«به ماه سفندارمد روز ارد»

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشگاه تهران

2 فرهنگستان زبان و ادب فارسی

چکیده

ارد (پهلوی: ard؛ اوستایی: aṣ̌i-؛ ایرانی باستان: *árti- یا *ə́rti-)، یکی از ایزدان زردشتی است که روز بیست‌وپنجم ماه به نام او نام‌گذاری شده‌است و تلفظ آن به فتح اول مشهور است. ولی ازآنجاکه در شاهنامه چند بار با یزدگِرد (به کسر گاف) قافیه شده، قاعدتاً باید در زمان فردوسی اِرد (به کسر اول) تلفظ شده باشد. برخی محققان معتقدند که در این بیت‌ها فردوسی به مقتضای قافیه این کلمه را اِرد تلفّظ کرده و برخی دیگر معتقدند که همان اَرد تلفّظ کرده، منتها باز هم به مقتضای قافیه یزدگِرد را یزدگَرد (به فتح گاف) خوانده‌است. در این مقاله با عرضۀ شواهدی از یک متن فارسی نو به خط مانوی و برخی فرهنگ‌های کهن فارسی ـ فارسی و فارسی ـ عربی نشان داده شده‌است که در آغاز فارسی نو، در کنار اَرد، یک تلفّظ erd یا ird نیز وجود داشته و گویا همین تلفّظ کهن تلفّظ غالب نیز بوده‌است. با آنکه دربارﮤ اشتقاق این کلمه در ایرانی باستان بحث‌های بسیاری میان محققان غربی درگرفته، درمورد آن اتفاق نظری به‌وجود نیامده و تنها بعضی قرینه‌ها و نشانه‌ها ممکن است اشتقاق آن را از یکی از سه ریشۀ ar تأیید و نظر مخالف را تضعیف کند، یکی ریشۀ ar به معنای «به حرکت درآوردن»، «روانه کردن» و «فرستادن» (یا معنای لازم یا مجهول این افعال)، دیگری ریشۀ ar به معنای «بخشیدن»، «فراهم کردن»، و سدیگر ریشۀ ar به معنای «رسیدن». در این نوشته در تأیید هریک از این سه، مخصوصاً اولینِ آنها، دلایلی آمده‌است. به لحاظ درجۀ مصوتِ هجای ریشۀ کلمه نیز به نظر نمی‌رسد که بتوان از میان *árti- و *ərti- یکی را کاملاً اثبات کرد و دیگری را به‌کلی کنار نهاد؛ در این نوشته به قراینی *árti- رجحان داده شده‌است. با این حال، در صورت درست بودن شق دوم نیز، به نظر نویسندگان، علت کسرﮤ حرف اول کلمه را نباید در ایرانی باستان جست‌وجو کرد و به احتمال بسیار کامی شدن ثانوی مصوت اول کلمه، در نخستین ادوار فارسی دری یا مدتی پیش از آن، باعث این تغییر در تلفظ شده‌است.

«به ماه سفندارمد روز ارد»
دربارﮤ تلفظ و اشتقاق ارد

سید احمدرضا قائم‌مقامی (دانشگاه تهران)

ابوالفضل خطیبی (فرهنگستان زبان و ادب فارسی)

چکیده: ارد (پهلوی: ard؛ اوستایی: aṣ̌i-؛ ایرانی باستان: *árti- یا *ə́rti-)، یکی از ایزدان زردشتی است که روز بیست‌وپنجم ماه به نام او نام‌گذاری شده‌است و تلفظ آن به فتح اول مشهور است. ولی ازآنجاکه در شاهنامه چند بار با یزدگِرد (به کسر گاف) قافیه شده، قاعدتاً باید در زمان فردوسی اِرد (به کسر اول) تلفظ شده باشد. برخی محققان معتقدند که در این بیت‌ها فردوسی به مقتضای قافیه این کلمه را اِرد تلفّظ کرده و برخی دیگر معتقدند که همان اَرد تلفّظ کرده، منتها باز هم به مقتضای قافیه یزدگِرد را یزدگَرد (به فتح گاف) خوانده‌است. در این مقاله با عرضۀ شواهدی از یک متن فارسی نو به خط مانوی و برخی فرهنگ‌های کهن فارسی ـ فارسی و فارسی ـ عربی نشان داده شده‌است که در آغاز فارسی نو، در کنار اَرد، یک تلفّظ erd یا ird نیز وجود داشته و گویا همین تلفّظ کهن تلفّظ غالب نیز بوده‌است. با آنکه دربارﮤ اشتقاق این کلمه در ایرانی باستان بحث‌های بسیاری میان محققان غربی درگرفته، درمورد آن اتفاق نظری به‌وجود نیامده و تنها بعضی قرینه‌ها و نشانه‌ها ممکن است اشتقاق آن را از یکی از سه ریشۀ ar تأیید و نظر مخالف را تضعیف کند، یکی ریشۀ ar به معنای «به حرکت درآوردن»، «روانه کردن» و «فرستادن» (یا معنای لازم یا مجهول این افعال)، دیگری ریشۀ ar به معنای «بخشیدن»، «فراهم کردن»، و سدیگر ریشۀ ar به معنای «رسیدن». در این نوشته در تأیید هریک از این سه، مخصوصاً اولینِ آنها، دلایلی آمده‌است. به لحاظ درجۀ مصوتِ هجای ریشۀ کلمه نیز به نظر نمی‌رسد که بتوان از میان *árti- و *ərti- یکی را کاملاً اثبات کرد و دیگری را به‌کلی کنار نهاد؛ در این نوشته به قراینی *árti- رجحان داده شده‌است. با این حال، در صورت درست بودن شق دوم نیز، به نظر نویسندگان، علت کسرﮤ حرف اول کلمه را نباید در ایرانی باستان جست‌وجو کرد و به احتمال بسیار کامی شدن ثانوی مصوت اول کلمه، در نخستین ادوار فارسی دری یا مدتی پیش از آن، باعث این تغییر در تلفظ شده‌است.

 

شاهنامه با دو بیت زیر به پایان می رسد (فردوسی ۱۳۸۶: ج ۸/۴۸۸؛ ابیات ۸۹۳ـ۸۹۴):[1]

سر آمد کنون قصۀ یزدگِرد
ز هجرت شده پنج هشتاد بار

 

به ماه سپندارمذ روز اِرد
به نام جهان‌داورِ کردگار

می‌دانیم که نسخه‌ها در این موضع یکدست نیستند؛ بعضی در بیت دوم، به‌جای «شده پنج هشتاد بار» (= ۴۰۰)، «سه صد سال و هشتاد و چهار» (= ۳۸۴) دارند و اینکه بنداری نیز در ترجمۀ خود همین تاریخ ۳۸۴ را دارد این ضبط را واجد اهمیت کرده و از سال‌ها قبل محققان را با مسئله‌ای روبه‌رو ساخته که سعی کرده‌اند آن را با انتساب یک تاریخ به پایان تحریر اول و انتساب دیگری به پایان تحریر دوم شاهنامه حل کنند. درهرحال، اگر این ضبط ۴۰۰ را مبنا قرار دهیم، تاریخ اتمام شاهنامه، آنچنان‌که تقی‌زاده محاسبه کرده، برابر می‌شود با بیستم رجب سال ۴۰۰ هجری و هشتم مارس ۱۰۱۰ میلادی (تقی‌زاده ۱۳۹۰ [۱۹۲۱م]: ۱۶۵)، برابر با بیست‌وپنجم اسفند سال ۳۸۸ یزدگردی، اگر در محاسبه اشتباه نکرده باشیم. اما تقی‌زاده در همان جا توجه داده‌است که «این فقره هم بسیار مشکوک است، چه [...] این مصراعِ به ماه سفندارمد[2] روز ارد در شاهنامه چندین بار مکرّر شده و لهذا اعتماد را به اصلی بودن آن در خاتمه تضعیف می‌کند» و این گفتۀ او، با وجود اشکال خالقی مطلق (۱۳۹۷ [۱۳۷۹]؛ ۱۳۸۹: ج ۱۱/۳۱۹) که فردوسی بعید است که در اینجا تاریخی از خود ساخته باشد، ظاهراً درست یا در هر حال قابل تأمل است. خالقی نیز خود از این ابیاتِ مکرّر یاد کرده، به قافیه شدن ارد با سیاوخشگرد، شاپورگرد و یزدگرد در مواضع دیگر هم توجه داده و گفته‌است که «احتمال دارد که در این موارد نیز ضرورت قافیه سبب کاربرد ارد شده باشد و نه تاریخ ۲۵ اسفند» (۱۳۹۷ [۱۳۷۹]: ۴۳۵ـ۴۳۶). این ابیات را در ادامه نقل می‌کنیم:

۱. در ساختن سیاوخش‌گرد (ج ۲/۳۱۵، بیت ۱۶۸۷):

خنیده به توران سیاوخش‌گِرد

کز اختر پی افگنده شد روز اِرد

۲. در رفتن کیخسرو به سیاوخش‌گرد (ج ۴/۳۰۴، بیت ۲۰۹۲):

همی رفت سوی سیاوخش‌گِرد

به ماه سفندارمذ روز اِرد

۳. در داستان شاپور پسر اردشیر (ج ۶/۲۴۷، بیت ۸۷):

یکی شارستان نام شاپورگِرد

برآورد و پردخته شد روز اِرد

‌۴. در آزرده شدن یزدگرد از پسرش بهرام گور و رفتن بهرام به یمن و روی آوردن او به شادخواری (ج ۶/۳۸۵، بیت ۳۱۳):

و از آن پس غم و شادی یزدگِرد

چنان شد که بر بوریا باد ارد[3]

۵. در داستان بهرام گور (ج ۶/۵۶۰، بیت ۱۹۷۹):

که تاج کیی یافت از یزدگِرد

به خرداد ماه اندرون روز اِرد

۶. در رسیدن یزدگرد سوم به پادشاهی (ج ۸/۴۵۰، بیت ۱۶):

چو بگذشت از او شاه شد یزدگِرد

به ماه سپندارمذ روز اِرد

ماه اسفند در آن زمان، به‌دلیل رعایت نکردن کبیسه، به خرداد می‌افتاده، اما این تاریخ ظاهراً با تاریخی که مورّخان دیگر دربارﮤ روز به سلطنت رسیدن یزدگرد گفته‌اند و مطابق می‌شود با ۱۶ ژوئن سال ۶۳۲ میلادی دقیقاً نمی‌خواند.

چنان‌که از شواهد بالا پیداست، ارد را باید به کسر اول خواند (در تلفظ گِرد به کسر اول ظاهراً تردیدی نیست؛ دربارﮤ نام‌های ساخته‌شده با گِرد ازجمله رک. Nöldeke, 1879) و این چیزی است که خالقی در تصحیح خود به آن توجه داشته و در مقالۀ سابق‌الذکر (خالقی مطلق ۱۳۹۷ [۱۳۷۹]: ۴۳۶) نیز به آن توجه داده و گفته‌است که «ارد یک وام‌واژﮤ [کذا!] پهلوی در فارسی است. در پهلوی به زبر یکم، ولی در شاهنامه همه جا به زیر یکم به‌کار رفته‌است، مگر آنکه بگوییم شاعر در اینجا اختلاف حذو را، که در عیوب قافیه اقواء می‌نامند، روا داشته‌است.» پیش‌تر در لغت‌نامۀ دهخدا نیز این کلمه را با تلفظ اِرد مدخل قرار داده‌اند و ابیات بالا (به‌جز بیت شمارﮤ ۴ و بیت آغاز مقاله) را نیز به شاهد آورده‌اند، اما اَرد (به فتح اول) را نیز مدخل کرده‌اند با دو شاهد، یکی از مسعود سعد سلمان که در ادامه خواهیم آورد و دیگری از فردوسی:

کهن‌دژ به شهر نشابور کرد

برآورد و پردخت از او روز ارد

اما این بیت پنج بیت بعد از بیت شمارﮤ ۳ بالا آمده و بدین صورت اصالت ندارد، زیرا کاتبی از مصراع اول بیت ۹۲ (کهن‌دز به شهر نشابور کرد / که گویند با داد شاپور کرد) و مصراع دوم بیت ۸۷ (شمارﮤ ۳ بالا: یکی شارستان نام شاپورگرد / برآورد و پردخته شد روز ارد) آن را ساخته‌است (مصراع دوم بیت ۹۲ چندان استوار نیست، ولی ضبط اغلب نسخه‌ها همین است).

ارد، به کسر اول، در فرهنگ‌های کهن نیز شواهدی دارد. در لغت فرس اسدی، بیت اصلی مورد بحث در این مقاله به شاهد آمده (اسدی طوسی ۱۳۶۵: ۷۴) و تلفظ آن تابع همان است که دربارﮤ تلفظ این کلمه در شاهنامه گفتیم. اما در نسخۀ دانشگاه پنجاب، یعنی نسخۀ اساس تصحیح مجتبایی و صادقی، ضبط «آرد» آمده‌است (قس همین ضبط در نسخه‌ای از فرهنگ عربی ـ فارسی دستور اللغۀ ادیب نطنزی: ۸۵۱، پانوشت، و برهان قاطع، ذیل آرد[4]) و پیداست که با این ضبط قافیۀ بیت دچار اشکال می شود.[5] در دستور اللغۀ ادیب نطنزی و البلغۀ کردی نیشابوری، که از کهن‌ترین فرهنگ‌های عربی به فارسی‌اند، در باب مخصوص روزها و ماه‌های سال در نزد ایرانیان، همین تلفظ اِرد آمده (ادیب نطنزی ۱۳۸۴: ۸۵۱؛ کردی نیشابوری ۱۳۵۵: ۳۴۵) و همین تلفظ را فرهنگ فارسی مدرسۀ سپهسالار (۱۳۸۰: ۲۵)، تحفة الاحباب اوبهی (۱۳۶۵: ۳۵)، مجموعة الفرس صفی کحّال (۱۳۵۶: ۵۲)، فرهنگ جهانگیری انجو شیرازی (۱۳۵۱: ج ۱/۸۳۲) و برهان قاطع (۱۳۵۷: ج ۱/۹۸ـ۹۹) نیز آورده‌اند و در برهان افزوده شده‌است که «نام فرشته‌ای است که موکَّل بر دین و مذهب است و تدبیر و مصالح روز آرد، که بیست‌وپنجم از هر ماه شمسی است، بدو تعلق دارد». از اینجا ظاهراً باید چنین استنباط کرد که تلفظ اِرد را مؤلف برهان از روی فرهنگ‌های پیشین ضبط کرده و تلفظ آرد تلفظ آشنای او بوده، که در جای دیگر آن را نیز مدخل کرده‌است. تلفظ اَرد نیز در فرهنگ عربی ـ فارسی الملخّص فی اللّغۀ بادی (۱۳۹۵: برگ ۱۰۶ رو) شاهد دارد و تلفظ اُرد در یکی از نسخه‌های دستور اللّغۀ ادیب نطنزی (همان جا) و مدار الافاضل فیضی سرهندی (۱۳۳۷: ذیل لغت) ضبط است. این تلفظ اخیر احتمالاً تحت تاثیر اُردیبهشت به‌وجود آمده‌است.

