«او کور به دنیا آمد»؛ معرفی مسند تشریحی در زبان فارسی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

دانشگاه بوعلی سینا، همدان

چکیده

در این مقاله به تعیین مقوله و نقش دستوری کلمۀ کور در جملۀ «او کور به دنیا آمد» و جملاتی نظیر آن پرداخته‌ایم. با توجه به استدلال‌های ارائه‌شده، به نظر نگارنده مقولۀ دستوری کور صفت است، نه قید. اما نکتۀ دیگر نقش دستوری این کلمه است. به نظر می‌رسد این ساخت از ساخت‌هایی است که در زبان فارسی بررسی نشده‌است و ساختی است که زبان‌شناسان آن را «ساخت تشریحی» می‌نامند. از این حیث در این جمله نقش دستوری کلمۀ کور نقش مسند و از نوع تشریحی است. استدلال‌هایی برای این امر ارائه شده‌است.
 

کلیدواژه‌ها


«او کور به دنیا آمد»؛
معرفی مسند تشریحی در زبان فارسی[1]

محمد راسخ مهند (دانشگاه بوعلی سینا، همدان)

چکیده:در این مقاله به تعیین مقوله و نقش دستوری کلمۀ کور در جملۀ «او کور به دنیا آمد» و جملاتی نظیر آن پرداخته‌ایم. با توجه به استدلال‌های ارائه‌شده، به نظر نگارنده مقولۀ دستوری کور صفت است، نه قید. اما نکتۀ دیگر نقش دستوری این کلمه است. به نظر می‌رسد این ساخت از ساخت‌هایی است که در زبان فارسی بررسی نشده‌است و ساختی است که زبان‌شناسان آن را «ساخت تشریحی» می‌نامند. از این حیث در این جمله نقش دستوری کلمۀ کور نقش مسند و از نوع تشریحی است. استدلال‌هایی برای این امر ارائه شده‌است.

کلیدواژه‌ها:صفت، قید، مسند، ساخت تشریحی، ساخت نتیجه‌ای.

۱ـ مقدمه

طباطبایی (۱۳۹۶: ۱۶۴) در نقدی بر دومین جلد فرهنگ جامع زبان فارسی (صادقی ۱۳۹۶) به نکته‌ای اشاره کرده‌است که عیناً تکرار می‌شود:

گاهی در تعیین هویت دستوری واژه‌ها خطا راه یافته‌است. مثلاً برای واژﮤ ابله سه هویت دستوری قائل شده‌اند: صفت، اسم، قید. در ذیل قید مثالهایی ذکر شده که صفت‌اند نه قید. مثلاً آورده‌اند: «هرکه از مادر ابله زاد پندش مدهید» یا «آید انگشت گزان روز جزا در محشر/ آن‌که ابله به جهان آید و عاقل برود». در این هر دو مثال، ابله صفت است، نه قید. زیرا در توصیف نهادِ جمله به‌کار رفته نه فعلِ جمله. جملۀ اول را به این صورت می‌توانیم بازنویسی کنیم: «هر کسی که از مادر ابله زاده شد...». در این جمله اگر به جای ابله، کور بگذاریم، می‌شود: «هرکس که از مادر کور زاده شد». بدیهی است که در اینجا کور نهاد جمله را توصیف می‌کند نه نحوﮤ زاده شدن را. در آن جملۀ اول اگر هدف توصیفِ فعل بود، قید ابلهانه به‌کار می‌رفت (طباطبایی ۱۳۹۶).

به عبارت دیگر، از نظر وی، واژﮤ ابله و کور در جملات فوق صفت است و به‌اشتباه در فرهنگ به آنها قید گفته شده‌است. این دیدگاه طباطبایی موضوع نوشتۀ حاضر است. هدف ما در این مقاله ابتدا تعیین مقوله و سپس مشخص کردن نقش دستوری کلماتی مانند ابله یا کور در جملاتی است که در نقل‌قول بالا آمده‌است. البته مثال‌های زیر دربردارندﮤ کلمات بیشتری است که چالش فوق درمورد آنها نیز قابل‌بحث است. این کلمات در جملات زیر تیره تایپ شده‌اند:

۱) او کور به دنیا آمد.

۲) از مادر ابله زاده شد.

۳) مادرش جوان فوت کرد.

۴) دوستم فقیر مرد.

۵) علی از خانه ناراحت رفت.

من در مقالۀ حاضر سعی می‌کنم ابتدا با نگاه توصیفی به بحث درمورد مقولۀ دستوری این کلمات می‌پردازم. سپس به معرفی ساختی بپردازم که قبلاً در مطالعات دستوری زبان فارسی به آن اشاره نشده‌است. این ساخت را در مطالعات رده‌شناختی ساخت تشریحی[2] می‌گویند. ساخت تشریحی ساختی است که در آن مسند تشریحی وجود دارد. در مجموع، سعی شده به این دو پرسش پاسخ داده شود: کلمات کور، ابله، جوان، فقیر، و ناراحت در جملات بالا به کدام مقولۀ دستوری (طبقۀ واژگانی / اجزای کلام) تعلق دارند (بخش 2)؟ نقش دستوری این کلمات در چنین جملاتی چیست (بخش سوم)؟ بخش چهارم جمع‌بندی است.

