نام ترکیِ افراسیاب در دو متن فارسی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

دانشیار دانشگاه پیام نور ارومیه

چکیده

بزرگ‌ترین و نامدارترین دشمن داستانیِ ایرانیان در روایاتِ ملّی و پهلوانی افراسیاب است که مجموعۀ گزارش‌ها و اشارات مربوط به او از اوستا تا طومارهای نقّالی و داستان‌های شفاهی ـ عامیانۀ متأخّر دیده می‌شود و گردآوری و بررسی همۀ آنها می‌تواند موضوع کتاب یا رساله‌ای مستقل باشد. دراین‌میان گاهی نکات و اشاره‌های ظریفی به نظر می‌رسد که نیازمند دقّت و توضیح بیشتر است تا ابهامات موجود را رفع یا موضوعات جدیدی را دربارۀ افراسیاب و نهایتاً سنّت حماسی و اساطیری ایران روشن کند. یکی از این موارد در خورِ بحث و توجّه‌ناشده نام ترکیِ افرسیاب در دو کتاب نصیحةالملوک غزالی و مرموزات اسدی در مزمورات داودیِ نجم‌الدّین دایه است.

نام ترکیِ افراسیاب در دو متن فارسی

                                                              به یاد مرحوم استاد دکتر احمد تفضّلی که

                                                              ایجاز در مقاله‌نویسی را از او آموخته‌ایم.

سجّاد آیدِنلو (دانشیار دانشگاه پیام نور ارومیه)

بزرگ‌ترین و نامدارترین دشمن داستانیِ ایرانیان در روایاتِ ملّی و پهلوانی افراسیاب است که مجموعۀ گزارش‌ها و اشارات مربوط به او از اوستا تا طومارهای نقّالی و داستان‌های شفاهی ـ عامیانۀ متأخّر دیده می‌شود (برای آگاهی از بخشی از این اخبار، نک. آیدنلو، ۱۳۸۴: ج ۱؛ رضی، ۱۳۸۱: ج ۳؛ صدیقیان، ۱۳۷۵: ج ۱؛ Yarshater, 1998: Vol. 1) و گردآوری و بررسی همۀ آنها می‌تواند موضوع کتاب یا رساله‌ای مستقل باشد. دراین‌میان گاهی نکات و اشاره‌های ظریفی به نظر می‌رسد که نیازمند دقّت و توضیح بیشتر است (برای نمونه‌هایی از این‌گونه تأمّلات، نک. آیدنلو، ۱۳۹۶؛ تفضّلی، ۱۳۹۸) تا ابهامات موجود را رفع یا موضوعات جدیدی را دربارۀ افراسیاب و نهایتاً سنّت حماسی و اساطیری ایران روشن کند. یکی از این موارد در خورِ بحث و توجّه‌ناشده نام ترکیِ افرسیاب در دو کتاب نصیحةالملوک غزالی و مرموزات اسدی در مزمورات داودیِ نجم‌الدّین دایه است.

نصیحةالملوک را محمّد غزالی در اواخر عمر و در حدود سال‌های ۵۰۰ـ۵۰۳ هجری قمری نوشته‌است. بخش نخست این کتاب دربارۀ ایمان است و در بخش دوم در هفت باب به موضوعاتی مانند عدل و سیاست و سیرت ملوک و پادشاهان پیشین، سیرت وزیران، ذکر دبیران، همّت ملوک، حکمت حکیمان، شرف خرد و صفت زنان پرداخته شده‌است (نک. ساکت، ۱۳۹۷). در تصحیح نخست شادروان استاد همایی از نصیحةالملوک که براساس نسخۀ مورّخ ۱۲۶۷ هجری و مراجعه به ترجمۀ عربی این متن با نام التبر المسبوک فی نصیحةالملوک انجام گرفته و در سال‌های ۱۳۱۵ـ۱۳۱۷ هجری چاپ شده‌است. در باب «در سیرت پادشاهان» در بخش دوم اثر ـ که بعضی محقّقان در اصالت انتساب آن به غزالی تردید کرده‌اند ـ در گزارش نام و مدّت فرمانروایی شهریاران ایران آمده‌است:

و از پس وی ... افراسیاب بود و ترکان او را التکا الب آر (؟)[1] خواندند و شیرمردی و آشوب جهان او را بود و پادشاهی او اندر شهر ایران دوازده سال بود (غزالی، ۱۳۱۵ـ۱۳۱۷: ۴۳).

