<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>نامه فرهنگستان</title>
    <link>https://nf.apll.ir/</link>
    <description>نامه فرهنگستان</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Wed, 21 Jan 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>بازتاب پنداری هندوایرانی دربارۀ رزم‌افزار ویژۀ پهلوان در شاهنامه ٔ فردوسی</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_240816.html</link>
      <description>مقالۀ حاضر متضمّن پیشنهادی دربارۀ شرح بیتی از شاهنامۀ فردوسی است که تا به حال تعبیر قانع‌کننده‌ای برای آن ارائه نشده‌است. بیت مورد نظر به صورت زیر در گزارش مربوط به نخستین جنگ کی‌قباد با تورانیان، در توصیف آرایش سپاه ایران و زیناوندی دستانِ سام، آمده‌است:&amp;amp;nbsp;پسِ پشتشان زال بــــا کیـــــقباد&amp;amp;nbsp;بـه یک دست آتش به یک دست باداز محقّقان عدّه‌ای &amp;amp;laquo;آتش&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;باد&amp;amp;raquo; را کنایه از &amp;amp;laquo;تندی و شتاب&amp;amp;raquo; دانسته و مصراع دوم را در توصیف جناحین سپاه ایران تصوّر کرده‌اند و عدّه‌ای دیگر &amp;amp;laquo;آتش&amp;amp;raquo; را استعاره از &amp;amp;laquo;شمشیر&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;باد&amp;amp;raquo; را استعاره از باره‌ای به شمار آورده‌اند که زال زیر ران دارد. امّا هیچ‌یک از این تعابیر صائب به نظر نمی‌رسد. در متون هندی و ایرانی باستان و متن‌های فارسی میانه شواهد کافی در دست است که نشان می‌دهند از دیرباز هندوایرانیان آتش را به‌سان رزم‌افزاری تلقّی می‌کردند که ایزدان رزم‌یوز و یلان پرخاشخر با آن قوای تاریکی و نیروی شر را در هم می‌شکستند و بدین وسیله طراوت و شادابی را برای جهان و شادکامی و فرخندگی را برای جهانیان به ارمغان می‌آوردند. به گمان ما، مضمون و محتوای بیت مورد بحث در واقع بازتابی از همین تفکّر کهن هندوایرانی است که بر طبق آن زال برای نبرد با تورانیان، که بدون تردید در حماسۀ ملّی ایران مظهر و نمودی از قوای شر هستند، با آتش و باد مسلّح می‌شود تا با این دو افزار، که به ملازمت آن&amp;amp;rlm;ها در متون اوستایی هم اشاره شده است، قوای خصم را در هم شکند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>انواع واحدهای چندواژه‌ای در زبان فارسی</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_240811.html</link>
      <description>واحدهای تک‌واژه‌ای (واژه‌ها) واحدهایی زبانی هستند که نقش نظم‌دهی و مقوله‌بندیِ تجاربِ بشری را در قالب واحدهای نمادین و نام‌گذاری بر مفاهیم تازه بر عهده دارند. در زبان‌های طبیعی، افزون بر واحدهای تک‌واژه‌ای، سازه‌های زبانی‌ای وجود دارند که اگرچه به‌لحاظ ساخت‌واژی با واحدهای تک‌واژه‌ای مطابقت ندارند، دقیقاً همان نقش را ایفا می‌کنند. این سازه‌ها عبارت‌های چندواژه‌ای هستند، واحدهایی واژگانی که از توالی دو یا بیشتر از دو واژه ساخته می‌شوند و به لحاظ واژگانی، نحوی، معنایی، کاربردشناختی و آماری، نسبت به مؤلّفه‌های پایه، در عناصر سازندۀ خود بانشان هستند. این واحدها بخش قابل‌توجّهی از واژگان زبان را به خود اختصاص می‌دهند و، با توجّه به ترکیب آزاد واژه‌ها در آنها، ویژگی‌های صوری و نقشی منحصربه‌فردی پیدا می‌کنند و شامل انواع متنوّعی می‌شوند. میزان کاربرد این واحدها و اهمّیّت آن&amp;amp;rlm;ها در زبان به هیچ وجه کمتر از واحدهای تک‌واژه‌ای نیست، به همین دلیل شناخت و توصیف آنها، نه‌تنها در حوزۀ زبان‌شناسی، که در حوزه‌های بسیار دیگری، از جمله گروه‌شناسی، واژه‌شناسی، واژگان‌نگاری، زبان‌شناسی رایانه‌ای، زبان‌روان‌شناسی، زبان‌جامعه‌شناسی و پردازش زبان طبیعی، توجّه پژوهشگران را به خود جلب کرده است. در این مقاله، پس از مقدّمه، به اهمّیّت واحدهای چندواژه‌ای، لزوم شناخت و توصیف آن&amp;amp;rlm;ها پرداخته شده، سپس تعاریفی از واحدهای چندواژه‌ای و معیارهایی برای استخراج آن&amp;amp;rlm;ها به دست داده شده و سرانجام، برپایۀ اصول و قواعد مطرح‌شده، انواع واحدهای چندواژه‌ای معرّفی و طبقه‌بندی شده است. این معرّفی و طبقه‌بندی براساس داده‌ها، در چهارچوب زبان امروز و بر اساس مشاهدات هم‌زمانی، صورت گرفته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی ماهیّت گل‌نام همیشه‌بهار در متن‌های بند هش و فارسی کلاسیک</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_240813.html</link>
      <description>بندهش کهن‌ترین متن ایرانی است که به گیاهان پرداخته و فهرستی از آن&amp;amp;rlm;ها به دست داده است. با توجّه به ویژگی خاص بندهش، به‌عنوان متن دینی و نه گیاه‌شناسی یا داروشناسی، این متن امکان بررسی شناسایی ماهیّت گل‌ها و گیاهان را به‌آسانی به دست نمی‌دهد. به‌ویژه در میان گیاهان، بندهش، در فصل a16 به گل‌ها جایگاه خاصی اسطوره‌ای بدون هر گونه توصیف گیاه‌شناسی بخشیده و سی گل خوش‌بو و نسبتشان با سی امشاسپند را فهرست کرده است. بنابراین، شناسایی ماهیّت و بررسی سویه‌های زبان‌شناسی، نام‌شناسی یا گیاه‌شناسی گل‌ها صرفاً از طریق کاربرد لغوی و زبانی و سیر و استمرار آن&amp;amp;rlm;ها در متن‌های فارسی کلاسیک، به‌ویژه آثار داروگیاه‌شناسی، مانند الصّیدنۀ ابوریحان بیرونی و مخزن‌الادویۀ عقیلی خراسانی، امکان‌پذیر می‌نماید.&#13;
گل‌نام همیشه‌بهار گل ایزد ارد از گل‌نام‌هایی است که در فهرست گل‌ها و امشاسپندان آمده است، بنابراین، مسئلۀ اصلی بررسی نظام‌مند شناسایی و تفسیر گل‌نام همیشه‌بهار در متن‌های پس از بندهش است. در این پژوهش، با هدف مطالعۀ سویهٔ نام‌شناسی، تلاش کرده‌ام ماهیّت گل‌نام همیشه‌بهار را در متن بندهش شناسایی کنم و به این پرسش پاسخ دهم که آیا با مطالعات متن‌پژوهی و با استناد به کاربرد نام این گل در روزگاران بعد می‌توان ماهیّت گل نام همیشه‌بهار را شناسایی کرد و آن را همین گلی دانست که امروزه به این نام خوانده می‌شود. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد ترجمه‌های بندهش، براساس یک یا دو منبع، گل‌نام همیشه‌بهار را به‌اشتباه با گل بهار (ox-eye) مطابقت داده و ترجمه کرده‌اند، درحالی‌که، در بیشتر منابع فارسی و عربی، گل همیشه‌بهار با حیّ‌العالم در عربی (برابر houseleek در انگلیسی)، همسان شده است؛ به‌ویژه آنکه، به احتمال زیاد، اصطلاح &amp;amp;laquo;همیشه‌بهار&amp;amp;raquo; باید در مطابقت با صورت یونانی ά&amp;amp;epsilon;ί&amp;amp;zeta;&amp;amp;phi;&amp;amp;omicron;&amp;amp;nu; (/ everliving evergreen) و عربی حیّ‌العالم گرده‌برداری شده باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نسخه ٔگلستان، مورّخ 713 ق ، کتابخانه ٔغازی خسروبیگ سا را یوو</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_238343.html</link>
      <description>کهن‌ترین نسخهٔ شناخته‌شده از گلستان ـ که نسخه‌ای ناقص و مغلوط است ـ در سال 668 ق کتابت شده. در اصالت دومین نسخه، که تاریخ‌های گوناگونی میان 691 تا 726 ق برای آن در نظر گرفته‌اند، تردید وجود دارد. نسخه‌ای که در این نوشتار به آن می‌پردازیم، هرچند در جایگاه سومین نسخهٔ تاریخ‌دار این کتاب قرار می‌گیرد، به سبب آنچه دربارهٔ صحّت و اصالت دو نسخهٔ پیشین گفتیم، در عمل می‌توان آن را در صدر نسخه‌های گلستان قرار داد. این نسخه را کاتبی به نام حسن موسی حاجی سوسیان السیواسی در روز یکشنبه 22 محرّم سال 713 ق نوشته است. این نسخه اینک به شمارهٔ 1389,1 در کتابخانهٔ غازی خسروبیگ، در شهر سارایوو، پایتخت بوسنی و هرزگوین، نگهداری می‌شود. در نوشتار حاضر، ضمن اشاره به جایگاه ادب فارسی و آثار سعدی در بالکان، به معرّفی جزئیّات ظاهری و محتوایی این نسخه پرداخته‌ایم. مهم‌ترین یافتهٔ نوشتار حاضر گزارش پیدا شدن نسخه‌ای کهن از گلستان سعدی است که سومین متن تاریخ‌دار آن کتاب و، بنا به دلایلی که ذکر شد، در جایگاه نخست در میان نسخ تاریخ‌دار است. افزون بر آن، از راه نسخهٔ معرّفی‌شده، درمی‌یابیم که نسخهٔ کهن‌تری از گلستان، که از آنِ امیرحسام‌الدّین بگلر بوده، وجود داشته است که اینک در دسترس نیست. وجود و کتابت دست‌کم دو نسخهٔ گلستان تا سال 713 ق در آناتولی و انتقال این نسخهٔ کهن به بوسنی گواه اهمّیّت و جایگاه زبان و ادب فارسی، به‌ویژه سعدی و آثارش، در حوزهٔ آناتولی و بالکان است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تصحیح و ‌ توضیح چند نام‌جای در گرشاسب‌نامه</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_236136.html</link>
      <description>در منظومۀ گرشاسب‌نامه، که به ذکر سفرهای گرشاسب و پهلوانی‌های او می‌پردازد، به مناطق جغرافیایی متعددی اشاره شده است. از بعضی از این مکان‌ها، فقط در گرشاسب‌نامه یاد شده‌است، در هیچ یک از منظومه‌های حماسی نامی از آن&amp;amp;rlm;ها نیست و امروزه برای ما ناشناخته‌اند. در این پژوهش، که به روش توصیفی ـ تحلیلی و با استفاده از ابزار گردآوری اطّلاعات کتابخانه‌ای انجام شده، با جست‌وجوی منابع موجود، موقعیت جغرافیایی و تاریخی و در بعضی موارد موقعیت کنونی برخی شهرهای ناشناخته در گرشاسب‌نامه روشن شده است که در دیگر منظومه‌های حماسی نامی از آن&amp;amp;rlm;ها نیست. همچنین صورت‌های مختلف نویسش بعضی از نام‌جای‌ها و ضبط صحیح یک واژه مشخّص شده است. جغرافیای گرشاسب‌نامه را به سه بخش اصلی هند، روم و افریقیّه، و توران و چین می‌توان تقسیم کرد. موقعیّت بیشتر مکان‌های گرشاسب‌نامه با جغرافیای واقعی مطابقت دارد. غرض از هند در این منظومه جنوب هند و مجمع‌الجّزایر اندونزی کنونی است. نیز در مسیر سفر گرشاسب به روم و افریقیه از شهری به نام قاقره (= قاقله) نام رفته است که موقعیّت آن به‌درستی بیان نشده. دراین‌باره دو احتمال وجود دارد: یکی اینکه چند شهر به نام قاقره وجود داشته که یکی در نزدیکی لاقطه (= جربه) واقع بوده است و دیگر اینکه این بخش از روایات مربوط به سفرهای گرشاسب به روم و افریقیه با روایات مربوط به سفرهای او در هند تلفیق شده است. در بخش مربوط به سفرهای گرشاسب در توران و چین از خمدان (چانگ آن)، پایتخت قدیم چین، و شهرهای اطراف آن یاد شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شرح و تصحیح ابیاتی از بوستان سعدی</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_240810.html</link>
