نقدِ تصحیح قصاید ابن‌یمین فریومدی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه اصفهان

2 استاد زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه اصفهان

چکیده

دیوان ابن‌یمین مجموعه‌ای حجیم و متنوّع از شعر فارسی در قرن هشتم هجری است. براساس دیوان چاپی (ابن‌یمین فریومدی، ۱۳۴۴) در مجموع (۱۴۰۷۴ بیت) شعر، مشتمل بر قصیده (۳۹۷۸ بیت) و غزل (۲۵۲۳ بیت) و قطعه (۴۷۰۲ بیت) و رباعی (۱۳۴۲ بیت) و مثنوی (۸۲۴ بیت)؛ و ترکیب‌بند و ترجیع‌بند و مخمّس و ملمّع و قطعات عربی و چیستان و مسمّط (در مجموع ۷۰۵ بیت) است. در این میان، بیشترین حجمِ اشعارِ ابن‌یمین در قالب قطعه است.


نقدِ تصحیح قصاید ابن‌یمین فریومدی

اکرم هراتیان (دانشجوی دکتری زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه اصفهان)

مهدی نوریان (استاد زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه اصفهان)

دیوان ابن‌یمین مجموعه‌ای حجیم و متنوّع از شعر فارسی در قرن هشتم هجری است. براساس دیوان چاپی[1] (ابن‌یمین فریومدی، ۱۳۴۴) در مجموع (۱۴۰۷۴ بیت) شعر، مشتمل بر قصیده (۳۹۷۸ بیت) و غزل (۲۵۲۳ بیت) و قطعه (۴۷۰۲ بیت) و رباعی (۱۳۴۲ بیت) و مثنوی (۸۲۴ بیت)؛ و ترکیب‌بند و ترجیع‌بند و مخمّس و ملمّع و قطعات عربی و چیستان و مسمّط (در مجموع ۷۰۵ بیت) است. در این میان، بیشترین حجمِ اشعارِ ابن‌یمین در قالب قطعه است.

در نگاه اوّل چنین می‌نماید که یکی از دلایل شهرت ابن‌یمین به قطعه‌سرایی به حجمِ زیاد قطعات او مربوط است، امّا نزدیکیِ تعداد ابیات قصاید و قطعات این فرض را باطل می‌کند. گویا یکی از مهم‌ترین دلایل روایی قطعات ابن‌یمین مربوط به محتوای تعلیمی و پندآموزِ آنهاست. با آنکه شاعرانِ پیش از ابن‌یمین قالبِ قطعه را برای مقاصدِ حکمی و پند و اندرز به‌کار برده‌اند، امّا این‌گونه قطعات در دیوان ابن‌یمین فراوان است.

نوشته‌های تذکره‌نویسان نیز نشان‌دهندۀ بی‌توجّهی به قصاید ابن‌یمین است، چنان‌که غالباً پس از معرفی او، فقط نمونه‌هایی از قطعاتش را آورده و دربارۀ قصاید وی سکوت کرده‌اند (برای نمونه نک. دولتشاه، ۱۳۸۲: ۲۷۵؛ اوحدی بلیانی، ۱۳۸۹: ج ۱/۳۸۹؛ رازی، ۱۳۸۹: ج ۲/۸۱۱). افزون‌براین، از میان چهل نسخۀ کامل و منتخبِ شناخته‌شدۀ دیوانِ او (منزوی، ۱۳۵۰: ج ۳/۲۲۱ـ۲۲۱۴؛ درایتی، ۱۳۸۹: ج ۵/۱۴ـ۱۶)، تنها در چهار نسخۀ خطّی قصاید او نیز آمده‌است.

با از بین رفتن دربارها پس از روزگارِ مغول و در پی آن کم شدن فرصت مدیحه‌سرایی برای شاعران، در دیوان‌های شعر آن روزگار چندان اثری از قصیده بر جای نماند و
ابن‌یمین در زمرۀ معدود شاعران متقدّم است که بخش بزرگی از دیوانش را قصاید در بر گرفته‌است و به همین جهت، در تاریخ شعر فارسی اهمیّت فراوان دارد.

در تاریخ شعر فارسی ابن‌یمین و امیرخسرو دهلوی و نزاری قهستانی و خواجوی کرمانی ازجمله شاعران بزرگی‌اند که در حدِّفاصل ظهور سعدی و حافظ قرار دارند. این چهار شاعر از سعدی تأثیر پذیرفته‌اند و حافظ هم از ایشان و هم از سعدی متأثّر شده‌است. همین امر موجب شده‌است که آنان کمتر محل توجّه محقّقان، و نیز دوستداران عادی شعر فارسی، قرار گیرند و آثارشان حتّی به واحدهای درسی دانشگاهی نیز راه نیابد.

با آنکه پنجاه سال از تصحیح و چاپ دیوان ابن‌یمین می‌گذرد، این چاپ تنها مرجع موثّقِ اشعار وی به‌شمار می‌آید و پژوهش‌هایی که با تکیه بر این تصحیح صورت گرفته نیز اندک است. در اغلب این تحقیقات یا به محتوای شعر ابن‌یمین و یا به حواشی زندگانی او پرداخته‌اند. گاهی نیز دربارۀ روزگارش سخن گفته‌اند، امّا آنچه مستقیم به متنِ اشعار او و صورت صحیحِ ثبت و ضبط آنها مربوط باشد تقریباً هیچ است (افشار، ۱۳۸۴: ج ۳/۲۵۹؛ ج ۴/۴۱۷ـ۴۱۸؛ ج ۵/۴۷۶ـ۴۷۷؛ ج ۶/۴۴۹ (در مجموع ۱۱ مقاله)).

