دربارۀ ویرایش و دستور زبان

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی


دربارۀ ویرایش و دستور زبان

امید طبیب‌زاده (پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی)

فاضل ارجمند، دکتر حسین سامعی، در مطلبی که با عنوان «ویرایش و دستور زبان» در شمارۀ ۶۵ مجلۀ نامۀ فرهنگستان (پاییز ۹۷، دورۀ ۱۷، شمارۀ ۱، ص ۱۵۱ـ۱۶۰) منتشر کردند، دیدگاهی بسیار خواندنی و البته بحث‌انگیز دربارۀ ارتباط بین ویرایش و دستور زبان مطرح ساختند که بنده را عمیقاً به فکر فرو برد. ازآنجاکه سردبیر مجله در یادداشتی در آغاز همان مطلب، علاقه‌مندان را به بحث بیشتر دربارۀ این موضوع فراخوانده بودند، در صدد برآمدم تا به‌اختصار نکاتی را دربارۀ برخی استدلال‌های دکتر سامعی معروض بدارم. خلاصۀ نظر دکتر سامعی این است که ویراستاران برای ویرایش متون متفاوت نیازی به دانستن دستور زبان ندارند. زیرا آنان به‌واسطۀ شمّ زبانی و نیز تجربه‌شان در امر خواندن و نوشتن، خودبه‌خود و از پیش به چنان دانشی مسلح هستند؛ ایشان تصریح می‌کنند که ویراستار «همانند هر گویشوری واجبات را می‌داند. آموزش دستور، او را از آنچه هست تواناتر نمی‌کند» (سامعی، ۱۳۹۷: ۱۵۹)؛ و نیز آورده‌اند: «همه‌کس به‏ناچار دستور می‌داند. با اتکا به چنین دانشی است که گویشور یک زبان، به‌صِرف گویشور بودن، می‌تواند دربارۀ درستی و نادرستی عبارات زبانش داوری کند و آنها را از یکدیگر تمیز دهد» (سامعی، ۱۳۹۷: ۱۵۲).

در ادامه باز هم به آرای ایشان اشاره خواهم کرد و نقل قول‌هایی از ایشان خواهم آورد، امّا در همین آغاز لازم می‌دانم به‌صراحت بگویم که به نظر اینجانب آرای دکتر سامعی مبتنی بر چند سوءِ تفاهم است: اوّل اینکه ایشان احکام مترتب بر زبان گفتار را درمورد زبان نوشتار نیز صادق می‌دانند، حال اینکه این دو گونۀ زبانی، در مواردی تفاوت‌های اساسی با هم دارند؛ دوم اینکه ایشان بین دستور زبان‌هایی که به توصیف و تبیین «دانش زبانی نهادی‏شده» در ذهن اهل زبان اختصاص دارند، و دستور زبان‌های تجویزی که هدفشان آموزش زبان‌های نوشتاری و معیار به نویسندگان و ویراستاران یا خارجی‌هاست تفاوتی قائل نیستند؛ سوم اینکه ایشان مسئلۀ «معیار و غیر معیار» در زبان نوشتار را به «مسئلۀ درست و غلط» در گفتار کاهش می‌دهند و همین امر باعث می‌شود که فقط به آشفتگی‌های طبیعی زبان گفتار نظر داشته باشند و از قاعده‌ها و قانون‌های عمدتاً برساخته و قراردادی زبان نوشتارِ معیار غافل شوند؛ چهارم اینکه ایشان در تحلیل‌های خود هیچ اهمیّت و شأنی برای زبان معیار قائل نیستند و همین امر باعث می‌شود که فراموش کنند مهم‌ترین وظیفۀ ویراستاران هرچه معیارتر کردن زبان نوشتار است؛ و بالاخره پنجم اینکه به دنبال آنچه گذشت ایشان لازم نمی‌دانند که ویراستاران برای تثبیت زبان معیار به دستورها و کتاب‌های راهنما رجوع کنند.

خلاصۀ نظر من این است که کتابی مانند غلط ننویسیم، اثر استاد ابوالحسن نجفی (یا آثار دیگری چون آیین نگارش و نگارش و ویرایش هر دو اثر استاد احمد سمیعی، یا دستور خط فارسی تدوینِ فرهنگستان زبان و ادب فارسی، یا فرهنگ املایی زبان فارسی اثر دکتر علی‌اشرف صادقی و زهرا زندی‌مقدم، یا فرهنگ توصیفی دستور زبان فارسی اثر علاءالدّین طباطبائی) همه در زُمرۀ دستورهای کم‌وبیش تجویزی هستند که هیچ هدفی جز هرچه معیارتر کردن بخش‌های گوناگون زبان و نوشتار فارسی رسمی ندارند، و اتفاقاً ویراستاران ملزم به آموختن چنین آثاری و تسلط کامل بر آنها هستند.