      <description>از بوستان سعدی چند چاپ و تصحیح، به همراه شرح و توضیح ابیات و واژگان و اصطلاحات، منتشر شده است. به‌رغم کوشش‌هایی که تا امروز در شرح و تصحیح ابیات بوستان صورت گرفته است، برخی ابیات این منظومه همچنان نیازمند شرح و توضیح و بازبینی نسخه‌های کهن و تصحیح مجدّد است. با توجّه به جامعیّت و رواج بوستان سعدی تصحیح و توضیح استاد یوسفی، ابیات مورد بحث در این مقاله را براساس آن نقل‌کرده‌ایم. پس از نقل ابیات و توضیحات استاد یوسفی، به تطبیق و نقد سایر شروح یا ضبط‌های آن در چاپ‌های بوستان یا مقالات و کتاب‌های تحقیقی در زمینهٔ شرح و تصحیح بوستان پرداخته‌ایم. همچنین، با ذکر چند مورد از سهوها یا قصورهای شارحان، اهمّیّت و ضرورت توجّه به نکته‌های بلاغی در شرح ابیات تبیین و تحلیل شده است. در یک مورد نیز، برای تبیین ضرورت دقّت در کاربرد اصطلاحات خاص، به کاربرد &amp;amp;laquo;خاتمت&amp;amp;raquo; در مصطلحات کلامی بوستان اشاره‌کرده‌ایم. در موردِ واژه‌ها و تعابیری چون آزادمردی، جَفت و راه راست، متناسب با متن بوستان و براساس شواهد برون‌متنی، معانی تازه‌ای عرضه شده است. این معانی با آنچه شارحان و مصحّحان بوستان نوشته‌اند البتّه متفاوت است. در یک مورد نیز به تصحیح قیاسی پرداخته‌ایم؛ مصراع &amp;amp;laquo;تو در ره نه‌ای زین قبل واپسی&amp;amp;raquo; به‌صورتِ &amp;amp;laquo;تو بر بی‌رهی زین قبل واپسی&amp;amp;raquo; تصحیح شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خواجه: نماد عقل ِ مغلوب ِ عشق</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_240808.html</link>
      <description>در دیوان کبیر مولانا از &amp;amp;laquo;خواجه&amp;amp;raquo;ای سخن می‌رود که، چه صاحب هویتی تاریخی باشد چه برساختهٔ مولانا، خصایص و کار و کردارها و شیوهٔ مواجهه‌اش با خدا و جهان شمایل عقل‌محوران و فیلسوفان را پیش چشم می‌آورد، گروهی که مولانا و دیگر صوفیان تمهیدات و روش‌های آن&amp;amp;rlm;ها را برای بیانِ چیستی یا شناخت یا اثبات امر مقدّس گمراه‌کننده و دورافکننده از مقصود می‌دانند. نشانه‌ها و اشاره‌های درون‌متنی به حالات و مقامات این &amp;amp;laquo;خواجه&amp;amp;raquo; و سیر تکامل معنوی‌اش این فرضیه را نیرو می‌بخشد که &amp;amp;laquo;خواجهٔ این غزل‌ها را شخصی واحد بدانیم که سرنوشتش در غزل‌هایی پراکنده روایت شده است. شناخت &amp;amp;laquo;خواجه&amp;amp;raquo; به کشف شبکهٔ معناییِ شماری از غزل‌های تمثیلی و بیت‌های دیوان کبیر خواهد انجامید. در این مقاله، برای نخستین‌بار، غزل‌هایی که روایت حالِ این &amp;amp;laquo;خواجه&amp;amp;raquo; و برآمده از &amp;amp;laquo;طرحوارهٔ شناختی&amp;amp;raquo; واحدی هستند به هم پیوند می‌خورند تا سیر مراتب زیستی او از تفرعن و نکوهش عاشقان تا کرنش در پیشگاه آنان و درآمدن در حریم عشقِ آسمانی را نشان دهند و آن غزل‌های گاه بی‌مصداق را در بافتاری یکّه معنی‌دار کنند.مولانا، در مقام یکی از رجال کبیر اقالیم عرفانی، مضمون مکرّر ترجیحِ درک شهودی بر استدلال عقلانی را با طرح این قصّه در سه پرده روایت کرده است: خواجهٔ متکبر در آغاز منکر عاشقان و معارض سلوک عاشقانه است و گرفتار پرسش‌های فریبندهٔ عقل؛ سپس به تیر قضای الهی دوخته و سوداییِ شاهدی عاشق‌کش می‌شود و از تفّ عشق آن عایشه چنان زار و نزار و زرد می‌شود که دشمنان و خویشانش به حال او رحمت می‌آورند و بر او می‌گریند؛ خواجه، پس از گذر از عشقی زمینی (جسمانی/ مجازی) پای به عالم عشق الهی می‌گذارد و رشک زمین و آسمان می‌شود، تا آنجا که مولانا / راویِ غزل‌ها او را به کتمان اسرار الهی و خاموشی فرامی‌خواند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دگردیسی مفهوم و مصداق &amp;laquo;تکیه&amp;raquo; از آغاز تا دورۀ قاجار با استناد به شعر فارسی</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_240809.html</link>
      <description>تکیه از جمله بناهای مذهبی است که پس از اسلام در ایران و برخی از کشورهای اسلامی ساخته شده و در طول زمان از نظر معماری و کاربری تغییرات زیادی یافته است. این مکان، که در سده‌های اوّلیّه بنایی ساده برای سیر و سلوک بود، از دورهٔ صفویّه به بعد، به‌سبب ترویج مذهب تشیّع در ایران، اهمّیّت بیشتری یافت و در برخی موارد به عمارتی مجلّل با کاربری جدید تبدیل شد. در این دوره، در اشعار فارسی نیز تکیه جایگاهی ویژه پیدا کرد و شاعران فارسی در تاریخ احداث، معرّفی و توصیف برخی از این تکایا اشعار مستقلّی سرودند. در این پژوهش، بر اساس اشعاری که از قرن چهارم تا دورهٔ قاجار از دیوان‌ها و تذکره‌ها، استخراج گردید، دگردیسی معنایی و تغییر کاربری تکیه نشان داده شد. با استناد به این اشعار، پنج نوع از مصادیق تکیه را می‌توان از یکدیگر متمایز کرد که در بسیاری از موارد، به موازات یکدیگر رواج داشته‌اند. برخی از مصادیق تکیه، مانند تکیهٔ صوفی، پس از صفویّه بسیار محدود شد، امّا تکیه به معنای آرامگاه یا مکانی برای برگزاری مراسم مذهبی تا به امروز در بسیاری از شهرها وجود دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل برابرسنجی‌های بلاغیِ &amp;laquo;فصل و وصل &amp;raquo; در اد بیّات و خوشنویسی</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_240815.html</link>
      <description>فصل و وصل از مهم‌ترین مفاهیمی است که در متنِ هنرهای گوناگون وجود دارد و ظرفیّت‌های زیباشناختی فراوانی را در آثار هنری و ادبی ایجاد می‌کند. اعتبار و اشتهار این بحث در ادبیّات تا به حدّی است که برخی از علما شناخت بلاغت را منحصر به شناسایی فصل و وصل کرده‌اند. امّا در پژوهش‌های عرصهٔ خوشنویسی و رسالات و کتاب‌های مرتبط با آن، نه‌تنها هیچ سخنی از فصل و وصل به عنوان شگردی بلاغی نرفته، بلکه به طور کلی و از اساس چیزی به عنوان &amp;amp;laquo;بلاغت&amp;amp;raquo; در مباحثِ خوشنویسی نمی‌توان یافت. این در حالی است که نگارندهٔ این مقاله، پس از پژوهش‌های بسیار، به این نکتهٔ مهم و نویافته رسیده که خوشنویسی نیز، مانند ادبیّات، فصاحت و بلاغت خاصِ خود را دارد و شگردهای آن نیز دارای پیوندهای عمیقی با شگردهای ادبی است. فصل و وصل از مؤثّرترین عناصر تکوین ادبیّت و خوشنویساییِ متون زبانی و شکلی در آثار این دو حوزه است. فصلْ امکان گذار از موقعیّتی مستقل را به موقعیّتی مجزّا از آن فراهم می‌کند و وصل امکان تداوم و کششِ موقعیّتی وابسته را در موقعیّتی پیوندپذیر با آن میسّر می‌سازد. خوشنویسان و شاعران، از راه فصل و وصل‌های بلاغی، فضایی مناسب برای همزیستیِ هنری میان سازه‌های خط یا زبان ایجاد می‌کنند. این مقالهٔ میان‌رشته‌ای، به شیوهٔ توصیفی ـ تحلیلی، برای نخستین بار، به آشکار کردنِ پنهان‌ترین پیوندهای ساختاریِ ادبیّات و خوشنویسی در قلمرو گستردهٔ فصل و وصل پرداخته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>برّرسی داده‌بنیاد جایگاه سازه‌های مفعولی در زبان فارسی با توجه به عامل وزن</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_209373.html</link>
      <description>هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی جایگاه مفعول در جملات سادۀ زبان فارسی با توجه به عامل وزن سازه‌ای است. در حالی که در ترتیب سازه‌ای بی‌نشان جایگاه مفعول مستقیم دور از فعل معرفی شده، برخی مطالعات دو جایگاه برای مفعول مستقیم معرفی می‌کنند. از طرفی، شواهد زبان‌شناختی نشان می‌دهد که طول سازه‌ای در جایگاه سازه‌های نحوی مؤثر است. داده‌های این پژوهش از پیکرۀ وابستگی نحوی زبان فارسی استخراج شده است. این مطالعه به روش توصیفی و استنباطی داده‌ها را مورد تجزیه‌وتحلیل قرار می‌دهد. نتایج نشان می‌دهد که مفعول مستقیم در دو جایگاه بی‌نشان ظاهر نمی‌شوند. بلکه در حالت بی‌نشان، مفعول‌های مستقیم اعم از معرفه و نکره و نیز اسم جنس در جایگاه دور از فعل و قبل از مفعول دوم قرار می‌گیرند. همچنین مفعول‌های دوم فعل غالباً در جایگاه نزدیک به فعل واقع می‌شوند. با توجه به تمایل زبان فارسی نسبت به تشکیل فعل‌مرکب، در مواردی که مفعول مستقیم بتواند با فعل ترکیب شده و به یک واقعیت رخدادی واحد اشاره کند، آن سازه به احتمال بیشتری در جایگاه مجاور فعل قرار می‌گیرد. در مواردی که میان مفعول مستقیم و فعل فاصلۀ معنایی وجود داشته باشد، مفعول مستقیم دور از فعل واقع می‌شود. در چنین شرایطی حضور &amp;amp;laquo;را&amp;amp;raquo; به همراه مفعول مستقیم اسم جنس اجباری است. همچنین نتایج حاکی از آن بود که در ترتیب نشان‌دار، وزن سازه‌ای می‌تواند مؤثر باشد. به این معنا که سازه‌های سنگین‌تر تمایل دارند در جایگاه دور از فعل قرار گرفته و یا پسایندسازی شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اسطورۀ ضحاکِ گرگ‌مار در دیوان خاقانی</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_236135.html</link>