۲ـ مقولۀ دستوری

با اینکه به نظر می‌رسد تعیین مقولۀ دستوری (یا طبقۀ واژگانی یا جزء کلام) واژه‌ها کار آسانی است و از مسائل مقدماتی مطالعۀ زبان است، اما در عمل این‌گونه نیست. انسان‌ها در زبان مقوله‌بندی انجام می‌دهند. وقتی از مقولات یا طبقاتی مانند اسم، فعل، صفت، قید و نظایر آن صحبت می‌کنیم، درحال مقوله‌بندی هستیم. اما اساس مقوله‌بندی در زبان چگونه انجام می‌شود؟ شاید بتوان گفت مقوله‌بندی در زبان به سه شیوه انجام می‌شود یا سه مرحله را پشت سر گذاشته‌است. شیوﮤ نخست نگاه ارسطویی به مقوله‌بندی یا همان تعریف براساس شرایط لازم و کافی، یا تعاریف معنابنیاد بود. این نوع مقوله‌بندی تاکنون در دستور‌های سنتی باقی مانده‌است (باطنی ۱۳۶۶: 17؛ کریمی دوستان 1387). مثلاً تعریف‌های ارائه‌شده برای صفت و قید که موضوع بحث ماست از این قرارند: صفت کلمه‌ای است که حالت و چگونگی چیزی یا کسی را برساند (قریب ۱۳۸۰: ۵۶؛ مشکور ۱۳۶۸: ۶۵)؛ یا کلمه‌ای است که به اسم افزوده می‌شود تا حالت و چگونگی آن را بیان کند (خانلری ۱۳۵۵: ۶۵). قید کلمه‌ یا گروهی است که مفهومی به مفهوم فعل و نیز گاهی به مفهوم صفت یا مسند یا قید دیگر و یا مصدر می‌افزاید و دربارﮤ آنها توضیح می‌دهد و آنها را با آن مفهوم جدید مقید می‌کند (احمدی گیوی و انوری ۱۳۷۵: ۲۱۸). در فارسی بسیاری از صفت‌ها ممکن است برای بیان چگونگی انجام یافتن فعل نیز به‌کار روند و در این حال، قید خوانده می‌شوند (خانلری ۱۳۵۵: ۶۹؛ شریعت ۱۳۶۷: ۲۹۹؛ مشکور ۱۳۶۸: ۱۱۴).

قبل از اینکه بحث را ادامه دهیم، بهتر است ببینیم کلمات مطرح‌شده در مثال‌های (۱ تا ۵)، از حیث تعریف معنی‌بنیاد، در چه مقوله‌ای قرار می‌گیرند. کلمات یادشده از نظر معنایی و در واژگان زبان فارسی، صفت‌اند. زیرا در مثال‌های زیر همگی حالت یا چگونگی اسمی را بیان می‌کنند:

۶) رانندﮤ کور

۷) نویسندﮤ ابله

۸) پسر جوان

۹) کودک فقیر

۱۰) بازیکنان ناراحت

بااین‌حال، در مقوله‌بندی سنتی یا معنایی مشکلاتی وجود دارد. برای نمونه، واژه‌هایی که به مفاهیم انتزاعی اشاره می‌کنند (مانند عشق، نفرت) یا به حالات روحی و جسمی افراد برمی‌گردند (مانند گیجی، درد) یا کلماتی که در معنی آنها کنشی نهفته‌است (مانند قتل، اعدام، صلح)، اشاره به شخص یا شیء ندارند، اما در طبقه اسم قرار می‌گیرند. همچنین کلماتی مانند «بیماری، سردرگمی...» که اشاره به وضعیت ناپایدار دارند، در طبقۀ صفت قرار نمی‌گیرند و اسم هستند. پس همۀ اسم‌ها لزوماً به شخص یا چیزی اشاره نمی‌کنند.

زبان‌شناسان این مشکل را چگونه حل کردند و چه راهی به‌جای مقوله‌بندی معنابنیاد پیشنهاد دادند؟ آنها با استفاده از شیوﮤ دوم، سعی در تعیین معیار‌های زبانی (صرفی و نحوی) برای تشخیص مقولات کردند. مثلاً در زبان فارسی برای تعریف اجزای کلام به ویژگی‌های تصریفی آنها توجه شده‌است. بر این اساس، کلمه‌ای فعل است که در زمان گذشته پسوند ماضی‌ساز بگیرد (رفتم) و در زمان حال با پیشوند ـ می به‌کار رود (می‌روم) یا در وجه امری پیشوند ﺑ ـ بگیرد (بروید). همچنین نشانۀ شخص و شمار به آن اضافه شود (بچه‌ها غذایشان را خوردند) و نظایر آنها.

درمورد مشخصه‌های تصریفی صفت باید گفت صفات برای درجۀ تفضیلی پسوند ـ تر می‌گیرند (مریم از لیلا زیباتر است) و برای درجۀ عالی پسوند ـ ترین: (زیباترین دختر دوست من است). البته این فقط درمورد صفات درجه‌پذیر قابل‌اعمال است و درمورد صفات مطلق (مانند مجرّد، مرده) نمی‌توان از این معیار استفاده کرد (*مجردتر، مرده‌تر). اما نکته‌ای که در فارسی مطرح است این است که قیدها هم در حالت تفضیلی همین ویژگی‌ تصریفی را دارند (او از علی سریع‌تر می‌دود). البته هم صفات و هم قیدها قید درجه (مانند خیلی زیبا، بسیار سریع) می‌گیرند. هرچند که این معیار نیز درمورد صفات مطلق کارایی ندارد. نکتۀ دیگر اینکه صفات دو کاربرد متفاوت دارند: کاربرد وصفی و گزاره‌ای. در کاربرد وصفی همراه اسم به‌کار می‌روند (دختر زیبا) و در کاربرد گزاره‌ای همراه فعل اسنادی (پاییز زیبا است). اما قیدها با افعال غیراسنادی کاربرد دارند (او سریع می‌دود). حال ببینیم با توجه به این معیارهای صرفی ـ نحوی، کلمات مورد بحث در مثال‌های (۱ تا ۵) در چه مقوله‌ای قرار می‌گیرند. به نظر می‌آید غیر از کور که صفت مطلق است، بقیۀ کلمات صفات درجه‌پذیرند، به همین دلیل می‌توانند با نشانه‌های تفضیلی و عالی به‌کار روند، و همراه قید درجه هم استفاده شوند. کلمۀ کور هم به دو صورت وصفی و گزاره‌ای به‌کار می‌رود، که معیار دیگری برای تایید صفت بودن آن است. این معیارها را در مثال‌های زیر فقط برای دو صفت کور و ابله به‌کار می‌بریم، اما درمورد سایر کلمات نیز این معیارها قابل‌اعمال است:

