ادامۀ بحث «ویرایش و دستور زبان»

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

دانشگاه بوعلی سینا، همدان

چکیده

در دو شمارﮤ اخیر مجلۀ نامۀ فرهنگستان دو مطلب دربارﮤ ارتباط بین ویرایش و دستور زبان منتشر شده‌است. ابتدا مطلبی از حسین سامعی با عنوان «ویرایش و دستور زبان» (شمارﮤ ۶۵، ص ۱۵۱ـ۱۶۰) منتشر شد و سپس امید طبیب‌زاده بحث را با مطلبی با عنوان «دربارﮤ ویرایش و دستور زبان» (شمارﮤ ۶۶، ص ۱۳۸ـ۱۴۵) ادامه داد. همچنین علاءالدین طباطبایی در سرمقالۀ شمارﮤ ۶۶ به بحث دربارﮤ «زبان نامۀ فرهنگستان» پرداخت. من ابتدا به‌طور فشرده دیدگاه‌های مطرح‌شده در دو مطلب نخست را مرور می‌کنم، و در ادامه نظر خود را درمورد اهمیت دستور زبان در ویرایش بیان می‌کنم و نکته‌ای درمورد مطلب طباطبایی نیز اضافه می‌کنم.

ادامۀ بحث «ویرایش و دستور زبان»

محمد راسخ مهند (دانشگاه بوعلی سینا، همدان)

در دو شمارﮤ اخیر مجلۀ نامۀ فرهنگستان دو مطلب دربارﮤ ارتباط بین ویرایش و دستور زبان منتشر شده‌است. ابتدا مطلبی از حسین سامعی با عنوان «ویرایش و دستور زبان» (شمارﮤ ۶۵، ص ۱۵۱ـ۱۶۰) منتشر شد و سپس امید طبیب‌زاده بحث را با مطلبی با عنوان «دربارﮤ ویرایش و دستور زبان» (شمارﮤ ۶۶، ص ۱۳۸ـ۱۴۵) ادامه داد. همچنین علاءالدین طباطبایی در سرمقالۀ شمارﮤ ۶۶ به بحث دربارﮤ «زبان نامۀ فرهنگستان» پرداخت. من ابتدا به‌طور فشرده دیدگاه‌های مطرح‌شده در دو مطلب نخست را مرور می‌کنم، و در ادامه نظر خود را درمورد اهمیت دستور زبان در ویرایش بیان می‌کنم و نکته‌ای درمورد مطلب طباطبایی نیز اضافه می‌کنم.

پرسشی که سامعی مطرح کرده و در نوشتۀ خود به آن پاسخ داده این است: آیا ویراستار نیاز به آموزش دستور دارد؟ پاسخ نهایی ایشان به این پرسش منفی است. وی به طور خلاصه عنوان می‌کند که چون هر کسی که می‌نویسد گویشور زبان فارسی است و طبق تعریفِ زبان‌شناسان، هر گویشوری دستور زبان خود را به‌طور ناخودآگاه می‌داند، پس ویراستاران نیازی به آموختن دستور ندارند. زیرا آنها نیز در وهلۀ اول گویشور زبان فارسی‌اند، «پس چنین آموزشی تحصیل محصّل است و بی‌معنا» (سامعی ۱۳۹۷: ۱۵۳). از نظر وی «گویشور، به صِرفِ گویشور بودن، می‌تواند دربارﮤ درستی و نادرستی عبارات زبانش داوری کند و آنها را از یکدیگر تمیز دهد» (سامعی ۱۳۹۷: ۱۵۲).

طبیب‌زاده با نقد دیدگاه‌ سامعی عنوان می‌کند که وی چند نکته را با یکدیگر خَلط کرده‌است: احکام مترتب بر گفتار را بر نوشتار نیز صادق می‌داند، بین دستورزبان‌های تجویزی که برای درست‌نویسی تدوین شده‌اند و دستورزبان‌های توصیفی که سعی در توصیف و تبیین «دانش زبانی نهادینه‌شده» دارند فرقی نگذاشته‌است، و بین «معیار و غیرمعیار» و «درست و غلط در زبان» نیز تفاوتی قائل نشده و فقط درمورد نکتۀ دوم صحبت کرده‌است. همین نگاه باعث شده وی اهمیتی برای زبان معیار قائل نشود و لزومی برای مراجعۀ ویراستاران به دستورزبان‌ها نبیند. طبق نظر طبیب‌زاده، ویراستاران باید به دستورزبان‌های تجویزی مراجعه کنند. زیرا هدف این دستور‌ها معیارتر کردن بخش‌های گوناگون زبان فارسی و نوشتار رسمی زبان فارسی است. ازآنجاکه دو یادداشت مذکور در دسترس همگان قرار دارد، برای جلوگیری از تکرار مطالب، از توضیح بیشتر آنها خودداری می‌کنم.