از این شواهد معلوم می‌شود که برخلاف رأی بعضی فرهنگ‌نویسان و محققان، که تلفظ اِرد را ناشی از گرفتاری فردوسی در تنگنای قافیه شمرده‌اند، [6] اِرد به کسر اول تلفظی کهن بوده که اختصاص به شاهنامه نداشته‌است. این تلفظ مؤیدی هم در متون فارسیِ مانوی، به معنای روز بیست‌وپنجم ماه، دارد (رک. de Blois, 2006: 99). اما با آنکه این نام به املای ʾyrd آمده، دُبلوا تلفظ را ard آورده و گفته‌است که املای ʾyrd در متون منتشرشده از فارسی میانه شاهدی ندارد، اما باید تلفظی تاریخی باشد از ardi(šwang) در فارسی میانه که در فارسی نو اَرد (به فتح اول) شده‌است، به این ترتیب: ardi(šwang) > erd > NP. ard. اما اولاً املای ʾyrd را باید erd یا ird (یا شاید ērd) خواند نه ard و ثانیاً تلفظ فارسیِ نو اِرد و اَرد، هر دو، است.

چند نکته دربارﮤ ایزد ارد

پیش از آنکه دربارﮤ این دو تلفظ و علت تاریخی آن بحث کنیم، چند نکتۀ مختصر دیگر دربارﮤ ایزد ارد اضافه می‌کنیم. چنان‌که می‌دانیم، ارد یا اشی از ایزدان زردشتی است که موکّل است بر روز بیست و پنجم گاهشماری‌های ایرانی که اساس آنها گاهشماری اوستایی است (قس سی‌روزﮤ بزرگ و کوچک، فقرﮤ ۲۵؛ یسن ۱۶، فقرﮤ ۶). در اوستای فعلی نام او اشی است (رک. ادامۀ بحث) و یشت هفدهم به نام و در ستایش اوست. صفت ثابت او vaŋuhi است به معنای «نیک، خوب» و معنای خود کلمه در اصل احتمالاً «پاداش» است. در بخش‌های کهن اوستا مقصود از این «اشی نیک» پاداش نیک است. در اوستا، و به تبع آن در بعضی نوشته‌های پهلوی، گفته شده که دختر هرمزد و سپندارمد (آرمَیتی[7]) و خواهر امشاسپندان و سروش و رشن و مهر و دین از میان ایزدان است. از این میان، ارتباط او با آرمَیتی و سروش کهن‌تر است: صفت ثابت سروش «صاحبِ اشی» یا «همراه با اشی» است: sraoša- aṣ̌iia- (قس sraošō aṣ̌ī … hacimnō در یسن ۴۳/۱۲)، ظاهراً در اصل به معنای فرمانبرداری‌ای که از پی خود پاداش می‌آورد، و همین صفت بر اثر آنکه از همان زمان تألیف اوستای جدید aṣ̌iia- (گاه aṣ̌aiia-) را نسبت از aṣ̌a- شمرده‌اند، در کتاب‌های پهلوی غالباً به‌صورت مبدّل ahlaw/ahlāy/ardāy درآمده‌است؛[8] ārmaiti- نیز، که با صفت ثابت -spəntā در آثار بعدی زردشتی به‌صورت spandārmad (سپندارمد) درآمده، در اوستای قدیم گاه باaṣ̌i- پیوندی دارد (بارزتر از همه در یسن ۳۱/۴، ۴۳/۱، ۴۳/۱۶؛ قس ۵۸/۱). به‌علاوه، در یسن ۳۸/۲ از یسنِ هفت ها نیز میان این دو پیوستگی است. در متون متأخرتر، جز آنکه گفته شده آرمیتی یا سپندارمد مادرِ اشی یا ارد است، این نیز گفته شده که اشی «همکار» سپندارمد است. بحث دربارﮤ اینکه سبب این «همکاری» یا باعث اصلی در پیوستگی میان این دو چیست اینجا مناسبت ندارد، اما یک علت مبارکی روز اردِ ماهِ سپندارمد ممکن است همین پیوند کهن این دو ایزد باشد. در تاریخ قم (قمی ۱۳۱۳: ۲۴۸) دربارﮤ ورود یکی از بزرگان عرب و خانواده‌اش به ابرشتجانِ قم و دیدار او با خربنداد، از بزرگان قم، و رسیدن خبر او به یزدانفاذار، حاکم ابرشتجان، می‌گوید: «یزدانفاذار از او طالعِ وقتِ فرود آمدن آن گروه پرسید و از سعد و نحس و عاقبت مرجع و مآل آن. خربنداد منجم بود، گفت: ماه ماه اسفندارمذ است و روز روز ارد و برج طالع حمل و فصل فصل ربیع[9] و من می‌بینم که امر و دولت ایشان قوّتی دارد.»

جز این، از جای دیگر نیز می‌دانیم که روز ارد روزی مبارک بوده‌است. مسعود سعد گفته‌است (۱۳۶۴: ج ۲/۹۵۱؛ قس لغت‌نامه، ذیل ارد):

ارد روز است فرّخ و میمون
تا به یاد خدایگان زمین

با همه لهو و خرّمی مقرون
شاد باشیم و می خوریم اکنون

آنچه مسعود سعد گفته در ظاهر ادامۀ آن چیزی است که در اختیارات ایام زردشتی آمده و اینها را شاعر شاید از بهرامیِ منجّم آموخته بوده‌است. بااین‌حال، ابیات او فقط از جهت ذکر روزهای ماه اهمیّت دارد، وگرنه با اختیارات ایام زردشتی که می‌شناسیم ربط چندانی ندارد و وزن چندانی نباید برای آن قائل شد. یک نمونه از این اختیارات که منسوب است به آذرباد مارسپندان امروز برجاست (Jamasp-Asana, 1897-1913: 71):[10] «ارد روز هر چیز نو خر و در خانه بر» (ard rōz harw cišē nōg xrīn[11] ud andar xānag bar). جز این، ابوریحان نیز در آثار الباقیه (۱۹۲۳: ۲۳۲)، در جدولی که با نام «جدول الاختیارات» ترتیب داده و در آن روزهای ماه را به سعد و نحس تقسیم کرده، ارد روز را سعد شمرده‌است. مع هذا، این هم هست که در آنچه از «اختیارات ایام الشّهور» در حدیث آمده، این روز را غالباً نحس شمرده‌اند و ظاهراً برای آن نباید مبنایی جز برعکس کردن عقاید ایرانیان در مبارکی و نامبارکی ایام و نوعی لجاج با ایشان جست‌وجو کرد و چنین چیزی را از مقایسۀ کل متن منسوب به آذرباد و روایت منسوب به امام صادق (ع) می‌توان دریافت. در برهان قاطع نیز آمده‌است که «نیک است در این روز بریدن و پوشیدن». این را محتمل است صاحب برهان در یکی از اختیارات پارسیان، که به این فقره بسیار علاقه‌مند بوده‌اند، دیده باشد یا از آنان شنیده باشد.[12]

بنابراین، از شاهنامه (رک. بیت شمارﮤ ۱ و ۳) و بعضی منابع دیگر برمی‌آید که روز ارد را ایرانیان خجسته می‌دانسته‌اند و ظاهراً خجستگی آن در ماه اسفند افزون بوده‌است. بااین‌حال، تکرار مصراع «به ماه سفندارمد روز ارد» این تردید را ایجاد می‌کند که فردوسی در این مواضع قافیه‌پردازی کرده و در قید گفتن واقعیت نبوده‌است یا آنکه خجستگی آن را در نظر داشته نه تاریخ واقعی اتمام شاهنامه را، مگر آنکه به جهت همین خجستگی زمانی سعد را برگزیده بوده و به‌عمد دست نگه داشته بوده تا پایان سرایش شاهنامه را به آن روز بیفکند.

بعضی شواهد ارد در متون قبل از اسلام

اکنون بر سر آن دلایل زبانی بشویم که تلفظ اِرد را در کنار اَرد به‌وجود آورده بوده‌است. برای این کار باید نخست تاریخ لفظ را به‌اجمال معلوم کرد و از بعضی شواهد مهم استعمال آن یاد نمود.

این کلمه در اوستا تقریباً در همۀ موارد به‌صورت aṣ̌i- آمده‌است. ṣ̌ در اوستایی (یا به‌طور دقیق‌تر در اوستایی جدید) در توالی آوایی árt و ə́rt (یعنی به شرط تکیه‌ور بودن مصوت پیش از r) به‌جای rt وارد می‌شود و بنابراین، aṣ̌i- برابر است با *árti- یا *ə́rti- در ایرانی باستان (دربارﮤ اینکه کدام‌یک از این دو احتمالاً بر دیگری برتری دارد، رک. ادامۀ بحث). در فارسی باستان نیز اگر این کلمه استعمال می‌داشته، قاعدتاً به یکی از همین دو صورت بوده‌است؛ جزء دوم نام مصغّر Ratartiya-، شاید به معنای «پاداش قاضی»[!]، را نیز گفته‌اند همین arti- است (رک. Tavernier, 2007: 283). در اوستا، صفت ثابت آن vaŋuhi- است و حاصل ترکیب این موصوف و صفت در متون پهلوی Ahrišwang و Ahlišwang و Ašišwang است (Aršišwang حاصل خلط است). از این صورت‌ها، سومینِ آنها پیداست که از اوستایی وارد پهلوی شده‌است، اما این مطلب، برخلاف آنچه ممکن است از ظاهر این کلمات برآید، درمورد صورت اول و دوم نیز صادق است (رک. ادامۀ بحث). ard نیز که صورت معروف نام این ایزد در پهلوی و فارسی است، ولو آنکه از راه فارسی باستان نیز به پهلوی راه یافته باشد، دخیل از اوستا نیز بوده‌است، به این معنا که در اوستا تلفظ اصلی کلمه arti- یا ərti- بوده‌است نه aṣ̌i-، و این چیزی است که در ادامه روشن‌تر بیان خواهد شد.

در متون مانوی نیز ممکن است همین صورت ard در نام Bγʾrd (یعنی احتمالاً Baγ Ard) در یک متن مانوی به فارسی میانه به‌کار رفته باشد، [13] و چنان‌که گذشت، از یک صورت ird یا erd یا ērd نیز به معنای روز بیست‌وپنجم ماه در یک متن مانوی به فارسی شاهدی به دست است (درمورد نسخۀ آن رک. Boyce, 1960: 12, M. 150). اردخ مذکور در آثار الباقیۀ ابوریحان (برابر با ʾrtγw rwc «روز ارد» در سغدی) نیز بازماندﮤ اسم ایزد ارد و صفت ثابت آن است که هنینگ (Henning, 1939: 92, 95) آن را با ašōiš vaŋhuyå اوستایی سنجیده و مشتق از *r̥tiwahwī- شمرده‌است. یک نام خاص سغدی هم هست که جزء اول آن همین است، یعنی ʾrtyxw-βntk به معنای «بندﮤ اشی ونگوهی» (Gershevitch, 1954: 38, 139). ارجوخی خوارزمی، یعنی artswaxi آن‌طور که هنینگ گفته (Ibid., 95)، نیز بازماندﮤ نام ارد و همان صفت ثابت است (دربارﮤ احتمال درست بودن صورت r̥ti- رک. ادامۀ بحث).[14]

از دو صورت از صورت‌های مختلفی که در نسخه‌های بندهشن دیده شده نیز لازم است یاد شود. یکی aršišwang است، که ذکر آن گذشت و یک بار در فصل سوم (فصل چهارم بهار؛ رک. بهار ۱۳۶۹: ۴۹) بندهشن به‌کار رفته، و دیگری املای ارد است در فصل بیست‌وچهارم. در نسخۀ TD2 (صفحۀ ۱۷۴، سطر ۵)، در هنگام عطف ارد به دین، املای دو کلمه چنین است: dynˈ yltˈ. اما در نسخۀ TD1 (برگ ۷۳ رو) ضبط همان ضبط آشنای کلمه است (’rtˈ) و چون در مواضع دیگر هم همین ضبط اخیر در نسخه‌های بندهشن به‌کار رفته، ضبط نسخۀ TD2 را در این موضع باید سهو کاتب شمرد و به عبارت دیگر، املای yltˈ در بندهشن را به کناری گذاشت (بیلی در چاپ اول مسائل زردشتی (ص ۳ـ۴) این املا را آورده و به گونۀ ird/erd در پهلوی نیز قائل شده، ولی بعدتر (Bailey, 1959: 78) متوجه سهو خود شده و صورت درست را تذکر داده‌است. بااین‌حال، بعضی محققان بعدی به این بی‌توجه بوده‌اند).

