دریغا تهی از تو ایران‌زمین

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

استاد پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات انسانی

چکیده

گذر بعضی روزها چنان سنگین و سهمگین است که گذشتن این لحظه‌های خاکستری و تلخ گویی بهای جان می‌طلبد و تهی از شادی و طراوت، انگیزه و امید را می‌کشد و نابود می‌کند. سه‌شنبه ۷ مرداد ماه ۱۳۹۹، یکی از همان روزها، استاد بدرالزمان قریب (تولد اول شهریور ۱۳۰۸) را در نهایت بهت و ناباوری از دست دادیم.

دریغا تهی از تو ایران‌زمین

زهره زرشناس (استاد پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات انسانی)

گذر بعضی روزها چنان سنگین و سهمگین است که گذشتن این لحظه‌های خاکستری و تلخ گویی بهای جان می‌طلبد و تهی از شادی و طراوت، انگیزه و امید را می‌کشد و نابود می‌کند. سه‌شنبه ۷ مرداد ماه ۱۳۹۹، یکی از همان روزها، استاد بدرالزمان قریب (تولد اول شهریور ۱۳۰۸) را در نهایت بهت و ناباوری از دست دادیم.

اینک او رفته‌است و دیگر هیچ اشکی، هیچ آهی، هیچ دریغا و مرثیه‌ای جای خالی استاد را در متن جامعۀ دانشگاهی پر نخواهد کرد. دانشی‌بانوی فرزانه‌ای که جایگاهی ویژه و بسیار تأثیرگذار در حوزﮤ مطالعات ایران باستان داشته‌است و با همّتی بلند و دانشی نیک و فزاینده به پژوهش دربارﮤ زبان سغدی، حوزه‌ای کم‌شناخته از فرهنگ کهن این مرز و بوم، پرداخته و مطالعات فرهنگ و زبان های باستانی و میانۀ ایران را والایی بیشتری بخشیده‌‌است.

زمانی که استاد در سال ۱۳۵۰ خورشیدی نخستین کرسی مستمر زبان سغدی را در ایران بنا نهادند، از زبان سغدی[1] مفهومی گنگ و مبهم در ذهن همگان، حتی دانشگاهیان ایران بود و اکنون پس از گذشت حدود نیم قرن، این دانش چنان پا گرفته‌است که امروز متخصصان معتبر و متعددی در زبان و فرهنگ سغدی به پژوهش در این حوزه مشغول‌اند که اغلب از دانشجویان استاد بوده‌اند.

سال‌ها باید که تا یک سنگِ اصلی زآفتاب

 

لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن

(سنایی)

اینک به‌اختصار به جنبه‌هایی از تأثیرگذاری این بانوی دانشمند بر دانش زبان‌های باستانی و میانۀ ایرانی اشاره می‌شود:

۱ـ تألیف آثاری فراملی

آثاری که در پاسخ به نیازی جهانی پدید آمده‌اند، چونان تدوین فرهنگ سغدی؛ واژه‌نامه‌ای سه‌زبانه (سغدی ـ فارسی ـ انگلیسی) که در جهانِ زبان‌شناسیِ تاریخی، اثری منحصربه‌فرد است. کتاب گنجینۀ عظیمی از واژه‌ها و ترکیبات زبان سغدی را در اختیار پژوهشگران این زبان و دیگر زبان‌های کهنِ ایرانی و رشته‌های وابسته قرار می‌دهد و می‌توان آن را به‌مثابۀ ابزار اصلی برای مطالعۀ بسیاری از زبان‌های ایرانی به‌کار برد.

فرهنگ سغدی با بهره‌گیری از جدیدترین روش‌های علمیِ فرهنگ‌نویسی و با نگرش به آخرین آرا و دستاوردهای ایران‌شناسانِ جهان تدوین شده‌است. افزون بر ایران‌شناسان، پژوهشگران و دانشجویان زبان‌های ایرانی در ایران و دیگر نقاط جهان، ادیبان و پژوهندگان زبان و ادبیات فارسی، به جهات گوناگون ــ به‌ویژه در امر واژه‌گزینی و واژه‌سازی، بازشناسی واژه‌های مهجور و شاذ، درک امکانات گوناگون خوانش واژه‌ها ــ نیز می‌توانند از آن بهرﮤ فراوان بَرَند.

شایان ذکر است که زبان سغدی پیش از کشف گنجینۀ تورفان در ترکستان چین، در اوایل سدﮤ بیستم میلادی ــ مشتمل بر دست‌نوشته‌هایی به زبان‌های گوناگونِ ایرانیِ میانه ــ زبانی تقریباً ناشناخته بود‌ه‌است. نخستین کسانی که پرده از راز زبان خاموش سغدی برگرفتند، پژوهشگران آلمانی بودند که در نخستین سال‌های سدﮤ بیستم با مطالعۀ متنی مکشوف از تورفان، این زبانِ تا آن روز ناشناخته را سغدی نامیدند. گرچه ابوریحان بیرونی در حدود هزار و اندی سال پیش با ذکر نام روزها و ماه‌ها و جشن‌های سغدی، تلویحاً به این زبان اشاره کرده بود، در آغاز سدﮤ بیستم است که زبان سغدی تولدی دوباره می‌یابد.