به‌نظر بنده دکتر سامعی با استناد به اصلی که صرفاً درمورد گفتار صادق است، حکمی کلّی دربارۀ زبان نوشتار صادر کرده‌است. در اینکه گویشوران سخن گفتن را از محیط زبانی اطراف خود و بدون نیاز به معلم فرا می‌گیرند تردیدی نیست، امّا آیا آنان نوشتن را هم به همین شکل فرامی‌گیرند؟ باید توجه داشت که دانش‌آموزان کلاس اوّل ابتدایی بدون نیاز مستقیم به مباحث دستوری نوشتار را فرامی‌گیرند، امّا معلمانِ این دانش‌آموزان نمی‌توانند بدون استفاده از دانش و اطّلاعاتی کلّی دربارۀ دستور زبان، امر آموزش نوشتار را پیش بِبرند. واقعیت این است که ما فقط زبان گفتار را از کودکی به‌صورت ناخودآگاه از محیط اطرافمان فرامی‌گیریم، امّا زبان نوشتار و سپس نثر خود را بعدها در مدرسه و طی فرایندی آموزشی از معلم‌ها، و سپس از اندوخته‌ها و تجارب عملی خود می‌آموزیم. از‌همین‌روست که طرح مسئلۀ «درست و غلط» یا «فصیح و غیر فصیح» یا «معیار و غیر معیار»، هیچ‌گاه درمورد زبان‌های گفتاری زنده در هیچ جامعه‌ای موضوعیت نداشته‌است، امّا این مسئله درمورد زبان نوشتار از همان نخستین روزهای آموزش در دبستان دارای اهمیّت است. زبان گفتاری زبانی آزاد و خودجوش است، امّا زبان نوشتار همواره از انگاره‌های «درست و غلط» یا «فصیح و غیر فصیح» و مانند آن سخت تأثیر می‌پذیرد. از طرف دیگر، دورۀ فراگیری زبانِ گفتار نهایتاً تا سن شش و هفت‌سالگی کامل می‌شود و به پایان می‌رسد، امّا دورۀ یادگیری نوشتار تازه در آن سن آغاز می‌شود و مخصوصاً برای نویسندگان و اهل قلم هیچ‌گاه به پایان نمی‌رسد و همواره قابلیت ارتقا یافتن و بهتر شدن دارد.

زبان‌شناسان به‌درستی تصریح کرده‌اند که دستور زبان‌های توصیفی مطلقاً نباید تجویزی باشند، یعنی در این دستور‌ها که عمدتاً به زبان‌های گفتاری مربوط می‌شوند، نه‌تنها نباید به گویشوران حکم شود که چگونه سخن بگویند یا از چه الگوهایی اجتناب کنند، بلکه برعکس باید با توجه به هرآنچه آنان بر زبان می‌آورند، واقعیت زبانی را توصیف کنند و قواعد حاکم بر آن واقعیت را بیابند. امّا در دستورهای تجویزی وضع فرق می‌کند، زیرا وظیفۀ چنین دستورهایی نه لزوماً توصیف واقعیت زبانی، بلکه آموزش زبان نوشتار معیار به آموزندگان است؛ درنتیجه این دستورها مملو از باید و نبایدهای تجویزی هستند. زبان‌شناسان نیز نه‌تنها هیچ مخالفتی با این قبیل دستورها ندارند، بلکه خود به‌جد دستی در تهیه و تدوین آنها دارند. این قبیل دستورها مهم‌ترین ابزار کار معلم‌ها و ویراستارها برای آموزش و تثبیت هرچه بیشتر زبان معیار هستند. ویراستار خبره نیز در این میان به کسی اطلاق می‌شود که بر این دستورها اشراف کامل داشته باشد و بتواند با استفاده از آنها صورت‌ها و ساخت‌های غیر معیار یا بدساخت نویسنده‌ای را که تسلّط کافی بر اصول زبان نوشتار معیار ندارد برطرف کند.

