اشعار نویافته از انوری

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه ایلام

چکیده

با اینکه دیوان انوری پس از چاپ‌های سنگی یک بار به همت سعید نفیسی و یک بار دیگر به کوشش محمدتقی مدرس رضوی تصحیح شده، هنوز اشعاری از او در مطاوی نسخه‌ها مغفول مانده و منتشر نشده‌است. این امر ناشی از دسترسی نداشتن مصححان به برخی نسخه‌های کهن و غفلت از تصحیح و انتشار تمام اشعار موجود در دست‌نویس‌های مورد استفاده‌است. موضوع این پژوهش معرفی و انتشار ۴۳ بیت نویافته از انوری، شامل ۴ غزل، ۴ قطعه و ۲ رباعی، بر مبنای پنج نسخۀ کهنِ دیوان او از سدﮤ هفتم تا نهم هجری است. از میان نسخه‌های مورد استفاده در این پژوهش چهار نسخه از دسترس مصححان دور مانده و یک دست‌نویس نسخۀ اساس تصحیح مدرس رضوی بوده‌است. در اثبات تعلق اشعار نویافته به انوری گذشته از پشتوانۀ نسخه‌ها که همه از نسخه‌های کهن و معتبر دیوان انوری محسوب می‌شوند، از قراین سبک‌شناختی نیز استفاده شده‌است. همچنین برخی ابهاماتِ اشعار، نظیر هویت دو تن از ممدوحان، روشن شده‌است.

اشعار نویافته از انوری

رحمان ذبیحی (دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه ایلام)

۱ـ مقدمه

با اینکه دیوان انوری پس از چاپ‌های سنگی یک بار به همت سعید نفیسی و یک بار دیگر به کوشش محمدتقی مدرس رضوی تصحیح شده، هنوز اشعاری از او در مطاوی نسخه‌ها مغفول مانده و منتشر نشده‌است. این امر ناشی از دسترسی نداشتن مصححان به برخی نسخه‌های کهن و غفلت از تصحیح و انتشار تمام اشعار موجود در دست‌نویس‌های مورد استفاده‌است. موضوع این پژوهش معرفی و انتشار ۴۳ بیت نویافته از انوری، شامل ۴ غزل، ۴ قطعه و ۲ رباعی، بر مبنای پنج نسخۀ کهنِ دیوان او از سدﮤ هفتم تا نهم هجری است. از میان نسخه‌های مورد استفاده در این پژوهش چهار نسخه از دسترس مصححان دور مانده و یک دست‌نویس نسخۀ اساس تصحیح مدرس رضوی بوده‌است. در اثبات تعلق اشعار نویافته به انوری گذشته از پشتوانۀ نسخه‌ها که همه از نسخه‌های کهن و معتبر دیوان انوری محسوب می‌شوند، از قراین سبک‌شناختی نیز استفاده شده‌است. همچنین برخی ابهاماتِ اشعار، نظیر هویت دو تن از ممدوحان، روشن شده‌است.

اشعار انوری در چهار قالب قصیده، قطعه، غزل و رباعی[1] است. او در این قالب‌ها، به‌ویژه در سه قالب اوّل، شاعری صاحب سبک محسوب می‌شود؛ هم در قصیده‌سرایی، که میدان عرضۀ هنر رسمی اوست، استادی کم‌نظیر با نوآوری‌های بسیار است (شفیعی کدکنی ۱۳۷۴: ۸۲ و ۴۴) و هم در سرایش قطعات که تصویری واقعی از روحیات و حالات او را از خلال آنها می‌توان ترسیم کرد. در حوزﮤ غزل عاشقانه، باید او را بزرگ‌ترین شاعر تاریخ ادبیات فارسی پیش از سعدی به‌شمار آورد. غزل او نقطۀ عطفی در تاریخ غزل فارسی است (همان: ۵۷). رباعیات او نیز از دیرباز مورد توجه اهل ادب بوده، چنان‌که راوندی پنج رباعی وی را در راحةالصدور نقل کرده‌است (میرافضلی: ۱۷۱). گذشته از فواید تاریخی، اجتماعی و ارزش سخن شاعر در حوزﮤ تخیل، موسیقی شعر، مضامین و موضوعات شعری، برجسته‌ترین حوزﮤ هنر او را باید در زبان شعر وی جست‌وجو کرد. زبان شعر انوری تلفیقی است از سنت شعر فارسی و زبان زندﮤ عصر. توفیق شاعر در استفاده از زبان محاورﮤ طبقات مختلف اجتماع، در حوزﮤ مفردات، امثال، کنایات و ساختارهای نحوی، کم‌نظیر است (شفیعی کدکنی ۱۳۷۴: ۶۴ و ۶۵). نشر اشعار نویافته از وی علاوه‌بر ارزش مستقل و گذشته از اینکه در مواردی نکاتی از زندگی او را روشن می‌کند، فراهم آوردن زمینه‌ای است برای محققان شعر او و پژوهشگران تاریخ ادب فارسی و به‌ویژه علاقه‌مندان به تاریخ تطور انواع و قالب‌های شعری دیوان او.

