درنگی در دو بیت شاهنامه

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

استاد دانشگاه شیراز


درنگی در دو بیت شاهنامه

اکبر نحوی (استاد دانشگاه شیراز)

(۱)

در داستان فریدون هنگامی که سلم و تور به‌قصد کشتن ایرج به‌سویِ خیمۀ او می‌روند، آمده‌است:

چو برداشت پرده ز پیش آفتاب
دو بیهوده را دل بر آن کار گرم
برفتند هر دو گرازان ز جای
چن از خیمه ایرج به ره بنگرید

 

سپیده برآمد، بپالود خواب
که دیده بشویند هر دو ز شرم
نهادند سر سوی پرده‌سرای
پر از مهر دل پیش ایشان دوید

(فردوسی، ۱۳۸۶: ج ۱، بیت‌های ۴۷۲ـ۴۷۶)

مصراع نخست بیت سوم در چند دست‌نویس شاهنامه[1] به صورت‌های زیر آمده‌است:

ف: برفتند با شمع و یاران ز جای

ق، و: برفتند با شمع یازان ز جای

 

ل: برفتند با شمع یاران ز جای

ژ: برفتند با شمع تازان ز جای

ل۳، لن۲: برفتند با جمع (لن۲: بی‌شرم) تازان ز جای

متن برابر است با دست‌نویس‌های س، لن، ق۲، لی، پ، آ، ل۲، ب، س۲.

به قرینۀ «تازان» بی‌گمان کاتبان ل۳، لن۲ (یا کاتبان دست‌نویس‌های اساس آنان) نیز در نسخۀ خود «با شمع» داشته‌اند و یکی آن را به «با جمع» گردانیده‌است و دیگری به «بی‌شرم».

صرف‌نظر از دو دست‌نویس اخیر، این مصراع را کاتبان شاهنامه به دو صورت ضبط کرده‌اند. یکی مطابق با تصحیح استاد خالقی که در شاهنامه‌های سعدلو (فردوسی، ۱۳۷۹: ۳۸) و حاشیۀ ظفرنامه (مستوفی، ۱۳۷۷: ج ۱/۵۶) نیز دیده می‌شود و صورت دیگر که با «برفتند با شمع ...» شروع می‌شود، ولی واژۀ بعد از شمع در نسخه‌ها متفاوت است که علاوه‌بر مواردی که نقل شد، می‌توان به چند دست‌نویس دیگر نیز اشاره کرد: یکی از آنها، که احتمال داده‌اند در قرن دهم کتابت شده باشد و به شمارۀ ۱۱۳۷ در کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی نگهداری می‌شود، دارد: «برفتند با شمع هر دو ز جای»، و دیگری با تاریخ کتابت ۱۰۱۶ و شمارۀ بازیابی ۱۴۵۸۸ محفوظ در همان کتابخانه: «برفتند با شمع یاران ز جای» مانند دست‌نویس ل، و در یکی از برگ‌های بازمانده از شاهنامۀ بزرگ ایلخانی یا شاهنامۀ دموت[2]، متعلّق به نیمۀ اوّل قرن هشتم هجری، این مصراع چنین ضبط شده‌است: «برفتند با شمع بُویان ز جای» (سطر ۱۱).

چنان‌که ملاحظه می‌شود، ضبط این مصراع در چندین دست‌نویس که دست‌کم پنج تای آنها (ف، ژ، ل، ق، و) بنابر ارزیابی استاد خالقی از معتبرترین نسخه‌های شاهنامه به‌شمار می‌روند با آنچه در متن آمده‌است اختلافی نظرگیر دارد و چنان نیست که بتوان حمل بر سهو یا تصرّف کاتبان کرد. لذا این پرسش از ذهن می‌گذرد که کدام‌یک سرودۀ فردوسی است؟ درست است که ضبط «با شمع» با بیت نخست که در آن از دمیدن سپیده سخن رفته‌است سازگار نیست، ولی با چه دلایلی می‌توان آن را نادیده گرفت؟ ضبطی یگانه نیست که احیاناً آن را بی‌اعتبار بتوان شمرد.