 

استاد همایی نصیحةالملوک را بار دیگر با استفاده از ۷ دست‌نویس این متن و ۳ نسخه از ترجمه‌های عربی آن تصحیح کردند که چاپ اوّل آن در سال ۱۳۵۱ منتشر شد. در این تصحیح، ضبط نامی که ترکان بر افراسیاب اطلاق می‌کردند تغییر یافته و به صورتی دیگر آمده‌است: «و از پس او افراسیاب بیامد و ایران بگرفت و ترکان او را کنکاالب خواندندی» (غزالی ۱۳۶۷: ۹۱).

 

در ترجمۀ عربی نصیحةالملوک که با نام التبر المسبوک فی نصیحةالملوک غزالی به اهتمام هیثم خلیفة الطعیمی در سال ۱۴۲۹ هجری در بیروت چاپ شده، تا جایی که نگارنده جُسته‌است جملۀ مربوط به افراسیاب و نام ترکی او نیامده.

تقریباً ۱۲۰ سال پس از غزالی، نجم‌الدّین دایه کتاب مرموزات اسدی در مزمورات داودی را در سال ۶۲۱ هجری در شهر ارزنجان تألیف کرده‌است. این کتاب ده مرموز دارد و در آن از مسائل عرفانی، آداب کشورداری و دادگری و تاریخ شاهان و خلفا تا روزگار مولّف سخن رفته‌است (نک. نجم‌الدّین رازی، ۱۳۸۱: ۲۱ و۲۲، مقدّمۀ مصحح). نجم دایه در مرموز هفتم که «در تواریخ ملوک از عهد آدم علیه السّلام» نام دارد نوشته‌است:

و از پس وی افراسیاب بود و ترکان او را کنکالب خواندندی و پادشاهی وی در ایران دوانزده سال بود. شیرمردی و آشوب جهان او را بود (همان: ۱۰۸ـ۱۰۹).

 

چنان‌که دکتر شفیعی‌کدکنی توجّه کرده‌اند (نک. همان: ۲۰۹) بخش «تواریخ ملوک عجم» در مرموزات اسدی ازنظرِ لفظ، عبارت و محتوا بسیار مشابه این مبحث در نصیحة‌الملوک غزالی است و یا از آن برگرفته و خلاصه شده‌است و یا غزالی و نجم دایه هردو از منبع واحد کهن‌تری استفاده کرده‌اند.

            با ملاحظۀ دو ضبط از نام ترکی افراسیاب در دو تصحیحِ اوّل و دوم نصیحةالملوک و وجهی دیگر در مرموزات اسدی، دو پرسش پیش می‌آید: نخست اینکه کدام‌یک از صورت‌های «التکا الب آر»، «کنکا الب» و «کنکالب» برای نام افرسیاب در کاربرد ترکان درست است؟ ثانیاً این اسم ترکی به چه معنایی است و منشأ لغوی و داستانیِ آن چیست؟

            در داستان‌های باستانی ترکان آسیای میانه پهلوانی هست که نام او در متون ترکی به دو گونۀ آلپ اَر تونقا (Âlp ar tunqā) و تُنکا اَلب اَر (Tonkā alb ar) آمده‌است. این نام از سه واژۀ ترکی ساخته شده‌است: «آلپ / اَلب: دلیر»، «اَر: مرد» و «تونقا / تُنکا: ببر» (نک. کاشغری، ۱۳۷۵: ۹۴ و ۲۱۶ و۵۲۸). بنابراین، آلپ اَر تونقا / تُنکا اَلب اَر یعنی «مردِ دلیرِ ببرآسا» (نک. همان: ۵۲۸).

            ضبط‌های مذکور در دو تصحیح نصیحةالملوک و مرموزات اسدی وجوهِ تغییریافته و محرّفِ گونۀ تُنکا اَلب ار است که در نویسشِ «التکا الب آر»، «تُنکا» به «التکا» و «ار» به «آر» تحریف شده و در دو صورت «کنکا الب» و «کنکالب» این لغت (تُنکا) به «کنکا» تبدیل شده و با حذفِ بخش «اَر» و کوتاه شدن نام در هر دو نگاشته، در مرموزات اسدی واژۀ «اَلب» نیز به «لب» تغییر یافته‌است.