      <description>&amp;amp;laquo;گرگ حمیر&amp;amp;raquo; ترکیب غریبی است که در بیتی از سروده‌های خاقانی به کار رفته و تعقیدی در دریافت معنی آن ایجاد کرده است. اغلب شارحان آن را کنایه از &amp;amp;laquo;ضحاک/آژی‌دهاک&amp;amp;raquo; دانسته‌اند، و این در حالی است که سیمای این اسطوره‌ با &amp;amp;laquo;مار&amp;amp;raquo; پیوند خورده و ظاهراً پیوندی با &amp;amp;laquo;گرگ&amp;amp;raquo; ندارد. در دیوان خاقانی افزون بر &amp;amp;laquo;گرگ حمیر&amp;amp;raquo; از &amp;amp;laquo;مار حمیری&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;اژدهای حمیری&amp;amp;raquo; نیز یاد شده است. بدین ترتیب گویی خاقانی، ضحاک را گاه &amp;amp;laquo;گرگ&amp;amp;raquo; و گاه &amp;amp;laquo;مار&amp;amp;raquo; دانسته است. از دیگر سو، تلمیحی که بیت مورد بحث به اسطوره‌ی &amp;amp;laquo;ضحاک&amp;amp;raquo; دارد؛ دشواری دیگری پدید آورده است چرا که در بیت مورد بحث، &amp;amp;laquo;مغز شیرخواران&amp;amp;raquo; طعمه‌ی مار دانسته شده؛ در حالی که در هیچ‌یک از روایت‌های مکتوب این اسطوره، اشاره‌ای به مغز شیرخواران نیست بلکه مغز مردان و بویژه جوانان، خوراک مارهای رسته بر دوش ضحاک، دانسته شده است. اتیمولوژی نام این شخصیت اسطوره‌ای که زمانی به &amp;amp;laquo;مار/اژدها&amp;amp;raquo; و زمانی دیگر به &amp;amp;laquo;گرگ&amp;amp;raquo; پیکرگردانی می‌کند، می‌تواند به گشودن گره‌ی این معما یاری رساند. در این نوشتار کوشش شده تا با بررسی واژه‌شناختی نام ضحاک و بررسی سیر تحول تاریخی این اسطوره، دلایل پیوند &amp;amp;laquo;گرگ&amp;amp;raquo; با این شخصیت، روشن شود. همچنین نشان داده شده که چگونه عدم توجه به معنای دیگر واژه‌ی &amp;amp;laquo;شیرخوار&amp;amp;raquo;، سبب پیدایی تناقضی ظاهری بین مفهوم بیت و روایت مشهور ضحاک گردیده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی انتقادی رسم‌الخط در آثار رضا امیرخانی براساس دستور‌ خط مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_235389.html</link>
      <description>خط نقش مهمی در تاریخ بشر دارد و به همان میزان نیز در معرض آسیب‌های متعددی قرار گرفته است. خط فارسی دری نیز از این آسیب‌ها در امان نبوده و در دوره‌های حیات خویش با فراز و نشیب‌های بسیاری روبه‌رو شده است. پژوهشگران در پژوهش حاضر، خط و نقش سرنوشت‌سازش را اساس کارخود قرار داده و به بررسی رسم‌الخط متفاوت و جدانویسی‌های به کار رفته در آثار یکی از نویسندگان فارسی زبان پس از انقلاب رضا امیرخانی پرداخته‌اند. برای رسیدن به این منظور نویسندگان پس از مطالعه آثار مکتوب منتشر شدۀ نویسنده و جدا کردن کلمات با آیین نگارش متفاوت، مغایرت‌ها، مشابهت‌ها و بدعت‌های خط به کار رفته در آثار نوشتاری رضا امیرخانی را بررسی کرده و در یک دسته‌بندی ساختارمند با دستور خط تصویب شده فرهنگستان مطابقت داده‌اند. هدف اصلی این پژوهش بررسی و نقد رسم‌الخط متفاوت آثار رضا امیرخانی بر مبنای دستور خط مصوب فرهنگستان ویراست جدید است. جست‌وجو در پایگاه‌های معتبر و نمایۀ آثار پژوهشی و دانشگاهی نشان می‌دهد تاکنون تحقیقی در قالب پایان‌نامه یا مقاله در زمینۀ رسم‌الخط آثار امیرخانی صورت نگرفته است.در پایان، یافته‌ها حاکی از آن است که املای برخی از کلمات در آثار رضا امیرخانی، با اصول دستور خط فرهنگستان در زمینه پیوسته‌نویسی و جدانویسی مغایرت دارد و در تعارضی آشکار است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ایدئولوژی حاکم بر هشت سال تاریخ دفاع مقدس در گفتارمتن‌های شهید آوینی</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_238135.html</link>
      <description>در کتاب گنجینۀ ی آسمانیِ آوینی گفتمان عرفانی ادبیات کلاسیک و پایداری دیده می شود. بنابراین برای فهم بهتر این اثر که نمونه ای برجسته از ادبیات پایداری معاصر است باید ارتباط بینامتنی عرفان و ادبیات کلاسیک مورد توجه قرارگیرد. این مقاله با استفاده از روش توصیفی تحلیلی با رویکرد مقایسه ای به بررسی تاثیرپذیری گفتارمتن های آوینی از متون کهن ادب فارسی به ویژه عرفان می پردازد. بدین منظور بن مایه‌های عرفانی مانند عشق، ولایت، رازداری و رضا را به عنوان مهمترین شاخص های عرفانی مشترک گفتارمتن های شهید آوینی و عرفان در نظر می گیرد. تا میزان و نحوه تأثیرپذیری آوینی از این بن مایه ها در متون کلاسیکِ عرفانیِ فارسی مانند، مثنوی، کلیات شمس و دیوان حافظ و ... بررسی کند. نتایج این پژوهش مؤید این است که آوینی برای توصیف مشاهدات خود از جنگ، از مضامین عرفانی کلاسیک، به خصوص مولانا و حافظ تأثیرپذیرفته و به این مفاهیم جنبه‌ای پویا و زنده داده و آنها را در اثرِ خود با صورت بندیِ نوی از عرفان و حماسه به کار گرفته است. آوینی در اقتباس از مضامین عرفانی زبان و ادبیات فارسی کلاسیک، آن-چنان پیش می رود که می توان گفت : در جهان معاصر ، کتاب گنجینۀ آسمانی بر ادبیات غنی و عرفانی ایران اسلامی استواراست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازنمایی کنشگران اجتماعی کتاب گل سیمین بر اساس الگوی جامعه‌شناختی معنایی ون‌لیوون</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_238136.html</link>
      <description>در این پژوهش، کتاب گل سیمین، مجموعه خاطرات خانم سهام طاقتی، بر اساس چارچوب‌های تحلیل گفتمان انتقادی الگوی ون‌لیوون (2008) تحلیل شده است تا دریافته شود کارکردهای اجتماعی که در لایه‌های زیرین گفتمان متن جای گرفته‌اند، چگونه در لایه‌های زبرین بازنمایی شده&amp;amp;lrm;اند. کتاب گل سیمین به عنوان گفتمانی برآمده از جنگ عراق علیه ایران، در چارچوب الگوی یادشده بررسی شده‌است. هدف از این پژوهش توصیفی، تحلیلی، نشان دادن کیفیت بازنمایی کنشگران اجتماعی، در جهت بیان دیدگاه‌ها و ایدئولوژی نویسنده است. نتایج این کاوش نشان می‌دهد، بازنمایی کنشگران در کتاب گل سیمین با هدف هدایت، نظارت و جهت&amp;amp;lrm;بخشی دیدگاه‌های اجتماعی صورت گرفته‌است. راوی با برجسته‌سازی لایه‌های زبرین متن شامل فعال‌نمایی، پیوسته‌نمایی، تقابل و ارزش‌گذاری مثبت نیروهای خودی و مردمی آنان را کنشگرانی فعال و پویا به تصویر کشیده‌است. در همین راستا با منفعل‌نمایی نیز آنان را کنشگرانی مظلوم، بازنمایی می‌کند. راوی با توجه به ایدئولوژی و دیدگاه سیاسی، اجتماعی خود در سراسر متن به ارزش‌گذاری مثبت نیروهای مردمی می‌پردازد؛ اما هیچ‌گاه از نیروهای مخالف به‌طور مستقیم ارزش‌زدایی نکرده‌است و در مواردی معدود هم که ارزش‌زدایی اتفاق افتاده‌است، به‌صورت غیرمستقیم و تلویحی بوده-است. او با بهره‌گیری از مؤلفه‌های نام‌دهی و فرد ارجاعی قابلیت استنادی متن را برای نشان‌دادن لایه‌های زیرین بالا برده‌است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی معرفت &amp;laquo;عقلی&amp;raquo; و &amp;laquo;شهودی&amp;raquo; در شعر شاعران انقلاب با تکیه بر اشعار قیصر امین پور، طاهره صفار زاده، علی معلم، سلمان هراتی، احمد عزیزی، سید حسن حسینی و علی موسوی گرمارودی</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_238137.html</link>
      <description>از جمله موضوعات و مسائلی که واکاوی آن در بین اشعار شاعران معاصر مغفول مانده و تحقیق جامع و بلکه ناقصی در این&amp;amp;rlm;باره صورت نگرفته، این مسئله است که آیا اصولا شاعران معاصر، در تبیین نسبت بین علم و معرفت و روش وصول به آن، از نگاه معرفت&amp;amp;rlm;شناسانه برخوردار بودند یا نه و در صورت برخورداری از این نوع نگاه، از بین روش&amp;amp;rlm;های مختلف دست&amp;amp;rlm;یابی به معرفت، کدام یک را برای رسیدن به مقصد اسنای معرفت برین، بر دیگر روش&amp;amp;rlm;ها مرجح می&amp;amp;rlm;دانستند. در این مقاله سعی بر آن است تا با روش تحلیل اشعار شاعران معاصر و نیز تطبیق آن با سنت عرفانیِ عارفان سلف، به اثبات این امر پرداخته شود که در شعر معاصر، گزاره‌های بسیار در تایید این نگره می&amp;amp;rlm;توان یافت که شاعران معاصر، با اعتراف به مکانت والای معرفت و علم و نیز با اذعان به لزوم معرفت عقلی و حصولی، هیچ‌گاه این نوع از روش معرفت را با معرفت قلبی و شهودی در وصول به گوهر معرفت و علم، برابر ننهاده و به تبع سنت کهن عرفانی و با الهام از مضامین مندرج در میراث عرفا و اهل معنی، به رجحان معرفت شهودی بر معرفت عقلی، اعتراف کرده‌‌اند و در مقام قیاس بین این دو روش معرفت، معرفت شهودی و حضوری را برتر دانسته و زبان به مذمت اکتفای به معرفت عقلی گشوده و در مدح &amp;amp;laquo;دل&amp;amp;raquo; یا &amp;amp;laquo;قلب&amp;amp;raquo; به عنوان ابزار معرفت شهودی، شعرها سروده‌اند و در مواردی نه اندک، به بازگویی کلمات عرفا در بیان تقدم رتبی معرفت شهودی بر معرفت عقلی پرداخته‌اند</description>
    </item>
    <item>
      <title>تقویت گفتمان عرفانی با سوالات هنری در اشعار آیت‌الله خمینی</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_238138.html</link>