از مجموعِ چهل نسخۀ خطّی شناخته‌شدۀ اشعار ابن‌یمین، که در فهرست‌ها آمده‌است، چهار نسخه تقریباً و به درجات مختلف کامل‌اند؛ بقیه منتخباتی از اشعارِ اویند، به‌ویژه از قطعات او. نکتۀ قابلِ‌توجّه اینکه قصاید تنها در همین چهار نسخه فراهم آمده‌اند؛ بقیۀ نسخه‌ها دربردارندۀ بخشی از قطعات یا غزلیات و یا رباعیات‌اند. این چهار نسخۀ کامل به‌ترتیب اهمیّت عبارت‌اند از:

نسخۀ کتابخانۀ مجلس (۱) ( نسخۀ «مج»)

این نسخه که به شمارۀ ۱۵۲۳۹ در کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی محفوظ است، به‌احتمالِ زیاد در قرن نهم استنساخ شده و در میان سه نسخۀ دیگرِ دیوان ابن‌یمین، قدیم‌ترین و صحیح‌ترین نسخه‌هاست. ضبط‌های دقیق و صحیحی که در این نسخه هست در سایر نسخه‌ها نیست و ابیاتی هم افزون بر سایر نسخه‌ها دارد که با وجود آنها، معنای بقیۀ ابیات در محور عمودیِ قصاید کامل می‌شود. ذبیح‌اللّه صفا (نک. ۱۳۶۸: ج ۲/۹۵۷) در هنگام معرفیِ ابن‌یمین، این نسخه را «قابل‌ِتوجّه» دانسته‌است.

نسخۀ دانشگاه تهران (نسخۀ «ت»)

این نسخه اساسِ چاپ باستانی راد بوده‌است. اشعار ابن‌یمین در این نسخه در حاشیۀ غزلیات امیرخسرو دهلوی نوشته شده‌است. نسخه مجدول و مذهّب بوده و آثار طلاکاری در حاشیۀ آن هنوز نمودار است. کاتب در بسیاری موارد سهوهایی دارد. این نسخه هرچند تاریخ‌دار است (به تاریخ ۹۲۱ به کتابت درویش محمّد)، به‌تنهایی ملاک مناسبی برای چاپ اشعار ابن‌یمین نیست، اگرچه گاهی ضبط‌هایش بر دیگر نسخه‌ها ارجح است.

نسخۀ کتابخانۀ کاخ گلستان (نسخۀ «س»)

این نسخه که به شمارۀ دفتر ۳۵۳ در کتابخانۀ سلطنتی محفوظ است، به خطّ زین‌العابدین‌بن جمال‌الدّین کاردگر است، تاریخ ندارد و شامل دیباچۀ منثور و قصاید و مقطّعات و تواریخ و غزلیات و مخمّس است. دارای ۳۸۷ صفحه است و هر صفحه ۱۸ سطر در متن و ۵/۱۶ سطر در حاشیه کتابت دارد (آتابای، ۲۵۳۵: ج ۱/۴ـ۷).

نسخۀ کتابخانۀ مجلس (۲) (نسخۀ «ج»)

این نسخه متأخرّترین نسخۀ کامل دیوان ابن‌یمین است و عیناً از روی نسخۀ کاخ گلستان استنساخ شده، هیچ جدول و نشانه‌ای ندارد و در حواشی آن حدس‌هایی به خطّ علاّمه دهخدا[2] دربارۀ صورت صحیحِ برخی از ضبط‌ها نوشته شده‌است.

به لحاظ اعتبار و رده‌بندی، نسخۀ «مج» و «س» و «ج» در یک ردیف هستند و به‌احتمال زیاد از یک «نسخۀ مادر» استنساخ شده‌اند. درحالی‌که نسخۀ «ت»، یعنی اساس باستانی راد، در ردۀ دیگری قرار می‌گیرد و چنانچه این نسخه‌ها ملاک تصحیحِ مجدّدی از دیوانِ ابن‌یمین قرار بگیرند، نسخۀ «مج» نسخۀ اساس خواهد بود و نسخه‌های «ت» و «س» و «ج» به‌ترتیب با آن مقابله خواهند شد.

ضروری است محقّقی که قصد دارد تصحیح مجدّدی از این دیوان ارائه کند، راهی را که مصحّح پیشین پیموده‌است، مورد نقد و ارزیابی قرار دهد.

حسینعلی باستانی راد در مقدّمۀ دیوان ابن‌یمین معرّفی مختصری از چهار نسخه، که در دسترس داشته، ارائه داده، امّا با دلائلی غیرقابل قبول، سه نسخۀ دیگر، یعنی نسخۀ «مج» و «س» و «ج»، را از دایرۀ تصحیح کنار گذاشته‌است:

به‌واسطۀ آنکه قافیۀ اشعار مردّف به حروف تهجّی نبود و اشعار نیز درهم و مخلوط بود. به این معنی که قصیده و غزل و قطعه و رباعی مجزّا نبود و برای یافتن یک شعر همۀ دیوان را می‌بایست، مرور نمود و مضافاً به اینکه صفحات شماره نداشت و در صحافی هم اوراق کتاب جابه‌جا شده بود، لذا به استفاده‌ای که منظور داشتم موفّق نگردیدم (ص نو).

 

این نسخه که باستانی راد از آن سخن گفته‌است، همان نسخۀ کتابخانۀ مجلس (۱) یا «مج» است که در میان چهار نسخۀ کاملِ دیوان ابن‌یمین، بهترین نسخه است و بدون در نظر گرفتن آن، تصحیح اشعار ابن‌یمین، عبث خواهد بود. زیرا در برخی از ضبط‌های سه نسخۀ دیگر، به‌ویژه در نسخۀ اساس باستانی راد، یعنی نسخۀ دانشگاه تهران یا «ت»، آن‌قدر تصحیف و تحریف راه یافته‌است که رسیدن به‌صورتِ صحیح اشعار ممکن نیست.