قبل از اینکه به طرح نظر خود در این مورد بپردازم، لازم است چند نکته را ذکر کنم؛ نخست اینکه من ویراستار نیستم و هیچ‌گاه فرصت حضور در کلاس‌های ویرایش را نداشته‌ام. پس نمی‌توانم از چشم ویراستار به این مسئله نگاه کنم. دوم اینکه نکاتی که مطرح می‌کنم دربارﮤ ویرایش صوری و واژگانی نیست. زیرا صلاحیت ورود به بحث را ندارم. بلکه فقط درمورد ویرایش دستوری (یا بهتر است بگویم نحوی) نوشتار زبان فارسی، آن‌هم از دید کسی که زبان‌شناسی خوانده و به نحو علاقه‌مند است، نظر خودم را عرض می‌کنم.

با تعریف زبان شروع می‌کنیم. زبان چیست؟ ابزاری برای ارتباط. معمولاً این ارتباط از طریق گفتار و به نسبتِ بسیار کمتر از طریق نوشتار صورت می‌گیرد. سؤالی که می‌توان مطرح کرد این است که چرا کسی گفتار را (منظور گفتار عادی نه گفتاری که از روی نوشته خوانده می‌شود) ویرایش نمی‌کند؟ به نظر من پاسخ این سؤال در ماهیت گفتار و نوشتار نهفته است. گفتار در زمان جاری است، بسیار سریع گفته و ناپدید می‌شود، و معمولاً گوینده مخاطب خود را می‌بیند و از طریق واکنش‌های او پی می‌برد که آیا حرفش را فهمیده‌است یا خیر. اگر نفهمیده، تکرار می‌کند یا به صورتی دیگر بیان می‌کند. به بیان متخصصان علوم دنیای مجازی، گفتار برخط است و برخط نیز پردازش می‌شود. شاید به همین دلایل کسی گفتار را ویرایش نمی‌کند (مگر اینکه اشتباه یا غلط کسی را گوشزد کند)، یا حداقل اینکه آن را ویرایش نحوی نمی‌کند. اما نوشتار این ویژگی‌ها را ندارد. چیزی که امروز نوشته می‌شود معلوم نیست چه زمانی خوانده می‌شود و چه کسی می‌خواند. نویسنده، به‌ویژه نویسندﮤ مقالات و کتاب‌ها، خواننده‌اش را نمی‌بیند و واکنش او را به نوشته‌اش نمی‌داند و متوجه نمی‌شود که آیا منظورش را رسانده‌است یا خیر. به همین دلیل، نوشته‌ها باید تا حد امکان شفاف، دارای یک معنی مشخص، و براساس قواعد زبان معیار باشد، و از این‌رو، ویراستاران سعی می‌کنند این ویژگی‌ها را به نوشتار اضافه کنند.

معمولاً در نوشته‌هایی که به آموزش ویرایش اختصاص دارد، بخشی که فقط مختص مباحث نحوی باشد کمتر دیده می‌شود. از میان کتاب‌های نجفی (۱۳۹۷)، اقتصادی‌نیا (۱۳۹۸) و صلح‌جو (۱۳۹۸)، فقط درمورد آخر بخش کوچکی مختص مباحث نحوی است و در کتاب‌های دیگر، به‌طور پراکنده، نکاتی مطرح شده‌است. اما ویراستاران در ویرایش نحوی چه می‌کنند؟ به نظر می‌رسد آنها سعی می‌کنند متن را روان‌تر کنند. «روان» یعنی چه؟ روان‌تر بودن متن یعنی اینکه خواننده ساده‌تر و با کوشش کمتر منظور نویسنده را بفهمد. به عبارت دیگر، انرژی کمتری برای پردازش و درک متن صرف کند. هرچه متن روان‌تر، پردازش ساده‌تر. حال سؤال این است که آیا زبان‌شناسان با توصیف دستور زبان می‌توانند مشخص کنند که از میان دو صورت یا ساخت زبانی، کدام‌یک ساده‌تر پردازش می‌شود؟ اگر توصیف ما از قواعد دستور زبان بتواند نشان دهد که از میان دو یا چند ساخت شبیه به هم، کدام ساده‌تر پردازش می‌شود یا اینکه اصلاً دو ساخت در ظاهر شبیه به هم چه تفاوتی در زبان دارند، ویراستاران می‌توانند از این دانش منتفع شوند. به نظر من، این امر ممکن است و در ادامه سعی می‌کنم با چند مثال این موضوع را نشان دهم.