۱۱) الف. رانندﮤ کور (کاربرد وصفی)

ب. این کودک کور است (کاربرد گزاره‌ای)

۱۲) الف. نویسندﮤ ابله (کاربرد وصفی)

ب. این نویسنده ابله است (کاربرد گزاره‌ای)

ج. او از برادرش ابله‌تر است (کاربرد صفت تفضیلی)

د. او ابله‌ترین آدمی است که می‌شناسم (کاربرد صفت عالی)

با این اوصاف، به‌نظر می‌رسد طبق معیارهای صرفی ـ نحوی نیز این کلمات صفت‌اند. البته تعریف مقولات براساس ویژگی‌های صرفی ـ نحوی نیز خالی از اشکال نیست. زیرا برخی کلمات با قبول ویژگی‌های تصریفی دیگر مقولات، وضعیت مبهمی پیدا می‌کنند و تعیین مقولۀ دقیق آنها مورد مناقشه قرار می‌گیرد. مثلاً اگر بپذیریم اضافه شدن نشانۀ جمع در زبان فارسی نشانۀ اسم بودن کلمه است، تقریباً به تمام کلمات مورد بحث می‌توان نشانۀ جمع اضافه کرد (کورها، جان‌ها، فقیر‌ها، ابله‌ها). طباطبایی (۱۳۸۵: ۳۴) این ویژگی را تغییر مقولۀ زایا می‌نامد که در آن بسیاری از صفت‌ها می‌توانند نقش اسم را هم بازی کنند (مانند کلمۀ هنرمند در دو جملۀ «هنرمندتر از او آدمی پیدا نکردی» و «اینک با چند هنرمند جوان آشنا می‌شویم»؛ که در اولی صفت و در دومی اسم است). پس به نظر نمی‌رسد این معیار خوبی برای تمیز دو مقولۀ اسم و صفت در فارسی باشد (برای بحث مفصّل در این زمینه، رک طباطبایی ۱۳۸۲: ۵۰ـ۵۶).

اما اکنون می‌توان از نگاه یا شیوﮤ سوم مقوله‌بندی نیز صحبت کرد. زبان‌شناسانی که با نظریۀ دستور زایشی موافق نبودند و تمایز قطعی بین مقولات زبانی را درست نمی‌دانستند، الگوهای کاربردبنیادی از دستور ارائه کردند که هم‌راستا با یافته‌های دانشمندان علوم شناختی دربارﮤ مقوله‌بندی و براساس تعریف سرنمونی [3] از مقولات بود (Lakoff 1987: 582). آنها با پذیرش دیدگاه سرنمون، عنوان می‌کنند که بسیاری از مقولات و ساختارهای زبانی نیز مدرج هستند و ازاین‌رو، نگاهی پیوستاری به تمایزهایی دارند که در دیدگاه‌های صورت‌گرا دوگانه‌های قطعی تلقی می‌شوند. یکی از این افراد کرافت (Croft 2000) است که تحلیل خود را بر پیوستاری بودن مقولات زبانی استوار کرده و مقوله‌بندی را براساس دیدگاه سرنمون تعریف کرده‌است. از نظر کرافت، ما در زبان سه کار انجام می‌دهیم: ارجاع[4]، توصیف[5] و اسناد[6]. در‌اصل این سه کارکرد کنش گزاره‌ای، مبنایی برای تمایز سه‌گانۀ اجزای کلام در دستور است. بدین ترتیب ساخت‌هایی که ارجاع می‌دهند، توصیف می‌کنند یا اسناد می‌دهند، کنش‌های گزاره‌ای را نشانه‌گذاری می‌کنند و طبق این نظریه واژه‌هایی که می‌توانند جایگاه‌های ارجاع، توصیف و اسناد را پر کنند قابل تقسیم به طبقات معنایی هستند و سرنمون‌های رده‌شناختی خاصی در هر کدام از این نقش‌ها تحت عناوین شیء، ویژگی و کنش وجود دارد (Croft 2001: 87). کرافت با تلفیق طبقه‌بندی معنایی (اشیاء، ویژگی‌ها و اعمال) و عناصر لازم در ساخت گزاره‌ای (ارجاع، اسناد و توصیف)؛ به سرنمون‌های رده‌شناختی در مقوله‌بندی واژگانی دست می‌یابد. این سرنمون‌های رده‌شناختی برای هریک از اجزای کلام اصلی به شکل جدول زیر دست می‌یابد:

جدول شمار (1). عبارات نشان‌دار و بی‌نشان اجزای کلام (Croft 2001: 88)

 