اشتقاق ارد

اکنون که صورت‌ها و تلفظ‌های مختلف کلمه در زبان‌های ایرانی تا آنجا که میسر بود به اختصار گذشت، وارد بحث دشوار اشتقاق این کلمه می‌شویم و نخست از آراء عمدﮤ محققان در این باره یاد می‌کنیم.[15] بارتولومه (Bartholomae, 1904: 243; cf. 184) aši- را مشتق از ریشۀ ar به معنای «بخشیدن و فراهم کردن» دانسته و ārəitīm مذکور در بند ۳۹ پرسشنیها را نیز، به‌خلاف ضبط نسخه‌ها و به‌واسطۀ قرینۀ روشنی که در یسن ۶۰/۲ است، به arəitīm تصحیح کرده‌است (Ibid., 193). این تصحیح را تقریباً عموم محققان بعدی پذیرفته‌اند و بنابراین، این کلمه یک گونۀ arti- نیز در اوستا دارد (رک. ادامۀ بحث). شلرات (Schlerath, 1987) همین را در اشتقاق کلمه پذیرفته و رأی اینسلر (Insler, 1975: 131) را در این باره رد کرده که گفته‌است این کلمه از اصل r̥ti- و مشتق از ریشۀ ar به معنای «سزاوار بودن» است، یعنی «آنچه کسی سزاوار آن است». در همان سالِ چاپ مدخل شلرات در ایرانیکا، کلنز (Kellens, 2000 [1987]: 7؛ ترجمۀ فارسی، ص ۱۷)، با توجه به آنچه خود «الگوی ریشه‌شناسی در اوستای جدید» می‌گوید، و همان جناس اشتقاق میان فعل و مفعول جمله است، و به استناد فقرﮤ سوم یسن نهم، که در چند جای دیگر آن متن تکرار شده (kā aṣ̌iš ərnāuui: «چه سهمی به او داده شد؟»)، و فقرﮤ سوم یسن ۵۶ (aṣ̌ōiš … yā nə̄ āraēcā ərənauuataēcā: «سهمی که میان ما بخش شده و خواهد شد»)، به این نتیجه رسیده که aṣ̌i- یک اسم معناست مشتق از ریشۀ ar به معنای «بخش کردن» (برابر با آن ریشۀ ar در ودا که مادّﮤ مضارع آن r̥náv- است) و پسوند -ti، یعنی از اصل *r̥ti-. در لغت‌نامۀ کتاب متون اوستایی قدیم کلنز و پیرار (Kellens-Pirart, 1988-1991/2: 212; cf. also 205) از این رأی تا حد زیادی عدول شده؛ کلمه در آنجا به «فرستادن» و «بخشیدن؛ بخشش» تعریف شده و گفته شده که مشتق است از ریشۀ ar به معنای «به حرکت درآوردن» و «به حرکت درآمدن» و همچنین به قید احتمال گفته شده که معنای «اشتقاقی» (اتیمولوژیک) «فرستادن، ارسال (envoi)» از کاربرد شمار جمع این کلمه با حالت مضافٌ‌الیه[16] تقریباً مسلّم می‌شود. درمورد درجۀ مصوت کلمه به‌طور ضمنی رأی هوفمان را پذیرفته‌اند که اصل کلمه را *arti- دانسته‌است (رک. ادامۀ بحث). بااین‌حال، در جلد اول کتاب (Ibid., 1: 76)، در بحث از املای *r̥ هندی‌وایرانی، گفته شده که *r̥t هندی‌وایرانی در آغاز کلمه، در دو کلمۀ aṣ̌a- و aṣ̌i- به املای aṣ̌- نوشته شده‌است و از اینجا باید چنین دریافت که نویسندﮤ این فصل (پیرار) اصل کلمه را *r̥ti- می‌دانسته‌است، نه *arti-.

کلنز چند سال بعد (Kellens, 1999) به نحو دیگری این اشتقاق را تکرار کرده، اما به نتیجۀ دیگری رسیده‌است و به دو لفظ مشترک، یکی از ریشۀ ar «بخشیدن» و دیگری ar «به حرکت درآوردن»، قائل شده‌است. خلاصۀ رأی او چنین است که می‌گوید معنای لفظ aṣ̌i- که بر سر آن اجماع است پاداش و مانند آن است و ظاهراً مترادف mižda- («مزد») است، و از جناس اشتقاقی که در یسن ۹ و ۵۶ (رک. سطور قبل) هست ظاهراً برمی‌آید که این کلمه اسمی است با معنای متعدی از ریشۀ ar، برابر با ریشۀ 1ar- در فرهنگ مایرهوفر (Mayrhofer, 1986-2001: Vol. 1/105-106) به معنای «به حرکت درآوردن، فرستادن، برانگیختن». آن‌گاه، با عطف توجه به عبارتی از ارد یشت که از ملاقات زردشت با اشیِ گردونه‌سوارِ رهسپار به‌سوی شرق سخن می‌گوید، از آن چنین استنباط می‌کند که اشی زردشت را با خود به جهان دیگر می‌برد و این سفر (فرضی) زردشت همراه با اشی را «معراج زردشت» می‌نامد و سعی می‌کند با قراینی از متون ادوار بعد، که به نظر ما دلالت‌های دیگری دارند، این فرض خود را تأیید کند. عطف aṣ̌i- و frauuaṣ̌i-، که روح مفارق آدمی است، در چند عبارت اوستا، از جمله در فروردین یشت و یسن‌ها و ویسپرد، نیز به نظر کلنز مؤید این فرض است و دلالت بر ارتباط اشی با جهان دیگر دارد، ارتباطی از آن نوع که گذشت. این معراج، آن‌طور که به نظر کلنز از عبارات مذکور برمی‌آید، به زردشت و بعضی خواص دین تعلق دارد، یعنی مدیوماه و سوشانس‌های آینده. آن‌گاه می‌گوید که چون aṣ̌i- در ودا معادل دقیقی ندارد، به‌دست آوردن اشتقاق آن دشوار است. تنها کلمات نزدیک به آن r̥tí- است به معنای «حمله» و ŕ̥ti- به معنای «به هدف خوردن (تیر)»، اما کسی تا کنون aṣ̌i- را با nír-r̥ti- ودایی، که همۀ محققان آن را هم‌ریشه با aṣ̌a-/r̥tá- دانسته‌اند، نسنجیده‌است. به نظر کلنز، این کلمه نیز احتمالاً از ریشۀ ar «به حرکت درآوردن» است و چون در نوشته‌های ودایی معنای آن کمابیش با mr̥tyu- («مرگ») یکی است، چنین پنداشته که nírr̥ti-، که در لفظ متضاد r̥ti- است، نوعی مرگ و نابودی است بی رهسپار شدن به جهان دیگر، و r̥ti- به معنای رهسپار شدن به جهان دیگر است، هر دو از ریشۀ *H1er به معنای «رسیدن» یا *H3er به معنای «به حرکت درآوردن».[17]

این نظریات کلنز از جهاتی مورد انتقاد محققان دیگر واقع شده و کلنز خود نیز بعدها آن را قدری تغییر داده‌است (رک. ادامۀ بحث). پیرار (Pirart, 2001: 106-108) نظر اول کلنز دربارﮤ جناس اشتقاق میان مفعول و فعل جمله در یسن ۹ و ۵۶/۳ را نپذیرفته و گفته‌است که این دو عبارت احتمالاً مقتبس از یسن ۵۲/۳ است که در آن رابطه‌ای میان aṣ̌i- و فعل ar نیست و اگر هست، به نظر او ثانوی است.[18] به‌علاوه، چون پیرار اصل aṣ̌i- را از ā-r̥ti-، اسم مؤنثی به معنای «ارسال، اعطا»، می‌داند و تصحیح کلمۀ مذکور در بند ۳۹ پرسشنیها را هم به arəitīm نالازم می‌شمرد و معتقد به اثبات همان ārəitīm در متن است، نظر دوم کلنز نیز برای او پذیرفتنی نیست، چون ā-r̥ti-، با پیشوند ā-، مفید معنای «رسیدن» است نه «به حرکت درآمدن». به نظر پیرار، aṣ̌i- با ārti- ودایی به معنای «رنج و بیماری» یک لغت است و فرق معنایی میان آن دو در معنای منفی و مثبت «رسیدن» است: به کسی پاداشی می‌رسد و به دیگری رنج و بلایی. این اشتقاق aṣ̌i- از پیشوند ā- و ریشۀ 1ar- را به نظر پیرار مقایسۀ عبارت یسن ۴۳/۱ (rāiiō aṣ̌īš، که می‌توان آن را به «پاداش‌هایی که مشتمل‌اند بر ثروت‌ها» معنا کرد) و عبارت ā no rayim … iyartā marutaḥ در ریگ‌ودا، ۸: ۷، ۱۳، نیز تأیید می‌کند.[19] به این موضوع اخیر باز خواهیم گشت.

رأیی تا اندازه‌ای شبیه به این رأی پیرار، چند سال قبل از مقالۀ او، از محقق فقید، وربا (Werba, 1986: 347)، نیز صادر شده، گرچه پیرار از آن ذکری نکرده‌است. وربا نیز aṣ̌i- را مشتق از *ā-Har-ti-، در اصل به معنای «برخورد، رسیدن، اصابت» دانسته و به‌علاوه معتقد است که فرق میان *ar ایرانی باستان (از *ar یا *ərH هندی‌وایرانی) و *ər (از *r̥) در آغاز کلمه نیز، مانند میان کلمه، بی استثنا در اوستای قدیم برقرار است و به همین دلیل صورت‌های فرضی *r̥ta- و r̥ti-*، که این اخیر فرض محققانی مانند هوفمان (در نوشته‌های قبل از سال ۱۹۸۶) و هومباخ است، قابل تبدیل به aṣ̌a- و aṣ̌i- نیست و بنابراین، به نظر وربا این دو کلمه بر درجۀ متوسط فعل ساخته شده‌اند.

اشکالی که بر رأی وربا وارد است و هینتسه کرده‌است (Hintze, 2000: 74, n. 67) این است که وربا برای ā- آغاز کلمه و تبدیل آن به a- وجه درستی نیافته‌است. اما پیرار، چون تبدیل rt را به ṣ̌ تبدیلی خطی می‌داند، در پی کشف قواعد این تبدیل برآمده و از جملۀ قواعد او این است که *r̥t- و *art- و *ārt- در آغاز کلمه، هر سه، بدل به aṣ̌- شده‌اند (Pirart, 2001: 140-142)، ولی در تبدیل *ārt- به aṣ̌- ظاهراً مثال دیگری جز همین aṣ̌i- به دست پیرار نیست.

اشکال دیگر که بر نظر کلنز وارد است و هینتسه کرده (Hintze, 2000, 193-194, n. 14; 294) این است که فقرﮤ دوم از ویسپردِ ۱۶، که مورد استناد کلنز است و در آن نیز اشی و فروشی به هم عطف شده‌اند و از نظر کلنز آن نیز دلالت بر عروج خواص دین به جهان دیگر دارد، خلاف نظر او را می‌رساند، زیرا این فقره، علاوه‌بر بیان احترام و ستایش نسبت به اشی و فروشی زردشت، بیان‌کنندﮤ احترام و ستایش نسبت به اشی و فروشی همۀ مؤمنان است.[20]

هینتسه، که یک تحقیق مفصل دربارﮤ اصطلاحاتِ رسانندﮤ مفهوم پاداش و مزد به انجام رسانده، در بررسی ریشۀ aṣ̌i- (Hintze, 2000: 73-75)، بعد از ذکر ریشه‌های هندی‌واروپایی که در هندی‌وایرانی ممکن است تبدیل به ar- شده باشند، ریشۀ *h2er به معنای «فراهم کردن» و «به‌دست آوردن» را، که به نظر او ریشۀ مادّﮤ مضارعِ فعل r̥náv- هندی‌وایرانی هم هست، مناسب‌ترین ریشه برای بیان معنای مزد و پاداش، که در لفظِ aṣ̌i- هست، تصور کرده و به این ترتیب رأی بارتولومه و بیلی (Bailey, 1971: 4; 1959: 79) را تأیید کرده‌است.[21] هینتسه نیز مانند کلنز از جناس اشتقاق میان aṣ̌i- و ar در چند عبارت سابق‌الذکر اوستا یاد کرده و در نهایت معنای «عطا و بخشش (و در اختیار نهادن و فراهم کردن)» را اختیار کرده‌است. به‌لحاظ درجۀ مصوت کلمه نیز همان رأی هوفمان را اختیار کرده که به نظرش اصل کلمه *árti- است، اما اینکه هوفمان ʾyrd مانوی را حاصل تغییر درجۀ مصوت کلمه در صرف‌های سنگین و سبک کلمه پنداشته (یعنی *árti-š فاعلی در برابر *r̥tai-š مضافٌ‌الیهی) به نظر هینتسه درست نیست و به گفتۀ او چنین تغییر درجۀ مصوت براثر تغییر تکیه، اگر هم در اصل درست باشد، سبب به وجود آمدن ʾyrd در یک دورﮤ چنین متأخری نیست. به این موضوع نیز باز خواهیم کشت.