      <description>کنکاش در انواع سؤال‌های بلاغی و طبقه‌بندی و نقد آن‌ها، در پژوهش‌های تحلیل گفتمانی از اهمیت بسیاری برخوردار است. سخن‌وران و اندیشمندان حوزه‌های مختلف علم و تفکر، در تبیین و تحلیل منظورهای گفتمانی خود از انواع سوالات بلاغی بهره برده‌اند. آیت‌الله خمینی، جز فقاهت دینی و زعامت سیاسی، با زبان شعر نیز به تفسیر و تحلیل اندیشه‌های عرفانی-قرآنی پرداخته است و هنرمندانه در لباس سوالات بلاغی، منظرهای گفتمانی و اندیشگانی خود را بازتاب داده است. مسئلۀ اصلی تحقیق حاضر، مطالعه در انواع سؤالات موجود در اشعار این متفکر بزرگ فقید و تحلیل و طبقه‌بندی آن، به جهت القای معانی ثانوی و گفتمانی بوده است. در این تحقیق که به روش تحقیق ترکیبی (توصیفی- آماری و استدلالی) انجام شد، به این نتایج دست یافتیم: انواع سوالات بلاغی با معانی ثانویۀ اظهاری و اخباری، تقریر و تاکید، نفی و انکار، اعتراض، بث‌الشکوی، مبالغه، تجاهل‌العارف، تمنی و ترجی (آرزو) و استبعاد از بسامد بیشتری در دیوان شعری آیت‌الله خمینی برخورداراست. سوالات بلاغی برای تبیین، تاکید و تقویت مبانی اصلی گفتمان عرفانی شعر ایشان، به‌ویژه: تجلّی معنای عظیم و شهودی عشق، جنبه‌های تعلیمی-حکمی عرفان، جنبه‌های انتقادی و اصلاحی گفتمان عرفانی استفاده شده است و به‌خوبی توانسته است عهده‌دار نقش‌های گوناگون هنری و گقتمانی و ارزش ساختاری خود باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>زیبایی‌شناسی سنت و نوآوری در زبان شعر علی معلم دامغانی</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_238139.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف واکاوی &amp;amp;laquo;زیبایی‌شناسی سنت و نوآوری در زبان شعر علی معلم دامغانی&amp;amp;raquo; به بررسی سازوکارهای زبانی و بیانی‌ای می‌پردازد که موجب شکل‌گیری سبک شخصی و برجسته‌سازی جایگاه این شاعر در شعر معاصر فارسی شده است. مسئله اصلی پژوهش آن است که زبان شعر معلم چگونه از ظرفیت‌های زیبایی‌شناختی زبان کهن و زبان نو بهره می‌گیرد و این آمیختگی چه نقشی در پیشبرد شعر امروز فارسی داشته است. روش پژوهش مبتنی بر رویکرد زیبایی‌شناسی ادبی و تحلیل لایه‌های زبانی، معنایی و سبکی نمونه‌های شاخص شعر اوست. در این پژوهش از مهم‌ترین اندیشه‌ها و دستاوردهای زبان‌شناسیک ایرانی و فرنگی و آثار افرادی چون رومن یاکوبسن، فردینان دوسوسور، رولان بارت، محمدرضا شفیعی کدکنی و... استفاده شده است. یافته‌های ما نشان می‌دهد که آمیختن آگاهانه و استادانۀ زیبایی‌شناسی‌های زبانی نو و کهن، مهم‌ترین مؤلفه در ایجاد ساختار زیبایی‌شناختی شعر علی معلم است. علی معلم با آفرینش این زبان اولا زبانی متمایز و نو در نسبت با کل تاریخ ادبیات فارسی خلق کرده است که به خودی خود دارای ارزش زیبایی‌شناختی و ادبی است و ثانیا این زبان صرفا متمایز نیست، بلکه زبانی پیشرفته و شاعرانه است که فاصله‌گذاری بیشتری با زبان خودکار پیدا کرده و حد والایی از زبان ادبی را به ادبیات فارسی افزوده است و از این منظر موجب پیشرفت شعر فارسی در حوزۀ زبان و زبان‌آفرینی شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر جریان‌های سیاسی و اجتماعی ایران و پاکستان بر شعر فریدون رهنما و احمد فراز</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_238175.html</link>
      <description>این پژوهش به بررسی آثار دو شاعر برجسته و شناخته‌شده قرن بیستم ایران و پاکستان، یعنی فریدون رهنما و احمد فراز، و تأثیر تحولات سیاسی و اجتماعی دوران آن‌ها بر شعرشان می‌پردازد. هدف اصلی این مطالعه، تحلیل محتوا و بررسی تأثیرات گوناگون اجتماعی و سیاسی بر شعر این دو شاعر بزرگ است. اشعار فریدون رهنما، به‌ویژه در آثار مهمی مانند &amp;amp;laquo;پاسداران شب&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;دعوت به سفر&amp;amp;raquo;، نشان‌دهنده نقد سیاسی و اجتماعی ایران و دعوت به تغییر و انقلاب هستند. در &amp;amp;laquo;پاسداران شب&amp;amp;raquo;، رهنما به‌طور نمادین به نقد ظلم و ستم حاکم می‌پردازد و به تغییر و اصلاح جامعه امید دارد. در &amp;amp;laquo;دعوت به سفر&amp;amp;raquo;، او به تصویر دنیای ایده‌آل و آرمانی می‌پردازد که در آن مشکلات زمان حال برطرف شده و به آزادی و کمال دست یافته شده است. اشعار احمد فراز، به‌ویژه در &amp;amp;laquo;محاصره&amp;amp;raquo;، نقد عمیق‌تری از وضعیت اجتماعی و آزادی‌های فردی ارائه می‌دهد. فراز با استفاده از نمادها و تصاویری از قرون وسطی، به محاصره و سرکوب آزادی بیان می‌پردازد و مقاومت در برابر ظلم و بی‌عدالتی را برجسته می‌کند. تحلیل این اشعار نشان می‌دهد که هر دو شاعر به‌طور عمیقی تحت تأثیر جریانات سیاسی و اجتماعی کشورشان بوده‌اند و این تأثیرات در محتوای، سبک و زبان شعر آن‌ها مشاهده می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازنگری طالع خاقانی: پژوهشی درباره برخی تصاویر نجومی در شعر خاقانی</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_239005.html</link>
      <description>خاقانی در اشعارش، مجموعاً، نُه بار به برج طالع خود اشاره کرده است، اما گاهی برج طالعش را سرطان و گاهی اسد گفته است. شارحان خاقانی، برج اسد را طالع اصلی دانسته‌اند و در توضیح این تناقض توضیح داده‌اند که او به دلیل آنکه خرچنگ (سرطان) کج‌رو و واپس‌رو است، طالع خود را برج سرطان ذکر کرده است و این امر صرفاً تمثیلی ادبی است و ارتباطی با برج طالعش در زندگی واقعی‌اش ندارد. در این نوشته کوشیده‌ایم تا نشان دهیم که شاعری چون خاقانی، با دانش نجومی گسترده و دقیق وهمچنین شیوۀ عالمانه‌ای که در استفاده از مفاهیم نجومی دارد، دربارۀ موضوع مهمی چون طالع، که پایۀ بسیاری از محاسبات نجوم قدیم است، مسامحه نمی‌کند، بلکه پس از تعیین تاریخ سرایش برخی از اشعاری که در آن به برج طالع خود اشاره می‌کند، می‌توان دانست که او ابتدا طالع خود را برج سرطان می‌پنداشته است، اما بعداً دریافته که طالعش برج اسد است. ضمن نشان دادن سیر این تغییر رویکرد، برای نشان دادن شیوه‌ای که خاقانی در به کار بردن مفاهیم نجومی در اشعارش در پیش می‌گیرد، به سراغ مخالفت کردن خاقانی با پیشگویی‌های مربوط به قِران 582 هـ.ق رفته‌ و نشان داده‌ایم که مسألۀ &amp;amp;laquo;قران مسترقه&amp;amp;raquo; دلیل مخالفت خاقانی با این پیشگویی‌هاست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نکاتی تازه‌ از دیوان خاقانی شروانی</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_239006.html</link>
      <description>در این مقاله به بحث دربارۀ برخی تعبیرات و ترکیبات مبهم و بحث‌برانگیز در دیوان خاقانی پرداخته، و با بررسی ضبط نسخه‌های کهن دیوان، نشان می‌دهیم که ابهامات و دشواری‌های اغلب موارد بررسی‌شده، نه حاصل تعقید در کلام خاقانی، بلکه ناشی از ضبط‌های نااصیل و تحریف‌شده‌ای‌است که از طریق برخی نسخه‌ها، به چاپ‌های دیوان راه یافته است. توجه به ضبط‌های اهم و اقدم نسخه‌های دیوان، صورت صحیح و معنای و دقیق عبارات را به ما نشان می‌دهد، و تصویر واضح‌تری از طرز خاقانی در شعر آن‌گونه که به‌حقیقت بوده، در اختیار ما قرار می‌دهد. به‌عبارت دیگر، ما در این مقاله برخی مزایای متن‌شناختی نسخه‌هایی کهن از دیوان خاقانی را بازمی‌نماییم که تاکنون در چاپ‌های موجود مورد رجوع مصححان نبوده -خاصّه با تأکید بر نسخۀ بسیار مهم کتابخانۀ لالااسماعیل به‌شمارۀ 439- و همچنین، بر ضرورت توجه به ضبط‌های این نسخه‌ها به‌منظور رسیدن به ضبط‌هایی قابل‌اعتماد از متن دیوان تأکید می‌کنیم. افزون‌براین، در اثنای بحث به برخی نکات در سبک شعر خاقانی نیز اشاره می‌کنیم. به‌عبارت دیگر، ما در این مقاله برخی مزایای متن‌شناختی نسخه‌هایی کهن از دیوان خاقانی را بازمی‌نماییم که تاکنون در چاپ‌های موجود مورد رجوع مصححان نبوده -خاصّه با تأکید بر نسخۀ بسیار مهم کتابخانۀ لالااسماعیل به‌شمارۀ 439- و همچنین، بر ضرورت توجه به ضبط‌های این نسخه‌ها به‌منظور رسیدن به ضبط‌هایی قابل‌اعتماد از متن دیوان تأکید می‌کنیم. افزون‌براین، در اثنای بحث به برخی نکات در سبک شعر خاقانی نیز اشاره می‌کنیم.</description>
    </item>
    <item>
      <title>‌‌رموزالاسرار، تفسیر عرفانی بیتی از خاقانی</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_239007.html</link>
      <description>خاقانی شروانی، شاعر بلند آوازۀ قرن ششم هجری، قصیده‌ای در مدح فخرالدین ابوالفتح منوچهر شروانشاه دارد که مطابق ‌‌دست‌نویسی از قرن دهم هجری (مورّخ 993ق)، بیتی از آن را عبد‌الله بن حسن بن علیّ مکّیّی الحسینی العَجْلانی، بر مبنای مؤلفه‌های عرفانی، تفسیر کرده است. این ‌‌تفسیر که وی آن را کتاب رموزالاسرار نامیده، در چهار برگ تحریر شده است که شاید تنها نسخۀ این تفسیر باشد. در این نوشته، متن رموزالاسرار، تصحیح شده و دیدگاه عجلانی و خوانش او از بیت با ضبط آن در چاپ‌های دیوان خاقانی بررسی شده است. آنچه از بررسی این بیت مشاهده می‌شود افزون بر برخی تفاوت‌ها میان اجزاء بیت با همین بیت در برخی دست‌نویس‌ها و نسخه‌های چاپی، تفسیر متفاوتی است که عجلانی از آن به دست داده است.اینکه شرح این بیت جزئی از کتاب کامل‌تری در شرح ابیات خاقانی باشد، فعلا بر ما پوشیده است. این عارف کتاب دیگری نیز با نام نشاط‌العشق دارد که شرحی بر رسالۀ غوثیۀ شیخ عبدالقادر گیلانی است. از وی جز نامش و اینکه بر طریق قادری بوده، دادۀ دیگری در دست نیست. از میان این دو شرحش آشکار است که وی شاعر بوده و مکیی تخلص می‌کرده است؛ بدین ترتیب بیراه نیست که دیوان اشعار یا آثار دیگری نیز داشته باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آتش موسی‌ست یا لقای صفاهان؟ دربارۀ دو قصیدۀ خواهر به عربی و فارسی در دیوان خاقانی</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_239008.html</link>