            ظاهراً کهن‌ترین منبعی که نام این پهلوان ترک را به‌صورتِ «آلپ اَر تونقا» آورده و با افراسیاب تورانیِ روایات ایرانی تطبیق داده منظومۀ قوتادغو بیلیک به معنی «دانش سعادت / سعادت‌بخش» است. این اثر به زبان ترکی و در ۶۶۴۵ بیت است که یوسف خاصّ حاجب اهل بلاساغون در نزدیکیِ کاشغر در ماوراءالنّهر در سال ۴۶۲ هجری به بحر متقارب سروده‌است. در این منظومه می‌خوانیم:

در میان این بیگ‌های ترک، نامی پرآوازه آلپ اَر تونقاست که بختی معلوم دارد. او صاحب دانشی بلند و هنری فراوان بود. با علم و ادراکش برگزیدۀ مردم بود. هم منتخب هم والامرتبه و هم مردی جسور بود. در دنیا فقط مردان بافراست می‌توانند حاکم بشوند. ایرانیان او را افراسیاب خوانند. این افراسیاب کشورهای فراوان را بگرفت. برای گرفتن دنیا، داشتن هنری فراوان و داشتن علم و ادراک ضروری است. پارسیان این را در کتاب نوشته‌اند. اگر کتاب نبود چه کسی او را می‌شناخت (خاصّ حاجب، ۱۳۹۴: ج ۱/۱۶۷).

 

چند سال بعد از منظومۀ قوتادغو بیلیک، در دیوان لغاتالترک کاشغری (تألیف: ۴۶۴ـ۴۶۶) این نام به‌شکل «تُنکا اَلب اَر» ضبط و در توضیح آن نوشته شده‌است «لقب افراسیاب پادشاه بزرگ ترک» (کاشغری، ۱۳۷۵: ۵۲۸) و در جای دیگر قطعۀ بسیار کوتاهی از سوگ‌سرودۀ درگذشت او نقل شده که ترجمۀ آن چنین است:

آیا آلپ ار تونقا درگذشت؟ آیا دنیا پست ماند؟ آیا روزگار از او کینه ستاند؟ اکنون دل در اندوه وی می‌تَرَکَد (کاشغری، ۱۳۷۵: ۲۱۶؛ همان، ۱۳۸۴: ۱۰۱).

 

در همین متن اشاره شده که او شهر «بَرجُق» ـ که بیژن هم در آنجا زندانی بود ـ و «مرو» را ساخته بود و از دو پسر و یک دخترش با نام‌های برسغان، بارمان و قاز[2] نام رفته‌است (نک. کاشغری، ۱۳۷۵: ۳۱۸ و ۳۲۳ و ۷۳۷ و ۱۰۸۷). ذیل مادّۀ «قاز» دو بار تصریح شده که پدر او تُنکا اَلب ار همان افراسیاب است (نک. همان، ۱۳۷۵: ۷۳۷).

غیر از این دو متن، در بخش‌های بازمانده از یک منظومۀ پهلوانی به زبان ترکیِ اوغوزی، یلی غول‌آسا به نام آلپ‌آریز معرفی شده که پسر آلپ ار تونقاست. او چنان بلندبالاست که از تن‌پوشِ خز او می‌توانستند برای نود نفر انسان عادی جامه بدوزند (نک. سرکاراتی، ۱۳۷۸: ۲۸۱ یادداشت ۵؛ Yarshater, 1998: Vol. 1: 576). مجموعۀ اخبار و اشاراتی که نگارنده توانسته دربارۀ پهلوان ترکان آلپ ار تونقا / تُنکا الب ار بیابد، محدود به همین موارد بسیار موجز و پراکنده است، ولی با دقّت در آنها می‌توان حدس زد که به‌احتمالِ فراوان روایت‌های بیشتر و دیگری دربارۀ این شخص در سنّت رواییِ ترکان وجود داشته‌است که یا به‌سبب ماهیّت شفاهی آنها[3] در طول زمان از بین رفته و یا هنوز شناسایی و معرفی نشده‌است.