اما رأی هوفمان (Hoffmann, 1992 [1986])، از آن جهت که تأیید و تکمیل رأی بارتولومه دربارﮤ سبب تناوب rt و ṣ̌ در اوستاست، به یک معنا سرآغاز مجدد این بحث است و بسیار حائز اهمیت، و چون متعرض کلمات aṣ̌i- و arəitīm (یا ārəitīm نسخه‌ها) مذکور در پرسشنیها هم شده، با بحث حاضر ارتباط پیدا می‌کند، اما یک جزء از نظر او امروز، پس از دو نوشتۀ دوان و کانترا (de Vaan, 2003: 601; Cantera, 2003: 258-259) نیازمند اصلاح است و آن اینکه اگرچه تبدیل ar/ər با r بی‌واک قبل از t به ṣ̌ حاصل جای تکیه در کلمه است (یعنی توالی آوایی ə́rt/árt)، اما بی‌واک شدن این r در این موضع آوایی در اوستایی قدیم هنوز واقع نشده بوده و امری است متعلق به اوستایی جدید، از همان آغاز شکل گرفتن این زبان. بنابراین، این نظریه دیگر قائل به این نیست که سبب وجود دو گونۀ دارای rt و دارای ṣ̌ کلمۀ واحد را باید مانند هوفمان در تغییرِ جای تکیه در این کلمات در زبان اوستایی جست‌وجو کرد. پس راه برای این نظر باز می‌شود که صورت‌های دارای rt بازمانده از گویش اوستایی قدیم در اوستایی جدیدند و صورت‌های دارای ṣ̌ در اوستایی قدیم حاصل رخنۀ صورت‌های اوستایی جدید در طیّ تلاوت و انتقال متن، و این فرایند اخیر از گذشته میان اوستادانان امری شناخته‌شده بوده‌است.[22]

اشکال دیگری که بر نظر هوفمان کرده‌اند این است که می‌کوشد ard نوشته‌های پهلوی و مانوی[23] را به اصلی مادی بازگرداند، چنان‌که درمورد arəitīm پرسشنیها نیز چنین احتمالی را طرح کرده‌است، اما به‌خلافِ آن،’yrd فارسی مانوی را، که به گمان خطای او در فارسی میانه کاربرد داشته، به *ərti- فارسی باستان بازگردانده‌است (Hoffmann, 1992 [1986]: 843-844). با توجه به آنچه گذشت، بهتر آن است که arəitīm پرسشنیها را بازمانده‌ای از گویش اوستایی قدیم در اوستای جدید به شمار آوریم، بدون آنکه قائل به تغییر جای تکیه شویم.[24] به‌علاوه، این نظر او هم که پس از بازگرداندن صورت مانوی فارسی به اصلی در فارسی باستان و بازگرداندن صورت پهلوی به اصلی در مادی، به قید احتمال به یک صورت *arti- نیز در فارسی باستان، در کنار *ərti- مفروض، قائل شده، که بر اثر تغییر درجۀ مصوت در صرف‌های سنگین و سبک به‌وجود آمده و بازمانده‌ای از قواعد تغییر درجۀ مصوت‌ها در هندی‌واروپایی است، به این صورت خالی از تناقضی نیست.[25] تفسیر این مطلب چنین است که در کلماتِ ساخته‌شده با پسوند -ti، در بعضی صرف‌ها، تکیه بر پسوند قرار می‌گرفته و در بعضی صرف‌های دیگر، بر هجای ریشه، و احتمالاً بسته به تغییر جای تکیه، درجۀ ریشه نیز دچار تغییر می‌شده، و سپس بعضی کلمات ساخته‌شده با -ti سرانجام ریشه‌شان تکیه گرفته و بعضی پسوندشان. از اینجا شاید بتوان نایکدستی تکیه در کلمات ساخته‌شده با -ti در هندی باستان و ایرانی باستان را توجیه کرد (در این باره، رک. Debrunner, 1957: 631, 633؛ نیز مقایسه شود با: Hintze, 2007: 53; n. 10). با این مقدمه، احتمالاً می‌توان در ایرانی باستان یک صورت *arti- فرض کرد که چیزی از قواعد تغییر درجۀ مصوت‌ها براثر تغییر جای تکیه را در خود نگه داشته بوده، و ظاهراً فرض اختلاف *arti- مادی و *ərti- فارسی باستان لازم نیست. با این همه، باید در نظر داشت که آنچه هوفمان را به این فرضیات کشانده، از یک جهت، املای ʾyrd در یک متن متأخر فارسی است. به‌علاوه، درست بودن یا نبودن این فرض احتمالاً هیچ اثری در به‌وجود آمدن این صورت متأخر ندارد و سبب آن را باید در جای دیگر جست به شرحی که در ادامه خواهد آمد. پیش از آن از آراء دو محقق دیگر نیز باید یاد شود، یکی کانترا و یکی کلنز در نوشته‌های جدیدترش.

کانترا (Cantera, 2003) معتقد است که aṣ̌a- و aṣ̌i-، هر دو به اصل *r̥ta- و *r̥ti- بازمی‌گردند و املای aṣ̌- و ar- در آغاز کلمه نمایندﮤ r̥ هم هست و از این جهت با پیرار (رک. صفحات قبل) هم‌عقیده می‌شود. به‌علاوه، معتقد است که املای ʾl/ʾr در پهلوی نیز، علاوه‌بر *ar- ایرانی باستان، نمایندﮤ چیزی مانند ir، یعنی مصدّر به مصوت کوتاهی شبیه به i، هم هست. با آنکه آراء او واجد اهمیت است، دلایل یا قراین او در اثبات یا تأیید اصل *r̥ti- برای aṣ̌i- ناکافی است. مهم‌ترین قرینۀ او املای ʾyrd در یک متن فارسیِ مانوی است، که او نیز به خطا گمان برده که در متنی به فارسی میانه آمده‌است. اما کانترا در توجیه صورت این کلمه یک بار (Ibid., 254, n. 14; 255, n. 17) گفته‌است که مصوت آغاز این کلمه احتمالاً تحت تأثیر مصوت i در هجای بعد تغییر کرده، و این سخنی است به نظر ما درست (رک. ادامۀ بحث)، ولی بلافاصله از آن نتیجه می‌گیرد که اصل کلمه را احتمالاً باید به *ərti-رساند! این سخن آخر را در چند صفحه بعد (Ibid., 260) با قطعیتی بیشتر می‌گوید و آن را، بر خلاف نظر هوفمان، که اصل ard را مادی و اصل ʾyrd را فارسی (یعنی فارسی باستان) تصور کرده (رک. سطور قبل)، کلمه‌ای دخیل از اوستایی قدیم، از اصل *ərti- شمرده که تحت تأثیر aṣ̌i- بدل به arti- شده بوده‌است.

قرینۀ دیگر کانترا (Ibid., 254, n. 16) ضبط yrd در یک موضعِ یک نسخۀ بندهشن است که آن را از کتاب بیلی نقل کرده‌است، اما توجه نداشته که چنین ضبطی ناشی از خطای کاتب است و بیلی نیز بعدها اشتباه خود را اصلاح کرده‌است (رک. صفحات قبل). بااین‌حال، رأی او درمورد تحول آوایی *árt و *ə́rt به *ahrt و سپس به ahr و ahl و آن‌گاه در زمانی در حدود تدوین اوستای ساسانی به aš، که در استنتاج مراحل تحول آن با دوان (de Vaan, 2003: 601-602) اشتراک نظر دارد (نیز مقایسه شود با رأی هوفمان (Hoffmann, 1992 [1986]: 847) که نظرش در جزئیات اختلافاتی دارد) و سبب به‌وجود آمدن کلمات دخیلی در زبان‌های ایرانی میانه به صورت‌هایی دارای توالیِ آواییِ urd، ard، ird، ahr، ahl و aš شده، بسیار اهمیت دارد، [26] هرچند از نوشتۀ او اصل *r̥ti- اثبات نمی‌شود و انکار وجود *árta- و سعی در اثبات اینکه *ə́rta- تنها شکل کلمۀ اشه در ایرانی باستان بوده‌است نیز با انتقاد هینتسه (Hintze, 2007: 53-56) مواجه شده‌است.

اما کلنز در نوشته‌های جدیدتر خود آراء قبلی خود را اندکی جرح و تعدیل کرده‌است. در شرح یسن ۵۳ و ۵۶ و ۵۷ (Kellens, 2011: 68, 80-81)، عبارت vaŋhuiiåscā aṣ̌ōiš در یسن ۵۳/۳ را به «(ایزد) نیک به حرکت درآوردن؛ (ایزد) به حرکت درآوردن نیک» (la bonne Mise-en-route) معنا کرده و sraošəm aṣ̌īm در یسن ۵۷/۱ را به «ایزد شنیدنِ همراه با الهۀ گردونه‌سوار» (Le dieu-sonorité, le compagnon de la déesse-charroi) ترجمه نموده‌است و در یسن ۵۲/۳، vaŋvhīš aṣ̌aiiō را به «هدیه فرستادن‌های نیک» (les bonnes expeditions-d’offrandes)، اما در همان عبارت aṣ̌aiiō را به «بخت‌ها» (chances) نقل کرده، و از این میان پیداست که فقط درمورد آخر ترجمۀ تحت‌اللفظ را رعایت نکرده و در هر حال آشکار است که معنای اصلی را مشتق از ریشۀ ar «روانه کردن» و «به حرکت درآوردن» دانسته و به این در همان کتاب (Ibid., 99-100) تصریح کرده و اصل کلمه را به صورت *r̥ti- بازسازی کرده که اسم مصدری است که معادلی دقیق در ودا ندارد، زیراکه نه r̥tí- به معنای «حمله»، نه ŕ̥ti- به معنای «به هدف خوردن (تیر)» و نه r̥tí- در جزء دوم nírr̥ti-، که کلنز قبلاً آن را با aṣ̌i- برابر دانسته بود، هیچ‌یک در ودا به طبقه یا ساحت ایزدان تعلق ندارند. به‌علاوه، کلنز از میان چند ریشۀ ar، که هینتسه فهرست کرده و سعی کرده اصل aṣ̌i- را در یکی از آنها بجوید (و در ادامه دقیق‌تر از آنها سخن خواهیم گفت)، یعنی ar- «روانه کردن»، ar- «برخاستن» و ar- «رسیدن»،[27] دست به انتخابی زده که با نظر پیشین او در اساس اختلاف ندارد، ولی حاوی نظری تازه است؛ گفته‌است که ریشۀ ar- «روانه کردن»، که گویا به‌واسطۀ جناس اشتقاقی که در یسن ۹ و ۵۲/۳ و ۵۶/۳ هست واجد مناسب‌ترین معنا برای به‌دست آوردن اشتقاق aṣ̌i- است، ظاهراً چیزی نیست جز گونۀ متعدی یا سببی آن دو ریشۀ دیگر، که در این چند عبارت در باب (یا جهت) ناگذر صرف شده‌است.[28] بنابراین، معتقد به این شده که aṣ̌i- دلالت بر آن چیزی دارد که باعث رسیدن می‌شود یا چیزی که می‌توان به آن رسید، و در این با پیرار هم‌عقیده است.[29] در ادامۀ بحث، کلنز سعی در بازسازی «اسطورﮤ» اشی دارد که در نظر او در پس بعضی عبارات اوستایی و ودایی پنهان است. آن طرح کلی را که او از مفهوم اشی در نظر دارد و در آن با پیرار هم‌عقیده است می‌توان به این صورت خلاصه کرد که آیین‌ها و عبادات از این سو، از جانب مؤمنان، روانۀ جهان دیگر می‌شوند و این یک معنای لفظ اشی است (envoi) و از سوی دیگر، بخشش‌های ایزدی از جهان دیگر می‌رسد و این معنای دیگر لفظ است (octroi). به‌علاوه، اشی الهۀ رهسپار شدن به جانب جهان دیگر هم هست و باعث عروج خواص مؤمنان به جهان دیگر، به شرحی که در صفحات قبل گذشت.

فارغ از تصورات کلنز دربارﮤ «اسطورﮤ» اشی، که به نظر ما زیاده‌روی در تفسیر دو سه لفظ هم‌ریشه در اوستایی و ودایی و دو سه عبارت اوستایی است، آنچه در مباحث او برای به‌دست آوردن اشتقاق اشی اهمیت دارد یکی کلمۀ rāsaintī- است که صفت aṣ̌i- است و ظاهراً از ریشۀ rā است در معنای «بخشنده»[30]؛ دیگر صفت mązā-raiiā است به معنای «بخش‌کنندﮤ ثروت» که برابر است با maṁhayadrayí- در ودایی، و اگر توجه کنیم که در ودا فعل maṁh، که در بیان معنای توزیع ثروت به‌کار می‌رود، با فعل rā در عبارتِ مکرّرِ rayím rirīhi («ثروت می‌بخشی») مترادف است، آن‌گاه کاربرد این دو صفت برای اشی اهمیتی خاص می‌یابد؛ و دیگر مضمون به حرکت درآوردن گردونۀ حامل خیرات و فواید و ثروت‌ها در وداست که با فعل ar «به حرکت درآوردن» بیان می‌شود (مانند prá vām ráthaiyarti … śatotih … یا ā́ no rayimiyartā)، و اگر رابطۀ aṣ̌i- با ثروت‌ها و مخصوصاً عبارت rāiiō aṣ̌īš را، که مورد استناد پیرار هم بوده و ما در صفحات قبل از آن یاد کردیم، در نظر آوریم و به تشابه این دو کاربرد در اوستا و ودا، که ممکن است حقیقتاً میان آن دو تناظری باشد، توجه کنیم (توجه شود که مادّﮤ مضارع íyar- در ودا از ریشۀ ar- «به حرکت درآوردن» است)، آن‌گاه ظاهراً باید به این سو مایل شویم که aṣ̌i- را مشتق از ریشۀ ar «به حرکت درآوردن» و «روانه کردن» (در معنای گذرا) و «به حرکت درآمدن» و «روانه شدن» (در معنای ناگذر) بدانیم. بااین‌حال، پیش از آن لازم است که دیگر ریشه‌های مشترک لفظی با این ar را نیز بسنجیم.

هینتسه، چند سالی قبل از تحقیقات اخیر کلنز در شرح یسن‌های اوستا (Hintze, 2000: 73-74)، احتمالات مختلف را در این باب سنجیده و این ریشه‌ها را فهرست کرده‌است:

الف. *h1er به معنای «رسیدن» و اصل رسیدن فارسی، که مادّﮤ مضارع آن در ودایی r̥cchá- و در فارسی باستان r̥sa-/ərsa- است؛

ب. 1*h2er به معنای «سازگار کردن اجزاء با هم» که aṣ̌a- اوستایی و r̥tá- ودایی مشتق از آن است؛

ج. 2*h2er به معنای «بخشیدن؛ فراهم کردن» که به نظر او، مادّﮤ ərənauu- اوستایی مشتق از آن است؛

د. *h3er به معنای «به حرکت درآوردن» و «روانه کردن» که مادّﮤ مضارع ودایی آن íyar- است.[31]

از میان این ریشه‌ها، به سبب تناسب معنایی و به سبب جناس اشتقاقی که ظاهراً میان ریشۀ ar و مادّﮤ ərənauu- در چند عبارت اوستا هست و در این نوشته چند بار از آن یاد شد، هینتسه ریشۀ 2*h2er را بر دیگر ریشه‌ها ترجیح داده‌است.