مصحّح در حین تصحیح، ضبط‌هایی را در متن چاپی آورده‌است که در نسخۀ اساس (نسخۀ «ت») وجود ندارد، امّا آنها را در سه نسخۀ دیگر می‌توان یافت. این نشان می‌دهد که وی در برخی از موارد که بیت را دشوار یا ضبط را فاسد تشخیص داده‌است، ضبط نسخۀ اساسِ خود را رها کرده و ضبط‌های دیگر نسخه‌ها را وارد متن چاپی کرده‌است. برخی از ضبط‌ها نیز هیچ پشتوانه‌ای ندارد و مصحّح، براساس دریافت خود از معنی شعر، کلماتی را به متن افزوده‌است. حال آنکه به‌غیراز بخش قطعات، که با چاپ سعید نفیسی مقابله شده، هیچ نسخه‌بدلی ارائه نداده‌است. درصورتی‌که اگر مصحّح این نسخه‌ها را در مدار تصحیح قرار می‌داد، هم ابیات صورت بهتر و صحیح‌تری می‌یافت و هم تعداد قابل‌ملاحظه‌ای بیت، که معنی سایر ابیات را کامل می‌کند، به قصاید افزوده می‌شد. به‌جز موارد ذکرشده، تنها در مقایسۀ قصاید با متن چاپی، بیش از ۹۴۸ مورد عدول از نسخۀ اساس یافت شد، که البتّه برخی از آنها لغزش‌های حروف‌چینی است، امّا شمار بسیار زیادی نیز نتیجۀ غلط‌خوانی و دخل و تصرّف مصحّح در نسخۀ اساس است.

در مقابلۀ متنِ قصاید دیوانِ چاپی با چهار نسخۀ کاملِ معرفی‌شده، چنانچه ۶۵ بیت به ابیاتِ قصاید افزوده شود، دیگر مشکل بی‌معنی بودن بسیاری از ابیات رفع خواهد شد. زیرا اغلبِ اشکالاتی که در چاپ دیوان ابن‌یمین ایجاد شده به‌سبب نقص‌هایی است که در نسخۀ اساس باستانی راد بوده‌است. این موارد را می‌توان به دو دسته تقسیم‌بندی کرد:

الف) بیت‌هایی که یک یا دو کلمه در آنها تصحیف یا تحریف شده‌است و معنای درستی از آنها به‌دست نمی‌آید.

ب) بیت‌هایی که در نسخۀ اساسِ باستانی راد حذف شده‌اند و در نتیجه، ارتباطِ عمودی بین ابیات قصیده قطع شده و کاتب برای معنادار شدن ابیات، کلمه یا کلمه‌هایی را افزوده یا تغییر داده‌است.

اینک در آغاز به نمو‌نه‌هایی از اشکالات نوع اوّل اشاره می‌کنیم و سپس نمونه‌هایی از نوع دوّم می‌آوریم و به پشتوانۀ نسخه‌ها و استشهاد به شعرِ ابن‌یمین و دیگر شاعران ضبط صحیح آنها را نشان می‌دهیم:

بیان همی کند اینک به پیش دشمن و دوست

 

زبان کلک تو معنی خوب و بشری را

(بیت ۵۶)

مج، ت: خوب و بشری؛ س، ج: خوف و بشری.

اصحّ همان است که در دو نسخۀ اخیر آمده و معنی بیت چنین است: «اینک زبانِ کلک تو به پیش دشمن معنی خوف (ترس) و به پیش دوست معنی بشری (مژدگانی) را بیان می‌کند».

انوری نیز قصیده‌ای در همین وزن و قافیه دارد، به مطلعِ

صبا به سبزه بیاراست دار دنیی را

 

نمونه گشت جهان مرغزار عقبی را

(انوری، ۱۳۷۲: ۱)

که در بیتی از آن همین مضمون را به‌کار برده‌است:

همیشه تا که به شمشیر و کلک نظم دهند
ترا عطیۀ عمری چنان‌که هیلاجش

 

به گاه خشم و رضا خوف را و بشری را
کند کبیسۀ سالش عطای کبری را

(همان: ۳)

گر جمله جهان صدقه کند همّت رادش

 

اینخانه ادا را بود آثار نه من را

(بیت ۱۲۸)

س، ج: آنجا نه اذی.

با ضبط موجود در متن، مصراع دوم بی‌معنی است. ضبط س و ج درست است و به‌این‌ترتیب، صورت صحیح مصراع دوم چنین می‌شود: «اینجا نه اذی را بود آثار نه من را»، که «منّ و اذی» اشاره دارد، به آیۀ «یا ایّها الذّینَ آمنوا لاتُبطلُوا صَدَقاتِکُم بِالمَنِّ و الأذَی» (البقره، آیۀ ۲۶۴) [ای مؤمنان صدقات خود را با منّت نهادن و آزار، باطل نکنید]. معنی بیت چنین است: «اگر همّتِ راد او (ممدوح) تمام جهان را به‌عنوان صدقه بپردازد، منّت و آزاری بابتِ آن صدقه به کسی وارد نمی‌کند».

شمشیر تو اندر دل چون سنگ عدویت

 

مانند سنانی که دهد جای مِسَن را

(بیت ۱۴۲)

ت (نسخۀ اساس باستانی راد): عدو هست.