۲ـ چاپ‌های دیوان انوری

دیوان انوری تاکنون چند بار تصحیح و منتشر شده‌است؛ از نخستین کوشش‌ها در انتشار این متن باید به طبع سنگی آن در سال ۱۲۶۶ هجری در تبریز اشاره کرد (انوری ۱۲۶۶: ۳۸۱). همچنین یک بار در ۱۸۸۹م / ۱۳۰۶ هجری و بار دیگر در تاریخ ۱۸۹۷م / ۱۳۱۴ هجری در لکهنو به چاپ سنگی رسیده‌است (انوری ۱۸۸۹: ۷۶۹ و ۷۷۰؛ انوری ۱۳۳۷، مقدمۀ مصحح: پنجاه‌وسه). منتخباتی نیز از دیوان او در هندوستان و سن‌پترزبورگ چاپ شده‌است (همانجا). کاستی‌های این چاپ‌ها به‌اقتضای سنت نشر آثار کهن در آن روزگار، که هنوز تصحیح انتقادی متون رایج نشده بود، بسیار است. در سال ۱۳۳۷ سعید نفیسی با استفاده از هشت نسخۀ خطی، چاپ‌های سنگیِ هندوستان و تبریز، منتخبات دیوان و شرح فراهانی و شادیآبادی دیوان انوری را تصحیح کرد (انوری ۱۳۳۷، مقدمۀ مصحح: پنجاه تا پنجاه‌وچهار). تصحیح نفیسی هرچند از جهت ضبط انتقادی متنِ اشعار و خودداری مصحح از ذکر نسخه‌بدل (رک. همان: پنجاه‌وچهار) دچار کاستی است، اما با ۱۴۷۲۲ بیت جامع‌ترین چاپ دیوان انوری است: «در تهیۀ متن این کتاب یک کلمه و یک بیت را از آنچه در نسخه‌های مختلف دیدم فروگذار نکردم» (همانجا). پس از نفیسی، محمدتقی مدرس رضوی با استفاده از پنجاه نسخۀ خطی، مجموعه‌ها، منتخبات و چاپ‌های سنگی، دیوان انوری را تصحیح و منتشر کرد (انوری ۱۳۷۶، مقدمۀ مصحح: ۱۵۰). نسخۀ اساس او دست‌نویس کتابخانۀ فاتح استانبول مورّخ ۷۰۸ بوده‌است (انوری ۱۳۷۶: ۱۴۹ـ۱۵۰). چاپ مدرس رضوی از جهت استفاده از برخی نسخه‌های کهن و عرضۀ نسبی نسخه‌بدل، برروی هم منقح‌تر و میزان سهو و خطا در آن کمتر است. یکی از کاستی‌های اساسی این چاپ دربر نداشتن بخش عظیمی از اشعار شاعر است؛ امری که مصحح خود به آن واقف بوده‌است: «سعی شده که اشعار انوری همه در این دیوان جمع گردد. با این حال، ادعا ندارد که کلیۀ اشعار وی همه در این دفتر آمده باشد» (همان، مقدمۀ مصحح: ۱۵۰). یکی از دلایل او در درج نکردن همۀ اشعار خودداری از انتشار هجویات و هزلیات انوری است (همان: ۱۵۴) که به آن پایبند بوده و جز در موارد معدود از آن عدول نکرده‌است (همان: ۱۱۴، ۵۶۱، ۶۲۶). امّا از سوی دیگر، بسیاری از اشعار غیر هزل‌آمیز را از قلم انداخته، درحالی‌که این اشعار در بسیاری از نسخه‌های کهن و از جمله برخی دست‌نویس‌های مورد استفادﮤ وی وجود داشته‌است؛ از این قبیل است قطعه‌ای به مطلعِ

ای خداوند روزگار آن نیست

 

که بدیهاش در شمار آید

از این قطعۀ ۲۴بیتی تنها بیت یازدهم هزل‌آمیز است و با اینکه در بسیاری از نسخه‌های مورد استفادﮤ مصحح بوده، از ذکر آن خودداری کرده‌است (رک. انوری، نسخۀ فاتح، برگ ۱۱۷؛ انوری، نسخۀ ۲۳۴/۳، برگ ۹۰؛ انوری، نسخۀ ملک، برگ ۱۳۲؛ انوری، نسخۀ آستان قدس، برگ ۱۷۰). یا نمونۀ دیگر قطعه‌ای در ۲۲ بیت با مطلعِ