استاد خالقی در توضیح این مصراع، گرازان را به معنی «خرامان» گرفته است و می‌افزاید (خالقی مطلق، ۱۳۹۳: ج ۱ (۹)/۱۴۸): «شگفت است که در ف، ل، ق، و نویسش «شمع» آمده‌است، در‌حالی‌که در دو بیت پیش سخن از سر زدن آفتاب است. آیا شمع گشتۀ شرم است که در لن۲ آمده‌است؟». دکتر جوینی این مصراع را به‌صورتِ «برفتند با شمع، یاران ز جای» آورده و می‌گوید که مطابق دست‌نویس فلورانس است و کاتب «خطی بر روی (واو) کشیده، یعنی (با شمع، یاران) باید خوانده شود»، ولی در چاپ عکسی این دست‌نویس که دانشگاه تهران منتشر کرده، «خط‌خوردگی» دیده نمی‌شود[3]. وی در توضیح بیت می‌نویسد: «اما به نظر بنده شمع در این بیت به معنی خورشید و نور آن است و به قرینۀ دو بیت قبل که گفت: چو برداشت پرده ز پیش آفتاب؛ یعنی آن کینه‌جویان چون آفتاب پرده از چهره برداشت از خواب بیدار شدند و با طلوع آفتاب (شمع) آن دو یار از جای خود برخاستند و به‌سوی سراپردۀ ایرج رفتند» (فردوسی، ۱۳۷۵: ج ۱/۱۹۴).

به نظر می‌آید که استاد خالقی از میان دست‌نویس‌ها ضبطی را برگزیده‌است که با بیت نخست سازگار باشد. بااین‌حال، در درستی آن تردید کرده‌است. نگارنده نیز با این دلیل که ممکن نیست فردوسی گفته باشد: «برفتند هر دو گرازان ز جای»، و کاتبان آن را به یکی از صورت‌های پیش‌گفته تغییر داده باشند؛ ضبط متن را درست نمی‌داند، امّا عکس این را می‌توان پذیرفت. بی‌گمان «برفتند با شمع ...» که پشتیبانی معتبرترین دست‌نویس‌ها را دارد کلام فردوسی بوده و کاتبی دلسوز که سخن او را با بیت نخست متناسب ندیده، برای خدمت به شاعر ما و رفع ناهماهنگیِ سخن او مصراع متن را ساخته و ساخته‌اش به دست‌نویس‌هایی راه یافته‌است.

همچنین فرض بر اینکه اختلاف میان مصراع متن و بدل‌های آن نتیجۀ بازنگری بعدی فردوسی برای هماهنگ ساختن سخن خود بوده، مقبول نمی‌افتد. زیرا اوّلاً اگر چنین می‌بود باید تصّرف شاعر، دست‌کم در یکی از دست‌نویس‌های ف، ژ، ل که هیچ‌گونه خویشاوندی با یکدیگر ندارند (خالقی مطلق، ۱۳۸۶ـ۱۳۸۷: ۲۷۴) دیده می‌شد، ثانیاً میان این دو بیت فقط یک بیت فاصله است، چگونه ممکن است که فردوسی خود در آغاز متوجّه این نکته نشده باشد؟ بدین جهات مصراع متن اصالت ندارد و سخن فردوسی را باید در یکی از صورت‌های زیر بازیافت:

الف) برفتند با شمع و یاران ز جای

ب) برفتند با شمع یاران / تازان / یازان / بُویان / هردو ز جای

صورت نخست درست نیست. آن‌که واو عطفی در پسِ شمع افزوده به‌احتمال قوی در نسخۀ خود «شمع یاران» داشته و چون مصراع را گنگ و نامفهوم یافته واو عطفی را افزوده، با این تصوّر که سلم و تور با شمع و گروهی از یاران خود به‌سویِ خیمۀ ایرج رفته بوده‌اند، حال آنکه از سیر داستان در شاهنامه چنین چیزی برنمی‌آید. پس می‌ماند صورت‌های دیگر. برای پی بردن به اینکه فردوسی پس از واژۀ شمع چه کلمه‌ای را به کار برده بود، بهتر است که از شاهنامه کمک بگیریم.