یکی از مباحثی که مورد توجه ویراستاران نیز بوده‌است (صلح‌جو ۱۳۹۷)، مبحث خروج بند موصولی است. در جملات زیر، دو ساخت شبیه به هم وجود دارد. جملۀ (۱) الف حالتی است که بند موصولی نزدیک هستۀ خود قرار دارد، اما در جمله (۱) ب بند موصولی اصطلاحاً خارج شده و به انتهای جمله رفته‌است.

(۱) الف. او فرشی را که از عموی مادرش پارسال به قیمت خیلی کم و از روی بی‌میلی خریده بود فروخت.

ب. او فرشی را فروخت که از عموی مادرش پارسال به قیمت خیلی کم و از روی بی‌میلی خریده بود.

ویراستار از بین این دو جمله کدام را انتخاب می‌کند؟ از نظر پردازشی، قواعد دستور زبان می‌گویند که جملۀ دوم برای پردازش ساده‌تر است، زیرا بند موصولی طولانی وسط جمله باعث می‌شود درک سخت شود (راسخ‌مهند ۱۳۹۶، فصل ۶). زبان فارسی امکانی دارد که برای تسهیل پردازش بندهای موصولی طولانی را جابه‌جا می‌کند.

درمورد دو جملۀ شبیه به هم زیر نیز می‌توان تفاوت‌ها را نشان داد. در این جملات بند موصولی «که الزامی نیست» طولانی نیست، اما محل قرار گرفتن آن دو معنای متفاوت القا می‌کند. هرچه به انتهای جمله نزدیک می‌شویم احتمال قرار گرفتن بخش نو یا خبر جمله افزایش پیدا می‌کند. جملۀ (۲) الف «تصویب کرد» را به‌عنوان خبر مهم یا اطلاع نو قرار داده‌است، اما در جملۀ (۲)ب که از تلویزیون پخش شده‌است، خبر مهم یا اطلاع نو «الزامی نبودن قطعنامه» است. پس درست است که این دو ساخت به هم شبیه هستند، اما در نوع اطلاعی که می‌دهند تفاوت دارند.

(۲) الف. خبرگزاری آسوشیتدپرس هم در گزارشی نوشت آژانس قطعنامۀ متعادل‌تری درخصوص ایران که الزامی نیست تصویب کرد.

ب. خبرگزاری آسوشیتدپرس هم در گزارشی نوشت آژانس قطعنامۀ متعادل‌تری درخصوص ایران تصویب کرد که الزامی نیست.

اکنون به تفاوت این دو جمله می‌پردازیم که در ظاهر یک اتفاق را روایت می‌کنند:

(۳) ماشین حسن را زد.

(۴) ماشین به حسن زد.

هر دو جمله در زبان فارسی رایج‌اند. آیا تفاوتی ندارند؟ میزان گذرایی (یا متعدی بودن) جملۀ (۳) از (۴) بیشتر است و به همین دلیل هم در جملۀ (۳) مفعول صریح با «را» آمده‌است، اما در جملۀ (۴) با «به». برای نشان دادن این ادعا می‌توان جملات را اینگونه ادامه داد:

(۵) ماشین حسن را زد و پرت کرد.

(۶) ؟ ماشین به حسن زد و پرت کرد.

(۷) ماشین به حسن زد و او را پرت کرد / پرتش کرد.