ایا پای از آن خطه برتر کشیده

 

 که باشد زبردست ایشان زمانه
 

در این قطعه تنها بیت آخر آن هزلی است و باز در بسیاری از نسخه‌های در دسترس مصحح بوده، امّا در چاپ او نیامده (انوری، نسخۀ مینوی ۳/۲۳۴، برگ ۹۱؛ انوری، نسخۀ فاتح، برگ ۱۴۵؛ انوری، نسخۀ ملک برگ ۱۶۰؛ انوری، نسخۀ دانشگاه تهران ۲/۲۴۰، برگ ۱۰۰). به همین سبب تصحیح او با حدود ۱۳۳۰۰ بیت حدود ۱۴۰۰ بیت کمتر از چاپ نفیسی دارد. حتی اگر در انتساب برخی اشعار به انوری در چاپ نفیسی تردید باشد[2]، باز شامل بسیاری از اشعار مسلّم شاعر است که از چاپ مدرس رضوی فوت شده‌اند.

۳ـ اشعار منتشرشدﮤ دیگر از انوری

پس از آخرین چاپ‌ دیوان انوری، برخی اشعار نویافته از او به تفاریق منتشر شده‌است؛ ازجمله، در گزیدﮤ اشعار وی با عنوان مفلس کیمیافروش (شفیعی کدکنی ۱۳۷۴: ۵۴ و رک. همان: ۲۵). محسن شریفی صحی و مهدخت پورخالقی چترودی، طی مقاله‌ای با عنوان «اشعار نویافته از انوری در نسخه‌ای کهن»، دو غزل، پنج قطعه و ۸۴ رباعی را از نسخۀ شمارﮤ ۱۳۵۰۳ مجلس، مورّخ ۶۸۰ منتشر کرده‌اند (شریفی صحی و پورخالقی چترودی ۱۳۹۱: ۲۵ـ۳۸). نیز محسن شریفی صحی و حامد خاتمی‌پور در مقاله‌ای با عنوان «اشعار نویافتۀ در جنگ خطی ۹۰۰ مجلس» در کنار معرفی و انتشار اشعاری از معزی، مجیرالدین بیلقانی و سعدی، دو غزل، یک قطعه و یک رباعی از انوری منتشر کرده‌اند (شریفی صحی و خاتمی‌پور ۱۳۹۲: ۴۹ـ۵۲). البته در انتساب غزل‌ها به انوری تردید است، زیرا در دیوان جمال‌الدین اصفهانی نیز آمده‌اند (همان: ۵۰ و ۵۱).[3] همچنین قطعه‌ای از شاعر در موضوع فصد در سفینۀ شمس حاجی منتشر شده‌است (شمس حاجی ۱۳۹۰: ۴۰۷ و مقدمۀ مصحح: ۶۳). در نهایت باید به تحقیق ارزندﮤ علی میرافضلی اشاره کرد که مؤلف با جست‌وجوی دقیق در چهار نسخۀ کهنِ دیوان و سفینه‌ها، جنگ‌ها و منابع دیگر، ۱۵۹ رباعی از انوری را بازیابی و تصحیح کرده‌است (میرافضلی: ۱۷۱).

۴ـ منابع اشعار نویافته

نگارنده در جست‌وجوی اشعار نویافته، دوازده نسخۀ کهن دیوان انوری را به‌طور کامل استقصا کرده‌است. همان‌گونه که پیش‌تر ذکر شد، اشعار نویافته در پنج نسخۀ کهن شناسایی شده‌است؛ دو نسخه از سدﮤ هفتم، یک نسخه از اوایل سدﮤ هشتم و دو نسخه متعلق به حدود سدﮤ هشتم یا نهم. نسخۀ دوم (نسخۀ کتابخانۀ فاتح استانبول مورّخ ۷۰۸)، دست‌نویس اساس مدرس رضوی در تصحیح دیوان بوده‌است. نسخه‌های اول، سوم و چهارم از دسترس مصححان دور مانده، اما در مواردی محل رجوع دیگر محققان در شرح مشکلات شعر انوری و یا معرفی برخی اشعار نویافتۀ او بوده‌است. نسخۀ پنجم نیز مطلقاً مورد استفاده نبوده‌است. مشخصات این دست‌نویس‌ها چنین است:

۱. دیوان انوری، نسخۀ شمارﮤ ۱۳۵۰۳ کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی، به خط نسخ، مورّخ سال ۶۸۰، ۱۷۲ برگ، هر صفحه دو ستون ۱۸ تا ۱۹ سطری. نام کاتب از انجامۀ نسخه محو است: «تمّت علی ید الضعیف المحتاج ................ فی سنه ثمانین و ستمأئه بعون الله و ...». این نسخۀ کهن در مواردی محل رجوع جعفر شهیدی در شرح مشکلات دیوان بوده‌است (شهیدی ۱۳۸۲، مقدمه: ﻫ).