در تاریخ ملّی ـ رواییِ ایران اصلی‌ترین دشمنان ایران که از مشرق و شمال شرق به این سرزمین می‌تازند تورانیان هستند و کشور آنها نیز توران نامیده می‌شود. در تاریخ واقعی ایران، به‌ویژه در دورۀ ساسانیان، هم اقوام ترک همسایگان شرقی ایران هستند و از مرزهای شرق و شمال شرقی (یعنی همان محل حملات تورانیان در داستان‌های ملّی و پهلوانی) به ایران هجوم می‌آورند. تداومِ حملات «ترکان» از مشرق و شمال شرق که یادآور و مشابهِ تاختن «تورانیان» در تاریخ ملّی ـ روایی بود، اندک‌اندک موجب شد که دشمنان داستانی و تاریخیِ ایران در مرزهای شرقی و شمال شرق با هم درآمیزند و دو واژۀ «تورانی» و «توران» از حوزۀ تاریخ ملّی با «ترک / ترکان» و «ترکستان» از عرصۀ تاریخ واقعی معادل یکدیگر انگاشته شود.[4] سابقۀ این اختلاط احتمالاً به خداینامۀ پهلوی عصر ساسانی می‌رسد و ازطریقِ منبع / منابعِ منثور فردوسی در شاهنامه نیز بازتاب یافته‌‎است و بارها افراسیاب و تورانیان «ترک» خوانده شده‌اند. برای نمونه:

که آن ترک (= افراسیاب) در جنگ نراژدهاست

 

دم‌آهنج و در کینه ابر بلاست

 (فردوسی، ۱۳۹۳: ج ۱، بیت ۲۵)

البتّه بعضی مولّفان و دانشمندان حتّی پیش از فردوسی و نظم شاهنامه به این نکته توجّه کرده‌اند که افراسیاب در اصل «ترک» نیست. ازجمله مسعودی در مروّج‌الذهب (تألیف: ۳۳۲ ھ.) آشکارا نوشته‌است:

مولد افراسیاب به دیار ترک بود و آن خطا که مولّفان کتب تاریخ و غیر تاریخ کرده و او را ترک پنداشته‌اند از همین‌جاست (مسعودی، ۱۳۸۷: ج ۱/۲۲۱).

با این‌حال اشتهار افراسیاب و تورانیان به «ترک» بودن در روایات ایرانی که منشأ اصلی آن نیز شاهنامۀ فردوسی بوده، باعث شده‌است که هم در ادب فارسی و هم حتّی در تاریخ واقعی ایران افراسیاب همواره پهلوانی ترک شناخته شود. چنان‌که سلسلۀ قراخانیان / ایلک‌خانیان، که از ترکان چِگِل بودند، نژادشان را به افراسیاب می‌رساندند و خود را «آل افرسیاب» می‌نامیدند (نک. پاکتچی، ۱۳۹۳: ۲؛ سرکاراتی، ۱۳۸۳: ج ۸/۴۵۸؛ مجمل‌التواریخ و القصص، ۱۳۸۳: ۴۰۸). خواجه نظام‌الملک طوسی نیز سلجوقیان را از نسب «افرسیاب بزرگ» معرّفی کرده‌است (نک. نظام‌الملک طوسی، ۱۳۹۸: ۱۳). در تاریخ جهانگشای جوینی هم اشاره شده که بوقوخان اویغوری در افواه همان افراسیاب انگاشته می‌شد (نک. جوینی، ۱۳۸۸: ج ۱/ ۳۸).

چون افراسیاب نامبردارترین شخصیّت ترک داستان‌های ملّی ـ پهلوانی ایران و یلی پیل‌زور و پرخاشخر است و عموماً در مرکزِ توجّه سلسله‌ها و بزرگان ترک ساکن ایران قرار داشته، احتمالاً ترکان آسیای میانه هم پس از آشنایی با او و کردارهایش، پهلوان روایات خویش آلپ ار تونقا / تُنکا الب ار را ـ که به نظر نگارنده دلاوری متفاوت با افراسیاب و مستقل از اوست ـ با وی تطبیق داده و چنین پنداشته‌اند که این دو پهلوانِ ترک یکی هستند و افراسیاب نام ایرانی او و آلپ ار تونقا / تُنکا الب ار نام ترکی وی است.

با اینکه قدیمی‌ترین اسناد و منابع مکتوب موجود در این‌باره فعلاً به نیمۀ دوم قرن پنجم می‌رسد، به‌احتمالِ بسیار پیشینۀ یکسان‌انگاری این دو شخصیّت در سنّت شفاهی ترکان کهن‌تر از قرن پنجم بوده‌است. غزالی نیز در اوایل قرن ششم نام این پهلوان ترک و تطبیق او با افراسیاب را از منبعی فارسی یا عربی نقل کرده که دست‌کم مربوط به سدۀ پنجم بوده‌است و این نشان می‌دهد که نام آلپ ار تونقا / تُنکا الب ار و موضوعِ یکسانی او با افراسیاب حداقل از این قرن (۵ ھ.) به مآخذ روایاتِ ایرانی راه یافته بوده‌است؛ گرچه تا جایی که نگارنده بررسی کرده، این اسم ترکی غیر از نصیحةالملوک و مرموزات اسدی در هیچ منبع دیگری دیده نمی‌شود.