ارجاع

توصیف

اسناد

شیء

اسامی بی‌نشان

ساخت‌های اضافی، متمم حرف‌‌اضافه‌ای، صفت‌سازی

اسامی گزاره‌ای، افعال ربطی

ویژگی

اسامی مشتق از صفت

صفات بی‌‌نشان

گزاره‌ای، افعال ربطی

کنش

مصدر، متمم‌ها

وجه وصفی، بند موصولی

فعل‌های بی‌نشان

طبق این جدول اسم‌های بی‌نشان اسم‌هایی هستند که به طبقۀ معنایی «شیء» تعلق دارند و کنش گزاره‌ای «ارجاع» را انجام می‌دهند و موارد نشاندار از رمزگذاری ساختاری استفاده می‌کنند. مثلاً کلمات تهران و کتاب اسم هستند و تا وقتی که برای ارجاع به اشیا به‌کار می‌روند (یعنی در حالت بی‌نشان)، نیاز به تکواژ اضافه ندارند. اما اگر این دو کلمه برای توصیف اشیا به‌کار روند، باید تکواژ صفت‌ساز ـ‌ی را اضافه کنیم تا بتوانیم توصیف کنیم، مانند «لهجۀ تهرانی» و «تلفظ کتابی»، یا اگر بخواهیم از آنها برای اسناد بر اشیا استفاده کنیم، لازم است با فعل ربطی بیاوریم، مانند «احمد تهرانی است» و «بهترین دوست کتاب است» (راسخ‌مهند ۱۳۹۶: ۳۱۱). همچنین صفت‌های بی‌نشان صفت‌هایی هستند که به طبقۀ معنایی «ویژگی» تعلق دارند و کنش گزاره‌ای «توصیف» را انجام می‌دهند، مانند بزرگ در «پسرِ بزرگ علی آمد» که در اینجا «بزرگ» به ویژگی «پسر» اشاره دارد و در عمل گزاره‌ای نقش توصیف «احمد» را برعهده دارد. این صفت از لحاظ رمزگذاری ساختاری بی‌نشان است، چون به‌تنهایی و بدون وند به‌کار می‌رود. اما اگر صفتی به ویژگی اشاره نداشته باشد نشان‌دار است. مثلاً صفتی که به ویژگی اسناد کند با فعل ربطی به‌کار می‌رود مانند «علی باهوش است»، یا اگر به چیزی ارجاع دهد، باید نشانه بگیرد، مانند خوبی و بزرگی که اسم‌های مشتق از صفت هستند. یا اگر از اشیا برای توصیف استفاده شود، باید نشان‌دار شود. به همین ترتیب، فعل‌های بی‌نشان فعل‌هایی هستند که به طبقۀ معنایی «کنش» متعلق‌اند و کنش گزاره‌ای «اسناد» را انجام می‌دهند و نشانۀ ساختاری خاصی ندارند، مانند «او غذایش را خورد». اما اگر برای توصیف عملی استفاده کنیم، باید به‌صورت بند موصولی به‌کار روند، مانند «درختی که افتاد» که در آن بند موصولی «که افتاد» اسم را توصیف می‌کند، یا اگر برای ارجاع به عملی استفاده کنیم، فعل را به‌صورت مصدر می‌آوریم، مانند «رفتن علی» یا «افتادن درخت» (راسخ‌مهند ۱۳۹۴). پس با دور شدن از وضعیت بی‌نشان مقولات، نیازمند استفاده از نشانه‌گذاری ساختاری هستیم. با توجه به این رویکرد، باید دید کلمات مورد بحث ما از این حیث در چه طبقه‌ای قرار می‌گیرند. کلمات «کور، ابله، جوان، فقیر، ناراحت» همه یک ویژگی را توصیف می‌کنند، پس در طبقۀ صفات بی‌نشان قرار می‌گیرند. هیچ‌یک از آنان نشانۀ ساختاری جدایی ندارند که صفت نشان‌دار قلمداد گردند.

پس به نظر می‌رسد با توجه به معیارهای معنایی، صرفی ـ نحوی و رویکرد نقشی ـ رده‌شناختی، مقولۀ واژگانی کلمات مورد بحث صفت است. اما چرا این ساخت‌ها در زبان فارسی ایجاد مشکل کرده و مباحثی درمورد آنها مطرح شده‌است؟ نگارنده گمان می‌کند آنچه باعث ابراز دیدگاه‌های متفاوت و بحث در این زمینه شده نقش دستوری کلمات فوق بوده‌است. در بخش بعد سعی کرده‌ایم این بحث را روشن کنیم و به ساخت دستوری این جملات بپردازیم.

۳ـ نقش دستوری

اکنون پرسش اینجاست که اگر بر طبق رویکردهای بحث‌شده کلمات مورد نظر صفت هستند، چرا برای زبان‌شناسان ایجاد اشکال کرده‌اند؟ چرا در فرهنگ جامع زبان فارسی (۱۳۶۹) در جملاتی که طباطبایی (۱۳۹۶) نقل کرده کلمۀ ابله را قید در نظر گرفته‌اند؟ یا سؤال مهم‌تر این است که نقش دستوری کلمات مورد بحث در جملات (1) تا (۵) چیست؟ من در این بخش سعی می‌کنم پاسخ خود را به این پرسش‌ها بدهم. به‌طور خلاصه، این سردرگمی درمورد این کلمات از دو نکته ناشی می‌شود: اول، عدم تمایز بین مقولۀ دستوری قید[7] و نقش دستوری قیدی[8]. دوم و مهم‌تر، اشتباه در تعیین نقش دستوری این کلمات. به نظر نگارنده کلمات مورد بحث در این جملات در یک ساخت خاص قرار دارند که زبان‌شناسان و دستورنویسان به آن اشاره‌ای نکرده‌اند. در ادامه، به این دو نکته خواهیم پرداخت.