در داستان فرایین در توصیف ریخت‌وپاش‌های او آمده‌است:

هر آنگه که رفتی به می سوی باغ
همان تشت زرّین و سیمین بُدی
چو هشتاد در پیش و هشتاد پس

 

نبردی جز از شمعِ عنبر چراغ
چو زرّین بُدی، گوهرآگین بُدی
پسِ شمع، یارانِ فریادرس

(فردوسی، ۱۳۸۶: ج ۸، بیت‌های ۱۶ـ۱۸)

ضبط مصراع دوم بیت اخیر در برخی از دست‌نویس‌ها چنین است: س، لی: یکی شمع و یاران؛ ک: پس شمع تابان ز فریاد؛ ل۳: پس شمع یازان؛ لن: بر شمع داران؛ ژ: ز بس شمع تازان.

ضبط متن درست است. بیتی دیگر نیز که پس از این خواهیم آورد و از پشتیبانی
ده دوازده نسخه برخوردار است، درستی ضبط یاران را تأیید می‌کند. دکتر کزازی در توضیح این مصراع می‌نویسد (۱۳۷۹: ج ۹/۵۲۴): «در پسِ تشت‌های شمع نیز فرمان‌بَرانی می‌رفتند که هر زمان نیاز بود و شمع کم‌فروغ می‌شد یا فرو می‌مُرد به فریاد آن برسند». بهتر است که «یارانِ فریادرسِ شمع» را همان حمل‌کنندگان شمع بدانیم. درهرحال، از این مصراع و نیز بیت دوم در این جستار یقین حاصل می‌شود که فردوسی در مصراعِ محلِ گفت‌وگو نیز در پسِ شمع، واژۀ یاران را به کار برده بوده‌است و در این حال زمانی این مصراع مفیدِ معنی خواهد بود که دو کلمۀ شمع و یاران با یکدیگر ترکیب و به‌صورتِ شمعیاران خوانده شوند:

برفتند با شمعیاران ز جای

یعنی سلم و تور با کسانی که پیشاپیش آنان شمع حمل می‌کردند، به‌سوی خیمۀ ایرج رفتند. جیحونی (۱۳۸۰: ج ۱/۹۱: بیت ۱۵۶۲) این مصراع را به‌صورت «برفتند با شمعْ یازان ز جای» (مطابق ضبط قاهره و واتیکان) آورده که به گمان بنده به‌صورتِ درست آن نزدیک شده‌است. اینک باید به این پرسش پاسخ داد که چرا باید روز روشن پیشاپیش سلم و تور شمع حمل کرده باشند. پیش از پرداختن به این موضوع جای دارد که به یک نمونۀ دیگر از این رسم ایرانی اشاره شود.

در مثنوی گل و هرمز که به خسرونامه معروف است و به اشتباه به عطّار نیشابوری نسبت داده‌اند[4]، صبح‌هنگام دایۀ گل (گل‌رخ) به خوابگاه او و خسرو (هرمز) می‌رود تا آن دو را از خواب بیدار کند و هرمز را به سرای خود ببرد:

چو شبدیز سپهر فتنه‌انگیز
چو روشن گشت آن ایوانِ عالی
ز خواب خوش برانگیخت آن دو تن را

 

سپیدی یافت از صبحِ به گه خیز ...
درآمد دایۀ فرتوت حالی
مه رخشنده و سرو چمن را ...

(عطار نیشابوری، ۱۳۳۹: ۱۹۷)

آنگاه دایه و هرمز از خوابگاه بیرون می‌آیند:

برون شد دایه با شمعی ز پیشش

 

وز آنجا بُرد با ایوانِ خویشش

(عطّار نیشابوری، ۱۳۳۹: ۱۹۷)

            بنابراین، حمل شمع پیشاپیش افراد در روز روشن امری بی‌سابقه نبوده‌است. امّا نفسِ این کار به گمان نزدیک به یقین ادامۀ رسمِ حملِ آتش پیشاپیش شاهان هخامنشی بوده که به مرور زمان آتش و آتشدان جای خود را به شمع داده بوده‌است. گزِنفون در شرح مراسم قربانی در عصر کوروش به این رسم اشاره کرده‌است. وی پس از توصیفِ خروج گردونه‌های مختلف از دروازۀ کاخ می‌گوید که کسانی با مجمرهای پر از آتش از دروازۀ کاخ خارج شدند و آنگاه کوروش در گردونۀ اختصاصی بیرون آمد (گزِنفون، ۱۳۷۱: ۳۲۵؛ اِدّی، ۱۳۸۱: ۶۰ [که می‌کوشد این رسم را با یکی از سنگ‌نگاره‌های تخت‌جمشید مطابقت دهد]؛ بویس، ۱۳۷۵: ج ۲/۳۱۶). این آتش را هنگامی که کوروش در اَنشان بر تخت نشست برای او برافروختند «آتشی که همیشه همراهش بوده و چون از کاخی به کاخ دیگر نقل مکان می‌کرده، می‌بایستی همراه او برده شود» (بویس، ۱۳۷۵: ج ۲/۸۵).