بااین‌همه، بررسی غیر تاریخی (synchronic) افعالِ مشتق از ریشه‌های ar در ودایی و اوستایی ممکن است ما را به نتیجه‌ای غیر از این برساند. چنین بررسی‌ای را کومل در همان سال کرده (Kümmel, 2000) و مرور آن ممکن است دایرﮤ احتمالات ما را تنگ‌تر کند. نتیجۀ کلی‌ای که کومل به آن رسیده این است که در ودا می‌توان به دو ریشۀ ar قائل شد: الف. 1ar که مادّﮤ ماضی آن ar- است و مادّﮤ مضارع آن īr- و íyar- (که صرف آن گذراست). این مادّﮤ مضارع خیلی زود جا به مادّﮤ īráya- سپرده‌است. مادّﮤ دیگر این ریشه r̥náv- است؛ ب. 2ar به معنای «رسیدن» و «برخورد کردن (به)» (مخصوصاً درمورد حوادث ناگوار) که مادّﮤ ماضی آن مختوم به فتحه (تماتیک) است، یعنیára-، و مادّﮤ مضارع آن r̥cchá- و مادّﮤ سببی آن arpáya-. این ریشه نیز گاه مادّﮤ مضارع r̥náv- دارد.[32] کومل شواهد اوستایی و فارسی باستان را نیز ناقض این نتایج نشمرده و به طور کلی به دو ریشۀ ar در هندی‌وایرانی قائل شده که یکی معنای «به حرکت درآمدن؛ رهسپار شدن؛ برخاستن» دارد و در آن نظر به مبدأ حرکت است و دیگری به معنای «رسیدن؛ برخوردن؛ آمدن» که در آن نظر به مقصد است و اصل رسیدن فارسی هم همان است. بنابراین، ریشۀ ar به معنای «بخشیدن؛ فراهم کردن؛ به‌دست آوردن» در هندی باستان و ایرانی باستان شاهد مستقیمی در افعال ندارد و بازگرداندن مادّﮤ r̥náv- به آن محل مناقشه است. از میان مشتقات فعلی، کومل r̥tí- به معنای «حمله»، r̥tá- به معنای «مجروح»، ā́rti- به معنای «رنج و بیماری و مصیبت»، nírrta- به معنای «آنچه از دست رفته»، nírrti- به معنای «تباهی» (مقایسه شود با نظر کلنز در صفحات قبل و توجه شود به اختلاف آن دو)، upārá- و upā́raṇa- به معنای «ضربه و آسیب» را به 2ar، یعنی «رسیدن»، بازگردانده‌است. کلمات مهم دیگری که از این ریشه‌اند عبارت‌اند از samr̥tá- به معنای «به هم برخوردکرده»، samará- به معنای «مسابقه و جدال»، sámr̥ti- به معنای «برخورد و نبرد و حمله»، و ما به این کلمات باز خواهیم گشت.

با در نظر داشتن همۀ اینها، هینتسه اخیراً (Hintze, 2017: 171-172)، ضمن اشکال بر مدخل‌های ar در فرهنگ بارتولومه و لغت‌نامۀ متون اوستایی قدیم کلنز و پیرار،[33] گفته‌است که پس از مقالۀ مهم هلموت ریکس در سال ۱۹۷۰، که در ممتاز کردن ریشه‌های مختلف هم‌آوای ar بنابر شواهد یونانی بسیار مؤثر بوده و نتایج آن در فرهنگ اشتقاقی هندی باستان مایرهوفر نیز انعکاس یافته،[34] اکنون تا حدود زیادی از فرق میان ریشه‌های هم‌آوای ar مطلعیم، و ضمن بررسی مجدد اجمالی ریشه‌های ar به دو ریشۀ هندی‌واروپایی رسیده که اختلاف آنها در آوای حنجره‌ای آنهاست، یعنی *h3er که اصل 1ar «به حرکت درآمدن» و «به حرکت درآوردن؛ انگیختن» است و *h1er که اصل 2ar «رسیدن» است و چون 1ar در یونانی نیز یک مادّﮤ مضارعِ دارای صامت غنّه دارد (órnumi)، اشتقاق ərənauu- اوستایی را نیز باید از همین ریشه دانست، و بااین‌همه، ar در aṣ̌a- و aṣ̌i- را برابر با هیچ‌یک از این دو ar نشمرده و احتمال داده که aṣ̌i- مشتق از ریشۀ ar «بخشیدن» باشد، چنان‌که aṣ̌a- نیز باید مشتق از ar «سازگار کردن اجزاء با هم» باشد. تفسیر این نظر هینتسه این است که او مادّﮤ ərənauu- را، علاوه‌بر آنکه مادّﮤ فعل ar «به‌حرکت درآمدن» و «به‌حرکت درآوردن» است، مادّﮤ فعل ar «بخشیدن» نیز می‌شمارد. این ar به این صراحت در معتبرترین فرهنگ افعال هندی و اروپایی (Rix et al., 2001: 270-271) وجود ندارد، ولی h2er، که در آن فرهنگ به «به‌دست آوردن» معنا شده، ممکن بوده در صرف گذرا معنای «بخشیدن» داشته باشد، و ظاهراً فرض هینتسه، بدون آنکه به آن تصریح کند، همین است. بنابراین، رأی هینتسه نسبت به آراء پیشین او در اشتقاق aṣ̌i- تغییری نکرده و واقع آن است که رأی او در هر حال محتمل است.

اکنون احتمالات را بار دیگر از جهت دیگری می‌سنجیم. اگر در عبارات سابق‌الذکر یسن ۹ و ۵۲ و ۵۶ واقعاً میان aṣ̌i- و ریشۀ ar جناس اشتقاق (figura etymologica) باشد، ممکن است مایل به این شویم که اشتقاق aṣ̌i- از ar «به حرکت درآمدن؛ روانه شدن؛ برخاستن» (با توجه به صرف ناگذر فعل) است، چون این ریشه است که مادّﮤ مضارعِ آن مسلماً ərənauu- است. اگر چنین باشد، معنای اسم مصدر یا اسم معنایی مشتق از این ریشه و پسوند -ti فرستادن پاداش یا هدیه یا مانند آن خواهد بود و چون کلمات ساخته‌شده با -ti گاه دلالت بر مصادیقِ مفاهیمِ مندرج در چنین مشتقاتی نیز دارند، حاصل معنا می‌شود چیزی که فرستاده شده، از قبیل هدیه و پاداش، و سپس پاداش، و پاداش و جزا (چه نیک و چه بد و غالباً نیک)، یعنی معنایی که اگر هم معنای اصلی لفظ نباشد، معنای اصطلاحی آن قطعاً هست، و این تا اندازه‌ای همان رأی کلنز و پیرار است. بااین‌حال، این امکان هم هست که مادّه‌ساز -nav- براثر قیاس برای ساختن مادّﮤ مضارع از دیگر ریشه‌های هم‌آوای ar نیز به‌کار رفته باشد و این احتمالی است که در صفحات قبل نیز به آن اشاره‌ای شد. اگر چنین باشد، احتمالاً نباید وزن زیادی برای جناس اشتقاق قائل شد، مخصوصاً که ممکن است در این عبارات با جناس شبه اشتقاق (pseudo-figura etymologica) مواجه باشیم، و این گرچه احتمال ضعیف‌تری است، به‌کلی منتفی نیست. توضیح آنکه در اوستا و ودا آوردن فعل به همراه مفعولی از همان ریشه بسیار معمول است، اما این هم هست که ممکن است اهل زبان گمان به هم‌ریشه بودن فعل و مفعول برده باشند و این چیزی است که تشخیص آن همیشه ممکن نیست. به‌علاوه، باید توجه داشت که جناس اشتقاق، علی‌الخصوص در متون ودایی، تابع صناعت کلی‌تری است که می‌توان آن را نغمۀ حروف نامید و به عبارت دیگر آنچه بیشتر در خیال این شاعران اثر می‌کرده تشابه حروف بوده‌است، نه اشتقاق یکسان. بنابراین، یک احتمال ضعیف‌تر این است که رابطۀ میان aṣ̌īm ar- از سنخ رابطۀ دو کلمۀ axvarətəm xvarənō در زامیاد یشت یا رابطۀ میان irista- به معنای «مرده» از ریشۀ raiθ و فعل هم‌آوای raiθ به معنای «آمیختن» در وندیداد ۳/۱۴باشد.[35] اگر این فرض درست باشد، جناس اشتقاق کمکی به حل مسئله نمی‌کند. اما نشانۀ دیگری هست که جناس اشتقاق را تأیید می‌کند و آن قرینه‌ای است در عبارت مکرّر یسن نهم:

kā ahmāi aṣ̌iš ərənāuui?

cit̰ ahmāi jasat̰ āiiaptəm?

ترادف aṣ̌īm و āiiaptəm و توازی‌ای که میان دو فعل دو جمله هست ظاهراً دلالت بر آن دارد که ərənāuui نیز مانند jasat̰ فعلی است رسانندﮤ معنای «حرکت»، و این بی‌تناسب با فعل 1ar «به حرکت درآوردن؛ به حرکت درآمدن» نیست. ولی ممکن است اشکال شود که در این صورت، این فعل مجهول ناگزیر معنایی مانند «به حرکت درآمدن» یا «فرستاده شدن» یا «روانه شدن» دارد: «چه پاداشی برای او فرستاده شد؟ چه جزایی برای او آمد؟» و پرسش این است که از کجا؟ و پاسخ گویا این باشد که از جهان دیگر. اگر این مقدمات درست باشد، احتمالاً aṣ̌i- از ریشۀ ar «به حرکت درآوردن» و «روانه کردن» و معانی مشابه این دو معناست و این نیز ما را به رأی کلنز و پیرار نزدیک می‌کند، بی آنکه رأی کلنز دربارﮤ یکسانی ریشۀ ar «رسیدن» و ar «فرستادن» (رک. صفحات قبل) را تصدیق کنیم. از طرف دیگر، اگر مادّﮤ ərənauu- مادّﮤ ریشۀ ar «رسیدن» هم بوده باشد (رک. صفحات قبل) یا رابطۀ میان فعل و مفعول در این چند عبارت تصنعی باشد یا اساساً بتوانیم اشتقاق aṣ̌i- را فارغ از رابطۀ مفعول و فعل در این چند عبارت در نظر آوریم، آن‌گاه اشتقاق aṣ̌i- را از ar «رسیدن» و «برخورد کردن (به)» نیز یکسره نمی‌توان منکر شد و به نظر هم نمی‌رسد که مانعی آواشناختی یا صرفی ما را از آن منع کند. در آن صورت، معنای لفظ چیزی است که به کسی می‌رسد یا «اصابت می‌کند» (با همین اصابت عربی مقایسه شود) و این ممکن است خیر یا شر باشد و می‌دانیم که aṣ̌i- هر دو دلالت را در اوستا دارد.[36]

می‌رسیم به مسئلۀ ترجیح *arti- یا *ərti-. چنان‌که در صفحات قبل گذشت، احتمال اینکه ər- در آغاز کلمه به ar- تحول یافته باشد یا به‌صورت ar- نشان داده شده باشد هست.[37] این تحول یا املا ممکن است در میانۀ کلمات نیز صادق باشد. از بعضی مثال‌ها یاد می‌کنیم: برزن فارسی و wālan پهلوی از *vr̥zana- (در اوستایی: vərəzə̄na-؛ فارسی باستان: vr̥dana-؛ ودایی: vr̥janá-)، رسیدن فارسی از r̥sa- فارسی باستان (به‌واسطۀ قلب؛ البته ممکن است این تبدیل حاصل تحولات کلی‌تری باشد که در مصوت‌های مادّه‌های مضارع و ماضی پهلوی در ادوار بعد رخ داده)، آله و آلوه فارسی از *r̥difya- (در اوستایی: ərəzifiia-؛ ودایی: r̥jipyá-، براثر کشش جبرانی ثانوی به‌سبب تبدیل rd به l؛ صورت بازسازی‌شدﮤ درست فارسی باستان همین *r̥difya-است، نه *ardifya- که بعضی گفته‌اند)، aršti- به معنای «نیزه (ی کوچک)» در اوستایی (در فارسی باستان: r̥šti-؛ فارسی: خشت؛ ودایی: r̥ṣtí-)، دو املای arəzura- و ərəzura- در اوستا (نام کوه مشهور)، و همال فارسی از hamahl، از *hamr̥θa- (در اوستایی: hamərəθa-، اما امکان وجود *hamarθa- هم البته هست). چند کلمۀ دیگر در اوستا را نیز می‌توان به این فهرست اضافه کرد که در آنها r̥ بدل به ar شده و این آن کلماتی است که در هجای بعدی آنها یک آوای صفیری آمده باشد. با توجه به نظایر ودایی کلمات مزبور، احتمالاً تکیه در تبدیل ə هیچ یک از این کلمات به a مؤثر نبوده‌است، چون احتمالاً تکیه بر هجای دیگر بوده‌است. kamāl به معنای «سر» (در معنای دیوی) نیز محتمل است از این شمار باشد، چون با آنکه در بعضی زبان‌های ایرانیِ دیگر، مانند ختنی، نیز مصوت دوم کلمه مانند مصوت دوم صورت پهلوی است (در ختنی: kamala-؛ رک. Bailey, 1979: 52) و با آنکه به‌واسطۀ وجود آوای حنجره‌ای در میانۀ کلمه، یعنی *ml̥dH-on- (برابر با mūrdhán- ودایی)، وضع این کلمه با کلمات سابق‌الذکر به لحاظ آوایی فرق دارد، باز این هست که این کلمۀ پهلوی دخیل از اوستاست و در اوستا صورت این کلمه kamərəδa- است. در این مورد نیز، تکیه نقشی در تبدیل ə به a نداشته، چون در ترکیبات وابستۀ (determinative) ساخته‌شده با قید ka- در ودا تکیه یا بر جزء اول است یا هجای آخر (رک. Wackernagel, 1905: 85, 269) و این احتمالاً درمورد ایرانی باستان هم صادق است. کلمۀ دیگر احتمالاً ardīg پهلوی به معنای «جنگ» است که به‌احتمال با r̥tí- ودایی به معنای «حمله» و ŕ̥ti- به معنای «به هدف خوردن (تیر)» هم‌ریشه است که آنها را از ریشۀ ar «رسیدن» مشتق دانسته‌اند، هرچند که اشتقاق کلمۀ اول از ar «به حرکت درآمدن؛ به حرکت درآوردن» نیز یکسره منتفی نیست (دربارﮤ این کلمات، رک. Mayrhofer, 1986-2001/1: 256)، چنان‌که کلمات samará- و sámr̥ti- و samáraṇa- (در اوستایی: hamarəna-؛ فارسی باستان: hamarana-) به معنای جنگ و جدال و معانی مشابه نیز احتمالاً با همین ardīg هم‌ریشه‌اند (بعید است ardīg با arza(h)- اوستایی ربطی داشته باشد). کلمۀ دیگری که دربارﮤ یکسانی یا ارتباط آن با r̥tí- ودایی تردید کرده‌اند کلمه‌ای است که بارتولومه آن را به صورت ərətay- مدخل و به Energie تعریف کرده‌است. علی‌رغم تردید بعضی محققان (رک. Mayrhofer, loc. cit.; Kühn, 1970: 103, n. 2)، بعید نیست که این کلمه با r̥tí- ودایی به معنای «حمله» یکی باشد. این کلمه در یسن ۱/۱۴ به اشی و چیستی عطف شده و کلنز آن را مؤنث aṣ̌a- دانسته و به «زنِ اشه» معنا کرده‌است (Kellens, 2006: 19-20) و همین معنا را در ترجمه و تفسیر ویسپرد ۹/۴ نیز تکرار کرده‌است (Kellens, 2010: 80-81). اما در این عبارت اخیر، این اسم، علاوه‌بر اشی و چیستی، به امه (Ama-) و بهرام (Vərəθraγna-) هم عطف شده و عطف «زنِ اشه» به دو لفظِ دال بر معنای جنگاوری پیداست که تناسبی ندارد (ama- در لفظ به معنای «حمله؛ قدرت حمله و جنگاوری؛ قدرت» است از ریشۀ am «حمله‌ور شدن»). هینتسه (Hintze, 2000: 267) نیز دراین‌باره مردّد بوده و مادّﮤ این کلمه را ərəθiiā- فرض کرده، بی آنکه دربارﮤ معنای آن اظهار نظری کند. به نظر ما آنچه بارتولومه دربارﮤ مادّﮤ این کلمه گفته به صواب نزدیک است و این کلمه در کنار دو ایزدِ امه و بهرام به ظن قوی بر معنایی نزدیک به معنای آن دو دلالت دارد و آن معنای حمله و هجوم و مانند آن است و این هم شبیه معنای r̥tí- ودایی و ardīg پهلوی است و هم از نظر معنایی، علاوه‌بر آنکه با ریشۀ am بسیار نزدیک است، با aēšma- به معنای خشم و معانی ملازم آن، جنگ و خونریزی، از ریشۀ iš «فرستادن»، یعنی فرستادن به میدان جنگ، نیز از جهتی قابل مقایسه است. باری اگر این فرض درست باشد، ardīg نیز از کلماتی است که ər- آغاز آن در تحول به ar- بدل شده‌است. محتمل است که تکیۀ این کلمه، به خلاف کلمۀ ودایی، بر هجای ریشه باشد و همین باعث تحول شده باشد.