۳ـ۱ـ مقولۀ قید و نقش قیدی

گاهی در مطالعات دستوری زبان فارسی مقولۀ دستوری قید و نقش دستوری قیدی با هم یکی گرفته شده‌است. مثلاً خانلری (۱۳۵۵) قید را کلمه یا عبارتی عنوان می‌کند که برای بیان چگونگی انجام فعل به‌کار می‌رود و قریب و همکاران (۱۳۶۸) نیز قید را از ارکان اصلی جمله می‌دانند که وظیفۀ آن مقید ساختن فعل یا صفت و ... به زمان و مکان و حالت است. مشخص است که این افراد درمورد نقش دستوری قیدی صحبت می‌کنند. چون به کارکرد آن در جمله اشاره می‌کنند. در همۀ این موارد مقولۀ دستوری قید، یعنی قید در برابر صفت، اسم، فعل، حرف اضافه و نظایر آن با نقش قیدی، یعنی نقش آن در برابر فاعل، مفعول مستقیم، مفعول غیرمستقیم و نظایر آنها، خلط شده‌است. عناصر مختلف می‌توانند نقش قیدی در زبان را ایفا کنند: گروه اسمی، گروه حرف اضافه‌ای، گروه قیدی، و بند. طباطبایی (۱۳۹۵: ۴۱۰) مقولۀ قید را سازه‌ای می‌داند که فعل یا جمله یا صفت یا قید دیگر را مقید می‌کند. او برای نشان دادن تمایز قید به‌عنوان یکی از مقوله‌های نحوی و به‌عنوان نوعی نقش آنها را به قید ذاتی و قید غیرذاتی تقسیم می‌کند. منظور او از قید ذاتی کلمه‌ای است که مقولۀ دستوری آن قید است، اما قید غیرذاتی مقوله‌ای غیر از قید دارد، اما در جمله‌ای نقش قیدی دارد (طباطبایی ۱۳۹۵: ۴۱۸). راسخ‌مهند (۱۳۸۲) نیز قید را مقوله‌ای دستوری می‌داند که نشان‌دهندﮤ حالت یا درجه چیزی است و از قید برای توصیف جمله، فعل و سایر قیدها بهره گرفته می‌شود. به عبارتی بین مقولۀ دستوری قید و نقش دستوری قیدی تمایز قائل شده‌است.

برخی کلمات در زبان فارسی در مقولۀ دستوری قید قرار می‌گیرند. مثلاً کلماتی مانند خوشبختانه، بدبختانه، متأسفانه، و اغلب در فارسی قید هستند. آزمون صرفی‌ ـ نحوی تشخیص قید این است که برخی نشانۀ صرفی خاص دارند (مانند ـ انه، که البته صفت هم می‌سازد)، و دوم اینکه قیدها نمی‌توانند اسم را توصیف کنند. مثلاً این ساخت‌ها به همین دلیل غلط است:

۱۳) *آدم خوشبختانه

۱۴) *نگاه بدبختانه

۱۵) *نامۀ متأسفانه

۱۶) *کتاب اغلب

اما برخی کلمات هم بین مقولۀ قید و صفت مشترک‌اند، مانند ابلهانه، تند، آهسته و نظایر آنها. طباطبایی (۱۳۸۵: ۳۵) نیز عنوان می‌کند شمار زیادی از صفت‌ها، البته نه همۀ آنها، کاربرد قیدی هم دارند، مانند مستقیم. این کلمات اگر اسم را توصیف کنند، صفت‌اند (موارد الف در مثال‌های زیر) و اگر فعل یا قید یا جمله را توصیف کنند، قید هستند (موارد ب در جملات زیر):

۱۷) الف. بارانِ تند

ب. او خیلی تند راه می‌رود.

۱۸) الف. صدایِ آهسته

ب. او آهسته رانندگی می‌کند.

در جملات (17 ب) و (18ب) کلمات تند و آهسته نقش قیدی دارند و فعل را مقید می‌کنند و چگونگی انجام آن را توضیح می‌دهند. اما همان‌گونه که عنوان شد، برخی دیگر از کلمات (یا گروه‌ها) نیز می‌توانند نقش قیدی داشته باشند:

۱۹) او دوشنبه وارد شهر شد (گروه اسمی در نقش قیدی)

۲۰) علی این حرف‌ها را به‌آهستگی تکرار کرد (گروه حرف اضافه‌ای در نقش قیدی)

۲۱) وقتی باران می‌بارید، علی اسب‌سواری می‌کرد (بند در نقش قیدی)

با این اوصاف، به کلمۀ مورد بحث در فرهنگ جامع زبان فارسی برمی‌گردیم. چرا مؤلفان فرهنگ ابله را قید دانسته‌اند؟ چون دنبال تعیین نقش کلمه بوده‌اند و منظور نقش قیدی بوده‌است. حال سؤال اصلی این است که نقش این کلمات چیست؟ در بخش بعد سعی می‌کنیم این پرسش را پاسخ دهیم.

۳ـ۲ـ مسند تشریحی

درمورد کاربرد صفت گفته شده که دو کاربرد دارد، همراه با اسم کاربرد وصفی[9] (روی زیبا، قصۀ عجیب، ...) و همراه با افعال ربطی، کاربرد اسنادی[10] (این قصه عجیب است). در ساخت‌ مورد بحث در این مقاله، کاربرد دیگری از صفت مشاهده می‌شود که به آن اشاره نشده‌است. البته این کاربرد نوعی کاربرد (یا نقش) اسنادی است که در مطالعات زبان‌شناسی به آن ساخت تشریحی یا مسند تشریحی می‌گویند (Schultze-Berndt and Himmelmann 2004). چه چیزی درمورد این ساخت خاص است؟ اگر جملۀ «او کور به دنیا آمد» را درنظر بگیرید، هم‌زمان در این جمله دو سازه وجود دارد که نقش گزاره‌ای دارند و نکته‌ای درمورد فاعل جمله (او) بیان می‌کنند. یعنی این جمله هم‌زمان می‌گوید: او به دنیا آمد. او (در موقع به دنیا آمدن) کور بود. یعنی گزارﮤ دوم وضعیت «او» را هنگام به دنیا آمدن توصیف می‌کند یا شرح می‌دهد. در عین حال، این دو گزاره با حرف عطف، یا به صورت فعل مرکب نیز به یکدیگر متصل نشده‌اند. به عبارت ساده‌تر، یک جملۀ ساده است با دو گزاره. اگر بخواهیم به صورت تصویری ساده این وضعیت را نشان دهیم، می‌توانیم آن را مانند نمونۀ (22) نشان دهیم. همین تحلیل درمورد سایر جملات مورد بحث (2 تا ۵) نیز صدق می‌کند:

۲۲) او (1،2)    کور1     به دنیا آمد2.