طی بیش از یکصد سال گذشته، با کوشش هیئت‌های اکتشافی متعدد، آثار مکتوب این زبان، به صورت پراکنده، از نواحی نزدیکِ شهر سمرقند (موطن اصلی سغدیان) تا یکی از برج‌های داخلی دیوار بزرگ چین و از مغولستان شمالی تا درﮤ علیای رود سند در شمال پاکستان کشف شد. با انتقال این اسناد و مدارک به موزه‌ها و کتابخانه‌های شهرهای برلین، پاریس، لندن و سن‌پترزبورگ (لنینگراد پیشین)، زبان‌شناسان و ایران‌شناسان اروپایی و امریکایی به مطالعۀ این دست‌نوشته‌های کهن پرداختند. بسیاری از این متن‌ها به زبان‌های گوناگون اروپایی ترجمه شدند. زبان‌شناسان ویژگی‌های صرفی و نحوی زبان سغدی را مشخص و حقایق بسیاری را دربارﮤ آن آشکار کردند. اما جای خالیِ واژه‌نامه‌ای جامع از زبان سغدی در میان آثارِ متعددِ ایران‌شناسانِ جهان دربارﮤ زبان‌های ایرانی به‌واقع نمایان بود. شادروان بانو بدرالزمان قریب، مؤلف فرهنگ سغدی، پس از بیست سال تلاش خستگی‌ناپذیر در گردآوری و تدوین مطالب این کتاب، موفق شد که این امر مهم را به انجام رساند و واژه‌نامه‌ای جامع برای زبانِ سغدی همراه با معادل‌های فارسی و انگلیسی فراهم آورد و حاصل تمامی این پژوهش‌ها را یکجا و در یک جلد در اختیار پژوهشگران و علاقه‌مندان قرار دهد.

۲ـ جهت‌بخشی به پژوهش‌های علمی و هدایت آنها

استاد قریب، بانوی دانشمندی که شرح کامل و وصف جامعِ مراتب دانش و فضلش به تعبیر مولانا جلال‌الدین بلخی، دهانی به پهنای فلک[2] می‌خواهد ــ در طول زندگی پربرکتشان، عضو هیئت علمی دانشگاه سابق پهلوی شیراز و دانشکدﮤ ادبیات و علوم انسانیِ دانشگاه تهران بوده‌اند و هم‌زمان با دیگر نهادهای پژوهشی و علمی کشور همکاری داشته‌اند. برای نمونه، از سال ۱۳۷۷ عضو پیوستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی و از سال ۱۳۸۴ عضو شورای علمی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی بوده‌اند.

شادروان قریب افزون بر فراهم آوردنِ فرهنگ زبان سغدی ــ که از نظر علمی و پژوهشی از ارزشی جهانی و بین‌المللی برخوردار است و تمامی سغدی‌پژوهانِ عالم در آثار پژوهشی خود به آن رجوع می‌کنند ــ به تألیف ده‌ها مقالۀ پژوهشی و علمی پرداختند. این مقالات که به زبان‌های فارسی، انگلیسی و فرانسوی دربارﮤ زبان‌های گوناگون ایرانی، نظیر فارسی باستان، فارسی میانۀ مانوی، پهلوی اشکانی، سغدی و گویش‌های معاصر ایران است، بسیاری از مشکلات ریشه‌شناختی و دستوری این زبان‌ها را برطرف می‌نماید. علاوه‌بر فراهم آوردن این پژوهش‌های سترگ، استاد مدیریت گروه‌های گویش‌شناسی، زبان‌های ایرانی و نیز سرپرستی پروژﮤ فرهنگ واژگان فارسی باستان را در فرهنگستان زبان و ادب فارسی (این نهاد برجستۀ علمی و پژوهشی ایران) بر عهده داشته‌اند. همچنین استاد در انجمن‌ها و مجامع متعدد و معتبر زبان‌شناسی و کنگره‌ها و سمینارهای مربوط به ایران‌شناسی و فرهنگ و زبان‌های باستانی ایران عضویت و مشارکت فعال داشته‌اند.

این دانشی‌بانوی فرهیخته، با بهره‌گیری از این تجربه‌ها و سوابق پژوهشی و برخورداری از شأن علمیِ جهانی، توانستند با مدیریت ثمربخش و هدایت مؤثر، تعدادی از طرح‌های پژوهشی سازمان‌ها و نهادهای علمی کشور را جهت ببخشند و به‌سوی مطالعاتی هم‌ارزِ پژوهش‌های بین‌المللی با نتایجی قابل ارائه در محافل و مجامع علمی جهانی هدایت کنند.

۳ـ تربیت دانشجو

بانو قریب، که به‌درستی می‌توان ایشان را «بدر سغدیانه» نامید، بانی نخستین کرسی مستمر زبان سغدی در ایران (دانشکدﮤ ادبیات دانشگاه تهران)، از سال ۱۳۵۰ بوده‌اند و افزون بر پرورش دانشجویان بسیاری که امروز خود استادانی کارآمد و مبرز به شمار می‌روند، هدایت و راهنمایی تعداد بسیاری پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد و رسالۀ دکتری را، دربارﮤ زبان سغدی بر عهده داشته و این زبانِ فراموش‌شدﮤ جادﮤ ابریشم را به‌ویژه به جامعۀ فارسی‌زبان بازشناسانده‌اند.