۲. دیوان انوری، نسخۀ کتابخانۀ فاتح استانبول که فیلم آن در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران به شمارﮤ ۵۱ ـ ف نگهداری می‌شود مورّخ سال ۷۰۸ هجری. شامل ۲۱۵ برگ، هر صفحه دو ستون ۲۹ سطری، به خط محمدبن عبدالله‌بن محمد الحافظ. کاتب تاریخ کتابت را در پایان نسخه چنین ذکر کرده‌است: «تمام شد دیوان خاتم‌الشعراء افضل‌الفضلاء اوحدالدین انوری قدّس الله روحه و ادر علیه فتوحه به فرخی و فیروزی و خجستگی و بهروزی در اواخر ماه شوال سنۀ ثمان و سبع مأئه ...».

۳ . دیوان انوری، نسخۀ شمارﮤ ۲۰۹کتابخانۀ سپهسالار. ۳۵۹ برگ هر صفحه دو ستون ۱۹ سطری. آغاز و انجام این نسخه افتاده و به همین دلیل نام کاتب و تاریخ کتابت آن روشن نیست. فهرست‌نگاران از برخی قراین، سدﮤ هفتم را تاریخ کتابت آن ذکر کرده‌اند (منزوی، ج ۳: ۲۲۳۵). کاتب فردی کم‌دقت بوده و به همین سبب سهوهای بسیاری در این نسخۀ کهن راه یافته‌است.

۴ . دیوان انوری، در جنگ حکیم اغلو پاشا. میکروفیلم این مجموعه که شامل ۱۲ دیوان است، به شمارﮤ ۱ / ۱۷۰ ف در دانشگاه تهران موجود است. تاریخ کتابت ندارد، امّا آن را از سدﮤ هشتم یا نهم دانسته‌اند (میرافضلی: ۱۷۲). اشعار انوری در صد برگِ ابتدای این مجموعه جای گرفته‌است، هر صفحه مشتمل بر چهار ستون ۳۵ سطری. این دست‌نویس از نسخه‌های قابل‌اطمینان دیوان انوری است.

۵ . دیوان انوری. نسخۀ شمارﮤ ۸۵۲۷ کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران، به خط نسخ، تاریخ کتابت نسخه مشخص نیست، اما ظاهراً متعلق است به سدﮤ هشتم و نهم (درایتی، ج ۵: ۵۹). ۲۵۷ برگ، هر صفحه دو ستون ۲۱ سطری. برخی از اوراق این نسخه به خطی جدید نونویس شده‌است.

  ۵ـ اشعار نویافته               
۵ـ۱ـ غزل‌ها     
ـ غزل ۱، انوری، جُنگ حکیم اغلوپاشا، برگ ۸۳

رفت آن کِم بر تو آبی بود
از سر ناز و نازکی جانا
وعده‌های خوشم همی دادی
در کف عیش من ز ساقی وصل
روزگار وصال جمله گذشت

 

یا سلام مرا جوابی بود[4]
هر زمان با منت عتابی بود
آن همه وعده‌ها سرابی بود
هر زمان ساغر شرابی بود
گویی آن روزگار خوابی بود

ـ غزل ۲، انوری، جُنگ حکیم اغلوپاشا، برگ ۸۳

بر من بت من سر گران دارد
پیوسته در انتظار آن باشد
ور هیچ کسی ز من بدی گوید
ور در حق او نکویی گویم
از سود و زیان من نیندیشد
سیمرغ غمش چو روی بنماید
فریاد رسیم کای مسلمانان

 

او را چه زیان مرا زیان دارد
تا دوست به کام دشمنان دارد
باور کند و دلش بر آن دارد
از بدخویی به بد گمان دارد
پیوسته حدیث سوزیان دارد
در مغرب تهمت آشیان دارد
کین یار نه خوی مردمان دارد

 

ـ غزل ۳، انوری، جُنگ حکیم اغلوپاشا، برگ ۹۱

زلف زیر کله نهان چه کنی
از کشی و خوشی و بوالعجبی
ای دلم صید کرده چون از تو
پاسخ تو هزار جان ارزد
چون مرا در میان کشید غمت
گر ز بیداد تو کنم روزی

 

طمع خون عاشقان چه کنی
خود ندانی که هر زمان چه کنی
بوسه خواهم حدیث جان چه کنی
قسمت بوسه رایگان چه کنی
از من دلشده کران چه کنی
بر در دادبگ فغان چه کنی