حمل آتش پیشاپیش شاهان هخامنشی که احتمالاً نمادی از تقدّس شاه در اعتقاد ایرانیان باستان بوده‌است، پس از فروپاشی دودمان هخامنشی به امپراطوری روم نیز راه یافت. یکی از محقّقان می‌گوید:

رسم حمل کردنِ آتش مقدّس در پیشاپیش قیصرها به نشانِ جاودانگی قدرت ایشان که به زمان داریوش تعلّق داشت و همچنین سُننِ ایرانیِ دیگر به سلسله‌های وارث امپراطوری اسکندر رسید (کومون، ۱۳۷۷: ۱۲۸).

از گزارشی مربوط به یکی از حوادث قرن چهارم هجری برمی‌آید که در دوره‌های متأخرِ امپراطوری روم پیشاپیش یک شیء مقدّس نیز شمع حمل می‌کرده‌اند. شرح این حادثه به قرار زیر است:

در قرن نخست هجری پس از آنکه شهر رُها (اُورفه) به تصرّف مسلمانان درآمد مردم مسیحی آنجا اجازه یافتند که با پرداخت جزیه مذهب و آداب و رسوم خود را حفظ کنند. در کلیسای شهر دستمالی نگهداری می‌شد که تصویر چهره‌ای بر آن نقش بسته بود و مسیحیان آن را نقشی از چهرۀ حضرت مسیح (ع) می‌دانستند.

در قرن چهارم رومانوس (حکومت: ۳۰۸/۹۲۰ـ۳۳۳/۹۴۴) فرمان‌روای روم، بخش‌هایی از روم شرقی را از تصرّف مسلمانان بیرون آورد و شهر رُها را محاصره و در آن حوالی دویست تن از مسلمانان را اسیر کرد (سال ۳۳۱) وی نماینده‌ای نزد متّقی (حکومت: ۳۲۹ـ۳۳۳) خلیفۀ عبّاسی فرستاد و گفت که اگر آن دستمال را به او بدهند حاضر است مسلمانان را در قبال آن آزاد کند. متّقی نخست با این درخواست مخالفت کرد، ولی سرانجام به این معامله تن داد و دستمال را به قسطنطنیه فرستادند. چند تن از مورّخان به این حادثه اشاره کرده‌اند (ابن‌العبری، ۱۴۰۳: ۲۸۷؛ ابن اثیر، ۱۳۸۲: ج ۱۱/۴۹۵۰). امّا یکی از تاریخ‌نگاران از چگونگی حمل دستمال به دربار امپراطوری روم جزئیّات بیشتری به‌دست می‌دهد. وی می‌گوید پس از آنکه دستمال به قسطنطنیه رسید، انبوهی از اسقف‌ها و رجال دولت به پیشواز آن آمدند و همگی شمع‌به‌دست در پیش دستمال به راه افتادند و آن را به کلیسای بزرگ ایاصوفیه و از آنجا به کاخ قیصر بردند:

وَ تسلّموا الرُّومَ المَنْدیلَ وَ حَمَلوهُ اِلی القُسطَنطینیّةِ ... وَ خَرَجَ اِسْطِفانُ و البِطْریرَکُ ... مُسْتَقبِلینَ لَهُ و مَشَوا اَهلُ الدُّولةِ بِأجْمَعِهِم بَینَ یَدَیهِ بالشَّمعِ الکَثیرِ وَ حُمِلَ اِلی الکَنیسَةِ العُظمَی اَجیاصُوفیا وَ مِنْها اِلی البَلاطِ (انطاکی، ۱۹۰۹: ۹۸).