بااین‌حال، از این شواهد نمی‌توان استنباط کرد که aṣ̌i- نیز در اصل *r̥ti- بوده و در نوشتن به صورت arti- و aṣ̌i- درآمده، چنانکه شبیه به آن را پیرار گفته، یا تحولی ثانوی را طی کرده و تبدیل به arti- شده، چنانکه کانترا گفته‌است. درست است که در کلمات ساخته‌شده با -ti در اصل غالباً تکیه بر پسوند بوده و این خود باعث ضعیف شدن ریشه می‌شده، ولی، چنان‌که در صفحات قبل گذشت، شمار کلمات ساخته‌شده با -ti که هجای ریشۀ آنها متوسط و تکیه‌ور باشد نیز کم نیست و این شمار در زبان سنسکریت به‌مرور بیشتر هم می‌شده و در ایرانی ظاهراً این گرایش به ریشۀ متوسط بیشتر هم بوده‌است (رک. Debrunner, 1954: 631-632)، و ما از پیش، به‌واسطۀ تحقیقات بارتولومه و هوفمان، می‌دانیم که تکیۀ aṣ̌i- نیز بر هجای اول آن است. بنابراین، هیچ دلیل متقنی به دست نیست که در ایرانی باستان *ə́rti- را بر *árti- رجحان دهد، مگر در زبان مبدأ که به‌واسطۀ قواعد تکیه و تغییر درجۀ مصوت‌ها، *r̥ti- رجحان دارد. از طرف دیگر، شواهد ایرانی میانه نیز، اگر بخواهیم راه مستقیم‌تر را طی کنیم، بیشتر مؤید arti- هستند و در سغدی نیز به خلاف aṣ̌a-، که گاهی صورت wrt- دارد و بنابراین اصل ərta- * را در کنار arta- در اوستایی اثبات می‌کند، چنین صورتی از ارد وجود ندارد (اما برای این استدلال نیز نباید وزن زیاد قائل شد، چون شواهد ارد در سغدی محدود است به تک شاهد یک متن تقویمی که در آن ارد و اردیبهشت هر دو به املای ʾrt ضبط شده‌است). با این همه، باید توجه داشت که اگر هم اثبات *ə́rti- در ایرانی باستان یا اوستایی ممکن باشد، باز آن نیز در تلفظ ادوار بسیار اخیرتر اثری نداشته، زیرا که سبب تلفظ erd یا ird در فارسی، در نبود نظیر قطعی در دیگر زبان‌های ایرانی، مخصوصاً فارسی میانه که تلفظ ard متونش خلاف آن را می‌رساند، کامی شدن مصوت اول کلمۀ ardi(šwang)، احتمالاً به‌واسطۀ تأثیر مصوت هجای بعد، است و این می‌دانیم که نظایر دیگری هم دارد و همیشه بروز یکسان نیز ندارد، یعنی ممکن است مصوت a به سبب تأثیر مصوت یا نیم‌مصوت کامی به e یا ē یا i یا ī بدل شود، مانند دو صورت پسوند -bad و -byd از -pati، امید و اومید و u/ō(m)mēd از anumati-، myrd از martiya- در فارسی میانۀ مانوی، ēr از arya-، ده و دیه از dahyu-، به و بیه و گیه از vahyah- و میشی و میشانه، و بعضی صورت‌های متنوع این دو کلمه در پهلوی و فارسی و عربی، از maṣ̌iia- و *maṣ̌iiānī- (دربارﮤ این دو نام اخیر و صورت‌های مختلف آنها رک. Hartman, 1953: 45-52، و بهتر از آن، کیا ۱۳۳۵: ۶۲ـ۶۵) و مثال‌های دیگر، و این طبعاً جدا از تبدیل r به ir در کلماتی مانند kird و frašgird و yazdegirdī و مانند آنهاست. این راه حل، که کانترا به آن نزدیک شده ولی بی‌سبب با گمان دیگری آن را آمیخته و احتمالاً در گفتۀ دُبلوا نیز که در آغاز این مقاله نقل شد به‌طور تلویحی هست، البته راه حل تازه‌ای نیست: بارتولومه سال‌ها قبل (Bartholomae, 1906: 39) به شیوه‌ای تا حدی مشابه به نتیجه‌ای مشابه دست یافته و مسئله را، بی آنکه بخواهد به راه‌های دشواری مانند تغییر تکیه در صرف‌های سنگین و سبک بیفتد، تا حدی حل کرده‌است.

نتیجه

تلفظ اِرد (به کسر اول)، در کنار ard و اَرد (به فتح اول)، یک تلفظ کهن فارسی است که در شاهنامه، بعضی فرهنگ‌های کهن فارسی و فارسی ـ عربی و یک متن فارسی مانوی شواهدی از آن به دست است. با آنکه دربارﮤ اشتقاق این کلمه در ایرانی باستان بحث‌های بسیاری میان محققان غربی شده، درمورد آن اتفاق نظری به وجود نیامده و تنها بعضی قراین و نشانه‌ها ممکن است اشتقاق آن را از یکی از سه ریشۀ ar تأیید کند، یکی ریشۀ ar به معنای «به حرکت درآوردن»، «روانه کردن» و «فرستادن» (یا معنای لازم یا مجهول این افعال)، دیگری ریشۀ ar به معنای «بخشیدن»، «فراهم کردن»، اگر بتوان وجود آن را پذیرفت و سدیگر ریشۀ ar به معنای «رسیدن». در این نوشته در تأیید هریک از این سه، مخصوصاً اولینِ آنها، دلایلی آمد. دربارﮤ درجۀ مصوت هجای ریشۀ کلمه نیز به نظر نمی‌رسد که بتوان از میان *arti- و *ərti- یکی را کاملاً اثبات کرد و دیگری را به‌کلی کنار نهاد. در این نوشته به قراینی *arti- رجحان داده شده‌است. بااین‌حال، اشتقاق کلمه و نیز درجۀ مصوتِ ریشۀ آن به اقرب احتمال در تلفظ آن به کسر اول اثری نداشته و کامی شدن ثانویِ مصوتِ آغاز کلمه، لااقل از آغاز فارسی نو، یک تلفظ جدید اِرد (erd یا ird و به احتمال ضعیف‌تر همچنین ērd) را نیز در کنار اَرد به وجود آورده و آن‌طور که می‌توان از شواهد موجود دریافت، برخلاف آنچه ممکن است در نظر اول به تصور آید، این تلفظ در فارسی نو تلفظ غالب بوده‌است.



[1]. ارجاعات به تصحیح خالقی مطلق است.

[2].در نسخه‌های مورد استفادﮤ خالقی در بیت مزبور در فوق سپندارمذ وجود ندارد (جز ق2 که سبندار دارد) و مصحّح گفته‌است که «سپندارمذ» تصحیح قیاسی اوست. در شواهد دیگر مذکور در این مقاله هم نسخه‌ها به‌ندرت «پ» یا «ب» دارند و این ضبطِ با «ف» (سفندارمد یا سفندارمذ) را تقویت می‌کند. کلماتی مانند سفید، اسفندیار، اسفنتمان حاصل تعریب نیستند و لغات اصیل فارسی و حاصل تحولی آوایی‌اند. بنابراین، در این مواقع باید به ضبط نسخه‌ها وفادار بود. اما اکنون نسخۀ سن‌ژوزف مؤید تلفظ سپندارمد است و مصحّح را در انتخاب ضبط درست‌تر مردّد می‌دارد.

[3]. ضبط مصراع دوم در نسخه‌ها اختلاف بسیار دارد. ضبط حاضر ظاهراً معنایی ندارد. امیدسالار شرحی بر این بیت ننوشته‌است، ولی خالقی (۱۳۸۹: ج ۹/۲۱۴) احتمال داده‌است که ضبط درست «چنان شد که بر پور بر باد ارد» باشد و معنایش چنین باشد: «اینکه روزگار بر یزدگرد چگونه می‌گذشت، برای پسرش بهرام به همان اندازه بی‌اهمیت بود که باد (یا روز) بیست‌وپنجم (؟)»، که آن هم معنایی ندارد. بنابراین، خالقی در تصحیح جدیدتر شاهنامه (۱۳۹۰: ج ۲/۴۶۷، بیت ۳۱۳) یاد را جانشین باد کرده، شاید به این معنا که بهرام پدر را به فراموشی سپرد و یاد روز ارد کرد که گویا روز خوشگذرانی و خرمی بوده‌است (رک. ادامۀ مطلب). این معنای فرضی هم البته چنگی به دل نمی‌زند. به‌هرحال، اگر آن کلمه‌ای که در موضع قافیه است ارد باشد، تلفظ آن به کسر اول است، ولی به ظن قوی چنین نیست و این مصراع را باید به شکل دیگری تصحیح کرد.

۴. آراد، که در برهان و بعضی فرهنگ‌های دیگر آمده، صورت مبدّل همین آرد است.

۵. درلغت فرس چاپ اقبال (اسدی طوسی ۱۳۱۹: ۹۱)، این کلمه به‌صورت اَرد آمده، اما حرکات کلمات در این چاپ، جز موارد نادر، اصالت ندارد و از روی فرهنگ‌های دیگر ثبت شده‌است (تذکر آقای دکتر علی‌اشرف صادقی).

۶. «ارد مخفف آراد است، نام روز بیست‌وپنجم از هر ماه شمسی ایرانی: سرآمد کنون قصۀ یزدبرد/ به ماه سفندار در روز ارد. ممکن است بگوییم که ارد در شعر مذکور به ضم است و فردوسی برای ضرورت شعری آن را مکسور ساخته. فردوسی از این قبیل تصرفات بسیار می‌کند.» (ناظم‌الاطباء ۱۳۵۵، ذیل ارد). معین در حواشی برهان قاطع (۱۳۵۷: ج ۱/۹۹) نوشته‌است: «اینکه در متن ارد به کسر اول یاد شده، برای استعمال آن در اشعار فردوسی است که با سیاوش‌گرد و ایزدگرد [کذا] قافیه شده.»

[7]. Ārmaiti (Aramati)

8. املای ʾhlydy هم در متن‌ها هست که می‌توان آن را ahlī خواند از aṣ̌iia-؛ همچنین رک. Hoffmann, 1986: 850. srōšahray نامی است که مانویان به «ستون نور» داده‌اند و همین نام در متون سغدی مانوی به‌صورت srwšrt آمده‌است و از آنجا به ایغوری نیز وارد شده‌است (Greshevitch, 1959: 194-195).

[9]. این حادثه مربوط است به نیمۀ اول قرن دوم هجری. تقویم رایج در قم تقویم پارسی بوده (مبدأ آن مرگ یزدگرد) و چون تقویم پارسی یا مجوسی در همه چیز، جز مبدأ آن، با تقویم یزدگردی مطابق بوده، در آن مقطع از زمان، ماه اسفندِ آن، مانند تقویم یزدگردی، در بهار بوده‌است.

[10]. این اختیارات ایام یا روزنامه را بهار (۱۳۶۸: ج ۲/۱۱۴۰ـ۱۱۴۱) به نظم فارسی درآورده‌است.