ـ غزل ۴، انوری، نسخۀ سپهسالار، صفحۀ ۶۴۱

فلک با تو به شوخی برنیاید
چو نام نیکوان در عرضه آرند
مرا تا چشم بر روی تو افتاد
چو زر کردم رخ خویش از پی آنک

 

ز خوبان کس تو را در خور نیاید
به‌جز نام تو سر دفتر نیاید
ز خوبان کس به چشمم در نیاید
شفیع وصل تو جز زر نیاید

۵ـ۱ـ۱ـ قراین سبک‌شناختی در تعلق غزل‌ها به انوری

گذشته از پشتوانۀ نسخه‌های کهن، دلایل و قراین دیگر از متن غزل‌ها بیانگر تعلق آنها به انوری است؛ وزن غزل‌های اول و سوم خفیف مسدس مخبون محذوف یا مقصور است. این وزن پرکاربردترین وزنِ قصاید، غزلیات و قطعات شاعر است؛ از چاپ مدرس رضوی (شامل ۲۰۷ قصیده، ۳۲۲ غزل و ۴۹۲ قطعه) ۴۳ قصیده، ۶۱ غزل و ۱۸۰ قطعه در این وزن سروده شده‌است (وحیدیان کامیار ۱۳۸۹: ۱۹۶). وزن غزل دوم نیز هزج مسدس اخرب مقبوض سالم عروض و ضرب است. انوری در این وزن ۲۸ غزل دارد که پنجمین وزن پرکاربرد غزلیات اوست. وزن غزل چهارم نیز هزج مسدس محذوف یا مقصور است که سومین وزن پرکاربرد غزلیات انوری است و شاعر با سرودن ۳۷ غزل، ۷ قصیده و ۳۵ قطعه میزان علاقۀ خود را به آن نشان داده‌است (همانجا). همان‌گونه که در غزل‌های نویافته دیده می‌شود، نداشتن تخلص از خصوصیات بارز بیش از نیمی از غزل‌های انوری است.[5] ذکر نام ممدوح در پایان غزل سوم نیز در دیوان او نمونه دارد؛ چنان‌که در هشت غزل دیگر از این شیوه استفاده کرده‌است. ابیات زیر از مقطع سه غزل اوست:

براتی گر شود راجع چه باشد

 

به خط مجد دین شمس الکفات است

(انوری ۱۳۷۶: ۷۷۳)

گران آن کس برآید بر تو کو را

 

چو مجدالدین خریداری نباشد

(همان: ۸۲۰)

ترسم فردا گهِ مظالم

 

تاب ثقة‌الملوک ناری

(همان: ۹۲۵)

و برای موارد دیگر (رک. همان: ۷۷۶، ۷۸۵، ۸۴۶، ۹۳۰). درباب هویت دادبگ (طغرلتگین دادبگ از ممدوحان انوری) در غزل سوم، در پایان همین مقاله ذیل رباعی آخر توضیح داده‌ایم.

گسترده‌ترین درونمایۀ غزل انوری عشق است که غالباً به‌صورت طبیعی تصویر شده‌است. «غزل انوری ادامۀ طبیعی غزل حسی و تجربی شاعران خراسان است ... که در آن وحدت تجربیِ عشق اساس ساختار غزل را تشکیل می‌دهد و در آن غالباً نقش کاملی از تجربۀ عشق تصویر می‌شود: زمان و مکان و خصوصیات جسمی و روحی معشوق و عاشق و حتی گاه گفت‌وگوهای طبیعی میان آن دو، به دقیق‌ترین وجهی. روان‌شناسی عاشق و معشوق ـ که هر دو از سلامت روح برخوردارند و هیچ اثری از مازوخیسم و سادیسم در هیچ‌یک از ایشان بروز نکرده‌است ـ از مشخصات این نوع غزل است» (شفیعی کدکنی ۱۳۷۴: ۵۵). زبان غزل او نرم و روان و به دور از تعقید و پیچیدگی است.[6]«در غزل که مجال هنرنمایی کمتر و شاعر در مقام بیان انفعالات و تأثرات خویش است و نمی‌خواهد با الفاظ فخیم و ترکیبات پرصدا ممدوحی را از خویش راضی کند خصوصیت سبک انوری بیشتر ظاهر می‌شود» (دشتی: ۱۰۱). خصوصیات یادشده که محققان برای سبک غزل انوری ذکر کرده‌اند کمابیش در باب غزلیات نویافته صادق است. وحدت تجربه و یگانگی عاطفی مهم‌ترین ویژگی این غزل‌هاست. در غزل نخست عاطفۀ «حسرت» غلبه دارد؛ یادکرد روزگار وصال، ناز و نازکی و عتاب معشوق، وعده‌های خوش، اما فریبندﮤ وی، سپری شدن ایام وصل و شباهت آن به خواب و خیال، تجسم عاطفۀ حسرت در قالب زبان هستند. در غزل دوم عاطفۀ مسلط «گله از کردار معشوق» است؛ سر گران داشتن، به کام دشمن داشتنِ عاشق، باور کردن سخن دیگران، بدگمانی، چشم بر مال عاشق داشتن و دادخواهی عاشق از مسلمانان نمودهای آن محسوب می‌شود. زمینۀ غالب عاطفی در غزل سوم «شگفتی از اعمال معشوق» است؛ نهان کردن زلف به قصد جان عاشق، اعمال حیرت‌انگیز برخاسته از کشی و خوشی و بوالعجبی، در میانِ غم کشیدن عاشق و آنگاه رها کردن او و کران کردن از وی و این همه سبب‌ساز شکایت بردن از اعمال حیرت‌انگیز او به ممدوح بیانِ این تجربه هستند. غزل کوتاه چهارم در بیان شوخیِ فوق‌العاده، زیبایی حیرت‌انگیز، سردفتر نام نیکوان بودن و زردوستی معشوق است. زبان ساده و روان و نزدیک به زبان محاوره که از خصوصیات اصلی سبک سخن انوری است، ویژگی دیگر این غزل‌ها است؛ تعابیری چون جواب سلامِ کسی دادن، وعدﮤ خوش دادن، خواب بودنِ چیزی یعنی بی‌بنیاد بودن آن، زیان داشتنِ چیزی، بد گفتن از کسی، باور کردن، بدخواهی، ای مسلمانان!، کشی و خوشی، خود ندانی که هر زمان چه کنی، قسمت کردن، چشم بر روی کسی افتادن، به چشم آمدن کسی و نظایر آن برگرفته از زبان رایج روزگار یا نزدیک به آن است.