باستانی راد، بدون هیچ پشتوانه‌ای، «عدو هست» را «عدویت» ضبط کرده‌است که البتّه تغییرِ چندانی در معنای بیت ایجاد نمی‌کند. مشکلِ این بیت در معنی مصراعِ دوّم است. در سه نسخۀ دیگر «مانند سنانی که دهد بوسه مسن را» آمده‌است که صحیح به‌نظر می‌رسد. با این توضیح که مِسَن به معنی «فسان و آنچه بدان کارد و مانند آن را تیز کنند» (دهخدا، ۱۳۷۳: ذیل مِسَن) است و معنی بیت چنین می‌شود: «شمشیر تو وقتی در دل دشمن فرومی‌رود، مانند سنانی است که بر مِسن بوسه می‌زند و تیزتر می‌شود (هرچه از دشمنان می‌کُشی، شمشیرت کُند نمی‌شود؛ بلکه دلِ مثل سنگ آنان مانند سوهانی است که شمشیرِ تو را تیزتر می‌کند)». ابن‌یمین شبیه این مضمون را در جای دیگر نیز به کار برده‌است:

دائم دل سیاه چو سنگ مخالفان

 

باد از برای خنجر خونخوار تو مِسَن

(بیت ۳۱۶۴)

ای دل غافل بدان کاحوال عالم هیچ نیست
چون ز شادی کس نیابد در همه روی زمین

 

پیش زخم حادثات دهر مرهم هیچ نیست
 زیر طاق آسمان گویی که جز غم هیچ نیست

(بیت ۳۴۳ـ۳۴۴)

مج، س، ج: جفت شادی کس نیابی.

مصراع اوّلِ بیتِ دوم معنای دقیقی ندارد. آنچه در نسخۀ مج و س و ج آمده صحیح به‌نظر می‌رسد.

 

کامروا خسروا از حسد رای تو

 

مهرۀ مهر ستم گونۀ اصفر گرفت

(بیت ۴۹۳)

مج، س، ج: مهرۀ مهر سپهر.

«مهرۀ مهر ستم» بی‌معنی است. آنچه در نسخۀ مج و س و ج آمده صحیح است. ابن‌یمین با حُسن تعلیلی گفته‌است: «رای تو آن‌قدر روشن است که مُهرۀ مِهر سپهر (= خورشید) به رای روشن تو حسد ورزیده و به زردی گراییده‌است».

گر مست گشت نرگس مخمور از آبِ ابر

 

نشگفت از آنک ابر چو با گونۀ مُلست

(بیت ۶۷۱)

مج: پالودۀ مُلست؛ س، ج: پالونۀ ملست.

آنچه در متن چاپی آمده‌است، در نگاه نخست، بی‌اشکال به‌نظر می‌رسد: «با گونۀ ملست»؛ یعنی «به رنگ می است». «پالودۀ مُلست»، که در نسخۀ مج آمده‌است، یعنی «ابر مانند مُل، پالوده است». «پالونۀ ملست» (= پالونه: صافی، آبکش، ظرف یا پارچه‌ای توری که با آن شراب و مانند آن را صاف می‌کرده‌اند)، که در نسخۀ س و ج آمده، اصحّ است. معنی بیت چنین است: «عجیب نیست اگر نرگس، مست گردد زیرا ابر مانند صافی شراب است که قطرات باران را بر آن می‌ریزد».

والا علاء دولت و ملّت که آفتاب

 

چون ذرّه از نهیب وی اندر تخلخلست

(بیت ۶۸۰)

مج: تحلخلست؛ س، ج: محلحلست.

از هیچ‌کدام از صورت‌های ضبط‌شده در نسخه‌بدل‌ها معنای دقیقی به‌دست نمی‌آید. به‌نظر می‌رسد تحلحل، به معنی «جنبیدن» (دهخدا، ۱۳۷۳: ذیل تحلحل)، صحیح باشد، که در این صورت معنی بیت چنین است: «آفتاب، مانند ذرّه از نهیب علاء دولت و ملّت (ممدوح) در جنبش است».

از شهان کس را جز او گویندکانی کانچنانک

 

هر یکی یا شهریاری یا یکی صفدر گرفت

 

(بیت ۷۴۰)

مج: ندارد؛ ت: کویندکانی؛ س، ج: کویندکان.

«کویندکان» هیچ معنایی ندارد و باستانی راد آن را به «گویندگانی» تبدیل کرده‌است که باز هم بی‌معناست. به‌نظر می‌رسد صورت صحیح «کو بندگانی» باشد، که درنتیجه معنی بیت چنین می‌شود: «در میان شهان کسی مانند او (ممدوح) کجا پیدا می‌شود که بندگانی دارد که هرکدام از آنها بتواند شهریار یا صفدری را اسیر کند».

هرکه بر سبزه و نرگس نظر افکند چه گفت

 

گفت کین هر دو نمودار پرند و پرن است

(بیت ۸۶۲)

مج، س، ت، ج: سپهر.[3]

ابن‌یمین «سبزه» را در برابر «سپهر» قرار داده‌است، به اعتبارِ سبزی آسمان در نظرِ گذشتگان؛ و «پرن» را، که همان پروین یا ثرّیاست، در مقابلِ نرگس آورده، به اعتبارِ آنکه ثریّا مجموع شش ستاره است و نرگس هم گلی است با شش گلبرگ (نک. گرامی، ۱۳۸۹: ۳۷۲). باستانی راد معنای بیت را درنیافته و به همین دلیل کلمۀ «سپهر» را حذف کرده و به‌جای آن «پرند» را از خود افزوده‌است.

خارپشتی شود از تیر تو دشمن گه کین

 

دشمن ار چند کَشَف‌وار کنارش باشد

 

(بیت ۱۰۰)

مج: جوشن؛ س، ج: حوسی؛ ت: عیارش؛ مج، س، ج: شعارش.