[11]. معادل هزوارش ZBNN در پهلوی در اصل xrīn است، ولی اینجا به ملاحظۀ سجع ظاهراً آن را باید xar خواند. به عبارت دیگر، تحول مادﮤ مضارع xrīn به xar و brīn به bur(r) کهن‌تر از فارسی نو بوده (قیاس شود با کاربرد فعل اول در متون مانوی)، اگر نخواهیم به پیروی از رأی اخیر مارتین کومل، که آن را در سخنرانی‌های ایران‌شناسی در ورشو طرح کرده، اصل هر دو صورت را به فارسی باستان برسانیم.

[12]. دربارﮤ این اختیارات یا روزنامه‌ها مخصوصاً رک. سلیم ۱۳۵۳؛ اشه ۱۳۸۱: ۲۶۳ـ۲۷۸. یک نمونۀ آن نیز، که ظاهراً توجه کسی را جلب نکرده و البته تحریر فارسی همان اختیارات منسوب به امام صادق است، در بستان‌العارفین (۱۳۵۴: ۲۸۹ به بعد) آمده‌است. مصحّح صورت فارسی نام روزها را بی سبب تغییر داده و صورت‌های مذکور در خرده اوستای پورداود را در متن آورده‌است.

[13]. اینکه مکنزی (ذیل Ard) و شلرات (Schlerath, 1987) تلفظ کلمه را در فارسی میانۀ مانوی ʾyrd آورده‌اند حاصل خطایی است در نسخه‌شناسی که به محققان دیگر، از جمله بیلی (Bailey, 1971: 3)، نیز دست داده‌است و آن اینکه متنی مانوی به فارسی را متنی به فارسی میانه گمان برده‌اند (رک. سطور قبل). ʾyrd، که دو بار در یک متن واحد به فارسی میانه آمده، احتمالاً صورت محرّف ʾydr است به معنای «اینجا» (رک. Durkin-Meisterernst, 2004: 81). دربارﮤ Bγʾrd، مخصوصاً رک. نوشتۀ زوندرمان (Sundermann, 1979: 147-151) که احتمالات مختلف محققان دیگر را دربارﮤ این نام سنجیده‌است. ظاهراً Bγʾrd wʾxš در این متن مانوی به معنای «روح بغارد» است و این نام اخیر نامِ جایی است در جنوب کابل، که به صورت Baγardo در جغرافیای بطلمیوس آمده‌است و احتمالاً ارتباطی با ایزد ارد ندارد.

۱۴. r̥ti- را آندرئاس و هنینگ پیش‌تر هم آورده بوده‌اند (Andreas-Henning, 1933: 14). بیلی (Bailey, 1971: 3-4) صورت کهن‌تر کلمۀ سغدی را ardwax آورده، ولی اشتقاق جزء اول را از r̥ti- در ایرانی باستان دانسته‌است. همین مطلب را در جای دیگر نیز گفته (Bailey, 1959: 78f.) و در آنجا نیز متعرض صورت‌های سغدی و خوارزمی و پهلوی و سنسکریتِ پارسی (arśiś) شده‌است. دربارﮤ مفاهیم اشی و ارد مخصوصاً به همین کتاب مسائل زردشتی بیلی (ص ۳ـ۴، ۲۲ـ۲۳، ۴۲، ۶۷ـ۷۰) و مطالب مفید آن رجوع شود.

۱۵. معین در حواشی برهان سهو کرده و اشتقاق ارد را از arta- دانسته. مانند این اقوال از بحث ما بیرون است.

۱۶. یعنی «فرستادنِ چیزی». این مطلب در ادامه روشن‌تر خواهد شد.

[17]. اینکه کلنز در جای دیگر (Kellens, 2007: 48) در ترجمۀ یسن ۹/۳ aṣ̌i- را به impulsion، یعنی «محرک و باعث»، ترجمه کرده نتیجۀ همین مباحث اوست. در شرح این فقره در همان جا گفته‌است که aṣ̌i- لفظاً به معنای «به حرکت درآوردن» است و مقصود از آن ادامۀ حیات است، چه در این جهان چه به‌واسطۀ رفتن به جهان دیگر. اینکه در عبارت منقول در بالا هر دو ریشۀ ar به معنای «رسیدن» و «به حرکت درآوردن» را محتمل دانسته با آنچه دربارﮤ جناس اشتقاق در یسن نهم گفته سازگار نیست. اما کلنز این را از راه احتیاط گفته و خود بیشتر به ar «به حرکت درآوردن» مایل بوده‌است. بااین‌حال، در یک نوشتۀ بعدی سعی کرده این هر دو ریشه را یکی بداند، به شرحی که خواهد آمد.

[18]. عبارت یسن ۵۲/۳ این است: … mazištåsca vahištåsca sraēštåsca aṣ̌aiiō ərənauuate. به نظر ما جناس اشتقاق میان مفعول و فعل در این عبارت هم هست.

[19]. رأی پیرار جزئی است از مقالۀ مفصل او دربارﮤ ṣ̌ اوستایی، که او آن را نشانه‌ای خطی برای rt می‌داند نه تحولی آوایی، و به این ترتیب نظر او خلاف نظر بارتولومه و هوفمان و موافقان آن است (رک. ادامۀ بحث). پیرار چند سال بعد نیز (Pirart, 2004: 261-262, 264) این نظر را دربارﮤ اشتقاق aṣ̌i- تکرار کرده و اینکه در عباراتی مانند یسن ۹/۳، فعل ar پیشوند ā- ندارد، توجیهش در نظر او این است که این پیشوند در خود کلمۀ aṣ̌i- مندرج است. به این نیز توجه شود که موافق تحلیل پیرار، صورت متعدی این فعل معنای «رساندن» دارد و صورت لازم آن معنای «به چیزی رسیدن».

[20]. نیز رجوع شود به مالاندرا (Malandra, 2018: 192, 211) که می‌گوید معنای عطف این دو کلمه را درنمی‌یابد. به نظر ما عطف این دو کلمه معنایی جز پاداشی که نصیب ارواح (فروشی‌های) نیکوکاران می‌شود و تلازم این دو مفهوم ندارد. به‌کار رفتن فعل yazamaide با مفاهیمی مانند اشی و آدا و مانند آنها نیز که در اوستا امری است معمول. مالاندرا در اشتقاق aṣ̌i- بر همان نظر بارتولومه است، ضمن آنکه به نظر مخالف کلنز، مزبور در سطور فوق، هم اشاره کرده‌است. صورت اصلی را نیز *r̥ti- (بر درجۀ ضعیف ریشه) تصور کرده‌است.

[21]. بیلی نیز اصل لغت را *r̥ti- آورده و احتمالاً به‌واسطۀ صرف ناگذر (middle) ریشۀ ar معنای «به دست آوردن» را برگزیده‌است. شروو (Skjærvø, 1986) در درجۀ مصوت ریشه و در معنای آن از بیلی پیروی کرده‌است.

[22]. این نظریه تأیید و تکمیل نظر روبرت بیکس است. جز منابع فوق، به خلاصه‌ای رجوع شود که در نوشتۀ هینتسه (Hintze, 2014: 27-28) آمده است. این نتیجه تا اندازه‌ای نیز آن چیزی است که میلر (Miller, 1968) به آن دست یافته، گرچه او به‌کلّی مخالف نظر بارتولومه دربارﮤ تأثیر تکیه در تبدیل rt به ṣ̌ است و راه دیگری را در تبیین این تحول آوایی پیش گرفته که اینجا جای بحث از آن نیست، ولی اگر بخواهیم به طور کلی از آن سخن بگوییم، باید بگوییم که ذیل قواعد قیاسِ یرزی کوریوویچ قرار می‌گیرد.

[23]. به شرط آنکه bγʾrd را به حساب آوریم.

۲۴. چنین است نظر دوان که پس از طرح نظر بارتولومه و هوفمان و بیکس دربارﮤ اشتقاق کلمه، بهتر دیده که صورت *árti- را در ایرانی باستان بازسازی کند، بدون جابه‌جایی و تأثیر تکیه، برابر با *arəiti- در اوستای قدیم و aṣ̌i- در اوستای جدید (de Vaan, 2003: 592).

۲۵. بعضی مثال‌ها هم که در تأیید احتمال خود آورده خالی از اشکال نیستند؛ رک. Pirart, 2001: 88; de Vaan, 2003: 594.

۲۶. صورت‌های دارای rd از نظر کانترا دخیل از اوستایی قدیم در سغدی و پهلوی‌اند.

[27]. با وجود آنکه کلنز مرجع خود را صفحۀ 73 از کتاب هینتسه نقل کرده، باید توجه داشت که هینتسه به ar «برخاستن» قائل نیست، از آن در فهرست خود یادی نکرده و بعدها (Hintze, 2017: 171ff.) نیز تکرار کرده که این معنا ریشۀ مستقلی ندارد. ظاهراً کلنز خواسته سه مدخل ar را که در لغت‌نامۀ متون اوستایی قدیم و فهرست افعال اوستایی آورده، و عبارت‌اند از «به حرکت درآوردن» و «برخاستن» (در فهرست، «رهسپار شدن» و «به حرکت درآوردن») و «تغییر مسیر دادن» (با پیشوند paiti-)، به نحوی تصحیح کند.

[28]. فعل ar در این چند عبارت صرف ناگذر (middle) دارد، نه صرف گذرا (active).

[29]. نوشتۀ اخیرتر پیرار در این موضوع، که در اینجا مورد استناد کلنز است، در دسترس ما نیست:

L’Aphrodite iranienne: Études de la déesse Arti, traduction annotée et édition critique des textes avestiques la concernant, Paris, 2006.

[30]. هومباخ در دو مقاله (apud Dehghan, 1982: 58) تصور کرده که معنای این صفت چیزی مانند «آینده، رسنده» و هم‌ریشه با رسیدن فارسی است و گفته‌است که میان اشی و این صفت جناس اشتقاق وجود دارد و از اینجا نتیجه گرفته‌است که اشی به معنای آن چیزی است که به‌سوی کسی حرکت می‌کند و به او می‌رسد. رأی او را نمی‌توان پذیرفت. در زمان تألیف این دو مقاله هنوز فرق میان دو ریشۀ ar به معنای «رسیدن» و «حرکت کردن» روشن نبوده‌است (رک. ادامۀ بحث).

[31]. ریشۀ *h2el به معنای «دوختن» و *h2elh1 به معنای «مالیدن» را نیز هینتسه در این فهرست آورده که می‌توان از بحث حاضر کنارشان گذاشت.

[32]. کومل از کلینگنشمیت نقل کرده که مادﮤ r̥náv-، که در اصل مادﮤ مضارعِ یکی از ریشه‌های ar بوده، ممکن است به عنوان مادﮤ مضارعِ هر چهار ریشۀ ar یا لااقل دو ریشه از ریشه‌های مشترک ar به‌کار رفته باشد.

[33]. اشکالات مشابه بر دو مدخل Har در فرهنگ چئونگ (Cheung, 2007: 163-166) نیز وارد است که با وجود رجوع مؤلف به مقالۀ کومل، معانی مختلف در آن به هم آمیخته است و در واقع اشتباهات نوشته‌های پیشین در آن تکرار شده‌است. جدا از این، اشتباهاتی درمورد زبان‌های جدیدتر ایرانی هم در آن هست، از جمله آنکه راندن فارسی را که صورت مخفف رواندن و صورت سببی رفتن است در ذیل ریشۀ Har آورده‌است (این اشتباه در بعضی نوشته‌های دیگر هم تکرار شده‌است). نیز آنچه بیلی (Bailey, 1954: 151) دربارﮤ تعدد ریشه‌های ar آورده با توجه به مطالعات جدیدتر باید تعدیل شود.

[34]. مقصود این مقاله است که به آن دسترس پیدا نکردیم:

Rix, H., “Anlautender Laryngal vor Liquida oder Nasalis sonans im Griechischen,” Münchener Studien zur Sprachwissenschaft 27 (1970), 79-110.

۳۴. عبارت وندیداد چنین است:

yezi.šē barāt̰ aēvō yat̰ iristəm upa vā nasuš raēθβāt̰ nåŋhanat̰ haca …

آنچه ما در اینجا جناس شبه اشتقاق نامیدیم طیف وسیعی را شامل است، مخصوصاً آنچه به آن paronomasia می‌گویند. به‌علاوه، شامل آن صنعتی که می‌توان آن را «جناس قلب» نامید نیز هست؛ به شواهد زیر توجه شود:

الف. یسن ۲۸/۴ (توجه شود که یک مادﮤ مضارع فعل iš نیز is- است):

yauuat̰ isāi tauuācā/auuat̰ xsāi aēšē aṣ̌ahiiā

ب. یسن ۲۸/۷: dāidī aṣ̌ā tąm aṣ̌īm

ج. یسن ۴۴/۱۴ (یکی از کلمات از ریشۀ nas و دیگری از ریشۀ ans است) : ā īš duuafšəṇg/ mazdā nāšē ąstąscā

نیز مقایسه شود با xvāθrā و xraθβā در یسن ۳۱/۷ و mąβrā و rāməθā در یسن ۴۴/۱۷. دربارﮤ کلیت بحث رک.

Gonda, 1954; 1959: ch. XI, and pp. 241, 258, 280, 370, 375.

۳۵. اشتقاقی که دوان (de Vaan, 2003: 594) آورده و لفظ را از *ar-ti- به معنای justification و مشتق از ریشۀ ar به معنای to join دانسته باید نادیده گرفته شود. اما اشتقاقی که بارتولومه و بیلی آورده‌اند و هینتسه از آن دفاع می‌کند تکرار می‌‌‌‌‌‌‌‌کنیم که محتمل است درست باشد، یعنی مشتقی از ریشۀ ar «بخشیدن» و «فراهم کردن». xīr پهلوی به معنای «چیز»، «امر» و «دارایی و خواسته»، برابر با īr در پهلوی اشکانی و دخیل در ارمنی به صورت ir، نیز احتمال دارد که از همین ریشۀ اخیر باشد، از *arya- یا*r̥ya- (Bailey, 1959: 71-74)، یعنی یک صفت مفعولی آینده (gerundive). با وجود اشتقاق معقول بیلی، احتمال اشتقاق این کلمه نیز از ریشۀ ar «رسیدن» منتفی نیست: «آنچه رسیدنی است؛ رسیدنی؛ دارایی و خواسته» (به لحاظ معنایی قیاس شود با منال عربی). آنچه در فرهنگ مندایی (Drower-Macuch, 1963: 197) به صورت kair به معنای «ثروت و رفاه» مدخل شده و به استناد همان فرهنگ به صورت «خواست و خیر» نیز در آن زبان کاربرد دارد، برخلاف نظر مؤلفان، احتمالاً در اشتقاق ربطی به خیر عربی ندارد و همین کلمۀ پهلوی است که در پهلوی نیز گاه به xwāstag عطف شده‌است.