اما این دو گزاره تفاوت‌هایی با هم دارند. مهم‌ترین آنها این است که «به دنیا آمد» فعل دارای زمان است، درحالی‌که کور صفت است. به عبارت دیگر، کور صفت اسنادی است (مانند «علی کور است»)، با این تفاوت که برخلاف صفت‌های اسنادی (یا مسند) عادی، حضور آن وابسته به فعل «به دنیا آمد» است. به همین دلیل، به این نوع گزاره‌ها در مباحث زبان‌شناسی گزاره‌های ثانویه[11] می‌گویند. این ساخت نمونه‌ای از گزاره‌های ثانویه است که به آن مسند تشریحی، یا ویژگی گزاره‌ای[12] (Halliday 1967)، یا «هم‌گزاره[13]» (Nichols 1978) هم می‌گویند. وقتی به آن ویژگی گزاره‌ای می‌گویند منظور این است که یک ویژگی (کور بودن) را به یکی از موضوع‌های (او) گزارﮤ اصلی (به دنیا آمدن) نسبت می‌دهند. برای اینکه بتوانیم این ساخت را از حیث مقایسه با زبان‌های دیگر نیز تحلیل کنیم، به نمونۀ زیر توجه کنید:

23) George left1 the party angry2.

در این مثال نیز دو گزاره دیده می‌شود، فعل ساده و زمان‌دار (left) و صفت تشریحی (angry). هر دوِ این گزاره‌ها درمورد فاعل جمله (George) است. صفت تشریحی توضیح می‌دهد که جورج هنگام رفتن از مهمانی عصبانی بوده‌است. معمولاً در مباحث رده‌شناسی به موضوعی که این دو گزاره به آن برمی‌گردند ناظر[14] گفته می‌شود. به این ترتیب، در جملۀ (22) «او» و در جملۀ (23) «جورج» ناظر هستند.

حال برای روشن شدن بحث، تحلیل دو جملۀ (2) و (۵) را نیز در ادامه می‌آوریم. در جملۀ (۲۴) ناظر «او» و در جملۀ (۲۵) «دوستم» است:

۲۴) جمله:

او

ابله

زاده شد.

مقولۀ دستوری:

ضمیر

صفت

فعل

نقش دستوری:

فاعل

صفت تشریحی

فعل (گزارﮤ فعلی)

 

۲۵) جمله:

دوستم

از خانه

ناراحت

رفت.

مقولۀ دستوری:

اسم

گروه حرف اضافه‌ای

صفت

فعل

نقش دستوری:

فاعل

نقش قیدی

صفت تشریحی

فعل (گزاره فعلی)

 

بنابراین، طبق این تحلیل، نقش دستوری کلماتی مانند ابله،کور، فقیر، جوان، و ناراحت در جملات (1) تا (۵) صفت است. اما نه صفت وصفی که در کنار اسم می‌آید (مانند «مرد ابله»)، بلکه صفت تشریحی، یعنی صفتی که گزارﮤ دوم است و به گزارﮤ اول وابسته است. طبیب‌زاده (۱۳۹۳: ۱۱۴) نیز به نمونه‌ای از این جملات اشاره کرده ونقش صفت را در آن مسند دانسته‌است.

در بخش بعد به‌اختصار دربارﮤ ویژگی‌های ساخت تشریحی صحبت خواهیم کرد، اما اکنون ببینیم چه دلایلی داریم که کلمات فوق نقش قیدی ندارند. این سؤالی است که مقاله را با آن شروع کردیم. در ادامه چند استدلال را مطرح می‌کنم.

استدلال اول. قید نمی‌تواند اسم را توصیف کند، اما می‌تواند فعل، صفت، قید دیگر و کل جمله را مقید کند. در جملات فوق، کلمات مورد بحث هیچ‌گاه فعل را توصیف یا مقید نمی‌کنند. مثلاً در جملۀ «او آهسته می‌خواند»، «آهسته» نقش قیدی دارد و نحوﮤ خواندن را مقید می‌کند (راسخ‌مهند ۱۳۸۲). یا مثلاً در جمله‌ای مانند «او راحت به دنیا آمد و مادرش عذاب نکشید»، «راحت» قید است، زیرا نحوﮤ به دنیا آمدن را مقید می‌کند. اما در جملۀ «او از مادر کور به دنیا آمد» کلمۀ کور نحوﮤ «به دنیا آمدن» را توضیح نمی‌دهد، بلکه همان‌گونه که عنوان شد، به وضعیت فاعل (او) هنگام به دنیا آمدن اشاره دارد. به همین دلیل، «کور به دنیا آمدن» نوعی «به دنیا آمدن» نیست، بلکه بچه‌ای که حاصل آن است کور است. این استدلال درمورد سایر جملات مورد بحث هم صادق است. به همین صورت «ابله زاده شدن» هم نوعی «زاده شدن» نیست، بلکه شخص در هنگام زاده شدن ابله بوده‌است.

استدلال دوم. برای بحث درمورد این استدلال به مثال‌های زیر توجه کنید:

۲۶) او کور به دنیا آمد، ولی با کمک پزشکان الآن بینا است.

۲۷) دوستم ابتدا ثروتمند بود، ولی فقیر مرد.

۲۸) علی از خانه ناراحت رفت، ولی الآن خوشحال است.

همان‌گونه که مشخص است، تقابل‌هایی که در این ساخت‌های هم‌پایه دیده می‌شود این کلمات را در مقابل هم قرار داده‌است: کور ـ بینا، ثروتمند ـ فقیر، ناراحت ـ خوشحال. نکتۀ مهم این است که جمله‌ای که برای تقابل افزوده شده‌است جملۀ اسنادی است (الآن بینا است، ثروتمند بود، خوشحال است). یعنی صفت در این جملات در نقش صفت گزاره‌ای یا اسنادی (یا همان مسند) به‌کار رفته‌است. اگر کلمۀ مورد تقابل صفت است، پس کلمۀ متناظر در جملۀ دیگر هم صفت است. به عبارت ساده‌تر اگر «بینا» صفت است (چون جملۀ اسنادی است)، پس کور هم که در مقابل آن و هم‌نقش آن است، صفت (مسند) است.