عمرها باید که تا یک کودکی از روی طبع

 

عالِمی گردد نکو یا شاعری شیرین‌سخن

(سنایی)

مسئولیت‌پذیری فوق‌العاده و کم‌نظیر ایشان در برگزاری کلاس‌های درس، تدریس و راهنمایی دانشجویان (که از نزدیک شاهد مواردی بوده‌ام) همراه با خوش‌رفتاری، مهرورزی و نوعی احساس مادری نسبت به دانشجویان، از فضایل اخلاقیِ ممتاز استاده بوده‌است. روحیۀ دانشجوگرایی و روش معقول و متعادل استاد قریب که عاری از هرگونه آسان‌گیری بی‌مورد از یک سو و سخت‌گیری غیرمنطقی از دیگر سو بوده، موجب شده‌است که بیشتر دانشجویان ایشان، زبان دشوار سغدی را به مدد دوستداری و عشق به استاد، به‌آسانی بیاموزند و پژوهش در این حوزه را حتی پس از پایان تحصیلات ادامه دهند.

***

گفتنی‌ها دربارﮤ مراتب والای فضل و فضیلت استاد قریب، این «چهرﮤ ماندگار» ایران‌زمین (برگزیده در سال ۱۳۸۱) بسیار است. همچنین شرح آثار و تألیفات علمی گرانقدرِ استاد، که همواره مورد توجه محافل علمی داخل و خارج کشور بوده و جوایز بسیاری را نیز برای ایشان به ارمغان آورده‌است ــ برای نمونه، دو کتاب زبان‌های خاموش و فرهنگ زبان سغدی به‌ترتیب در سال‌های ۱۳۶۶ و ۱۳۷۵ برندﮤ کتاب سال جمهوری اسلامی شده‌است ــ در این مختصر نمی‌گنجد و فرصتی دیگر می‌طلبد.

اما نمی‌توان دربارﮤ این ایران‌شناس برجسته، که عشق فوق‌العاده‌ای به ایران نیز داشت، مطلبی نوشت و به این جنبۀ متفاوت از شخصیت ممتاز ایشان اشاره نکرد. شادروان بانو قریب شاعری بسیار باذوق و بااحساس و برخوردار از طبعی لطیف بود. تا جایی که می‌دانم، مجموعه‌ای از اشعار استاد به چاپ رسیده‌است. این اشعار جنبه‌های مختلفی از توصیف طبیعت تا طنز و فلسفه را دربر می‌گیرد و اشعاری چون «نوروز»، «کوه بیستون»، «قهرمانان شاهنامه» و «ماهی و ماهی‌گیر» از آن جمله‌اند. رباعی زیر نمونه‌ای از سروده‌های استاد است:

گل خنده‌زنان به دامن باغ شکفت
از بوسۀ خورشید سرش خم شد و خفت

 

در خندﮤ دلنشین غمی تلخ نهفت
افسانۀ عمر گذران با من گفت

روانش شاد باد که نظیر خویش بنگذاشت و بگذشت.

 

 



1. زبان سغدی یکی از زبان‌های گروهِ شرقیِ ایرانی میانه، زبان ناحیۀ حاصلخیز سغد، واقع در میان دو رودِ سیحون و جیحون بوده‌است. این زبان در طولِ ده قرن (سده‌های دوم تا دوازدهم میلادی) مهم‌ترین زبان ایرانی در آسیای مرکزی، زبان میانگان (linguafranca) جادﮤ ابریشم و از دیرباز ابزار ارتباط و پیوند فرهنگ‌های سرزمین‌های شرقی و غربی آسیا بوده‌است. زبان سغدی بر اثر نفوذ و توسعۀ تدریجیِ زبان فارسیِ میانه (برخوردار از پشتیبانی دولت ساسانی) و نیز زبانِ ترکی (ارمغان هجوم قبایلِ ترک‌زبان به آسیای مرکزی) از رواج افتاد و سیر نابودی آن از سدﮤ یازدهم میلادی به بعد، هم‌زمان با رواج زبان فارسی (با فرمانروایی اُمرایِ فارسی‌زبان در خراسان و فرارود)، از یک سو، و نفوذ زبان عربی و ترکی، از دیگر سو، شتاب بیشتری یافت. هرچند امروز گویشِ دورافتادﮤ یغنابی (رایج در درﮤ رودخانۀ یغناب در جمهوری تاجیکستان) یگانه یادگار زنده از زبان سغدی است، لیکن تأثیر مستقیم زبان سغدی بر ادبیات فارسی، به‌ویژه در دورانِ متقدم آن، انکارناپذیر است.

[2]. اشاره‌ای است به این بیت از مثنوی معنوی، دفتر پنجم:

یک دهان خواهم به پهنای فلک

 

تا بگویم وصف آن رشک ملک