وابستگی معنایی باد و بوی در شعر فارسی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

انستیتوی خاورشناسی تسِرِتِلی دانشگاه ایلیا، تفلیس، گرجستان

چکیده

نمایندﮤ موفق و پُرکار مکتب توانمند ایران‌شناسی مسکو، محمد نوری عثمانف، پژوهشگر مسلّمِ متن‌شناسی، لغت‌شناسی و فرهنگ‌شناسی فارسی و تاریخ ادبیات کلاسیک فارسی، به‌ویژه شاهنامۀ فردوسی و رباعیات عمرخیام است. یکی از حوزه‌های تحقیقاتی عثمانف سبک‌شناسی نظم فارسی است. در اثر پرارزش سبک شعر فارسی در سدﮤ چهارم هجری (مسکو ۱۹۷۱) تلاش‌های چندین‌سالۀ محقق نتیجه‌گیری شده‌است. از لحاظ روش بررسی و تحلیل، این اثر وزین عثمانف جهت تألیف مقالۀ ارائه‌شده زمینه‌ساز بود.

وابستگی معنایی باد و بوی در شعر فارسی[1]

جمشید گیوناشویلی (انستیتوی خاورشناسی تسِرِتِلی دانشگاه ایلیا، تفلیس، گرجستان)

نمایندﮤ موفق و پُرکار مکتب توانمند ایران‌شناسی مسکو، محمد نوری عثمانف، پژوهشگر مسلّمِ متن‌شناسی، لغت‌شناسی و فرهنگ‌شناسی فارسی و تاریخ ادبیات کلاسیک فارسی، به‌ویژه شاهنامۀ فردوسی و رباعیات عمرخیام است. یکی از حوزه‌های تحقیقاتی عثمانف سبک‌شناسی نظم فارسی است. در اثر پرارزش سبک شعر فارسی در سدﮤ چهارم هجری (مسکو ۱۹۷۱) تلاش‌های چندین‌سالۀ محقق نتیجه‌گیری شده‌است. از لحاظ روش بررسی و تحلیل، این اثر وزین عثمانف جهت تألیف مقالۀ ارائه‌شده زمینه‌ساز بود.

در وهلۀ اوّل چندین نمونه به‌عنوان پیش‌درآمدِ بحث آورده می‌شود:

هر باد که از سوی بخارا به من آید

 

با بوی گل و مشک و نسیم سمن آید

بر هر زن و هر مرد کجا بروزد آن باد

 

گوئی مگر آن باد همی از ختن آید

نی نی، ز ختن باد چنو خوش نوزد هیچ

 

کان باد همی از برِ معشوق من آید

(رودکی)

هر نسیمی که به من بوی خراسان آرد

 

چون دم عیسی در کالبدم جان آرد

(راوندی)

شب دراز به امید صبح بیدارم

 

مگر که بوی تو آرد نسیم اسحارم

(سعدی)

باد آرد برِ من بوی تو ناگه‌ناگه

 

کو گذر می‌کند از کوی تو ناگه‌ناگه

(کمال خجندی)

نسیم صبح برو بوی دلستان به من آور

 

سلام من برسان و جواب آن به من آور

(سلمان ساوجی)

این‌گونه نمونه‌ها در گنجینۀ نظم فارسی بی‌شمار است. با بررسی انبوه این نمونه‌ها می‌توان نتیجه‌گیری کرد که وقتی منشأ و مبدأ بوی، پیام، نامه و غیره از مخاطب، کوی، مکان و غیره دور است، باد، نسیم، نسیمک وظیفۀ رساندن بوی، پیام، نامه و غیره را ایفا می‌کند. این اصل پدیدﮤ سنتی جامع و خودویژه‌ای است که از نظم و قاعدﮤ مشخصی پیروی می‌کند و به عبارت دیگر و به قول دکتر اسلامی ندوشن ، «باد عماری‌کش بوی است». با وجود این، در منابع و مآخذ، بیت اول قصیدﮤ رودکی در ستایش امیر نصر سامانی و برانگیختن او به بازگشت به بخارا به صورت‌های گوناگونی مشاهده می‌شود:

۱) باد جوی مولیان آید همی

 

بوی یار مهربان آید همی

(عبدالله شیرازی: تاریخ وصاف، حمدالله مستوفی: تاریخ گزیده، محمد آملی، رازی، خواندمیر: حبیب‌السیر، به نقل از نفیسی ۱۳۴۱: ۲۵۳، ۲۵۶، ۲۵۷، ۲۶۳، ۲۸۷، ۳۸۶)

در تاریخ وصاف:

باد مشک‌افشان آید همی

 

بوی گل پیوند جان آید همی

... ۲۰ بیت ...