این بیت معنای روشنی ندارد. تکرار واژۀ «دشمن» در دو مصراع فصیح نیست. «حوسی» در نسخه‌های س و ج تصحیف و تحریف «جوشن» است. دیگر آنکه قافیۀ «کنارش» در نسخۀ ت «عیارش» است که باستانی راد به‌اشتباه آن را «کنارش» ضبط کرده‌است. درحالی‌که در بیت هشتم قصیده‌ای که بیت فوق در آن آمده قافیۀ «کنارش» تکرار شده و هیچ نسخه‌بدلی هم ندارد. «شعارش»، که در نسخۀ مج و س و ج آمده، صورت صحیح است. صورت درست مصراعِ دوم بیت چنین است: «جوشن ار چند کشف‌وار شعارش باشد»، به این معنی: «دشمن در هنگامِ جنگ با تو حتّی اگر مانند لاک‌پشت، پوششِ (شعارِ) محکم داشته باشد، از تیر تو همچون خارپشت می‌گردد». آنچه ضبط «جوشن» را برای این بیت تأیید می‌کند، ابیات دیگری از ابن‌یمین است که همین مضمون را دارند:

دشمنش گردد ز زخم تیر او چون خارپشت

 

ورچه در جوشن کند خود را نهان همچون کَشَف

(بیت ۲۵۵۷)

از زخم تیر کرد عدو را چو خارپشت

 

وانگه سرش به سینه درون چون کشف نهاد

(بیت ۱۳۸۳)

فراز کنگرۀ قصر جاه او کیوان

 

یکی بود ز فرومایگان صفّ قعود

(بیت ۱۲۱۹)

مج: صنف منقود؛ ت: صف منقود؛ س، ج: هنود.

باستانی راد «صف منقود» را تغییر داده و «صف قعود» ضبط کرده‌است. «هنود»، که در نسخۀ س و ج آمده، صورت صحیح است. این مضمون که کیوان پاسبان (هندوی) کاخ و ایوان یا قصر ممدوح است، چندین بار در دیوان ابن‌یمین آمده‌است:

جهاندار شاها تویی آن‌که کیوان

 

بر ایوان جاهت کند پاسبانی

(بیت ۳۵۹۳)

معراج هفت پایه از آن ساخت تا رسد

 

کیوان به پاسبانی بام سرای تو

(بیت ۳۳۶۵)

بر بام قصر جاه تو کان چرخ هفتم است

 

کیوان چو هندوان به‌جز از بهر پاس نیست

(بیت ۶۷۴۹)

بیت زیر، که در آن ترکیب «هندوی کیوان» به کار رفته‌است، آشکارا صحّت صورت مورد نظر ما را تأیید می‌کند:

شبان تا روز قصری را گرش دریا برآوردند

 

بر ایوان هندوی کیوان به رسم پاسبان بینی

(بیت ۳۷۵۳)

اگرچه گفت بخیل از سر غرور که نیست
ولیک تربیت ار یابد از تو ابن‌یمین

 

به‌جز صدا که مرا در سخن جواب دهد
جواب را چو خطاب تو مستطاب دهد

(بیت ۱۴۳۴ـ۱۴۳۵)

مج: ندارد؛ س: نحست؛ ج: نخست.

این «بخیل» کیست که از سرِ غرور چنین ادعایی کرده‌است؟ به‌نظر می‌رسد کاتب نسخۀ مج توجیهی برای معنای «بخیل» نداشته و به همین دلیل آن را حذف کرده‌است‌. ضبط باستانی راد براساس نسخۀ ت است. پس باید به دنبال فردی بود که ادعا کرده فقط «صدا» می‌تواند با او مجابات کند. «بخیل» صورت تصحیف‌شده و تحریف‌شدۀ «نجیب» است و منظور نجیب‌الدّین جرباذقانی، شاعر نیمۀ دوّم قرن ششم و اوایل قرن هفتم، است که به همین قرینه، ابن‌یمین با شعر وی آشنایی داشته‌است. نجیب‌الدّین جرباذقانی در انتهای قصیده‌ای به مطلعِ

صبا چو سنبل تر گرد لاله تاب دهد

 

به هر طرف که رسد بوی مشک ناب دهد

با زبانی مفاخره‌آمیز خطاب به ممدوح می‌گوید:

بدین قصیده تو دانی که کس نخواهد بود

 

مگر صدا که مرا در سخن جواب دهد

(گلپایگانی، ۱۳۸۹: ۱۳۳)

یا رسول‌الله اگرچه مجرمم تائب شدم

 

دستگیری کن مرا در روز سرّ مستتیر

(بیت ۲۱۷۶)

مج: بیت را ندارد؛ س، ج: شرّ مستطیر.

آنچه در س و ج آمده صحیح است و اشاره دارد به این آیۀ قرآن: «یُوفونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخَافونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً» (الانسان: آیۀ ۷).

چو رای عالم‌آرایت فرازد بر فلک رایت

 

کند تا دامن از پایش گریبان صبح صادق شق

(بیت ۲۵۸۷)

مج، ت: پایش؛ س، ج: نایش.

آنچه در س و ج آمده صحیح است، وگرنه صبحِ صادق می‌بایست گریبان را از پایش تا دامن شکافته باشد! به‌این‌ترتیب، معنی بیت چنین می‌شود: «وقتی رای عالم‌آرایِ تو رایتش را بر فلک به اهتزاز درمی‌آورد، صبح صادق (از شدّت حسادت به نور فراوانِ رای تو) گریبانش را از نای (گلو) تا دامن چاک می‌زند».

همیشه تا به تموز و به دی خلایق را
جهان به حکم تو بادا چنانک گر خواهی

 

دهد به گرمی و سردی خلاص جنبش و تک ...
کند اشارت تو بسته بر قضا مسلک

(بیت ۲۶۳۸ـ۲۶۳۹)

مج، س، ج: ز گرمی؛ مج: خیش[4] و فنک[5]؛ ت: حبش و تک؛ س، ج: خویش و فنک.

مصحّح ضبط نسخۀ ت را تغییر داده‌است. آنچه در نسخۀ مج آمده صحیح است. بنابراین، مصراع دوم این‌گونه است: «دهد ز گرمی و سردی خلاص، خیش و فنک». انوری نیز این دو کلمه را با طنزی ظریف در بیتی به کار برده‌است:

آسمان خود سال و مه با بنده این دستان کند

 

در دی‌اش با خیش دارد در تموزش با فَنَک

(انوری، ۱۳۷۲: ۲۷۸)

گهی که حکمت تو با بیان کند تقریر

 

به استفادتش آید هزار افلاطون

 

(بیت ۳۳۲۰)

مج، ت، س: تو با بیان؛ ج: یونانیان.