۵ـ۲ـ قطعات    
ـ قطعۀ۱، انوری، نسخۀ مجلس، برگ ۱۱۱

ای سیّد و مهتری که فضلت
این کهتر را ز گرّ و خارش
شهوت به طعام می‌نباشد
چون نبض به قبض می‌سپارم
امروز به فصد قصد دارم

 

بنیاد علوم را ستون است
رنج است ولی ز حد برون است
لیکن به منام در فزون است
گویند همی ز فرط خون است
معلوم کنی که روز چون است

یکی از خصوصیات سبک شعر انوری، به‌ویژه در قصاید و قطعات، که ناقدان سخنِ او از دیرباز بر آن تأکید کرده‌اند، پیوند آن با علوم و فنون روزگار است (عوفی، ج ۲/۱۲۵؛ فروزانفر: ۳۴۰ـ۳۴۳). در قطعۀ یادشده از مخاطب اختیار وقتی نیک برای انجام فصد درخواست کرده‌است؛ قدما خون را منبع تغذیۀ جسم و حرارت و نرمی و رطوبت بدن و تازگی پوست می‌دانستند (جرجانی، ج ۳/۱۱۱ و ۱۱۲). اهمیت خون در نظر آنان دو شرط داشت: «اگر چه منفعت و محل خون اندر تن بدین بزرگی است، این محل و منفعت او را به دو شرط است: یکی آنکه مقدار او چندان باشد که باید و کیفیت او یعنی چگونگی او چندان باشد که باید» (همان: ۱۱۲). اگر خون به گمان آنان از حد بیشتر می‌شد، با ملاحظۀ شرایطِ بیمار، فصد را لازم می‌دانستند (همان: ۱۱۴ ـ ۱۱۷). جرجانی از جملۀ نشانه‌های ازدیاد خون به بی‌اشتهایی و گران شدن سر و خارش چشم و روی اشاره کرده‌است (همان: ۱۱۷ و ۱۱۸). به‌دلیل وجه واقع‌گرایانه و مناسبتیِ غالب قطعات انوری، از مضمون قطعۀ نویافته برمی‌آید که انوری به عارضه‌ای مبتلا بوده و نشانه‌های یادشده در این قطعه، ازجمله گر و خارش و بی‌میلی به غذا، را مستلزم فصد دانسته و از مخاطب تعیین وقت مناسب برای آن درخواست کرده‌است تا با اطمینان از عدم عفونت به فصد بپردازد. در برخی از اوقات، ازجمله هنگامی که ماه در جوزا بود، از فصد پرهیز می‌کردند. چون می‌پنداشتند برج جوزا بر دو دست و دو شانه دلالت دارد (ابوریحان بیرونی: ۳۳۱) و فصد در این زمان باعث عفونت است. «حلول قمر در هر برجی موجب توجه رطوبت بدن به عضوی می‌شود که به آن برج منسوب است و توجه رطوبت به هر عضوی مقتضی تعفن مواد در آن عضو است. بنابراین، وقتی که ماه در جوزا درآید، رطوبت بدن متوجه دو دست می‌شود و زمینه برای تعفن فراهم می‌آید. در چنین حالتی رسانیدن نیشتر به آن عضو صلاح نیست» (ماهیار: ۱۶۲). «چون قمر در جوزا باشد، رگ زدن دست نشاید» (شهمردان‌بن ابی‌الخیر: ۳۹۷). موضوع فصد چند بار دیگر نیز در شعر انوری آمده‌است. ازجمله، در قطعه‌ای که در سفینۀ شمس حاجی نقل شده و در چاپ‌های دیوان نیست (شمس حاجی: ۴۰۷ و نیز رک. همان، مقدمۀ مصحح: ۶۳):