گر شنیدی رودکی، کی گفتی:

 

باد جوی مولیان آید همی

(به نقل از نفیسی ۱۳۴۱: ۳۸۷)

۲) بوی جوی مولیان آید همی

 

یاد یار مهربان آید همی

(نظامی عروضی سمرقندی: چهارمقاله، دولتشاه سمرقندی: تذکرةالشعرا، امیر شیرعلی‌خان لودی: مرآةالخیال، محمدناظم تبریزی: نظم گزیده، به نقل از نفیسی ۱۳۴۱: ۲۵۱، ۲۵۴، ۲۶۵، ۲۶۸)

بوی جوی مولیان آید همی

 

بوی یار مهربان آید همی

(آذر بیگدلی، آتشکده، به نقل از نفیسی ۱۳۴۱: ۲۶۸)

۳) یاد جوی مولیان آید همی

 

بوی یار مهربان آید همی

(میرزا محمد ناصر طبیب دیلمی، به نقل از نفیسی ۱۳۴۱: ۲۷۵)

خسرو از مازندران آید همی

 

یا مسیح از آسمان آید همی؟

...

رنج غربت رفت و تیمار سفر
این از آن وزن است گفت رودکی

 

بوی یار مهربان آید همی
یاد جوی مولیان آید همی

(سنائی غزنوی، به نقل از نفیسی ۱۳۴۱: ۳۸۵)

۴) بانگ جوی مولیان آید همی

 

بوی یار مهربان آید همی

مؤلف طبقات ناصری مرتکب اشتباهی فاحش شده و این بیت را به معزی در خطاب به سلطان سنجر نسبت داده‌است (منهاج سراج، به نقل از نفیسی ۱۳۴۱: ۳۸۲).

۱ـ مختصری دربارﮤ قصیدﮤ رودکی و «جوی مولیان»

نخستین کسی که ذکر از رودکی و «جوی مولیان» کرده نظامی عروضی سمرقندی در کتاب معروف چهار مقاله است که آن را تقریباً دویست‌و‌بیست سال پس از مرگ شاعر تألیف کرده‌است. حکایتی است دربارﮤ نصربن احمد سامانی و سفر او به هرات. نصربن احمد زمستان در بخارا به‌سر می‌بُرد و در بهار و تابستان به شهرهای دیگر سفر می‌کرد. یک سال نوبت هرات بود. در آن زمان، به قول نظامی عروضی، «جهان آباد و مُلک بی‌خصم و لشکر فرمانبردار و روزگار مساعد و موافق» و بالاخره امیر نصر چهار سال دور از بخارا به‌سر برد. همراهان امیر «ملول گشتند و آرزوی خانمان برخاست». «پس سران لشکر و مهتران مُلک به نزدیک استاد ابوعبدالله الرودکی رفتند. ... گفتند پنج‌هزار دینار تو را خدمت کنیم، اگر صنعتی بکنی که پادشاه از این خاک حرکت کند». رودکی قبول کرد و چون «نبض امیر بگرفته بود و مزاج او بشناخته» چنگ برگرفت و در پردﮤ عشاق این قصیده آغاز کرد:

بوی جوی مولیان آید همی
ریگ آموی و درشتی راه او
آب جیحون از نشاط روی دوست
ای بخارا، شاد باش و دیر زی
میر ماه است و بخارا آسمان
میر سرو است و بخارا بوستان

 

یاد یار مهربان آید همی
زیر پایم پرنیان آید همی
خنگ ما را تا میان آید همی
میر زی تو شادمان آید همی
ماه سوی آسمان آید همی
سرو سوی بوستان آید همی

امیر چنان منفعل گشت که از تخت فرود آمد و بی موزه پای در رکاب خنگ نوبتی آورد و رو به بخارا کرد (به نقل از نفیسی ۱۳۴۱: ۲۵۰ـ۲۵۱).

شاه اسماعیل سامانی در نزدیکی بخارا ضیائی با آب‌وهوای خوب خرید و در آنجا سرای‌ها و بوستان‌ها ساخت و بر موالیان، یعنی «غلامان آزادشده»، وقف کرد. عامۀ مردم آنجا را «جوی مولیان» می‌نامیدند (نفیسی ۱۳۴۱: ۳۷-۳۸)، نظیر «آب سردار» که نام محل یا چهارراهی در تهران است (ریاحی ۱۳۷۵: ۴۹) و در گذشته مظهر قناتی بود در شمال خیابان عین‌الدوله (خیابان ایران) که «باغ سردار» را آبیاری می‌کرد. به‌هرحال، رودکی از خرمی و نزهت «جوی مولیان» در بخارا برای سرودن قصیده‌اش الهام گرفت و این با واقع‌گرایی در سبک شعر او تناسب دارد که در اشعارش فراوان به چشم می‌خورد، از جمله در نمونه‌های زیر:

۲ـ ملاحظاتی دربارﮤ واقع‌گرایی در اشعار رودکی

پوپک دیدم به حوالی سرخس
چادرکی دیدم رنگین بر او

 

بانگک بر برده به ابر اندرا
رنگ بسی گونه بر آن چادرا

 

در راه نشابور دهی دیدم بسی خوب

 

انگشتۀ او را نه عدد بود نه مره

 

مِهر دیدم بامدادان چون بتافت

 

از خراسان سوی خاور می‌شتافت

 

جوان بودم و پنبه فخمیدمی

 

چو فخمیده شد دانه برچیدمی

 

آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب
یک چند روزگار جهان دردمند شد

 

با صد هزار نزهت و آرایش عجیب
بِهْ شد که یافت بوی سمن باد ما طبیب

 

هزار بوسه دهم بر سخای نامۀ تو

 

اگر ببینم بر مُهر او نگین تو را

 

لاله میان کِشت بخندد همی ز دور

 

چون پنجۀ عروس به حنا شده خضیب

 

خورشید را ز ابر دمد گاه‌گاه

 

چونان حصاریی که گذر دارد از رقیب

 

زلف تو را جیم که کرد، آن‌که او
آن دهن تنگ تو گویی کسی

 

خال تو را نقطۀ آن جیم کرد
دانگکی نار بدو نیم کرد.

بررسی اشعار فوق به مصداق مشت نمونۀ خروار است و زمینۀ قابل اعتمادی برای استنتاج فراهم می‌کند: تشبیهاتی که در شعر رودکی یافت می‌شود توصیفات دقیق، محسوس و زنده حاصل از تماس مستقیم با ادراک پدیده‌های طبیعت، تشخیص درجۀ رنگ‌ها و زیبایی‌های پیرامونش که ناگزیر تحرک و پیوند بیشتری با زندگی دارد، یکی از جنبه‌های واقع‌گرایی در شیوﮤ بیان رودکی است (نفیسی ۱۳۴۱: ۴۰۵ـ۴۰۶؛ شفیعی کدکنی ۱۳۷۲: ۲۵١ـ۲۵۴؛ حجازی ۱۳۸۷: ۱۳۷؛ Гиунашвили 1976: 196-197).

در چهار مقاله آمده‌است که رودکی در هرات، در محضر امیر و همراهانش در پردﮤ عشاق به سمع آنها رساند که (با اینکه مسافت زیادی بین هرات و بخارا است) بوی یکی از توابع بخارا، جوی مولیان، «آید همی». در بیت اول این قصیده بوی جوی مولیان...، اصل «باد عماری‌کش بوی است» رعایت نشده‌است، درصورتی‌که در این مورد «باد جوی مولیان» «معقول و طبیعی» (ریاحی ۱۳۷۵: ۴۸) است، ولی برای فارسی‌زبانان، قصیده «لطافت و روانی، و در همین حال جزالت و متانت خاصی دارد که با نداشتن معنی دقیق، گفتن مثل او دشوار یا ممتنع است» (فروزانفر: ج ۱/۴) و اصولاً «به گوش خوانندگان و شنوندگان خوشایند است» (معین ۱۳۸۷: ۲۹۸). حافظ شیرازی «به جادوی طبع در آن تصرف کرد»:

خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم

 

کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی

با اینکه در این بیت «بوی جوی مولیان» آمده‌است، ولی اصل «باد عماره‌کش بوی است» کاملاً رعایت شده‌است. ازآنجاکه مترجمان خارجی «لطافت و روانی» متن فارسی را نمی‌توانند چنان‌که باید و شاید حفظ کنند، در بعضی موارد واژﮤ «بوی» را حذف می‌کنند. مثلاً ایران‌شناس مشهور انگلیسی، ادوارد براون این راه را اتخاذ کرده‌است (به نقل از معین ۱۳۸۷: ۳۵):

The Ju-yi-Mulīyān we call to mind

در ترجمۀ روسی آثار منظوم رودکی که با همکاری و زیر نظر ایران‌شناسان شناخته‌شدﮤ روسی، براگینسکی و کومیساروف، انجام شده در صفحۀ ۱۰۸ «بوی جوی مولیان آید همی / ...» آمده‌است و در صفحۀ ۱۰۹ ВетервеяотМульянк нам доходит. به عبارت دیگر، مترجمان روسی واژﮤ باد (ветер) را به متن ترجمۀ روسی اضافه کرده‌اند. در نتیجه، اصل «باد عماره‌کش بوی است» فقط در ترجمۀ روسی رعایت شده‌است (Рудаки 1964: 108-109).