آنچه در نسخه‌های مج و ت و س آمده تصحیف و تحریف «یونانیان» است. آنچه در نسخۀ ج آمده صحیح است. زیرا با کلماتِ «حکمت» و «افلاطون» نیز متناسب است.

زمانه خصم ترا کرد زآن به سنگ نیاز

 

به سنگ اگرچه که گردن‌فراز بد چو هیون

(بیت ۳۳۲۳)

ت: بیت را ندارد؛ س، ج: گردِ ران؛ مج: شکست.

آنچه در نسخۀ س و ج آمده صحیح است. قرینۀ «گردن» در مصرع دوم نیز صحّت آن را تأیید می‌کند. زیرا اشاره دارد به مَثَلِ «گرد ران با گردن است»[6]. به‌این‌ترتیب، صورت صحیحِ بیت چنین است:

زمانه خصم ترا گردِ ران به سنگ نیاز

 

 شکست اگرچه که گردن‌فراز بُد چو هیون

 

 در پا فتاد کار دل از غم چو دامنت

 

تا دست برد سوی گریبانت از کله

(بیت ۳۵۰۳)

س، ج: انگله.

«از کله» معنایی ندارد. انگله «بندی است که بر گریبان و پیراهن و فَرَجی و قبا نهند» (نک. دهخدا، ۱۳۷۳: ذیل اَنگَله)، که در این صورت معنی بیت چنین می‌شود: «وقتی انگله به‌سویِ گریبان تو دست برد، باعث شد که دل از غم دیدن این ماجرا، مانندِ دامن، به پای تو بیفتد».

 

بس اندر صف پنجم این نجم مه را

 

که او را به پیکی به هر سو دوانی

(بیت ۳۵۹۹)

مج، س، ج: بس اندر صف انجم این فخر مه را؛ متن = ت.

آنچه در نسخه‌های مج و س و ج آمده صورت درست است و معنای بیت چنین است: «در صفِ انجم برای ماه، این فخر کافی است که او را به‌عنوان پیک، به هر طرف بدوانی. (در احکام نجوم، ماه پیک فلک است)» (نک. مصفّی، ۱۳۸۱: ۶۸۸). ابن‌یمین در بیتی دیگر گفته‌است:

ماهِ ره‌پیمای دایم همچو پیک خوش‌خبر

 

نامۀ فتحش به کف گرد جهان گردنده باد

(بیت ۱۶۱۴)

علاء ملک و دین کز رشک خلقش

 

سیه گشتست کار مشکداری

(بیت ۳۶۹۵)

مج، س، ج: سیه گشتست رویِ مشک داری.

آنچه در نسخه‌های مج و س و ج آمده صحیح است. باید «داری» را از «مشک» جدا نوشت، چون «مشکِ داری» تلفّظ می‌شود. دارین «بندری است در بحرین که مشک را از هند به آنجا می‌آورند و منسوب به آنجا داری است» (نک. یاقوت حموی، الجزء الثانی: ۴۹۲). داری در فرهنگ‌ها به معنی «عطّار و بوی‌فروش» نیز آمده‌است (نک. دهخدا، ۱۳۷۳: ذیل داری). در مقطعات ابن‌یمین نیز بیتی هست که در آن عبارت «مشک تاری» به کار رفته‌است. درحالی‌که در نسخه‌های س و ج «مشکی داری» ضبط شده و همین صحیح است:

بوی دانش در مشام جان اهل معرفت

 

نزد عاقل از نسیم مشک تاری خوشترست

 

(بیت ۷۱۲۷)

در ادامه، بیت‌هایی را می‌آوریم که در نسخۀ اساس باستانی راد، از قصاید حذف شده‌اند و درنتیجه، ارتباط عمودی ابیات قصیده قطع شده‌است و کاتب برای برقراری این ارتباط، کلمات را تغییر داده‌است:

وقت آن آمد که این تشنیف را ابن‌یمین
سازم آغاز مدیح خسروی کز قدر او

 

از بلندی ساخت مسکن در جوار آفتاب
در جهانگیریش باشد اقتدار آفتاب

(بیت ۱۸۳ـ۱۸۴)

مج: شییب؛ ت: شعب. س، ج: تشبیب را کابن‌یمین.

تشنیف به معنی «گوشواره در گوش کردن» (نک. دهخدا، ۱۳۷۳: ذیلِ تشنیف) است که تناسبی با معنای بیت ندارد. مصحّح، بی‌آنکه سندی در دست داشته باشد، ضبط نسخۀ اساس، یعنی ت، را به‌صورت «تشنیف» ضبط کرده‌است. آنچه در دو نسخۀ س و ج آمده صحیح است و معنی بیت چنین است: «وقت آن آمد که این تشبیب را که ابن‌یمین از بلندی مسکنش را در جوار آفتاب ساخته‌است (اشاره به ردیف قصیده دارد که آفتاب است)، آغاز مدح خسروی کند که ...».

ابن‌یمین در ضمن قصیده‌ای به مطلعِ

ساقی بیا که موسم نوشیدن مُلست
بی می دمی مباش که هنگام نوبهار

 

هم راغ پر ز لاله و هم باغ پرگلست ...
شاهد گلست و مطرب خوشگوی بلبلست

(بیت ۶۶۶ و ۶۶۹)

غزلی می‌آورد به مطلعِ

جانا رخ تو قبلۀ خوبان کابل است

 

زلف تو عنبریست که لالاش سنبلست

 

(بیت ۶۷۴)

در نسخۀ اساسِ باستانی راد بلافاصله بعد از این بیت، بیت زیر آمده‌است:

از آرزوی قدّ چو تیرت براستی

 

بر من زمانه تنگ‌تر از چشم بلبلست

امّا مصحح، گویا به علّت وجودِ قافیۀ بلبل که در بیتِ چهارم قصیده است، این بیت را حذف کرده‌است. در‌حالی‌که این بیت در سه نسخۀ دیگر هست و به لحاظ معنا با بیت‌های قبل و بعد از خود متناسب است و از نظر قافیه نیز اشکال ندارد؛ زیرا در سه نسخۀ دیگر به‌جایِ «بلبل»، «خاول» (مورچه) آمده‌است، که صحیح به نظر می‌رسد.