منظور نهایی دکتر سامعی را شاید بتوان در همان اظهار نظر معروف دکتر محمّدرضا باطنی (۱۳۶۷) در نقدی که بر کتاب غلط ننویسیم ابوالحسن نجفی نوشته‌اند، خلاصه کرد: «اجازه بدهید غلط بنویسیم»! یعنی اینکه نه‌تنها ویراستاران برای امر ویرایش لازم نیست دستور زبان یاد بگیرند، بلکه نویسندگان نیز هیچ نیازی به رجوع به راهنماهای نگارش و استفاده از کتاب‌هایی چون «غلط ننویسیم» ندارند! البته دکتر سامعی صراحتاً چنین نگفته‌است، امّا نتیجۀ استدلال‌های وی خودبه‌خود و نهایتاً به چنین حکمی می‌انجامد. درهرحال باید توجه داشت که کار ویراستار، ویرایش متون مکتوب است، و در تمام جوامع زبانی فقط و فقط یک گونۀ زبانی جواز ورود به متون مکتوب رسمی را دارد و آن هم همان گونۀ معیار است و بس. بنابراین، به‌نظر بنده لازم نیست ویراستاران به تمام گونه‌هایی که «هم‌زمان در جامعۀ زبانی به‌کار می‌روند» مسلّط باشند؛ زیرا تسلّط به چنین دانشی سوای دشوار بودنش، لااقل برای ویرایش متون معمولی بی‌فایده است! در واقع ویراستاران، و دست‌کم ویراستاران متون غیر داستانی، باید تنها به یک گونۀ زبانی تسلّط کامل داشته باشند و آن گونه هم همان گونۀ معیار است. در این معنا ویراستاران باید دستور زبان بدانند، امّا قطعاً نه آن دستور زبان پیچیده‌ای را که در ذهن اهل زبان وجود دارد، و سامعی تحت عنوان «دانش زبانی نهادی‏شده» بدان اشاره می‌کند. در واقع نه چنین دستور زبانی تاکنون برای هیچ زبانی به‌صورت کامل نوشته شده‌است، و نه اگر نوشته شود به درد معلمان و ویراستاران می‌خورد! ویراستار در عوض باید به دستوری تجویزی مسلح باشد که بر اساس آن بتواند تشخیص دهد که از میان صورت‌ها و گونه‌های موجود کدام معیار و کدام غیر معیار است. اتفاقاً در خود آمریکا نیز که مهد مطالعات مربوط به «دانش زبانی نهادی‏شده» است، آثار تجویزی بسیاری برای معلمان و ویراستاران منتشر شده، و تاکنون هیچ زبان‌شناسی نیز به انتشار این آثار اعتراض نکرده‌است. مثلاً نخستین فصل از بخش دوم کتابِ شیوه‌نامۀ نگارش شیکاگو[1] (۲۰۱۷) در بیش از ۱۳۰ صفحه (۲۲۳ـ۳۶۲) به آموزش صرف و نحو زبان انگلیسی به معنای اخص آن اختصاص دارد، و جالب است که این فصل مملو از ارجاعات و استنادات به کتاب‌های صرف و نحوی است که نویسندگان آن عمدتاً زبان‌شناس بوده‌اند. همچنین جالب است بدانیم که این کتاب در آمریکا به «انجیل ویراستاران» معروف است (برای نمونه‌ای دیگر از چنین آثاری، نک. Fowler, 2004؛ برای اطلاعات بیشتر دربارۀ شیوه‌نامۀ نگارش شیکاگو، نک. امامی، ۱۳۶۲). درهرحال، ازنظر بنده، ویراستار کسی است که بر دستورها و قواعد تجویزی حاکم بر زبان نوشتار معیار احاطه داشته باشد و از این طریق بتواند واژه‌ها و ترکیبات و جمله‌های غیر معیار نویسندگان را به‌صورت معیار دربیاورد.

دکتر سامعی در یادداشت خود به‌درستی به مواردی اشاره کرده‌است که ما هنوز دربارۀ درست و غلط بودن (یا به تعبیر بنده معیار و غیر معیار بودن) آنها به اجماع نرسیده‌ایم. او به‌درستی متذکر شده‌است که ما نه‌تنها نمی‌دانیم کدام‌یک از جفت‌های زیر صحیح یا معیار است، بلکه گاهی خود نیز در متنی واحد از هر دو صورت آنها استفاده می‌کنیم؛ مثلاً کدام‌یک از صورت‌های زیر صحیح است:

آنچه می‌بینی حاصل یک عمر است.

آنچه که می‌بینی حاصل یک عمر است (۱۳۹۷: ۱۵4).

شاید در خانه باشد.

شاید در خانه است (همان: ۱۵۸).

مردی را در آنجا دیدم.

مردی در آنجا دیدم (همان‌جا).

فردا در خانه می‌مانم.

فردا را در خانه می‌مانم (همان‌جا).