            در این دو متن فارسی ضبط «التکا الب آر» در تصحیح اوّلِ نصیحةالملوک غزالی
بیش از سایر وجوه به نام «تُنکا الب ار» نزدیک است، امّا به‌دلیل استناد آن بر نسخه‌ای متأخّر (کتابت: ۱۲۶۷ ھ.) نمی‌تواند صورت اصلی باشد و احتمالاً از تصرّفات کاتب است. ازاین‌روی وجهِ «کنکا الب» در تصحیحِ دومِ نصیحةالملوک که مبتنی بر دست‌نویس‌های بیشتر و کهن‌تر است، نگاشتۀ خود غزالی بوده و نجم‌الدّین دایه نیز در مأخذ مورد استفادۀ خویش ظاهراً آن را به گونۀ «کنکالب» دیده یا خوانده‌است.

            به لحاظ اصول، تصحیح این دو صورت را محتملاً باید کاربردهای اصلی خود این نویسندگان دانست و نباید براساس ضبط درستِ نام پهلوان ترک به «تُنکا اَلب» تصحیح قیاسی کرد. زیرا هدف نهایی از تصحیح علمی، رسیدن به ضبط‌های ولو نادرست و محرّف خود شاعران و نویسندگان است و در این مورد نیز طبق دست‌نویس‌های موجود، غزالی و نجم دایه نام «تُنکا اَلب اَر» را به‌شکل تحریف‌شدۀ «کنکا الب» و «کنکالب» نوشته بودند، منتها ازنظرِ تلفّظ چون «کنکا» در دو ضبط مذکور محرّف «تُنکا» در نام / معادل ترکیِ افراسیاب است، باید آن را در جملات نصیحةالملوک و مرموزات اسدی با ضمّ «ک» و «کُنکا» (konkā) و این دو نام را به‌ترتیب «کُنکا اَلب» (Konkā alb) و «کُنکالَب» (Konkālab) خواند. تُنکا به معنای «ببر» که در نسخ نصیحةالملوک و مرموزات اسدی به «التکا» و «کنکا» تبدیل شده، واژه‌ای است که به نوشتۀ دیوان لغات‌الترک کاشغری (نک. کاشغری، ۱۳۷۵: ۵۲۸) ترکان از آن فراوان برای لقب‌گذاری استفاده کرده و جز از «تُنکا الب ار» القابی مانند «تُنکا خان»، «تُنکا تکین» و غیره نیز ساخته‌اند.

 


۱. علامت ابهام (؟) در متن از خودِ استاد همایی است.

۲. در دو جا از دیوان لغاتالترک (کاشغری، ۱۳۷۵: ۷۳۷ و۱۰۸۷) سیاوش همسر قاز سیاوش معرفی شده‌است و از اینجا دانسته می‌شود که قاز نیز با فریگیس، دختر افراسیاب در شاهنامه و داستان‌های ایرانی، یکی انگاشته شده‌است.

۳. اینکه در ابیات منقول از منظومۀ قوتادغو بیلیک دربارۀ آلپ ار تونقا گفته شده که اگر ایرانیان کردارهای او را در کتاب نمی‌نوشتند، کسی از آنها آگاه نمی‌شد، مویّد جنبۀ شفاهی داستان‌های او دربین ترکان است.

۴. برای دیدن بعضی منابع مربوط به بحث درآمیختگی «ترکان» و «تورانیان»، نک. آیدنلو، ۱۳۹۴: ۲۴۹، پانوشت ۲.