 

با چنین برگ و نوا هرکه چمن را بیند
گر چمن را نه همانا بود این زینت و زیب

 

بگذرد بر دلش اکسون گر از اهل فطن است
مگر این بزمگه شاه زمین و زمن است

(بیت ۸۶۵ـ۸۶۶)

ت: اکنون گر از؛ مج، س، ج: ار زانک ز (به‌جای «اکسون گر از»).

اکسون در هیچ‌کدام از چهار نسخه نیامده‌است. آنچه در نسخۀ مج و س و ج آمده صحیح است. در آغاز بیت دوّم نیز نسخه‌ها به‌جایِ «گر»، «که» دارند، که به‌این‌ترتیب‌، معنی دو بیت و موقوف‌المعانی بودنِ آنها معلوم می‌شود: «هرکه چمن را با این برگ و نوا ببیند، اگر از اهل فطن باشد، بر دلش خواهد گذشت (به ذهنش خطور خواهد کرد) که چمن این‌قدر زینت و زیبایی ندارد و محققاً این بزمگاه شهریار زمین و زمان است».

گر فیض او مدد نکند خاطر مرا
[کاندر ثناش دم زنم آنجا که صدهزار
ممدوح از این قبیل که گفتم فضایلش

 

آخر مرا بگوی که این پردلی بود
 سحبان اسیر الکنی باقلی بود]
گفتن مدیح غیر وی از جاهلی بود

(بیت ۹۱۸ـ۹۱۹)

این ابیات از قصیده‌ای است، در مدح علی‌بن ابی‌طالب (ع). در نسخۀ «ت» پس از بیتِ نخست، بیت سوم آمده‌است درحالی‌که بیت اوّل و دوم موقوف‌المعانی‌اند و بدون بیت دوم، معنی بیت اوّل ناقص است. چنین به نظر می‌رسد که کاتب نسخۀ «ت» نتوانسته‌است بیت دوم را بخواند و به معنی درست آن برسد. بنابراین، بیت را حذف کرده‌است. معنی دو بیت اوّل چنین است: «اگر فیض او (علی) به اندیشۀ من یاری نرساند، به من بگو آیا این پُردلی و جرئت را پیدا خواهم کرد که در مدح او سخنی بگویم، آن هم در جایی که صدهزار گوینده، از نوع سحبان[7]، همچون باقل،[8] گرفتار لکنت زبان است».

این منم یارب که بختم پیشوایی می‌کند
آنچه محبوبست می‌جوید به من پیوستگی
در شب تاریک فکرت رغم انف روزگار
بی‌گمان از شام نکبت رستگاری حاصل است
مگذر ای ابن‌یمین از مرکز توفیق حق
سَروَر عالم معزّالدین که خاک پای او

 

دولت بیگانه‌طبعم آشنایی می‌کند
وآنچه دل زو می‌رمد از من جدایی می‌کند
اختر فیروز روزم روشنایی می‌کند
هر کرا صبح سعادت پیشوایی می‌کند
سوی شاه دین‌پناهم رهنمایی می‌کند
از شرف در چشم اختر توتیایی می‌کند

(بیت ۹۴۰ـ۹۴۵)

مج و س و ج: بگذر ای ابن‌یمین از رمز، گو توفیق حق.

آنچه در نسخه‌های مج و س و ج آمده صحیح است. این بیت تخلّصی است که ابن‌یمین قصد دارد ازطریق آن به تنۀ اصلی قصیده یا مدحِ ممدوح وارد شود. ازاین‌رو، خطاب به خودش می‌گوید: «سخن رمزآمیز را رها کن و بگو که توفیق حق مرا به‌سوی شاه دین‌پناه راهنمایی می‌کند».

از آن بگرفت زنگ آیینۀ ماه
به شرق و غرب صیت مکرماتش

 

که آن گویا نه دولتخواه باشد
زبان کردار در افواه باشد

(بیت ۱۰۶۸ـ۱۰۶۹)

به نظر می‌رسد، معنای بیت اوّل مشکلی ندارد: «زنگار به آن علّت چهرۀ ماه را گرفته‌است (دچار خسوف شده‌است) که دولتخواه ممدوح نیست». امّا بیت دیگری که در سه نسخۀ مج و س و ج بلافاصله بعد از بیت اوّل آمده‌است، تصوّر بالا را دگرگون می‌کند:

ز جان سوگوارش سوی گردون

 

روان هردم هزاران آه باشد

آنچه در نسخه‌های مج و س و ج آمده درست است. بنابراین، این دو بیت موقوف‌المعانی‌اند و با «به شرق و غرب ...» ارتباط معنایی ندارند. بیت را می‌توان چنین معنی کرد: «به این علت زنگار آیینۀ ماه را پوشانده‌است که از جان سوگوار کسی که دولتخواه ممدوح نیست، هرلحظه هزاران آه به آسمان می‌رسد و چهرۀ ماه را زنگ‌آلود می‌کند (آنچه باعث شده‌است که چهرۀ ماه زنگار بگیرد، آه مصیبت‌آلود کسانی است که دولتخواه او [ممدوح] نیستند)».

 

چو آهنگ مدحت کند طبع قایل
چو سوسن زبان گرددش جمله اعضا

 

چو مینو شود وعظ و مدح تو سامع
شود چون بنفشه همه تن مسامع

(بیت ۲۵۳۳ـ۲۵۳۴)

مج: بیت اول را ندارد. س، ج: چو بنیوشد آواز وعظ تو سامع.