کتاب‌ها روی میزند.

کتاب‌ها روی میز است (همان‌جا).

وی درنهایت به‌درستی متذکر می‌شود:

حتّی در زبان یک نویسندۀ واحد، در یک صفحه، در جمله‏های پیاپی ممکن است همۀ این صورت‌ها به‌کار روند. در واقع، بسیاری از این صورت‌ها «در حال شدن» هستند. دراین‌حال، نسبت یک نویسنده با این صورت‌های متنوع موجود چیست؟ آیا ضرورتاً باید یکی را انتخاب کند و با دقت و وسواس در همان انتخاب بماند و در صورت عدول هم یک ویراستار متن را بازبینی و اصلاح کند؟ بر فرض هم چنین تصمیمی بگیرد، ملاک این انتخاب چیست؟ کدام صورت بدیل بر سایرین ترجیح دارد؟ (و این همان بحثی است که سال‌هاست در میان صاحب‌نظران در جریان است و، البتّه، به اجماعی هم نینجامیده‌است) (سامعی، ۱۳۹۷: ۱۵۸ـ۱۵۹).

بنده در اینجا نه می‌توانم و نه قصد دارم بگویم که کدام‌یک از صورت‌های فوق معیار و کدام غیر معیار است، امّا در چند نکته تردید ندارم و تصور می‌کنم توجه به این نکات برای روشن کردن زوایای گوناگون بحث ما مفید خواهد بود: اوّل اینکه زبانِ نوشتارِ رسمی ما مملو از صورت‌هایی است که دکتر سامعی به تعدادی از آنها اشاره کرده‌است، یعنی مواردی که دربارۀ به کار گرفتن یا نگرفتن آنها در نوشتار رسمی، اجماع و قطعیتی وجود ندارد؛ دوم اینکه این موارد نه لزوماً به مسئلۀ صحیح و غلط، بلکه به مسئلۀ معیار و نامعیار در زبان فارسی مربوط می‌شوند؛ اطلاق صفاتی چون صحیح و غلط به این موارد غیر علمی است و باعث بروز سوء تفاهم‌های بسیار می‌شود، زیرا تمام این صورت‌ها در نوشتار کاربرد دارند و لذا صحیح هستند؛ و سوم اینکه وظیفۀ دستورِ زبانِ تجویزی، پرداختن به همین‌گونه مباحث و روشن کردن تکلیف آنها بر اساس منابعی است که برای خود برمی‌گزیند. باید توجه داشت که تعیین منابع صحیح برای انتخاب صورت‌های صحیح یا معیار، به مسئلۀ زمان و تحول زبان مربوط می‌شود؛ یعنی به گمان من پاسخ به این سؤال را که کدام صورت «بهتر» یا «درست‌تر» است، باید در تاریخ یا در رانش[2] زبان فارسی یافت، امّا مهم‌ترین راه دست‌یابی به سمت و سوهای این رانش در انتخاب روش‌ها و منابعی نهفته‌است که به آیندۀ این زبان، و نه گذشتۀ آن، مربوط می‌شود. این بحث ما را به کتاب غلط ننویسیم، اثر استاد ابوالحسن نجفی، و نیز روش و منابعی می‌کشاند که او برای انتخاب صورت‌های صحیح یا معیار از آنها بهره برده‌است، و در واقع هر بحثی در حوزۀ معیار و نامعیار در زبان فارسی، خودبه‌خود در ادامۀ مباحثی قرار می‌گیرد که پس از انتشار کتاب غلط ننویسیم در ایران شکل گرفته‌است. به‌نظر بنده استاد نجفی با انتشار کتاب غلط ننویسیم به‌درستی کوشیده‌است تا دستوری تجویزی در اختیار نویسندگان و مترجمان فارسی‌زبان قرار دهد و از این طریق زبان فارسی را به‌سمت هرچه معیارتر شدن سوق دهد. علّت استقبال عظیم نویسندگان و ویراستاران ایرانی نیز از این اثر حاکی از اهمیّت و ضرورتی است که چنین کتابی برای زبان نوشتار فارسی داشته‌است. او برای انتخاب صورت‌های صحیح از سه منبع زیر استفاده کرده‌است: متون کهن ادب فارسی، زبان گفتار امروز، زبان نوشتار امروز. گرچه او تصریح کرده‌است که مهم‌ترین معیارش برای گزینش صورت‌های صحیح، رواج آن صورت‌ها در میان اهل زبان یعنی زبان گفتار بوده‌است، امّا در عمل به همان اندازه به متون کهن ادب فارسی و زبان عربی فصیح نیز توجه داشته‌است (نک. طبیب‌زاده ۱۳۹۸: ۲۲ـ۲۶). برنامه‌ریزی صحیح زبانی باید در راستای رانش طبیعی زبان باشد و شناخت عینی این رانش منوط به استفاده از پیکره‌های عظیم زبانی و یاری گرفتن از روش‌های دقیق آماری است. به‌این‌ترتیب، از میان صورت‌های موجودی که نمی‌دانیم کدام‌یک را معیار به شمار آوریم، آن صورتی معیار خواهد بود که بیشترین کاربرد را در نوشتار و گفتار امروز داشته باشد. افزون بر این، بدیهی است که وضعیت آن صورت‌ها در متون ادبی قدیم یا در عربی فصیح، نباید هیچ نقشی در انتخاب صورت معیار ما داشته باشد. باری، نگاه به آینده تنها راهی است که ما را از سرگردانی نجات می‌دهد و به سرمنزل مقصود می‌رساند.