استدلال سوم. در برخی از جملات مورد بحث، اصولاً اگر به‌جای صفت تشریحی، قید (قید ذاتی) قرار دهیم، معنی تغییر می‌کند. منظور از قید در اینجا کلمه‌ای است که مقولۀ آن قید است:

۲۹) دوستم با این همه ثروت فقیرانه مرد.

در این جمله لزوماً منظور این نیست که دوستم هنگام فوت «فقیر» بوده‌است، بلکه معنای استعاری دارد و به این معنی است که به مانند یک آدم فقیر فوت کرد. به عبارتی، «فقیرانه مردن» مانند «با افتخار مردن»، «مردانه مردن»، «عاشقانه مردن»، و «مغرورانه مردن» و نظایر آنها است که همگی توالی قید ذاتی و فعل هستند.

استدلال چهارم. در برخی مثال‌های فوق، به‌خصوص آنهایی که دارای صفت درجه‌پذیر هستند، می‌توان گروه صفتی همراه با متمم قرار داد:

۳۰) علی فقیرتر از همه مرد.

۳۱) او ابله‌تر از همه به دنیا آمده‌است.

عباراتی مانند «فقیرتر از همه» یا «ابله‌تر از همه» گروه صفتی است که هستۀ آن صفت است و متمم هم دارد.

استدلال پنجم. می‌توان جملات فوق را به‌صورت زیر بازنویسی کرد:

۳۲) او هنگام تولد کور بود.

۳۳) دوستم هنگام مرگ فقیر بود.

۳۴) او هنگام به دنیا آمدن هم ابله بود.

بازنویسی این جملات نشان می‌دهد ما مجبوریم فعل اسنادی‌ای (بود) به‌کار ببریم که همراه با صفت (مسند) به‌کار می‌رود. یعنی مشخص است که در این جملات بازنویسی‌شده «کور»، «فقیر» و «ابله» مسند هستند و صفت‌اند.

استدلال ششم. جملات فوق را می‌توان در ساخت‌های هم‌پایۀ زیر قرار داد:

۳۵) او از مادر کور زاده نشد، بعداً کور شد.

۳۶) او از مادر ابله زاده نشد، بعداً ابله شد.

در این مثال‌های تقابلی، کور و ابله با فعل اسنادی «شدن» به‌کار رفته‌اند که تغییر وضعیت را نشان می‌دهد. مثلاً در جملاتی مانند «علی خسته شد»، «احمد ثروتمند شد»، و «دوستم دیوانه شد» مسند صفت است. پس در ساخت‌های تقابلی فوق نیز این کلمه‌ها مسند هستند که صفت‌اند و در مقابل صفت دیگر به‌کار رفته‌اند.

۳ـ۳ـ تفاوت ساخت تشریحی و نتیجه‌ای

قبل از پرداختن به چند ویژگی ساخت تشریحی لازم است ذکر شود که ساختی شبیه به ساخت تشریحی نیز وجود دارد که به آن ساخت نتیجه‌ای[15] می‌گویند (Huddlestone and Pullum 2002: 251). نقطۀ اشتراک ساخت‌های نتیجه‌ای و تشریحی این است که در هر دوِ آنها دو گزاره به‌کار می‌رود، اما ساخت نتیجه‌ای با افعالی به‌کار می‌رود که «تغییر وضعیت» را نشان می‌دهند (Goldberg & Jackendoff 2004: 533). یعنی ساخت‌های نتیجه‌ای از حیث معنایی نشان می‌دهند که انجام یک رخداد باعث تغییر در چیزی یا کسی شده‌است: رخداد (الف) باعث شده‌است که (ب) به (ج) تبدیل شود. یعنی در معنای فعلی آنها نوعی «شدن» است. مثال‌های زیر نمونه‌هایی از این ساخت‌ها در انگلیسی هستند (Goldberg & Jackendoff 2004) :

37) John licked his plate clean.

38) Mary painted the fence blue.

39) The cold weather froze the lake solid.

در این مثال‌ها، صفت‌های clean و blue و solid گزارﮤ دوم هستند و گزارﮤ اول یک فعلی است (lick و paint و froze) که انجام آن باعث شده ناظر (his plate و the fence و the lake) به این وضعیت تبدیل شود. به همین دلیل هم آنها را «ساخت نتیجه‌ای» می‌نامند.

تا جایی که نگارنده اطلاع دارد، کسی در زبان فارسی به ساخت‌های نتیجه‌ای اشاره نکرده‌است. برای نمونه‌ای از این جملات‌، تحلیل جملۀ نتیجه‌ای زیر را در نظر بگیرید:

جمله:

آنها

دیوار را

قرمز

رنگ کردند.

مقولۀ دستوری:

اسم

گروه اسمی

صفت

فعل مرکب

نقش دستوری:

فاعلی

مفعولی

مسند نتیجه‌ای

فعلی

در این جمله، نقش مسند نتیجه‌ای (قرمز)، نتیجه را به وضعیت مفعول (دیوار) که ناظر است برمی‌گرداند. به این معنی که الآن در نتیجۀ این کار «دیوار قرمز شده‌است»، پس یک تغییر وضعیت حاصل از «رنگ کردن» اتفاق افتاده‌است.