در گنجینۀ کلان غنای معنوی فارسی، با اینکه در متن «باد جوی مولیان آید همی / ...» اصل «باد عماری‌کش بوی است» رعایت شده و در متن «بوی جوی مولیان آید همی / ...» این اصل رعایت نشده‌است، از لحاظ بسامد و حضور در منابع معتبر ادبی و تاریخی این دو متن هم‌سنگ‌اند.

قابل تصور نیست که امیرعلی‌شیر نوایی، مؤلف مجالس‌النفایس، یا عبدالرحمن جامی، مؤلف بهارستان، اطلاعی دربارﮤ «بوی جوی مولیان / ...» مندرج در "چهار مقالۀ نظامی عروضی نداشته باشند. همچنین بعید است تصور کنیم که امیر شیرعلی‌خان لودی، صاحب مرآة‌الخیال، یا لطفعلی‌بیک آذر بیگدلی، صاحب آتشکده، اطلاعی دربارﮤ «باد جوی مولیان» مندرج در بهارستان جامی نداشته‌اند. در محیط زندگانی و احوال و اشعار رودکی، (نفیسی ۱۳۴۱) که دائرة‌المعارفی دربارﮤ سامانیان، خلاقیت رودکی و حیات ادبی ـ فرهنگی آن زمان است، اشاره‌ای به هم‌زیستی مسالمت‌آمیز «بوی جوی مولیان» / «باد جوی مولیان» نشده‌است، درصورتی‌که خود استاد اصل «باد عماره‌کش بوی است» را رعایت می‌کند:

سوی طهران چو گذر کردی ای باد سحر

 

رو به دانشگه و این نامۀ من آنجا بر

(Гиунашвили 1976: 118)

استاد فروزانفر نیز، که مظهر ذوق و لطف طبع و خداوند دقت و تحقیق بود، این بیت را طبق صورت مشهور نقل فرموده، و اگر تأمل و دقت می‌کرد، قطعاً به صورت صحیح بیت (باد جوی مولیان آید همی / بوی یار مهربان آید همی)، که در متون کهن هم نقل شده می‌رسید (ریاحی ۱۳۷۵، ص ۴۵).

چنین به نظر می‌رسد که یگانه نتیجه‌گیری منطقی پذیرفتن هر دو متن است:

۱) باد جوی مولیان آید همی
۲) بوی جوی مولیان آید همی

 

بوی یار مهربان آید همی
یاد یار مهربان آید همی

در جامعۀ فارسی‌زبانان هر دو متن دلچسب بوده و متانت و جزالت خاصی داشته و دارد.

 



[1]. متن سخنرانی ارائه‌شده در همایش بین‌المللی «میراث ایرانی در قفقاز» در تاریخ 23 اسفند 1392 در دانشگاه دولتی داغستان به مناسبت نودمین سالگرد تولد محمد نوری عثمانوف. مقالۀ پیش رو به کوشش هلن گیوناشویلی ﺑﺮﺍﻯ چاپ آماده شده‌است.

منابع
حجازی، بهجت‌السادات (۱۳۸۷)، «واقع‌گرائی در شعر رودکی»، فصلنامۀ پاژ، سال ۱، شمارﮤ ۲، تهران.
ریاحی، محمدامین (۱۳۷۵)، «باد جوی مولیان ...»، حافظ‌شناسی، جلد ۱۴، به کوشش سعید نیاز کرمانی، تهران.
شفیعی کدکنی، محمدرضا (۱۳۷۲)، صور خیال در شعر فارسی، تهران، آگاه.
فروزانفر، بدیع‌الزمان، سخن و سخنوران، جلد ۱، تهران.
معین، محمد (۱۳۸۷)، «قصیدﮤ رودکی و استقبال گویندگان»، فصلنامۀ پاژ، سال ۱، شمارﮤ ۲، تهران.
نفیسی، سعید (۱۳۴۱)، محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی، تهران، امیرکبیر.
Nizāmi ‘Arudi of Samarqandi (1921), Chahār Maqāla, Revised translation by E. G. Browne, London.
Гиунашвили (1976), Людмила – Творческий путь Саида Нафиси, Тбилиси.
Рудаки, Стихи. Составитель Д. С. Комиссаров, Перевод В.В. Левика и С.И. Липкина. Редактор И. С. Брагинский, Москва, 1964.