 

از این گزارش‌ها شاید گمان رود که به کارگیری شمع به‌جایِ آتش رسم رومیان بوده‌است. در داستان شاهنامه سلم فرمان‌روای روم است و در خسرونامه هرمز فرزند فرمان‌روای روم. امّا در شاهنامه چند بار هم‌زمان با برافروختن آتش از برافروختن شمع نیز سخن رفته‌است:

به مازندران آتش افروختند

 

به هر جای شمعی همی سوختند

(فردوسی، ۱۳۸۶: ج ۲، بیت ۵۰۰)

همه لشکر آتش برافروختند

 

به هر جای شمعی همی سوختند

 (همان: ج ۸، بیت ۵۳۴)

بیت‌هایی از داستان فرایین نیز که پیش‌تر نقل شد، نشان می‌دهد که در عصر ساسانی نیز پیشاپیش شاهان شمع حمل می‌کرده‌اند. بنابراین، استفاده از شمع به‌جای آتش در داستان‌های پیش‌گفته از رسوم ایرانیان بوده که احتمالاً از ایران به روم راه یافته بود. هرچند سهولت به کارگیری شمع به‌جایِ آتشدان را نادیده نمی‌توان گرفت. شاید روشن کردن شمع در زیارتگاه‌ها که هنوز در ایران مرسوم است، نوعی از جابه‌جاییِ اساطیر (نک. سرکاراتی، ۱۳۷۸: ۲۱۳) و بازماندۀ این سنّت باستانی ایران باشد.

 

(۲)

در بیت قبل اشاره شد که فردوسی در پسِ کلمۀ شمع، واژۀ یاران را به‌کار برده بوده‌است. مورد دیگری از این کاربرد در داستان جنگ بزرگ کیخسرو دیده می‌شود:

برفتند با شمع‌داران ز پیش
چو بر زد خور از چرخ گردان سنان

 

دلی شاد و خرّم به ایوان خویش
بپیچید شب گِرد کرده عنان

 (فردوسی، ۱۳۸۶: ج ۴، بیت‌های ۱۷۸۶ـ۱۷۸۷)

بدل‌های «شمع‌داران» عبارت‌اند از: ف، پ: شمع و یاران (؟)؛ ژ، ل، س، ق، ل۲، س۲، ق۲، ل۳، لن۲، ب: شمع یاران (؟)؛ لن: با شمع نازان؛ و: با شمع گردان؛ متن: آ (نشانه‌های پرسش از استاد خالقی و به معنی آن است که «ضبط درست نیست ولی شاید درست و یا راهبر به‌صورت درست باشد») (خالقی مطلق، ۱۳۹۳، ج ۱/۱۴). ظاهراً نیاز به بحث نیست که در این بیت نیز شمعیاران[5] درست است. چنان‌که از این دو بیت برمی‌آید، فردوسی شمعیار را به معنی «کسی که در پیش شاهان شمع حمل می‌کرده‌است» به کار برده، ولی این کلمه در فرهنگ‌ها ضبط نشده‌است.



۱. دست‌نویس‌های شاهنامه در تصحیح استاد خالقی عبارت‌اند از: ف (فلورانس، ۶۱۴)؛ ل (لندن، ۶۷۵)؛ س (طوپقاپوسرای، ۷۳۱)؛ لن (لنینگراد، ۷۳۳)؛ ق (قاهره، ۷۴۱)؛ ق۲(قاهره، ۷۹۶)؛ ک (کراچی، ۷۵۲)؛ لی (لیدن، ۸۴۰)؛ پ (پاریس، ۸۴۴)؛ و (واتیکان، ۸۴۸)؛ آ (آکسفورد، ۸۵۲)؛ ل۲ (بریتانیا، ۸۹۱)؛ ب (برلین، ۸۹۴)؛ ل۳ (بریتانیا، ۸۴۱)؛ لن۲(خاورشناسی شوروی، ۸۴۹)؛ س۲ (طوپقاپوسرای، ۹۰۳)؛ دست‌نویسِ ژ (سن‌ژوزف، حدود ۷۰۰) در ویرایش دوم استاد خالقی مورد استفاده قرار گرفته، ولی ضبط بیت‌های مورد بحث در این مقاله تغییر نکرده‌است.

۲. (Demotte)، این برگ همراه با چند برگ دیگر از همین نسخه در کتابخانۀ چستربیتی(Chester Beatty) در دوبلین نگهداری می‌شود. از دوست عزیزم آقای ابوالفضل خطیبی سپاسگزارم که کپی این برگ را در اختیار نگارنده قرار دادند.