لازم می‌دانم به‌سبب اهمیّتی که برای کتاب غلط ننویسیم در نوشتار امروز فارسی قائل هستم، بحث خود را با این کتاب و ضرورت ویرایش و اصلاح آن به پایان برسانم. به‌نظر بنده، کتاب غلط ننویسیم باید تحت نظارت نهادی مانند «فرهنگستان زبان و ادب فارسی» هرچند سال یک بار تجدید ویرایش و چاپ شود و منابع لازم برای استخراج صورت‌های معیار و غیر معیار نیز در آن کتاب، نه متون ادبی قدیم زبان فارسی و نه زبان عربی، بلکه کثرتِ استعمال در زبان نوشتاری و گفتاری معاصر فارسی باشد. باید توجه داشت که اگر این کتاب هر چند سال یک بار بر اساس زبان نوشتاری و گفتاری معاصر فارسی تجدید ویرایش نشود، دیری نمی‌گذرد که خود به سدی کهن‌گرا در برابر تحوّل طبیعی زبان رسمی در حوزۀ نوشتار مبدل می‌شود و این عمل نیز به نوبۀ خود به تقویت هرچه بیشتر پدیدۀ ناخجستۀ دوزبان‌گونگی در این زبان می‌انجامد. باری نوشتار معیار فارسی نیازمند چنین دستور زبانی است و نویسندگان و ویراستاران ما باید به چنین دستوری اشراف و احاطۀ کامل داشته باشند و آن را به‌دقت در متون نوشتاری خود به کار بندند تا از این طریق بتوانند هرچه بیشتر به معیار شدن زبان نوشتار فارسی یاری رسانند.

 



1. The Chicago Manual of Style

2. drift

منابع
امامی، کریم (۱۳۶۲)، «شیوه‌نامۀ دانشگاه شیکاگو»، مجلۀ نشر دانش، آذر و دی، شمارۀ ۱۹، ص ۵۲ـ۵۷.
باطنی، محمّدرضا (۱۳۶۷)، «اجازه بدهید غلط بنویسیم»، مجلۀ آدینه، شمارۀ ۲۴، ص ۲۶ـ۲۹.
دستور خط فارسی (۱۳۹۴)، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی.
سامعی، حسین (۱۳۹۷)، «ویرایش و دستور زبان»، مجلۀنامۀ فرهنگستان، شمارۀ ۶۵، ص ۱۵۱ـ۱۶۰.
سمیعی، احمد (۱۳۹۵)، آیین نگارش، تهران: مرکز نشر دانشگاهی.
سمیعی، احمد (۱۳۹۷)، نگارش و ویرایش، تهران: انتشارات سمت.
صادقی، علی‌اشرف و زهرا زندی مقدم (۱۳۹۴)، فرهنگ املایی خط فارسی، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی.
طباطبائی، علاءالدّین (۱۳۹۵)، فرهنگ توصیفی دستور زبان فارسی، تهران: فرهنگ معاصر.
طبیب‌زاده، امید (۱۳۹۸)، غلط ننویسیم از چاپ اوّل تا ویراست دوم، تهران: کتاب بهار.
نجفی، ابوالحسن (۱۳۹۷)، غلط ننویسیم، تهران: مرکز نشر دانشگاهی.
Fowler, H. W. (2004), A Dictionary of Modern English Usage: The Classic First Edition, Introduction and Notes by David Crystal, Oxford University Press.
The Chicago Manual of Style; The Essential Guide for Writers, Editors, and Publishers (2017), seventeenth edition, Chicago and London: The University of Chicago Press.