این حاصل تفاوت بین حالت به‌ای و حالت مفعولی است. حالت به‌ای نشان از تأثیر کمتر دارد، ولی حالت مفعولی تأثیر بیشتر را نشان می‌دهد. به همین دلیل، در جملۀ (۵) می‌توان بدون اشارﮤ دوباره به مفعول صریح، جمله را ادامه داد اما در جملۀ (۶) انجام این کار باعث نادستوری شدن یا حداقل عجیب شدن جمله می‌شود. اما اگر مانند جملۀ (۷) مفعول صریح را به نوعی با استفاده از ضمیر تکرار کنیم، این جمله دستوری می‌شود.

اکنون به سراغ جملاتی می‌رویم که سامعی (۱۳۹۷) آورده تا نشان دهد گاهی نمی‌دانیم فرق دو ساخت شبیه به هم در زبان چیست و طبیب‌زاده (۱۳۹۸: ۱۴۲) هم می‌گوید او این نکته را «به‌درستی متذکر شده‌است». به نظر من، تمام صورت‌های مورد اشاره درست است، اما معنا یا نقش آنها متفاوت است. اگر بتوانیم این تفاوت را در دستور زبان توصیف کنیم، به ویراستار در انتخاب صورت درست‌تر در بافت مشخص کمک می‌کنیم. ابتدا جملات زیر را بحث می‌کنیم:

(۸) فردا در خانه می‌مانم.

(۹) فردا را در خانه می‌مانم.

درمورد جملۀ (۹) دو نکته وجود دارد. نخست اینکه در این جمله «را» با قید مکان آمده‌است، و اکنون در فارسی معاصر، نقش متعارف «را» نشان دادن مفعول صریح معرفه است. اما، «را» در متون قدیم‌تر فارسی نو، در کنار نقش‌های مختلف، با عبارت مکانی هم به‌کار می‌رفته‌است. پس از یک طرف، این کاربرد تا حدودی قدیمی است. دوم اینکه در فارسی معاصر، «را» وقتی با عبارت مکانی یا زمانی در نقشی غیر از مفعول صریح به‌کار می‌رود، نوعی تأکید بر آن عبارت است و آن را در تقابل با عناصر دیگر قرار می‌دهد. یعنی در جملۀ (۹) «فردا» در مقابل «امروز» یا مثلاً «پس‌فردا» قرار دارد، اما در جملۀ (۸) این تقابل دیده نمی‌شود.

درمورد جفت جملات زیر نیز نکاتی قابل‌ذکر است:

(۱۰) شاید در خانه باشد.

(۱۱) شاید در خانه است.

این دو جمله در میزان وجه التزامی، یعنی نظر گوینده درمورد میزان قطعیت وقوع یا عدم وقوع عمل کمی با هم متفاوت‌اند. در هر دو جمله گوینده از نکته‌ای مطمئن نیست، اما جملۀ (۱۰) قطعیت کمتری از جملۀ (۱۱) دارد. دلیل آن هم این است که دو عنصر هم‌زمان بر عدم قطعیت تأکید می‌کنند، یکی قید وجهی «شاید» و دیگری فعل التزامی «باشد». اما در جملۀ (۱۱) میزان عدم قطعیت کمتر است، چون فقط قید وجهی این مفهوم را نشان می‌دهد.

اما جملات زیر:

(۱۲) مردی را در آنجا دیدم.

(۱۳) مردی در آنجا دیدم.

با اینکه این دو جمله خارج از بافت آمده‌اند و قاعدتاً باید ادامه داشته باشند، اما تفاوت آنها در مباحث دستور زبان فارسی مطرح شده‌است. در جملۀ (۱۲) «مردی» که همراه «را» آمده نکرﮤ مشخص است. یعنی بخشی از اطلاع کهنه جمله است و قاعدتاً جمله باید ادامه پیدا کند و برای «مردی» توضیحاتی بیاید. مثلاً مردی را در آنجا دیدم که بستنی می‌خرید». اما در جملۀ دوم، «مردی» بدون «را» نکرﮤ نامشخص است و جزو اطلاع نو جمله است و براساس متن در ادامه می‌تواند به اطلاع کهنه بدل شود. خارج کردن این دو جمله باعث شده به نظر برسد این دو تفاوتی با هم ندارند.

و در نهایت جفت جملات زیر:

(۱۴) آنچه می‌بینی حاصل یک عمر است.

(۱۵) آنچه که می‌بینی حاصل یک عمر است.