نگار من چو مزاج مبارک خود را
خجسته رگزن مبارک فرخنده‌پی
به نوک خامۀ پولاد جوی سیم بکند
 

 

نه بر مراد همه روز دید رگزن خواند
ز دست‌های بلورین او شکر افشاند
به جوی سیم درون شاخ ارغوان بنشاند
 

(شمس حاجی: ۴۰۷ و نیز رک. همان، مقدمۀ مصحح: ۶۳؛ برای موارد دیگر، رک. انوری ۱۳۷۶: ۵۲۱ و ۵۴۳).

هویتِ مخاطب قطعۀ نویافته نکته‌ای است درخور توجه؛ از مضمون قطعه برمی‌آید که خطاب به طبیبی دانشمند سروده شده‌است و به احتمال بسیار او فردی است به نام بدیع‌الزمان که انوری دو بار به‌تصریح از وی یاد کرده‌است؛ از جمله در قطعه‌ای ۲۴بیتی (همان: ۶۳۷) با مطلع

ای بدیـع‌الزمـان بیــا و ببـیـن

 

که ز بدعت جهان چه می‌زاید

با لحنی دوستانه از او خواسته تا بر بالینش حاضر شود. این دوستی سرانجام به دلخوری کشیده و شاعر در قطعه‌ای، که در چاپ مدرس رضوی نیست، اما در چاپ نفیسی و بسیاری نسخه‌های کهن هست (رک. انوری، نسخۀ مینوی ۱۰/۲۴۸، برگ ۱۲۵؛ انوری، نسخۀ فاتح، برگ ۱۳۸؛ انوری، نسخۀ آستان قدس، برگ ۲۰۶)، او را نکوهیده‌است:

بدیع نابدیع ای سرد قواد
به عالم در اگر تو بود خواهی
گر از طب می‌کنی چندین تفاخر

 

چو دیدم روی تو ماتم گرفتم
من از ننگت کمِ عالم گرفتم
اطبا را ز عالم کم گرفتم...

در چاپ نفیسی واژﮤ پایانی مصراع نخست قوال ضبط شده و در عنوان شعر آمده‌است: «در حق بدیعِ قوال گوید» (رک. انوری ۱۳۳۷: ۴۲۷)، درحالی‌که قطعه در ذم بدیعِ طبیب است.

ـ قطعه ۲، انوری، نسخۀ فاتح، برگ ۱۰۰

ای خداوندی که از دریای دست فایضت
آن‌که او رخسار مهر[7] آراید از رخسار مهر
وان‌که او گیسوی شب پیراید از مقراض صبح
مصر جامع از تو شد گیتی که از روی مثال
نوع تو در شخص توست ار چه ز بی‌مثلی تو
زانکه خیر کلی اندر حفظ نوع آمد ببین

 

کمترین خواهنده را چون کان فراوان خواسته‌است
روی ملت را ز رای روشنت آراسته‌است
باغ دولت را به صبح خنجرت پیراسته‌است
رسته‌های آفرینش را کمالت راسته‌است
زین سخن گرد گمان یکبارگی برخاسته‌است
 تا ز عالم هیچ نوعی هیچ وقتی کاسته‌است

مدح درونمایۀ اصلی و محوری بخش اعظم قصاید، کثیری از قطعات، برخی رباعیات و حتی چند غزل انوری است. ممدوحان او از اقشار و طبقات گوناگون اجتماع هستند؛ از شاهان و امیران و وزرا و رجال درباری تا عالمان و شاعران. این قطعه که در مدح بزرگی است، شامل اغراق‌های معهود شاعر است. برخی تعابیر و مضامین قطعه (گاه با اندکی اختلاف) در سایر اشعار انوری آمده‌است؛ باغِ چیزی از خنجر ممدوح پیراسته بودن، مصر جامع و رستۀ آن، نوع و شخص، خیر کلی:

ای جهان را عدل تو آراسته

 

باغ ملک از خنجرت پیراسته

(انوری ۱۳۷۶: ۷۱۳)