      <description>در این مقاله به مقایسۀ دو قصیده در دیوان خاقانی با یکدیگر می‌پردازیم، یک قصیده به فارسی، در مدح اصفهان، به‌مطلع &amp;amp;laquo;نکهت حوراست یا هوای صفاهان...&amp;amp;raquo; (زین‌پس: صفاهانیه)، و قصیدۀ دیگر به عربی، در مدح بغداد و خطاب به المستضیء بامر الله، خلیفۀ عباسی، به‌مطلع &amp;amp;laquo;اَمَشْرَبُ الْخِضْرِ ماءُ بَغْداذا...&amp;amp;raquo; (زین پس: بغدادیه). چنانکه بیان خواهیم کرد، هر دو قصیده بر پایۀ یک طرحِ واحدِ ازپیش‌ساخته سروده شده است، به‌نحوی که در یک بحر عروضی سروده شده، الگوی قافیه و ردیف هم‌سانی دارد، و سیاق سخن، تعابیر و حتی برخی بازی‌های لفظی در هر دو قصیده همانندی‌های بسیاری دارد، تاحدی‌که آن را نمی‌توان تصادفی انگاشت. از این‌رو ما بغدادیه و صفاهانیه را دو &amp;amp;laquo;قصیدۀ خواهر&amp;amp;raquo; می‌نامیم. مقایسۀ مضامین و تعابیر این دو قصیده اطلاعات جالبی دربارۀ سبک شعر خاقانی، هم در اشعار فارسی و هم در عربیاتش، و همچنین تحول سبک او و نکات تاریخی زندگی او به ما می‌دهد، و حتی می‌تواند در حل مشکلات برخی ابیات فارسی و عربی دیگر مفید باشد. ما با استفاده از قراینی در ابیات صفاهانیه و بغدادیه، و نیز مقایسۀ سبک‌شناختی دو قصیده، پیشنهاد می‌کنیم که خاقانی نخست صفاهانیه را، در حدود سی سالگی خود، یا در سال 552 ق. یعنی یک سال پس از سفر حج اول خود، و یا در سال 556، یعنی حدود یک سال پس از سفر حج دوم خود در 554 ق. سروده است. سپس در دوران کهولت خود، و در فاصلۀ 566-571 ق. و پیش از سفر سوم حج در 571 ق. بغدادیه را بر گرتۀ صفاهانیه ساخته</description>
    </item>
    <item>
      <title>خاقانی و تحول تاریخی وزن دوری در شعر فارسی</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_239009.html</link>
      <description>در این مقاله ‌کوشیده‌ایم تا با استفاده از قواعد و شیوۀ تقطیعِ عروضِ ابوالحسن نجفی و براساس شواهد انبوهی از اشعار فارسی، به این سؤال پاسخ دهیم که آیا دو وزن &amp;amp;laquo;مستفعلُ مستفعل (2بار)&amp;amp;raquo; (عروض سنتی: مفعول مفاعیلن (2بار)) و &amp;amp;laquo;مستفعلن مفاعل (2بار)&amp;amp;raquo; (عروض سنتی: مفعولُ فاعلاتن (2بار)) وزن‌هایی دوری هستند یا خیر؟ براساس رویکرد ساخت‌گرا و همزمانی ابوالحسن نجفی این دو وزن دوری هستند، اما درچهارچوب رویکرد درزمانی یا تاریخی، برای پاسخ به این پرسش علاوه بر ملاحظات صوری، به برخی اطلاعات تاریخی نیز نیاز داریم. صرف نظر از نمونه‌های انگشت‌شمار متعلق به شاعران پیش از نیمۀ دوم قرن پنج، کاربرد گستردۀ این دو وزن عمدتاً از نیمۀ دوم قرن پنج رواج یافت و تا پایان قرن شش ادامه داشت. این دو وزن را که با استفاده از اختیار تسکین از روی دو وزن کم‌کاربرد و اصطلاحاً بلند و نامطبوعِ &amp;amp;laquo;مستفعلُ مستفعلُ مستفعلُ مستفعل&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مستفعلن مفاعلُ مستفعلن مفاعل&amp;amp;raquo; ساخته شده‌اند، شبه‌دوری می‌نامیم و آنها را اختصاراً به‌صورت &amp;amp;laquo;مستفعلُ مستفعل/&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مستفعلن مفاعل/&amp;amp;raquo; نمایش می‌دهیم. مهم‌ترین ویژگی وزن‌های شبه‌دوری این است که هیچگاه آخرین هجای پارۀ نخست هر مصراع در آنها کشیده نیست مگر این‌که هجای آغازی پارۀ بعدی با &amp;amp;laquo;الف&amp;amp;raquo; شروع شده باشد. از اواخر قرن شش به بعد، دو وزن شبه‌دوری به‌تدریج مبدل به وزن‌های دوری &amp;amp;laquo;مستفعلُ مستفعل//&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مستفعلن مفاعل//&amp;amp;raquo; شدند و ویژگی خاصی یافتند:</description>
    </item>
    <item>
      <title>دربارۀ پسوند &amp;laquo;ــ‌کده&amp;raquo; در شعر خاقانی</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_239672.html</link>
      <description>در این نوشته، پس از مروری مختصر بر شواهد کاربرد پسوند &amp;amp;laquo;ـ‌کده&amp;amp;raquo; در متون فارسی برجای‌مانده از سده‌های چهارم و پنجم هجری، با به دست دادن فهرستی از واژه‌های دارای این پسوند در سروده‌های خاقانی، پیشینۀ کاربرد هریک از آن واژه‌ها در سروده‌های شاعران متقدّم بر خاقانی، و نیز در شعر برخی از شاعران هم‌روزگار او بررسی شده است. در سروده‌ها و نوشته‌های خاقانی، مجموعاً 18 واژۀ مختلف با پسوند &amp;amp;laquo;ــ‌کده&amp;amp;raquo; به کار رفته است. از آن میان، 2 واژه (از قرن چهارم و پنجم) بسیار پرکاربرد بوده است. برای کاربرد 8 واژۀ دیگر نیز شاهدهایی در شعر پیشینیان و معاصران او دیده می‌شود، امّا 8 واژۀ &amp;amp;laquo;خمکده&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;داروکده&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;رضوان‌کده&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;سلامت‌کده&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;عصمت‌کده&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;عیسی‌کده&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;محنت‌کده&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;نعمت‌کده&amp;amp;raquo; ممکن است برساختۀ خاقانی باشد. از میان 10 واژۀ مشترک در سروده‌های خاقانی و پیشینیان و هم‌روزگارانش، 6 واژه در سروده‌های سنایی به کار رفته و برای نیمی از آن واژه‌ها، پیش از سنایی، شاهدی به دست نیامده است. با توجّه به این آمار، و نیز برخی مشابهت‌ها در کاربرد این پسوند در شعر خاقانی و سنایی، حقّ است این خصیصه را، اگر بخواهیم به شاعری از میان گذشتگان نسبت دهیم، از آنِ سنایی بدانیم. به این ترتیب، این مقوله را هم در شمار تأثیرات سنایی بر شعر خاقانی یاد کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از کابوس تا کابوس : مقایسۀ (بختک) در فرهنگ ایران و اروپا</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_243322.html</link>
      <description>در میان افسانه‌ها و قصه‌های عامیانۀ جهان، موجودات افسانه‌ای-که نزد مردمان قدیم بخشی از مسلمات و بدیهیات روزمره به شمار می‌رفته است؛ جایگاه بسیار مهم و شاید بنیادین داشته وگاه به عنوان نمادی از پلیدی و گاه چون یاری کنندۀ قهرمان یا معشوق سر برآورده است. یکی از این مخلوقات همان است که درجامعۀ ایرانی عموماً بدان (بختک) گفته‌اند و در غرب به صورت کلی و در انگلیسی به طور اخص، میر(mare) خوانده‌اند. حال آنکه اگر با رویکرد تطبیقی به این افسانه نگاه شود، نکاتی شایان توجه به ویژه برای محققان ادب عامه و ادبیات تطبیقی آشکار می‌شود که می‌توان از آن برای بررسی تطبیقی دیگر افسانه‌های ملل بهره برد. نگارنده کوشیده است با تکیه بر علومی چون ریشه‌شناسی و واژه‌شناسی، اسطوره‌شناسی و منابع موجود در این زمینه، مقایسه‌ای تطبیقی از این افسانه به دست دهد. امید است نتایج حاصل شده راهگشای مطالعات آینده، خاصه در حوزۀ تحلیل داستان‌های عامیانۀ جهان باشد. حال آنکه اگر با رویکرد تطبیقی به این افسانه نگاه شود، نکاتی شایان توجه به ویژه برای محققان ادب عامه و ادبیات تطبیقی آشکار می‌شود که می‌توان از آن برای بررسی تطبیقی دیگر افسانه‌های ملل بهره برد. نگارنده کوشیده است با تکیه بر علومی چون ریشه‌شناسی و واژه‌شناسی، اسطوره‌شناسی و منابع موجود در این زمینه، مقایسه‌ای تطبیقی از این افسانه به دست دهد. امید است نتایج حاصل شده راهگشای مطالعات آینده، خاصه در حوزۀ تحلیل داستان‌های عامیانۀ جهان باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گفتاری‌نویسی در فرهنگ‌های فارسی</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_243636.html</link>
      <description>زبان معیار دارای گونه‌های گفتاری و نوشتاری است، اما در برنامه‌ریزی‌های زبانی، بیشتر به زبان نوشتاری توجه شده و برخی زبان‌شناسان حتی وجود زبان گفتاری معیار را انکار کرده‌اند. امروزه عواملی مانند نیاز به ارتباط سریع، دسترسی به فناوری‌های دیجیتال، تغییرات فرهنگی و اجتماعی، و تمایل به بیان شخصی، موجب افزایش توجه به زبان گفتاری شده است. ظهور شبکه‌های اجتماعی و فناوری‌های نوین نیز زبان گفتاری را در قالب‌هایی مانند پیامک، ارتباطات اینترنتی، و داستان‌ها وارد نوشتار کرده است. فارسی شکسته و صورت‌های گفتاری در فضای مجازی و دیالوگ داستان‌ها نمود یافته‌اند. تحقیقات مختلفی دربارهٔ این گونه از نوشتار انجام شده، اما به تأثیر آن در فرهنگ‌های لغت توجه نشده است. این پژوهش تأثیر گفتاری‌نویسی را در فرهنگ‌های عامیانهٔ فارسی و نمود آن را در سطوح زبانی (آوایی، واژگانی، نحوی و معنایی) تحلیل کرده و به بررسی تفاوت میان فرهنگ‌های عمومی و عامیانه پرداخته است. نتایج نشان می‌دهد که گفتاری‌نویسی در تمام سطوح زبانی، به‌ویژه در گنجاندن واژگان گفتاری و عامیانه به مدخل‌های فرهنگ‌های عامیانهٔ فارسی، بازتاب دارد. بااین‌حال، این روند در فرهنگ‌های مختلف یکسان نیست و تفاوت‌هایی در بازنمایی عناصر گفتاری دیده می‌شود. توجه بیشتر به زبان گفتاری می‌تواند به درک عمیق‌تر از نقش آن در تحول زبان فارسی کمک کند. همچنین، تهیهٔ منابع معتبر دربارهٔ زبان گفتاری برای ویراستاران، داستان‌نویسان و مترجمان می‌تواند سبب بهبود کیفیت زبانی و تعامل مؤثرتر نویسندگان و مخاطبان شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>هست و است در محاوره</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_243637.html</link>