مصراع دومِ بیتِ اوّل معنای محصلی ندارد. آنچه در س و ج آمده صحیح است و معلوم است که با بیت بعد موقوف‌المعانی است.

تا ز محمود و ز سنجر ماند خواهد در جهان
باد چون محمود و سنجر هر یکی را صد غلام

 

نام نیک از گفته‌های عنصری و انوری
باد جانشان برده گوی از انوری و عنصری

(بیت ۳۶۵۴ـ۳۶۵۵)

مج و س و ج: مادحانشان.

«باد جانشان» فقط در نسخۀ ت آمده و تصحیف و تحریفی است از «مادحانشان».

 



[1]. در سال (۱۳۱۸ش) نیز سعید نفیسی دیوانی از قطعات و رباعیات ابن‌یمین به چاپ رساند، امّا به گواهی فهرست کتاب‌های چاپی، آخرین و کامل‌ترین چاپ دیوان همان است که حسینعلی باستانی راد براساس یک نسخه منتشر کرده‌است (نک. مشار، ۱۳۵۲: ج ۱/۱۴۹۷).

۵. دهخدا در لغت‌نامه (ذیل ابن‌یمین) به حواشی خود بر این نسخه اشاره کرده‌است.

۳. تعداد ستارگان ثریا در بین شاعران قدیم متفاوت بوده‌است. برخی شش و برخی هفت گفته‌اند (نک. مصفّی، ۱۳۸۱: ۱۰۳).

۴. خیش: نوعی از پارچه و بافتۀ کتان است (نک. دهخدا، ۱۳۷۳: ذیلِ خویش).

۵. فنک: نام جانوری است که از پوستش پوستین دوزند (نک. همان: ذیل فنک).

۶. یعنی قصّاب باید گرد ران را بر گردن ضمّ کرده بفروشد تا تفاوتی در فروش پدید نیاید (نک. دهخدا، ۱۳۷۳: ذیل گرد ران). در امثال و حکم (دهخدا: ج ۳/۱۲۹۰) صورت صحیح این بیت ضبط شده‌است.

۷. سحبان‌بن زفربن ایاس وائلی(۵۴ ھ./۶۷۴ م) از قبیلۀ باهله، خطیب معروف که در فصاحت و بلاغت به وی مثل می‌زنند (زرکلی، ۱۹۸۴: ج ۳/۷۹).

[8]. باقل الایادی، عربی جاهلی بود که در حماقت مَثَل شده‌است (همان، ج ۲/۴۲).

منابع
قرآن کریم.
آتابای، بدری (۲۵۳۵)، فهرست دیوان‌های خطّی کتابخانۀ سلطنتی، ج ۴، تهران: چاپخانۀ زیبا.
ابن‌یمین فریومدی، محمودبن یمین‌الدّین (۱۳۴۴)، دیوان، به تصحیح و اهتمام حسینعلی باستانی راد، تهران: سنائی.
افشار، ایرج (۱۳۸۴)، فهرست مقالات فارسی در زمینۀ تحقیقات ایرانی، جلدهای ۳، ۴، ۵، ۶، تهران: علمی و فرهنگی.
انوری، علی‌بن محمّد (۱۳۷۲)، دیوان، به اهتمام محمّدتقی مدرّس رضوی، تهران: علمی و فرهنگی.
اوحدی بلیانی، تقی‌الدّین محمّدبن محمّد (۱۳۸۹)، عرفات‌العاشقین و عرصات‌العارفین، تصحیح ذبیح‌الله صاحبکاری و آمنه فخر احمد، تهران: میراث مکتوب و کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.
درایتی، مصطفی (۱۳۸۹)، فهرستوارۀ دستنوشته‌های ایران(دنا)، ج ۵، تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.
دولتشاه سمرقندی (۱۳۸۲)، تذکرة‌الشّعراء، به اهتمام و تصحیح ادوارد براون، تهران: اساطیر.
دهخدا، علی‌اکبر (۱۳۶۱)، امثال و حکم، ج ۳، تهران: امیرکبیر.
دهخدا، علی‌اکبر و همکاران (۱۳۷۳)، لغت‌نامه، تهران: مؤسّسۀ لغت‌نامۀ دهخدا.
رازی، امین‌احمد (۱۳۸۹)، تذکرۀ هفت اقلیم، تصحیح، تعلیقات و حواشی، سید محمّدرضا طاهری «حسرت»، تهران: سروش.
زرکلی، خیرالدّین (۱۹۸۴)، الأعلام، ج ۲ و ۳، لبنان: دارالملایین.
صفا، ذبیح‌اللّه (۱۳۶۸)، تاریخ ادبیات در ایران، به تصحیح محمّد ترابی، ج ۲، تهران: فردوس.
گرامی، بهرام (۱۳۸۹)، گل و گیاه در هزار سال شعر فارسی، ویراست ۲، تهران: سخن.
گلپایگانی، نجیب‌الدّین (۱۳۸۹)، دیوان، تصحیح محمود مدبّری، کرمان: دانشگاه شهید باهنر.
مشار، خانبابا (۱۳۵۲)، فهرست کتاب‌های چاپی فارسی از آغاز تا آخر سال ۱۳۴۵، ج ۱، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
مصفّی، ابوالفضل (۱۳۸۱)، فرهنگ اصطلاحات نجومی همراه با واژه‌های کیهانی در شعر فارسی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
منزوی، احمد (۱۳۵۰)، فهرست نسخه‌های خطّی فارسی، ج۳، تهران: مؤسسۀ فرهنگی منطقه‌ای.
یاقوت حموی (۱۹۹۰)، معجم‌البلدان، به تحقیق فرید عبدالعزیز الجُندی، لبنان، بیروت: دارالکتب العلمیه.