انصاف تو مصری است که در رستۀ او دیو

 

نظم از جهت محتسبی داد دکان را

(همان: ۱۱)

وحدت نوع تو بر شخص تو مقصور کند

 

عقل صرفی که نظیرت ندهد مطلب ای

(همان: ۵۰۸)

باز هر کاندر دوام خیر کلی دست او

 

بر بنی‌آدم قوی‌تر بهترین عالم است

(همان: ۷۷)

ـ قطعۀ ۳، انوری، نسخۀ فاتح، برگ ۱۵۳

گفتی از بخششم چو وقت آید
زانکه از من به وقت شغل و عمل

 

آستین پر کنی و دامن هم
دوستان بر خورند و دشمن هم
 

ـ قطعۀ ۴، انوری، نسخۀ دانشگاه تهران ۸۵۲۷، برگ ۲۰۳

ای چو دست تو ابر [و] جیحون نی
در وثاق من غریب امروز
بنده را شاهدی درافتاده‌است
خواهم از باده که خاصّۀ توست

 

به کرم چون تو زیر گردون نی[8]
دو حریف‌اند از سه بیرون نی
که چنویی به شهر موزون نی
یک صراحی تمام و افزون نی

طلب شراب برای خود و شاهد در قطعۀ ۴ از مضامین بسیار رایج قطعات انوری است. ازجمله در بیت آخر قطعه‌ای با همین مضمون، که از چاپ نفیسی و مدرس رضوی فوت شده، اما در چاپ‌های سنگی (انوری ۱۸۸۹: ۲۵۵؛ انوری ۱۲۶۶: ۳۱۳) آمده گفته‌است:

شراب نیست ولی نقل و لوت و مطرب را

 

خدای داند تا از کجا به دست آریم

در قطعه‌ای با ردیف مشابه و قافیۀ همسان با قطعۀ نویافته هم گفته‌است:

منم امروز و شاهدی زیبا
خورده‌ایم از برای قوّت نفس
هیچت افتد کریم‌الدین که دهی

 

مونس ما کتاب و افزون نه
یک منی از کباب و افزون نه
یک منی‌مان شراب و افزون نه

(انوری ۱۳۷۶: ۷۲۴؛ برای موارد بیشتر، رک. همان: ۶۲۷، ۶۳۵، ۶۴۲، ۷۱۶، ۷۱۷، ۷۲۲، ۷۲۷).

۵ـ۳ـ رباعیات  
ـ رباعی ۱، انوری، نسخۀ مجلس، برگ ۱۶۵

ای دل اگرت مراد دلبر باید
گر گوید خون مگو کز چه سبب

 

آن باید کرد و گفت کو فرماید
ور گوید جان بده مگو کی باید

این رباعی به صورت زیر در کلیات شمس نیز آمده‌است (مولوی۲: ۱۳۶۱):

ای دل اگرت رضای دلبر باید
گر گوید خون گری مگوی از چه سبب

 

آن باید کرد و گفت کو فرماید
ور گوید جان بده مگو کی شاید

و مشخص نیست در چند نسخۀ مورد استفادﮤ مصحح بوده‌است. از ویژگی‌های کلیات شمس اشعار الحاقی فراوان در آن است: «با اینکه دیوان کبیر چاپ استاد فروزانفر بر دست بزرگ‌ترین مولوی‌شناس قرون و اعصار فراهم آمده‌است، هنوز هم خالی از اشکال‌ها و نقص‌هایی نیست. اجمالاً می‌توان گفت که در این دیوان هنوز هم حجم قابل ملاحظه‌ای از شعر دیگران وجود دارد که کار را برای هر پژوهنده‌ای دشوار می‌کند» (شفیعی کدکنی ۱۳۸۷: ج ۱/ ۴۴). مولوی با شعر انوری آشنا بوده و در مواردی از آن تأثیر پذیرفته‌است. ازجمله، تمثیل معروف «مری کردن رومیان و چینیان» (همان: ۱۵۴) در دفتر اوّل مثنوی مأخوذ از قطعه‌ای از انوری با مطلع بیت زیر است:

صفه‌ای را نقش می‌کردند نقاشان چین

 

بشنو این معنی کز این خوش‌تر حدیثی نشنوی

دور نیست که مولانا رباعی انوری را بر زبان رانده باشد و از این رهگذر به نسخه یا نسخه‌های از کلیات شمس به نام او الحاق شده باشد.

ـ رباعی۲، نسخۀ سپهسالار، صفحۀ ۶۹۶

آن‌کس که همه جهانش در فرمان است
از سایۀ خورشید اگر نیست گزیر

 

طغرل تگین دادبگ اینک آن است
خورشید ملوک و سایۀ یزدان است