منابع
آیدنلو، سجاد (۱۳۸۴)، «افراسیاب»، دانشنامۀ زبان و ادب فارسی، به سرپرستی اسماعیل سعادت، ج ۱، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ص ۴۷۳ـ۴۷۷.
ــــــــ (۱۳۹۶)، «بازشناسی روایات اکوان دیو در سنّت داستانی ایران»، نیم‌پخته ترنج (بیست مقاله دربارۀ شاهنامه و ادب حماسی ایران)، تهران: سخن، ص ۳۱۲ و ۳۱۳.
ــــــــ (۱۳۹۴)، دفتر خسروان (برگزیدۀ شاهنامۀ فردوسی)، تهران: سخن.
پاکتچی، احمد (۱۳۹۳)، «ایلک‌خانیان»، تاریخ جامع ایران، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، ج ۷، سرویراستار: دکتر صادق سجّادی، تهران: مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی، ص ۱ـ۶۵.
تفضلی، احمد (۱۳۹۸)، «خواستگاری افراسیاب از اسپندارمد (نمونه‌ای از بن‌مایۀ اغوا در اساطیر ایرانی)»، مقالات احمد تفضلی، به کوشش ژاله آموزگار، تهران: توس، ص ۲۳۸ـ۲۵۱.
جوینی، عطاملک (۱۳۸۸)، تاریخ جهانگشای جوینی، به تصحیح و تعلیقات حبیب‌الله عباسی و ایرج مهرکی، ج ۱، تهران: زوّار.
خاصّ حاجب (بالاساغونلو)، یوسف (۱۳۹۴)، قوتادغو بیلیک، مقدّمه، تدوین و ترجمۀ م. کریمی، تبریز: اختر.
خواجه نظام‌الملک طوسی (۱۳۹۸)، سیرالملوک (سیاستنامه)، به تصحیح و تعلیقات محمود عابدی، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی.
رضی، هاشم (۱۳۸۱)، دانشنامۀ ایران باستان، ج ۳، تهران: سخن، ص ۱۵۲۰ـ۱۵۳۰.
ساکت، سلمان (۱۳۹۷)، «نصیحةالملوک»، دانشنامۀ زبان و ادب فارسی، به سرپرستی اسماعیل سعادت، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ص ۴۵۶ـ۴۵۹.
سرکاراتی، بهمن (۱۳۸۷)، «بقایای افسانۀ گرشاسب در منظومه‌های حماسی ایران»، سایههای شکارشده، تهران: قطره، ص ۲۵۰ـ۲۸۶.
ــــــــ (۱۳۸۳)، «توران»، دانشنامۀ جهان اسلام، ج ۸، تهران: بنیاد دایرۀ‌المعارف بزرگ اسلامی، ص ۴۵۶ـ۴۵۸.
الغزالی، محمّد (۱۴۲۹ ھ.)، التبر المسبوک فی نصیحةالملوک، به اهتمام هیثم خلیفة الطعیمی، بیروت: المکتبة العلمیّه.
غزالی، محمّد (۱۳۱۵ـ۱۳۱۷)، نصیحةالملوک، به تصحیح جلال‌الدین همایی، تهران: چاپخانۀ مجلس.
ــــــــ (۱۳۶۷)، نصیحةالملوک، به تصحیح جلال‌الدین همایی، تهران: هما.
صدیقیان، مهین‌دخت (۱۳۷۵)، فرهنگ اساطیری ـ حماسی ایران، ج ۱، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و          مطالعات فرهنگی، ص ۳۱۳ـ۳۳۰.
فردوسی، ابوالقاسم (۱۳۹۳)، شاهنامه، پیرایش جلال خالقی‌مطلق، تهران: سخن.
کاشغری، محمودبن حسین (۱۳۷۵)، دیوان لغاتالترک، ترجمه و تنظیم سیّد محمّد دبیرسیاقی، تهران:              پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
ــــــــ (۱۳۸۴)، دیوان لغاتالترک، ترجمۀ حسین محمّدزادۀ صدیق، تبریز: اختر.
مجملالتواریخ و القصص (۱۳۸۳)، به تصحیح ملک‌الشعراء بهار، تهران: دنیای کتاب.
مسعودی، ابوالحسن (۱۳۸۷)، مروج‌الذهب و معادن‌الجواهر، ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، ج ۱، تهران: علمی و فرهنگی.
نجم‌الدّین رازی (۱۳۸۱)، مرموزات اسدی در مزمورات داودی، به تصحیح و تعلیقات محمّدرضا شفیعی کدکنی، ویرایش ۲، تهران: سخن.
نرم‌افزار تراث ۲ (جامع منابع فرهنگ و ادب)، قم: مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی.
Yarshater, E., (1998) ՙՙAfrāsiāb՚՚, Encyclopaedia Iranica, edited by Ehsan Yarshater, vol. 1, New York, p. 584-593.