۳۶. مقصود البته املای ar در خط فارسی باستان نیست که عمومیت دارد.

منابع
ابوریحان بیرونی (۱۹۲۳)، الآثارالباقیه عن القرون الخالیه، به تصحیح ادوارد زاخائو، لایپزیگ.
ادیب نطنزی، ابوعبدالله حسین‌بن ابراهیم‌بن احمد (۱۳۸۴)، دستور اللغة (کتاب الخلاص)، به تصحیح سید علی اردلان جوان، مشهد، به‌نشر.
اسدی طوسی، علی‌بن احمد (۱۳۱۹)، لغت فرس، به تصحیح عباس اقبال، تهران، چاپخانۀ مجلس.
اسدی طوسی، علی‌بن احمد (۱۳۶۵)، لغت فرس، به تصحیح فتح‌الله مجتبائی و علی‌اشرف صادقی، تهران، خوارزمی.
اشه، رهام (۱۳۸۱)، آذرباد مهرسپندان، تهران، تیمورزاده.
انجو شیرازی، میرجمال‌الدین حسین (۱۳۵۱)، فرهنگ جهانگیری، به تصحیح رحیم عفیفی، مشهد، دانشگاه فردوسی.
اوبهی هروی، حافظ سلطانعلی (۱۳۶۵)، فرهنگ تحفة الاحباب، به تصحیح فریدون تقی‌زادﮤ طوسی و نصرت‌الزمان ریاضی هروی، مشهد، آستان قدس رضوی.
بادی، ابوالفتح حمدبن احمدبن حسین (۱۳۹۵)، کتاب الملخص فی اللغة، چاپ عکسی به کوشش محمود جعفری دهقی، تهران، میراث مکتوب.
برهان، محمدحسین‌بن خلف تبریزی (۱۳۵۷)، برهان قاطع، به تصحیح محمد معین، تهران، امیرکبیر.
بستان العارفین و تحفة المریدین (۱۳۵۴)، به تصحیح احمدعلی رجائی بخارائی، تهران، دانشگاه تهران.
بندهش (۱۳۶۹)، ترجمۀ مهرداد بهار، تهران، توس.
بندهش ایرانی (۱۳۴۸)، چاپ عکسی از روی نسخۀ شمارﮤ ۱ تهمورس دینشاه، تهران، بنیاد فرهنگ ایران (TD1).
بندهش ایرانی، روایات امید اشاوهیشتان و جز آن (۱۳۵۷)، چاپ عکسی از روی دست‌نویس ت د ۲، به کوشش ماهیار نوابی و دیگران، شیراز، مؤسسۀ آسیایی دانشگاه شیراز (TD2).
بهار، محمد تقی (۱۳۶۸)، دیوان، ۲ جلد، تهران، توس.
تقی‌زاده، سید حسن (۱۳۹۰ [۱۹۲۱ م])، فردوسی و شاهنامۀ او، به کوشش پژمان فیروزبخش، تهران، توس.
خالقی مطلق، جلال (۱۳۸۹)، یادداشت‌های شاهنامه، ۳ جلد (جلدهای ۹، ۱۰، ۱۱)، تهران، مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی.
خالقی مطلق، جلال (۱۳۹۷ [۱۳۷۹])، «تاریخ پایان روز نظم شاهنامه»، سخن‌هایدیرینه، تهران، بنیاد موقوفات افشار.
دهخدا، علی‌اکبر و دیگران (۱۳۷۷)، لغت‌نامه، زیر نظر محمد معین و سید جعفر شهیدی، تهران، مؤسسۀ لغت‌نامۀ دهخدا.
سلیم، عبدالامیر (۱۳۵۳)، «تطبیق روزهای ماه در فرهنگ ایرانی و احادیث اسلامی یا سی‌روزه در حدیث»، نشریۀ دانشکد ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز، ش ۱۱۱، ص ۲۵۱-۲۸۶.
صفی کحال، ابوالعلاء عبدالمؤمن جاروتی (۱۳۵۶)، فرهنگ مجموعة الفرس، به تصحیح عزیزالله جوینی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران.
فردوسی، ابوالقاسم (۱۳۸۶)، شاهنامه، به تصحیح جلال خالقی مطلق، ۸ جلد (جلد ۶ با همکاری محمود امیدسالار و جلد ۷ با همکاری ابوالفضل خطیبی)، تهران، مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی.
فردوسی، ابوالقاسم (۱۳۹۳)، شاهنامه (۲ جلد)، به تصحیح جلال خالقی مطلق، تهران، سخن.
فرهنگ فارسی مدرسۀ سپهسالار (۱۳۸۰)، به تصحیح علی‌اشرف صادقی، تهران، سخن.
فیضی سرهندی، الله‌داد (۱۳۳۷)، مدار الافاضل، به تصحیح محمد باقر، لاهور، دانشگاه پنجاب.
قمی، حسن‌بن محمد (۱۳۱۳)، تاریخ قم، ترجمۀ کهن از حسن‌بن علی‌بن حسن‌بن عبدالملک قمی، به تصحیح سید جلال طهرانی، تهران، مطبعۀ مجلس.
کردی نیشابوری (۱۳۵۵)، کتاب البلغة، به تصحیح مجتبی مینوی و فیروز حریرچی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران.
کلنز، ژان (۱۳۹۴)، مقالاتی دربار زردشت و دین زردشتی، ترجمۀ سید احمدرضا قائم‌مقامی، تهران، فرزان روز.
کیا، صادق (۱۳۳۵)، ماه فروردین روز خرداد، ایران کوده، ش ۱۶، تهران، چاپخانۀ محمدعلی علمی.
متن‌های پهلوی (بخش‌هایی از بندهش، زند وهومن یشت، دینکرد) (۱۳۴۸)، چاپ عکسی از روی مجموعۀ دستور هوشنگ، تهران، بنیاد فرهنگ ایران.
مسعود سعد سلمان (۱۳۶۴)، دیوان اشعار (۲ جلد)، به تصحیح مهدی نوریان، اصفهان، کمال.
معین، محمد (۱۳۵۷)، حواشی بر برهان قاطع (رک. برهان).
ناظم‌الاطباء (۱۳۵۵)، فرهنگ نفیسی (۵ جلد)، تهران، خیام.
Andreas, F. C. and W. B. Henning (1933), “Mitteliranische Manichaica aus Chinesisch-Turkestan II,” SPAW 1933, 294-363 (= Henning, Selected Papers I, 1-48).
Bailey, H. W. (1954), “Indo-Iranian Studies II,”Transactions of the Philological Society 53, 129-156.
Bailey, H. W. (1959), “Iranian arya- and daha-,” Transactions of the Philological Society 58, 71-115.
Bailey, H. W. (1971), Zoroastrian Problems in the Ninth-Century Books, repr. with a new introduction, Oxford.
Bailey, H. W. (1979), Dictionary of Khotan Saka, Cambridge University Press.
Bartholomae, Ch. (1904), Altiranisches Wörterbuch, Strassburg.
Bartholomae, Ch. (1906), Zum altiranischen Wörterbuch, Strassburg.
de Blois, F. et al. (2006), Dictionary of Manichaean Texts, Vol II: Texts from Iraq and Iran (Texts in Syriac, Arabic, Persian and Zoroastrian Middle Persian), Brepols, Belgium.
Boyce, M. (1960), A Catalogue of the Iranian Manuscripts in the Manichean Script in the German Turfan Collection, Berlin.
Cantera, A. (2003), “Zu avestisch aṣ̌a-,” in S. Adhami (ed.), Paitimāna. Essays in Iranian, Indo-European and Indian Studies in Honor of Hanns-Peter Schmidt, Mazda Publishers, California, 250-265.
Cheung, J. (2007), Etymological Dictionary of the Iranian Verb, Leiden.
Debrunner → Wackernagel
Dehghan, K. (1982), Der Awesta-Text Srōš Yašt (Yasna 57) mit Pahlavi- und Sanskritübersetzung, München.
Drower, E. S. and R. Macuch (1963), A Mandaic Dictionary, Oxford University Press.
Durkin-Meisterernst, D. (2004), Dictionary of Manichean Middle Persian and Parthian, Brepols, Belgium.
Geldner, K. F. (1886-1896), Avesta. The Sacred Books of the Parsis, 3 Vols., Strassburg.
Gershevitch, I. (1954), A Grammar of Manichean Sogdian, Oxford University Press.
Gershevitch, I. (1959), The Avestan Hymn to Mithra, Cambridge University Press.
Gonda, J. (1954), “The Etymologies in the Ancient Indian Brāhmaṇas,” Lingua 5, 61-86.
Gonda, J. (1959), Stylistic Repetition in the Veda, Amsterdam.
Hartman, S. (1953), Gayōmart: Étude sur le syncretisme dans l’ancien Iran, Uppsala.
Henning, W. B. (1939), “Zum sogdischen Kalender,” Orientalia 8, 87-95.
Henning, W. B. (1977), Selected Papers, 2 Vols., Acta Iranica 14 and 15, Téhéran-Liège.
Hintze, A. (2000), ‚Lohn’ im Indoiranischen. Eine semantische Studie des Rigveda und Avesta, Wiesbaden.
Hintze, A. (2007), A Zoroastrian Liturgy. The Worship in Seven Chapters (Yasna 35-41), Wiesbaden.
Hintze, A. (2014), “Avestan Research 1991-2014. Part 1: Sources and Phonology,” Kratylos 59, 1-52.
Hintze, A. (2017), “The Advance of the Daēnā: The Vištāsp Yašt and an Obscure Word in the Hāδōxt Nask” in E. Morano, E. Provasi and A. Rossi (eds.), Studia Philologica Iranica: Gherardo Gnoli Memorial Volume, Rome, 165-178.
Hoffmann, K. (1992 [1986]), “Avestisch ṣ̌,” Aufsätze zur Indoiranistik, Vol. 3, Wiesbaden, 837-857.
Insler, S. (1975), The Gāthās of Zarathustra, Acta Iranica 8, Téhéran-Liège.
Jamasp-Asana (1897-1913), The Pahlavi Texts, Bombay.
Kellens, J. (1999), “Aṣ̌i ou le grand départ,” Journal Asiatique 282.2, 457-464.
Kellens, J. (2000), Essays on Zarathustra and Zoroastrianism, translated and edited by Prods Oktor Skjærvø, Mazda Publishers, California.
Kellens, J. (2006), Études avestiques et mazdéennes, Vol. 1, Paris.
Kellens, J. (2007), Études avestiques et mazdéennes, Vol. 2, Paris.
Kellens, J. (2010), Études avestiques et mazdéennes, Vol. 3, Paris.
Kellens, J. (2011), Études avestiques et mazdéennes, Vol. 4, Paris.
Kellens, J. and É. Pirart (1988-1991), Les textes vieil-avestiques, 3 Vols., Wiesbaden.
Kühn, I. (1970), “Rgvedisch anvartitr̥-,” Münchener Studien zur Sprachwissenschaft 28, 88-104.
Kümmel, M. J. (2000), “Der Aorist der Wurzel (n) ar im Indoiranischen,” in B. Forssman and R. Plath (eds.), Indoarisch, Iranisch und die Indogermanistik, Wiesbaden, 253-266.
MacKenzie, D.N. (1971), A Concise Pahlavi Dictionary, Oxford University Press.
Malandra, W. (2018), Farwardīn Yašt: Introduction, Translations, Text, Commentary, Glossary, Jordan Center for Persian Studies.
Mayrhofer, M. (1986-2001), Etymologisches Wörterbuch des Altindoarischen, 3 Vols., Heidelberg.
Miller, G. (1968), “rt-Clusters in Avestan,” Language 44, 274-283.
Nöldeke, Th. (1879), “Ueber îrânische Ortsnamen auf kert und andre Endungen,” Zeitschrift der Deutschen Morgenländischen Gesellschaft 33/1, 143-156.
Pirart, É. (2001), “Avestique ṣ̌,” Journal Asiatique 289.1, 87-146.
Pirart, É. (2004), L’éloge mazdéen de l’ivresse: édition, traduction et commentaire du Hōm Stōd, Paris.
Rix, H. et al. (2001), Lexikon der indogermanischen Verben, Wiesbaden.
Schlerath, B. (1987), “Aši,” Encyclopaedia Iranica, ed. by E. Yarshater, Vol. II, Fasc. 7, 750-751.
Skjærvø, P. O. (1986),“Ard Yašt,” Encyclopaedia Iranica, ed. by E. Yarshater, Vol. II, Fasc. 4, 355-356.
Sundermann, W. (1979), “Die mittelpersischen und parthischen Turfantexte als Quellen zur Geschichte des vorislamischen Zentralasien” in J. Harmatta (ed.), Prolegomena to the Sources on the History of Pre-islamic Central Asia, Budapest, 143-151.
Tavernier, J. (2007), Iranica in the Achaemenid Period (ca. 550-330 B.C.): Lexicon of Old Iranian Proper Names and Loanwords, Attested in Non-Iranian Texts, Leuven.
de Vaan, M. (2003), The Avestan Vowels, Amsterdam.
Wackernagel, J. and A. Debrunner (1905-1954), Altindische Grammatik, Vol. II.1: Einleitung zur Wortlehre. Nominalkomposition; Vol. II.2: Die Nominalsuffixe, Göttingen.
Werba, Ch. H. (1986), “Ghost-words in the Gāθās,” Die Sprache 32/2: 334-364.