      <description>استفاده از فعل &amp;amp;laquo;هست&amp;amp;raquo; به جای فعل ربطی &amp;amp;laquo;است&amp;amp;raquo; در زبان فارسی به‌خصوص در گفتار و نوشتار غیررسمی نمونه‌های فراوانی دارد، اما اغلب کاربرد نادرستی شمرده شده و گویشوران از آن منع می‌شوند، به این دلیل که فعل &amp;amp;laquo;هست&amp;amp;raquo; یک فعل تام به معنی &amp;amp;laquo;وجود داشتن&amp;amp;raquo; است، درحالی‌که &amp;amp;laquo;است&amp;amp;raquo; معنای تام ندارد و تنها به‌عنوان فعل ربطی به کار برده می‌شود. مقالۀ حاضر کاربرد فعل &amp;amp;laquo;است&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;هست&amp;amp;raquo; و تکواژگونه‌های آنها در زبان فارسی محاوره از لحاظ معنایی و ساخت‌واژی را در بیست‌هزار جملۀ محاوره از پیکرۀ زبانی پارس‌مپ که مجموعه‌ای از جمله‌های منتخب از شبکه‌های اجتماعی، وب‌نوشت‌ها، رایانامه‌ها، پیامک‌ها و داستان‌های فارسی است، بررسی می‌کند. با توجه به این‌که این دو فعل ریشۀ مشترک دارند و همچنین با اشاره به مشکلات گفتاری و نوشتاری کاربرد تکواژگونه-های فعل &amp;amp;laquo;است&amp;amp;raquo; در زبان محاوره و با درنظرگرفتن این موضوع که گویشوران فارسی تمایلی به استفاده از فعل &amp;amp;laquo;است&amp;amp;raquo; در موقعیت‌های غیررسمی ندارند، این مقاله پیشنهاد می‌دهد فعل &amp;amp;laquo;هست&amp;amp;raquo; به عنوان فعل ربطی در بافت‌های خاصی جایگزین واژه‌بست‌هایی مانند &amp;amp;laquo; ه/ ـه &amp;amp;raquo;،&amp;amp;laquo;س&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ست&amp;amp;raquo; شود. گسترش کاربرد فعل &amp;amp;laquo;هست&amp;amp;raquo; در برخی موقعیت‌ها موجب سهولت در روان‌خوانی، کمک به پردازش متن، سهولت در آموزش خط فارسی، سهولت در تلفظ و زیبایی چهرۀ متن می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی پیکره‌بنیاد کاربرد اسنادی صورت‌واژه‌های &amp;laquo;هست&amp;raquo;، &amp;laquo;هستش&amp;raquo; و &amp;laquo;هس&amp;raquo; در فارسی محاورۀ نوشتاری امروزی؛ اشتباهی رایج یا دستوری‌شدگی؟</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_243638.html</link>
      <description>این مقاله به بررسی کاربرد صورت‌واژه‌های فعل &amp;amp;laquo;هست&amp;amp;raquo; در نوشتار محاوره‌ای فارسی می‌پردازد و به‌ویژه بر معنای اسنادی غیرتأکیدی آن تمرکز دارد تا تحلیلی دربارۀ دلایل رواج چشمگیر این کاربرد در نوشتار محاورۀ فارسی‌زبانان ارائه دهد. از پیکرۀ محاوره-رسمی &amp;amp;laquo;پارس‌مپ&amp;amp;raquo; که شامل بیش از ۵۰هزار زوج‌جمله است، ۸۶۸ رخداد از صورت‌واژه‌های &amp;amp;laquo;هست&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;هستش&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;هس&amp;amp;raquo; به‌عنوان داده‌های پژوهش استخراج شد. سپس کاربردهای مختلف این فعل در زبان محاوره‌ای فارسی مورد بررسی و دسته‌بندی قرار گرفت. نتایج بررسی نشان می‌دهد که در فارسی محاوره‌ای نوشتاری، صورت‌واژه‌های &amp;amp;laquo;هست&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;هستش&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;هس&amp;amp;raquo; در کاربردهای مختلفی از جمله وجودی (به‌معنای وجودداشتن یا حضورداشتن) و اسنادی تأکیدی (به‌عنوان تأکید بر فعلِ &amp;amp;laquo;است&amp;amp;raquo;) به کار می‌روند. همچنین، کاربرد سومی از این فعل در معنای اسنادیِ بدون تأکید نیز مشاهده می‌شود که در الگوهای دستوری رایج قرار نمی‌گیرد؛ اما نشان‌دهندۀ تمایل زبانوران به استفاده از آن است. این تغییرات می‌تواند به‌عنوان نمونه‌ای از روند دستوری‌شدگی فعل &amp;amp;laquo;بودن&amp;amp;raquo; و به‌ویژه صیغۀ سوم‌شخص مفرد &amp;amp;laquo;هست&amp;amp;raquo; تبیین شود. اصول دستوری‌شدگی مانند لایه‌بندی و واگرایی و سازوکارهایی چون استنتاج کاربردشناختی و معنازدایی در توضیح این پدیده مؤثرند. این فرایند نشان‌دهندۀ پویایی و انعطاف‌پذیری زبان فارسی در پاسخ به نیازهای ارتباطی زبانوران است.کلیدواژه‌ها: پیکره‌بنیاد، هست، است، فارسی محاوره، فارسی محاورۀ نوشتاری، دستوری‌شدگی</description>
    </item>
    <item>
      <title>چرایی زبان گفتاری در داستان‌های هوشنگ مرادی کرمانی</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_243639.html</link>
      <description>هوشنگ مرادی کرمانی یکی از شناخته شده‌ترین نویسندگان ایرانی است. آثار او را چند نسل از خوانندگان در دوره‌ای پنجاه ساله، پیش و پس از انقلاب، خوانده، دیده و شنیده و در حافظه دارند؛ چه آن‌هایی که نسخه‌ی سینمایی داستان‌های او را دیده‌اند یا داستان‌ها را از رادیو شنیده‌اند و چه آن‌ها که کتاب‌هایش را خوانده‌اند. مرادی کرمانی یکی از محبوب‌ترین نویسندگان در میان مردم است. موضوعات داستان‌های هوشنگ مرادی کرمانی برگرفته از زندگی مردمانی است که با آن‌ها زیسته است و او در این سادگی اعجاب می‌آفریند. یکی از ویژگی‌های ممتاز و متمایز داستان‌های او زبان گفتاری این داستان‌هاست، زبانی که نه فقط در گفت‌وگوها، که در تمامی روایت و بدنه داستان خودنمایی می‌کند. این زبان گفتاری که ترکیبی از زبان رسمی و زبان گفتاری است، داستان‌های مرادی کرمانی را صمیمی، غنی و تصویری‌تر کرده است؛ زبانی که در پیوند با ساختار داستان‌های اوست و مبتنی بر شیوه‌ی قصه‌گویی و داستان‌نویسی اوست. مرادی کرمانی همانند قصه‌گویی در میانه‌ی گروهی از خوانندگان روایت می‌کند و داستان می‌نویسد. مرادی هم فضای شهری را مکان و فضای رخدادهای داستان‌هایش کرده است و هم فضای روستایی را. فضاها و مکان‌های داستان‌های او هم واقعیت جغرافیایی دارند و هم ساخته پرداخته خودش‌اند. او نویسنده‌ای است که خوب می‌تواند با زبان بازی کنداین مقاله برآن است که نوع زبان گفتاری و کارکردهای آن را در داستان‌های هوشنگ مرادی کرمانی و تفاوتش را با زبان رسمی در این داستان‌ها بررسی کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>هنر ترجمۀ گفت‌وگو</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_243640.html</link>
      <description>تفاوت‌های فارسی گفتاری و فارسی نوشتاری را می‌‌توان در سه سطح دستوری و واژگانی و آوایی بررسی کرد؛ اولی از دومی مهم‌تر است، و دومی از سومی. البتّه، بسیاری از اهل‌زبان ممکن است تفاوت‌های آوایی (ازجمله شکستن برخی واژه‌ها در گفتار) را بیش و پیش از آن دو تفاوتِ مهم‌تر درک کنند. بسیاری از مترجمان نیز، هنگام ترجمۀ گفت‌وگوها، چنان غرق شکستن واژه‌ها می‌ شوند که از تمایزهای دستوری و واژگانی بازمی‌‌مانند، یعنی شکسته‌نویسی را نخستین مرحله، یا حتی یگانه راهِ ایجاد تمایز میان گفتار و نوشتار می‌پندارند. در این نوشته، قرار است کار چند مترجم در برگرداندنِ گفت‌وگوی شخصیّت‌های داستان یا نمایش‌نامه صرفاً از همین دیدگاه، یعنی مراعات ویژگی‌های دستوری و واژگانیِ فارسی گفتاری و کاربرد صورت‌های شکستۀ واژه‌ها، بررسی شود‌. برای نمونه، تکه‌ای از نمایش‌نامۀ Endgame ، نوشتۀ سمیوئل بکت، برگزیده شده است. از این نمایش‌نامه، ترجمه‌های فارسی متعدّدی با یکی از دو عنوانِ آخر بازی و دست آخر منتشر شده است. از آن میان، شش ترجمۀ فارسی از آن بخشِ نمایش‌نامه (عیناً با حفظ رسم‌الخط و نشانه‌گذاری‌های مترجمان) نقل و، از میان معایب هر ترجمه، صرفاً خطاهای ناشی از کم‌اعتناییِ مترجم به مختصّات دستوری و واژگانیِ فارسی گفتاری و شکستن نابه‌جای واژه‌ها بررسی شده است.کلیدواژه‌ها: فارسی گفتاری، نگارش گفت‌وگو (دیالوگ)، شکسته‌نویسی، ترجمۀ ادبی</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی انواع نونویسی‌های موجود در پیام‌های دانش‌آموزیِ ارسالی به سامانۀ آموزشی &amp;laquo;شاد&amp;raquo;</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_243641.html</link>
      <description>از گذشته تا حال دوگونۀ گفتاری و نوشتاری فارسی در جامعه رواج عام داشته و به‌ویژه پس‌از فراگیرشدن رسانه‌های اجتماعی و ضرورت تعاملات برخط، نگارش فارسیِ گفتاری بیش ‌از پیش توسط کاربران در فضای مجازی عملیاتی شده است. این تحول می‌طلبد که برای سامان‌دهی به شیوه‌های نگارش فارسیِ غیررسمی، اقدام به موقعی صورت گیرد تا الگوی معتبری فراروی کاربران واقع شود و آنان را در این مسیر راهنما باشد. این مهم در سال 1403 به اهتمام گروه‌های ذیربط در فرهنگستان زبان و ادب فارسی در قالب کتابچه‌‌ای منتشر شد که انتظار می‌رود به برنامه‌‌ریزی و سامان‌دهی این‌گونۀ نوشتاری متداول یاری رساند. مقالۀ حاضر از رهگذر یک پژوهش میدانی، نونویسی‌های به کار رفته در سامانۀ دانش‌آموزی &amp;amp;laquo;شاد&amp;amp;raquo; را در دوره‌های اول و دوم متوسطه شهر بیرجند در بازۀ زمانی سال تحصیلی 1400- 1399 احصا نموده و سپس به دسته‌‌بندی آن‌ها پرداخته است. در این میان به گوشه‌هایی از دستور خط مصوب اخیر (فارسی غیررسمی) نیز پرتو افکنده شده و به مقتضای برخی نمونه‌ها دسته‌بند‌های جدیدی نیز به آن افزوده شده است. نتایج پژوهش حاضر نشان می‌دهد که از 501 نونویسی‌ احصاشده، به‌ترتیب نونویسی‌های‌ آوایی، نونویسی‌‌‌های نگارشی، نونویسی‌های‌ حاصل از تغییر واژ- واجی، نونویسی‌های بافت‌محور و نهایتاً سایر نونویسی‌ها بیشترین بسامد را به خود اختصاص داده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش گفتاری‌نویسی در حفظ تنوع زبانی در عصر دیجیتال: چالش‌ها و فرصت‌ها</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_243643.html</link>