۳. تذکر دکتر جوینی درست نیست. در عکس دست‌نویس فلورانس، که در وبگاه این کتابخانه در دسترس است، این مصراع مانند چاپ عکسی دانشگاه تهران است و حک و اصلاحی در آن دیده نمی‌شود.

۴. حاجی‌خلیفه این منظومه را به عطّار میانَجی (درگذشت: ۶۱۹) نسبت داده‌است (‌ نحوی، ۱۳۸۹: ۹۰).

۵. همکار بنده، آقای دکتر معین کاظمی‌فر، متذکر شدند که در آذربایجان خانواده‌هایی هستند با نام خانوادگی شمعیار. نکتۀ جالبی است، ولی نگارنده توجیهی برای آن ندارد.

منابع
ابن اثیر، عزالدّین (۱۳۸۲)، تاریخ کامل، برگردان حمیدرضا آژیر، تهران: اساطیر.
ابن‌العبری (۱۴۰۳)، مختصر الدُّوَل، به تصحیح الأب انطون صالحانی الیسوعی، بیروت: دارالرائد.
اِدّی، سموئیل کِنِدی (۱۳۸۱)، آیین شهریاری در شرق، ترجمۀ فریدون بدره‌ای، تهران: علمی و فرهنگی.
الأنطاکی، یحیی‌بن سعید (۱۹۰۹)، تاریخ، بیروت (ذیلی است بر کتابُ التّاریخِ المجموع علی التّحقیقِ و التّصدیق، نوشتۀ ابن‌بِطریق اسکندرانی و در پایان جلد دوم این کتاب به چاپ رسیده است).
بویس، مری (۱۳۷۵)، تاریخ کیش زرتشت(هخامنشیان)، ترجمۀ همایون صنعتی‌زاده، ج۲، تهران: توس.
خالقی مطلق، جلال (۱۳۹۳)، یادداشت‌های شاهنامه، تهران: دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
ــــــــ (۱۳۸۶ـ۱۳۸۷)، «دست‌نویسی نویافته از شاهنامه»، نامۀ بهارستان، سال ۸ ـ۹، ش ۱۳ـ۱۴، ص ۲۰۹ـ۲۷۸.
سرکاراتی، بهمن (۱۳۷۸)، «جابه‌جایی اساطیر»، سایه‌های شکارشده، تهران: قطره، ص ۲۱۳ـ۲۲۴.
عطّار نیشابوری (۱۳۳۹)، خسرونامه، به تصحیح احمد سهیلی خوانساری، تهران: زوّار.
فردوسی، ابوالقاسم (۱۳۸۶)،شاهنامه، به تصحیح جلال خالقی مطلق، جلدهای ۱، ۲، ۴ و ۸، تهران: دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
ــــــــ (۱۳۸۰)، شاهنامه، به تصحیح مصطفی جیحونی، ج ۱، اصفهان: شاهنامه‌پژوهی.
ــــــــ (۱۳۷۵)،شاهنامه، به تصحیح عزیزالله جوینی، ج ۱، تهران: دانشگاه تهران.
ــــــــ (۱۳۸۹)، شاهنامه، دست‌نویس دانشگاه سن‌ژوزف، تهران: طلایه.
ــــــــ (۱۳۷۹)، شاهنامه همراه با خمسۀ نظامی (سعدلو)، با مقدّمۀ دکتر فتح‌الله مجتبائی، تهران: دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
کزّازی، میرجلال‌الدّین (۱۳۷۹)، نامۀ باستان، ج ۹، تهران: سمت.
کومون، فرانتس (۱۳۷۷)، ادیان شرقی در امپراطوری روم، ترجمۀ ملیحه معلم و پروانه عروج‌نیا، تهران: سمت.
گزِنفون (۱۳۷۱)، سیرت کوروش، ترجمۀ وحید مازندرانی، تهران: دنیای کتاب.
مستوفی، حمدالله (۱۳۷۷)، ظفرنامه به انضمام شاهنامه (چاپ عکسی)، تهران: مرکز نشر دانشگاهی.
نحوی، اکبر (۱۳۸۹)، «خسرونامه از کیست»، جستارهای ادبی، سال ۴۳، ش ۱۶۹، ص ۷۵ـ۹۶.