درخصوص تمایز معنایی بین ساخت تشریحی و نتیجه‌ای باید گفت در ساخت نتیجه‌ای صفت وضعیت ناظر را در انتهای عمل (پس از تغییر وضعیت) نشان می‌دهد. یعنی دیوار پس از «رنگ گردن» «قرمز» شده‌است. اما در ساخت تشریحی صفت وضعیت ناظر را هم‌زمان با عمل نشان می‌دهد. مثلاً در جملۀ «او کور به دنیا آمد» ناظر، یعنی «او»، در زمان به دنیا آمدن کور بوده‌است و کور بودن حاصل «به دنیا آمدن» نیست. معرفی ساخت نتیجه‌ای فقط برای نشان دادن تمایز آن با ساخت تشریحی انجام شد و مطالعۀ ساخت نتیجه‌ای و انواع آن نیازمند تحقیق گسترده‌تری است که نگارنده امیدوار است در آینده انجام دهد.

۴ـ جمع‌بندی

در این نوشته نگارنده نظر خود را درمورد نقش کور در جمله‌ای مانند «او کور به دنیا آمد» بیان کرد. مقولۀ دستوری کور صفت است، و نقش دستوری آن نیز مسند تشریحی است و قید نیست. استدلال‌هایی در این مورد بیان شد. همچنین به‌اختصار تفاوت آن با مسند نتیجه‌ای نیز مطرح شد.

 


[1]. دوست عزیزم، جناب آقای دکتر امید طبیب‌زاده، در گفت‌وگویی شخصی این پرسش را مطرح کردند که نقش واژه‌ی «کور» در جمله‌ای مانند «او کور به دنیا آمد» چیست. این نوشتۀ مختصر حاصل آن گفت‌وگوست. از آقای دکتر طبیب‌زاده و آقای دکتر علاءالدین طباطبایی، که با بحث در این زمینه باعث شکل‌گیری این مقاله شدند، سپاس‌گزارم. البته این نوشته دربردارندﮤ نظرهای من است و اشکالات احتمالی نیز بر عهدﮤ نگارنده است.

[2]. depictive

[3]. prototypical

[4]. Reference

[5]. Modification

[6]. Predication

[7]. adverb

[8]. adverbial

[9]. attributive

[10]. predicative

[11]. secondary predicative

[12]. predicative attribute

[13]. copredicate

[14]. controller

[15]. resultative

منابع
احمدی گیوی، حسن و حسن‌انوری (۱۳۷۵)، دستور زبان فارسی، ویرایش دوم، تهران، فاطمی.
باطنی، محمدرضا (۱۳۶۶)، نگاهی تازه به دستور زبان، تهران، آگاه.
راسخ‌مهند، محمد (۱۳۸۲)، «قید فعل و قید جمله در زبان فارسی»،زبان‌شناسی، سال ۱۸، شمارﮤ ۱، صفحه‌های ۹۵ـ۱۰۱.
راسخ‌مهند، محمد (۱۳۹۴)، «تعیین مقولۀ مصدر در زبان فارسی»، جشن‌نامۀ دکتر کوروش صفوی؛ به کوشش مهرداد نغزگوی‌کهن و محمد راسخ‌مهند، سیاهرود، صفحه‌های ۱۵۱ـ۱۷۲.
راسخ‌مهند، محمد (۱۳۹۶)، نحو زبان فارسی، نگاهی نقشی ـ رده‌شناختی، تهران، آگه.
شریعت، محمدجواد (۱۳۶۷)، دستور زبان فارسی، تهران، اساطیر.
طباطبایی، علاءالدین (۱۳۸۲)، اسم و صفت مرکب در زبان فارسی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی.
طباطبایی، علاءالدین (۱۳۸۵)، «تغییر مقوله در زبان فارسی»، نامه فرهنگستان، شمارﮤ ۳۰، صفحه‌های ۳۲ـ۳۷.
طباطبایی، علاءالدین (۱۳۹۵)، فرهنگ توصیفی دستور زبان فارسی، تهران، فرهنگ معاصر.
طباطبایی، علاءالدین (۱۳۹۶)، مجلۀ فرهنگ امروز، شمارﮤ ۱۸.
طبیب‌زاده، امید (۱۳۹۳)، دستور زبان فارسی براساس نظریه‌ گروه‌های خودگردان در دستور وابستگی، تهران، مرکز.
قریب، عبدالعظیم و همکاران (۱۳۸۰)، دستور زبان فارسی (پنج استاد)، تهران، فردوس.
صادقی، علی‌اشرف (۱۳۹۶)، فرهنگ جامع زبان فارسی، جلد دوم، تهران، فرهنگستان زبان و ادب فارسی.
کریمی دوستان، غلامحسین (۱۳۸۷)، «اسامی و صفات گزاره‌ای در فارسی»، دستور (ویژه‌نامۀ نامۀ فرهنگستان)، شمارﮤ 3، صفحه‌های 187ـ202.
مشکور، محمدجواد (۱۳۶۸)،دستورنامه در صرف و نحو زبان فارسی، تهران، شرق.
ناتل خانلری، پرویز (۱۳۵۵)، دستور زبان فارسی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران.
Croft, W. (2000), “Parts of speech as typological universals and as language particular categories”, In: Approaches to the typology of word classes, ed. Petra Maria Vogel and Bernard Comrie. Berlin: Mouton de Gruyter: 65- 102.
Croft, W. (2001), Radical Construction Grammar: Syntactic Theory in Typological Perspective. Oxford: Oxford University Press.
Goldberg, A. E. & Jackendoff, R. (2004), “The English resultative as a family of constructions”. Language, 80, 532-568.
Halliday, Michael A. K. (1967), Notes on transitivity and theme in English, part 1. Journal of Linguistics3: 37–81.
Huddleston, R. and Pullum, G. K. (2002), The Cambridge grammar of the English language. Cambridge: Cambridge University Press.
Lakoff, G. (1987), Women, fire and dangerous things: what categories reveal about the mind. Chicago: Chicago UP.
Nichols, Johanna (1978), Double dependency? Chicago Linguistic Society14: 326–339.
Schultze-Berndt, E. and Himmelmann, N. P. (2004), “Depictive secondary predicates in crosslinguistic perspective”. Linguistic Typology 8: 59-131.