      <description>در عصر دیجیتال، فناوری‌ها و ابزارهای ارتباطی نوین، تحولات عمیقی در کاربرد زبان ایجاد کرده‌اند. اینترنت با گشودن عرصه‌های جدید برای ارتباطات مجازی، نقش تازه‌ای برای زبان رقم زده‌اند که از آن با عنوان &amp;amp;laquo;نقش ارتباط مجازی&amp;amp;raquo; یاد می‌شود. این نقش عمدتاً در قالب نوشتار گفتاری یا گفتاری‌نویسی تجلی می‌یابد و به کاربران امکان می‌دهد زبان را در بافت‌‌های غیررسمی و به طور خلاقانه‌تری به کار گیرند. روشن است که همة زبان‌ها به یک اندازه از این فرصت‌ بهره‌مند نشده‌اند. زبان‌هایی که فاقد زیرساخت‌های دیجیتالی یا نظام نوشتاری معیارند، در معرض نابودی در فضای دیجیتال هستند. اینترنت، با وجود ظرفیت‌های بالقوه برای حفظ تنوع زبانی، به دلیل سلطة زبان‌های غالب مانند انگلیسی، نتوانسته به طور کامل این تنوع را منعکس کند. تنها حدود ۲۵۰ زبان از بیش از ۶۰۰۰ زبان جهان، حضوری فعال در فضای دیجیتالی دارند و بسیاری از زبان‌های اقلیت در معرض &amp;amp;laquo;مرگ دیجیتالی&amp;amp;raquo; قرار گرفته‌اند. گفتاری‌نویسی، به عنوان کلیدی‌ترین ابزار در ارتباطات دیجیتالی، می‌تواند به حفظ و احیای زبان‌های در خطر کمک کند و امکان استفاده از زبان‌های محلی را در رسانه‌های اجتماعی، پیام‌رسان‌ها و وب‌نوشت‌ها فراهم می‌کند و به انتقال میان‌نسلی زبان‌ها یاری می‌رساند. برای تقویت تنوع زبانی در فضای دیجیتال، علاوه بر کاربرد گفتاری‌نویسی، اقداماتی همچون مستندسازی زبان‌ها، طراحی ابزارهای دیجیتالی چندزبانه، و تقویت نقش زبان‌های محلی در آموزش و رسانه‌ ضروری است. درنهایت، اینترنت با وجود چالش‌ها، ظرفیت بالایی برای ارتقای جایگاه زبان‌ها و حفظ تنوع زبانی و فرهنگی دارد، مشروط بر آنکه سیاست‌گذاری‌های هدفمند و همکاری‌های بین‌المللی در این زمینه تقویت شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تمهیدی محدود در باب موضع واقع گرایانه و نسبتش با گفتاری نویسی؛ مورد تاریخ بیهقی</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_243644.html</link>
      <description>عموم صاحب‌نظران زبان و ادب فارسی بر آن‌اند که گفتاری‌نویسی در فارسی با نضج گرفتن گونۀ جدید ادبیات داستانی، اعم از داستان کوتاه و رمان، در دورۀ معاصر آغاز شده است. چرا که در دورۀ معاصر بود که نویسندگان ایرانی در برخورد با وضعیت جدید اروپا بر این امر وقوف یافتند که با عصری دیگر روبه‌رو هستند؛ و در این عصر جدید برای بیان نظرات خود نیازمند گونه‌های جدید ادبی، و به‌تبع آن زبان جدیدی هستند. دیدگاه این صاحب‌نظران متکی‌بر پژوهش‌هایی است که پژوهشگران اروپایی و امریکایی ناظر بر تاریخ اروپا انجام داده‌اند. در این بین به این مسئله توجه نشده، آنچه که موجب شده است نویسندگان اروپا در دوران جدید به گفتاری‌نویسی روی بیاورند موضع &amp;amp;laquo;واقع‌گرایانه&amp;amp;raquo;‌ای است که برخلاف اسلاف خویش درپیش گرفتند. به عبارت دیگر آنچه که گفتاری‌نویسی را در اروپا به دوران روشنگری ضرورتی اجتناب‌ناپذیر ساخت، موضع واقع‌گرایانه‌ای است که درپیش گرفته شد. این در حالی است که در میان آثار کهن زبان فارسی می‌توان معدود آثاری را یافت که چون از همین موضع واقع‌گرایانه به نگارش درآمده‌اند، لاجرم از گفتاری‌نویسی نیز بهره برده‌اند. در این مقاله می‌کوشیم موضع ابولفضل بیهقی را ، در مقام نویسندۀ تاریخ بیهقی، با استناد به نوشتۀ خودش تبیین کنیم و نشان دهیم که از موضعی واقع‌گرایانه به نگارش تاریخ بیهقی دست یازیده است؛ و همین موضع بهره‌گیری از گفتاری‌نویسی را در این اثر ضرورتی اجتناب‌ناپذیر ساخته است؛ و این را تمهیدی بر این قرار دهیم که اساساً آنچه که گفتاری‌نویسی را ضرورتی اجتناب‌ناپذیر می سازد، موضع واقع‌گرایانه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارتباط ویژگی‌های نقشی با مشخصه‌های دستوری در گونة محاوره‌ای زبان فارسی</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_243645.html</link>
      <description>چکیدهزبان در گام نخست، به دو گونة گفتاری و نوشتاری تقسیم می‌شود. زبان گفتاری و زبان نوشتاری، هر دو، دو روی سکة زبان هستند. هر دو این رسانه‌ها نمود یک نظام زبانی(دستور زبان) هستند، اما به کارگیریِ هر یک در برقراری ارتباط، اهل زبان را با مجموعة گسترده‌ای از انتخاب‌ها روبرو می‌کند؛ انتخاب‌هایی که موجب شکل‌گیریِ الگوهایِ نظام‌مند در کاربرد دستور زبان می‌شوند. مطالعة صورت‌ها، ساختارها و مقولات دستوری در قالب این الگوها کافی نیست. این‌ها حکایت از انتخاب‌هایی دارند که در دستور زبان موجود هستند. باید بدانیم که چطور این انتخاب‌ها در موقعیت‌های گوناگون در خلق کلام به کار می‌روند. ظهور این موقعیت‌ها را می‌توان در گونه‌های زبانی، در گونه‌های کاربردی(گونه‌هایی که وابسته به شرایط و اهداف ارتباطی هستند) و در مقیاسی کوچک‌تر در گونه‌های گویشی(گونه‌هایی که وابسته به گروه‌های جمعیت‌شناختی، منطقه‌ای یا جغراقیایی هستند) جستجو کرد. گونة محاوره‌ای زبان یکی از گونه‌های کاربردی زبان گفتاری است که فی‌النفسه درخور توجه جدی است. این گونة زبانی به هیچ‌وجه گونه‌ای &amp;amp;laquo;غیرعادی&amp;amp;raquo; یا &amp;amp;laquo;نامتعارف&amp;amp;raquo; نیست. درواقع این گونة کاربردی، رایج‌ترین و روزمره‌ترین گونة زبان است. مشخصه‌های دستوری این گونة کاربردی را می‌توان در ارتباط با ویژگی‌های نقشی، کنشی و ساختاری آن مشخص کرد. ازآنجاکه ویژگی‌های نقشی، ویژگی‌هایی هستند که مختص گونة محاوره‌ای هستند و آن را از سایر گونه‌های کاربردی متمایز می‌کنند، در این مقاله به ویژگی‌های نقشی گونة محاوره‌ای زبان فارسی اشاره و ارتباط آنها با مشخصه‌های دستوری نشان داده می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اضافه شدن و حذف صامتt بعد از s و &amp;scaron;</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_243646.html</link>
      <description>زبان مهم‌ترین وسیلة ارتباط میان افراد بشر است که بنا به ماهیت خود و به علت‌های گوناگون در طول زمان، دستخوش تحولات و تغییرات می‌شود. تحولات زبان در آواها، صرف‌‌ونحو و واژگان آن صورت می‌گیرد. بسیاری از واژه‌های رایج در زبان فارسی امروز در طول تاریخ دستخوش این تحولات شده‌اند. برخی از این تحولات در فارسی میانه رخ می‌دهد و برخی دیگر در فارسی دری روی داده و تا امروز در برخی گویش‌ها ادامه دارد. ازجملة این تحولات، حذف و اضافه شدن صامت t در برخی از بافت‌هاست که واژه‌هایی با هویت دستوری متفاوت را دربر می‌گیرد. این نوشتار به کاهش و افزایش واج t بعد از s و &amp;amp;scaron; در برخی بافت‌ها و عللِ آن می‌پردازد. این پدیده براثر نزدیک بودن واجگاه این صامت‌ها روی می‌دهد. در بخش اول این نوشتار به افزایش صامت غیراشتقاقی/t/ می‌پردازیم و در بخش دوم به حذف آن.هدف نویسنده در این نوشتار آن است تا با گردآوردن کلماتی از متون کهن که این فرآیندها در آنها به چشم می‌خورد، قوانین حاکم بر این لغات را کشف کرده ِو توجه محقّقان را به این واژه‌ها و تحولات آواشناختی آنها ـ که تاکنون کمتر مورد توجه بوده ـ جلب کند گفتنی آن که بعضی از مصحّحان به سبب ناآشنایی با این تحولات، لغاتِ تحول‌یافته را، به گمانِ نادرستی، در حاشیه جای داده و در متن واژه‌ای دیگر را قرار داده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چشم‌اندازی به جریان‌های چیره و نوپدیدِ ادبیات تطبیقی: تحلیل داده‌کاوانهٔ شش خوشهٔ مفهومی در درسنامه‌های حوزهٔ انگلیسی‌زبان</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_244336.html</link>
      <description>با گذشت قریب به نود سال از نخستین گام‌های فاطمه سیّاح، بنیان‌گذار دانش ادبیات تطبیقی در ایران، کلافِ رشتهٔ دانشگاهیِ ادبیات تطبیقی در ایران هم‌چنان سردرگم است. با اینکه در سال 1395 وزارت علوم گرایش «ادبیات تطبیقی» را ذیلِ رشتهٔ ادبیات فارسی در مقطع ارشد تصویب کرد، این اتفاق مبارک هنوز در اندیشه و عمل با مشکلات و دست‌اندازهای بسیار مواجه است و از نگاه بعضی از منتقدان، «ادبیات تطبیقی» دانشگاهی در ایران نه‌تنها هنوز حائز جایگاه شایستهٔ‌ کشوری با پیشینهٔ تمدنی باستانی و تعاملات فرهنگی گسترده با جهان دیروز و امروز نیست، بلکه چالش‌ها و کژفهمی‌های فراوان پیش روی خود دارد. آنچه در این میان همچنان غایب است، مکتوبات مستند دربارهٔ درسنامه‌های ادبیات تطبیقی دانشگاهی در جهان است، تا با تکیه بر آن بتوانیم به قیاسی روشن‌ و مستدل از وضعیت خود در جهان دست پیدا کنیم. پژوهش پیش‌رو می‌کوشد تا به این نیازِ اساسی، پاسخی مقدماتی دهد به امید آنکه راهگشای پژوهشگران و درسنامه‌نگاران آینده باشد. در این جستار به تحلیل برنامه‌های آموزشی و پژوهشی پنج سال اخیرِ بالغ بر چهل نهاد شاخص و پیشروی دانشگاهی حوزهٔ انگلیسی‌زبان  در غرب می‌پردازم و پس از گزارش تفصیلی و ارزیابی مقدماتی داده‌ها شامل بر سرفصل‌های منتج از درسنامه‌ها و فهرست‌نامه‌های رسمی منتشر شده در تارنمای نهادهای آموزشی و  پژوهشی، می‌کوشم به شیوهٔ «داده‌کاوی» و کشف شش خوشه مفهومی، گزارشی مستند از وضعیت کنونی ادبیات تطبیقی در دو دههٔ نخست قرن بیست‌ویکم در حوزهٔ انگلیسی‌زبان و چشم‌انداز آتیِ این رشته در جهان ارائه کنم.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تخلّصِ پارسی در شعر عربیِ سده های نخست هجری</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_244337.html</link>
      <description>یکی از پدیده‌هایی که در سروده‌های پارسی از همان سده‌های نخست هجری خودنمایی می‌کند و نشان می‌دهد که پدیده‌ای کهن‌تر در شعر و هنر ایرانی باشد، اشاره به نامِ هنری (تخلّص) در بیت‌های پایانی است؛ پدیده‌ای که در هنرهای دیگر چون فرش‌بافی و سفال‌گری نیز گسترش داشته و هنرمند، نام خود را در جایی از اثر خود ثبت می‌کرده است. این ویژگی در شعر عربی وجود نداشته است. به دلیل درهم‌آمیختگی زیادِ ادبیات و هنر پارسی با ادبیات عربی در سده‌های پسااسلامی، کنجکاو شده‌ایم تا نشانه‌هایی از تخلص را در شعر عربی بیابیم. هرچند در آغاز، هر دیوانِ شعری را بررسی می‌کردیم، ولی به‌سرعت دریافتیم که تخلص را باید در سروده‌های عربی‌سرایان ایرانی که با سنت‌های کهن شعر پارسی آشنایی داشته و گاه ناخودآگاه آن را به کار برده‌اند، جستجو کرد؛ برخی از عرب‌نژادهایی را نیز که به‌دلایلی با ترانه‌های پارسی آشنا بوده‌اند، باید درون این دایره گنجاند. با این همه، به‌قطعیت نمی‌توان بر همۀ نمونه‌های بازیافته از شعر عربی در این جستار، نام تخلص نهاد، ولی این تلاشی است در بررسی دقیق‌تر تخلّص در شعر عربی.