نیازی (۱۳۸۹: ۲۳۷) به دلایل معنایی، نحوی و پردازشیِ حذف یا عدم حذف متمم‌نما پرداخته‌است و در میان عوامل دیگر عنوان می‌کند که «گویشوران با سرعتی بیشتر و در مدت زمانی کوتاه‌تر به جملات دارای متمم‌نما واکنش نشان می‌دهند، بنابراین، پردازش ذهنی این دو ساخت با یکدیگر متفاوت است.»

با اینکه هنوز در موارد بسیاری در دستور زبان فارسی ابهاماتی وجود دارد و موارد کشف‌نشده‌ای باقی مانده‌است و مباحثی هم که من برای نمونه مطرح کردم می‌تواند بحث‌انگیز باشد، اما با استفاده از پژوهش‌های زبان‌شناسان درمورد دستور زبان، می‌توان به ویراستاران در انتخاب صورت‌های مشابه و ویرایش نحوی جملات کمک کرد. طبق یک اصل زبان‌شناختی، هیچ دو صورتی در زبان کاملاً برابر نیستند و حتماً تفاوت‌هایی در معنا، نقش، سبک یا ابعاد دیگر با هم دارند. شناخت و توصیف این تفاوت‌ها و نشان دادن آنها در دستورزبان‌هایی که نوشته می‌شوند، می‌تواند به ویراستاران کمک کند.

طباطبایی (۱۳۹۸) در سرمقالۀ شمارﮤ ۶۶ مجلۀ نامۀ فرهنگستان به بحث دربارﮤ زبان نامۀ فرهنگستان پرداخته و دربارﮤ نحوﮤ ویرایش مقالات بحث کرده‌است. وی سعی کرده‌است خطوط کلی سیاست ویرایش مقالات را ترسیم کند تا به این ترتیب برای اهل فن چهارچوبی را مشخص کند. وی سه اصل حرکت به‌سوی سادگی، سره‌گرایی و عقل‌گرایی را مبانی ویرایش مقالات می‌داند و از هر کدام مثالی نیز زده‌است. من درمورد دو اصل آخر صحبتی نمی‌کنم. درمورد حرکت به‌سوی سادگی، وی مواردی را درمورد کنار گذاشتن صورت‌های مثنای جمع عربی و مطابقت موصوف و صفت بیان کرده‌است. نکته‌ای که می‌خواهم به این اصل اضافه کنم این است که ویرایش نحوی نیز در راستای همین اصل حرکت به‌سوی سادگی قابل‌تعریف است. هر وقت متنی روان‌تر شد، یعنی درک آن برای خواننده آسان‌تر شده‌است و در این مسیر ویراستار به‌سوی ساده‌تر کردن زبان حرکت کرده‌است.

 

منابع
اقتصادی‌نیا، سایه (۱۳۹۸)، له و علیه ویرایش، تهران: ققنوس.
راسخ‌مهند، محمد (۱۳۹۶)، نحو زبان فارسی، نگاهی نقشی ـ رده‌شناختی، تهران: آگه.
سامعی، حسین (۱۳۹۷)، «ویرایش و دستور زبان»، مجلۀ نامۀ فرهنگستان، شمارﮤ ۶۵، ص ۱۵۱ـ۱۶۰.
صلح‌جو، علی (۱۳۹۸)، نکته‌های ویرایش، تهران: مرکز.
طباطبایی، علاءالدین (۱۳۹۸)، «زبان نامۀ فرهنگستان»، مجلۀ نامۀ فرهنگستان، شمارﮤ ۶۶، ص ۲ـ۹.
طبیب‌زاده، امید (۱۳۹۳)، «دربارﮤ ویرایش و دستور زبان»، مجلۀ نامۀ فرهنگستان، شمارﮤ ۶۶، ص ۱۳۸ـ۱۴۵.
نجفی، ابوالحسن (۱۳۹۷)، غلط ننویسیم، تهران: مرکز نشر دانشگاهی.
نیازی، سمیرا (۱۳۸۹)، «رویکردی نحوی، معنایی و پردازشی به حذف متمم‌نما در زبان فارسی»، دستور، ویژه‌نامۀنامۀ فرهنگستان، شمارﮤ ۶، ص ۲۳۷ـ۲۵۰.