     برای یافتن کهن‌ترین نمونه‌های تخلص در شعر عربی، چینش تاریخی را پیش گرفته و به کهن‌ترین نمونه‌ها در سده‌های نخست هجری اشاره کرده‌ایم. کهن‌ترین نمونه‌ها به سدۀ نخست هجری برمی‌گردد؛ تخلص‌ها در شعر تازی، معمولاً برگرفته از نام کوچک شاعر یا کنیۀ اوست و در برخی سروده‌های عربی به‌ویژه نزد صاحب بن عباد، در کنار تخلّص، از نام راویِ خوش-آواز شاعر نیز یاد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>جدال امید و ناامیدی در دو رمان سووشون و نقره دختر دریای کابل</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_244338.html</link>
      <description>انسان در زندگی شخصی و اجتماعی خود، همواره در نوسان بین امید و ناامیدی ‌است. امید به عنوان یک فرایند مثبت، نقشی مؤثر در سلامت جسمانی و روانی فرد و بهتبع آن، جامعه دارد.‌ از سوی دیگر ناامیدی نسبت به مشارکت مؤثر در مسائل اجتماعی و اصلاح و تغییر، جامعه را به سمت رکود و انفعال می‌برد.  بازتاب امید و ناامیدی در آثار ادبی، از دیدگاه علوم مختلف از جمله جامعهشناسی، فلسفه و روانشناسی قابل بررسی است. پژوهش حاضر با رویکردی روانشناختی و براساس مکتب آمریکایی به بررسی تطبیقی نمودها و کارکردهای امید و ناامیدی در سووشون از سیمین دانشور و نقره دختر دریای کابل از حمیرا قادری (افغانستان) می‌پردازد. هر دو رمان، از نگاه زنان و با محوریت آنان، برهه‌ای حساس از تاریخ کشور خود را با رویکردی انتقادی نسبت به استبداد داخلی و استعمار انگلستان، به تصویر کشیده‌اند. زنانی که با وجود نابسامانی‌های سیاسیـ اجتماعی که زندگی شخصی آنان را تحت‌الشعاع قرار داده، می‌کوشند امید را در خود و دیگران زنده نگه دارند. در هر دو رمان، روابط خانوادگی، همدلی و مهارت خوش‌بینی نقش مؤثری در امیدواری دارد. در سووشون، استعمار، عامل اصلی نابسامانی اوضاع و ستم حاکم است و در رمان قادری استبداد داخلی، منشأ فساد و ناامنی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و تحلیل زمینه‌های فکری – اجتماعی پذیرش شعر مولانا در آمریکا و انگلستان</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_244339.html</link>
      <description>در سده بیستم میلادی، رنگ باختن «قرائت‌های بزرگ» مسیحیت به عنوان تکیه‌گاه سنّتی و غلبهء روایت مدرنیته با نقدهای پسامدرن به مفهوم «سوبژه» و عقلانیت ابزاری، بحران معنوی عمیقی در جوامع غربی ایجاد کرد. در چنین فضای فکری، انسان غربی با احساس بی‌پناهی فکری و خلاء معنوی روبرو شده به دنبال منبع جدیدی برای معنابخشی به زندگی بود و همزمان، ترجمه شعر مولانا با محوریت عشق فرامذهبی، نفی خودِ محدود (اگو) و جستجوی امر متعالی در زندگی روزمره، به این نیازها پاسخ داد. استقبال از سروده‌های مولانا در این دوره را باید واکنشی به ناتوانی گفتمان‌های مسلط در تعریفِ تسلی‌بخش از فردیت و پاسخگویی به نیازهای معنوی انسان معاصر دانست.  ترجمه‌ تازه کلمن بارکس از سروده‌های مولانا، که درواقع اقتباسی آزاد از ترجمه‌های پیشین بود، در این اقبال گسترده نقش اساسی داشت. بارکس با زبانی شاعرانه و امروزی، مفاهیم عرفانی مندرج در این سروده‌ها را بازآفرینی کرد و آنها را نه تنها برای نخبگان، که در دسترس عموم مخاطبان قرار داد؛ سروده‌هایی که برای مخاطبان غربی همچون مرهمی بر زخم‌های معنوی و نویدی برای یافتن معنویت در جهانی متکثر بود. پژوهش حاضر به بررسی سیر دگرگونی‌ در زمینه‌های فکری مسلّط این دوره می‌پردازد و می‌کوشد تا این اقبال را ریشه‌شناسی کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خویشاوندی قصّه‌های جادویی در خوانش تطبیقی دختر نارنج و ترنج و استخوان آواز‌خوان</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_244340.html</link>
      <description>ادبیات تطبیقی یا به‌ تعبیری ادبیات جامع ملل، با استفاده از ابزار و پیش‌نیازی با‌ عنوان ادبیات جهان، به مطالعه، بررسی، مقایسه و در نهایت کشف رابطه‌ها، تأثیر و تأثّرات، توارد و تشابه و همچنین به مقولة درون‌ذاتیت و پیدایش مستقل و همزمان آثار ادبی می‌پردازد. از آن‌جایی که خاستگاه و درون‌مایۀ ادبیات عامّه و ادب شفاهی، جوشش و تجلّی ذهن ناخودآگاه جمعی بشر است و پیشینة آن نیز بسیار دورتر از نقل و روایت مکتوب است،  نمونه‌های مشابهی را در آثار ادبی جهان می‌توان پیدا کرد که با هم ارتباط و خویشاوندی دارند که البته به‌سادگی نمی‌توان نوع و کیفیت وابستگی را نشان داد. هدف از این ‌پژوهش که به روش اسنادی ـ توصیفی و با تحلیل محتوا انجام پذیرفته است، نشان‌دادن ‌تأثیر و تأثّرات و خویشاوندی دختر نارنج و ترنج از در قصّه‌های معروف ایرانی با افسانۀ استخوان آوازخوان از مجموعۀ گردآوری‌شدة برادران گریم در ادبیات عامۀ کشور آلمان است. با مطالعه و بررسی، نتایج گوناگونی حاصل شد که بیانگر اشتراکات زیادی در این ‌دو متن است و سرانجام با توجّه به اینکه ایران مبدأ و منشأ بسیاری از قصّه‌ها است و هم‌چنین محلّ گذر و گذار قصّه‌ها از شرق (هندوستان، چین، مصر و...) به غرب بوده است، می‌توان گزینه‌های اقتباس، تأثیرپذیری و بازآفرینی افسانۀ آلمانی را از این قصّۀ ایرانی و شرقی در بستر مطالعات ادبیات تطبیقی پذیرفت.
ادبیات عامه، ادبیات تطبیقی، قصّه، تأثیر و تأثّر، کهن‌الگوها، دختر نارنج و ترنج، استخوان آواز‌خوان</description>
    </item>
    <item>
      <title>پاریس در تقاطع سفرنامه‌های نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم: از جغرافیای واقعی تا جغرافیای تخیل</title>
      <link>https://nf.apll.ir/article_244341.html</link>
      <description>نقد جغرافیایی رویکردی در حوزه ادبیات تطبیقی است که به بررسی تعامل میان فضاهای جغرافیایی و بازتاب آن‌ها در متون ادبی می‌پردازد. این رویکردِ جغرافیا‌محور، مکان را در مرکز توجه قرار می‌دهد و با تکیه بر اصل چند‌کانونی، دیدگاه‌های متنوع پیرامون یک مکان را واکاوی می‌کند. در این میان، سفرنامه‌ها از غنی‌ترین منابع بازتاب‌دهنده فضاهای ارجاعی‌ به‌شمار می‌آیند و در بستر آن‌ها، همواره چالشی میان مکان‌های ارجاعی و تصاویر ‌ذهنی متکثر سفرنامه‌نویسان در جریان است. همان‌گونه که جغرافیای واقعی و نقشه‌های شهری در خوانش یک مکان موثر هستند، جغرافیای تخیل و تصاویر ذهنی نیز در درک مکان نقش سازنده و مکمل ایفا می‌کنند. شهر پاریس در بسیاری از سفرنامه‌ها حضور پررنگی یافته و نویسندگان با زاویه‌دیدهای درونی، بیرونی و مهاجر به بازنمایی آن پرداخته‌اند. مقاله‌ی حاضر با تکیه بر رویکرد نقد جغرافیایی «وستفالی» و تمرکز بر نگاه مسافر-نویسندگان فرانسوی و غیرفرانسوی از فرهنگ‌های گوناگون، به تحلیل شهر پاریس در چهار سفرنامه‌ در بازه‌ی زمانی نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم می‌پردازد: برداشت‌های سفر یک بیگانه از پاریس: بازدید از نمایشگاه جهانی 1855، سفرنامه حاج سیاح به فرنگ، روزنوشت‌های سفر پاریس و سفرنامه‌ی تحف بخارا. در این پژوهش، بخش‌های مربوط به شهر پاریس در این متون به صورت توصیفی-تحلیلی بررسی می‌شوند تا لایه‌های متنی شکل‌گرفته حول جزیره‌های اصلی سازنده‌ی تصویر شهر در دنیای متن و پویایی فضاهای انسانی آن در روابط بینامتنی مطالعه ‌شود. همچنین، مقاله به بررسی نحوه‌ی تعامل مسافر-نویسندگان با پاریس از منظر تجربه‌ی چندحسی و لایه‌نگارانه می‌پردازد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
