زبانِ نامة فرهنگستان

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

سردبیر نامة فرهنگستان

چکیده

شمارۀ شصت‌وششم نامۀ فرهنگستان دومین شماره‌ای است که با مسئولیت سردبیر جدید در اختیار خوانندگان گرامی قرار می‌گیرد. در شمارۀ پیش دکتر غلامعلی حداد عادل، در مقام مدیرمسئول نامۀ فرهنگستان، با زبانی شیوا دربارۀ نقش و مقام سردبیر قبل، استاد احمد سمیعی، در بنیاد گذاشتن و راهبری این نشریه، نکات مهمّی نگاشتند. ازاین‌رو، اینجانب تنها به این بسنده می‌کنم که بگویم به گمان من هیچ‌کس نمی‌تواند جای استاد گران‌قدرمان، احمد سمیعی، را در راهبری نامۀ فرهنگستان پُر کند، تا چه رسد به بنده با این بضاعت ناچیز. ما تنها می‌توانیم آرزو کنیم که سایۀ ایشان بر سر ما فرهنگستانیان مستدام باشد و همواره از راهنمایی‌هایشان بهره ببریم.

زبانِ نامة فرهنگستان

شمارۀ شصت‌وششم نامۀ فرهنگستان دومین شماره‌ای است که با مسئولیت سردبیر جدید در اختیار خوانندگان گرامی قرار می‌گیرد. در شمارۀ پیش دکتر غلامعلی حداد عادل، در مقام مدیرمسئول نامۀ فرهنگستان، با زبانی شیوا دربارۀ نقش و مقام سردبیر قبل، استاد احمد سمیعی، در بنیاد گذاشتن و راهبری این نشریه، نکات مهمّی نگاشتند. ازاین‌رو، اینجانب تنها به این بسنده می‌کنم که بگویم به گمان من هیچ‌کس نمی‌تواند جای استاد گران‌قدرمان، احمد سمیعی، را در راهبری نامۀ فرهنگستان پُر کند، تا چه رسد به بنده با این بضاعت ناچیز. ما تنها می‌توانیم آرزو کنیم که سایۀ ایشان بر سر ما فرهنگستانیان مستدام باشد و همواره از راهنمایی‌هایشان بهره ببریم.

در این مرحله از حیات نامۀ فرهنگستان بی‌مناسبت ندیدیم که دربارۀ وظایف این نشریه، و به‌ویژه روش‌های متحقق ساختن آنها، بحثی را آغاز کنیم و از اهل نظر بخواهیم که ما را در این عرصه یاری کنند.

برای آغاز بحث، سرمقالۀ این شماره را به زبانِ نامۀ فرهنگستان اختصاص داده‌ایم. زیرا در شصتمین شمارۀ این نشریه، که به نظر خوانندگان اختصاص یافته بود، ازجمله مسائلی که محل اختلاف نظر می‌نمود، نحوۀ ویرایش مقالات بود. ازآنجاکه برای این نشریه امر زبان، هم در ساحت عمل و هم در ساحت نظر، نخستین اولویت است، به‌ناگزیر باید از سیاست زبانی ویژه‌ای پیروی کند و در ویرایش مقاله‌ها این سیاست را مدّ نظر داشته باشد. باری، در اینجا قصد ما این است خطوط کلّی این سیاست را، البته از دید خود، به‌اختصار شرح کنیم و از صاحب‌نظران بخواهیم از نقد و سنجش آن دریغ نورزند. باشد که در این عرصه، دست کم در عالم نظر، توافقی نسبی حاصل آید و اختلاف‌ها تا حدّ امکان از میان برخیزد.

در شمارۀ پیشین نشریه، در «راهنمای نگارش مقاله» آمده‌است: «مقاله باید به زبان فارسی معیار و به دور از عبارت‌پردازی‌های متکلفانه باشد». در اینجا بحث اصلی بر سر زبان معیار است. دربارۀ زبان معیار مسائل عملی و نظری فراوانی مطرح است که محل توجه صاحب‌نظران، به‌ویژه جامعه‌شناسان زبان و ادیبان، در سراسر جهان و ازجمله ایران، بوده‌است؛ ما تنها به آن نکاتی می‌پردازیم که می‌تواند در امر نگارش دستگیرمان شود.

در آغاز بحث باید یادآور شویم که در اینجا مراد از «زبان فارسی معیار»، گونۀ نوشتاریِ آن در ایرانِ امروز است. نقش اصلی زبان، دست کم از دیدگاهی که مدّ نظر ماست، رساندن معنی از رهگذر الفاظ یا صورت‌های زبانی است. مراد ما از صورت، هر نوع واحد زبانی‌ای است که رسانندۀ معنی باشد. چنین واحدی ممکن است یک تکواژ یا واژه یا عبارت یا جمله باشد. صورت معیار و نامعیار زمانی مطرح می‌شود که زبان بیش از یک صورت برای رساندن یک معنی مشخص در اختیار داشته باشد. بر همین مبنا، در عرصۀ دستور زبان نیز ممکن است شماری از ساخت‌ها معیار و شماری دیگر نامعیار به شمار آیند. در اینجا می‌توان از یک تشبیه بهره جست. زبان معیار از برخی جهات، و البته نه از همۀ جهات، مانند نحوۀ غذا خوردنِ متمدنانه است. هدف از خوردن غذا رساندن مواد لازم به بدن است. امّا در هر جامعه‌ای این کار آدابی دارد که هرکس آنها را رعایت نکند بی‌نزاکت شناخته می‌شود. ارزش این آداب امری اجتماعی است و از قشرهای مرجع سرچشمه می‌گیرد. طبیعتاً در زبان نیز معیار بودن یا نامعیار بودنِ این یا آن صورت آبشخور اجتماعی دارد و از مراجعی گرفته می‌شود و گویشوران از رهگذر آموزش رسمی و غیر رسمی آن را فرامی‌گیرند. البته، زبان معیار نیز، مانند دیگر گونه‌های زبان، همواره در تحوّل است و نمی‌توان زبانی را که برای گذشتگان دور ما، مثلاً معاصران سعدی، معیار به شمار می‌آمده‌است برای نسل‌های امروز نیز معیار به شمار آورد. زبان هستی‌ای دوگانه دارد: از یک سو پدیده‌ای تاریخی است و از دیگر سو در زمان حال جاری و ساری است، چنان‌که سوسور[1] (۱۳۷۸ [۱۹۸۳]: ۱۴) آورده‌است: «زبان در آنِ واحد متضمن یک نظام ثابت و نوعی تحول است؛ این پدیده در هر لحظه نمودار نهادی کنونی و ساخته‌ای از گذشته است». برای شناخت چنین پدیده‌ای طبیعتاً باید سیر تحولش را نیز در نظر بگیریم. هر نسل جدید با خواندن متون پیشین هنجارهایی را فرامی‌گیرد و درعین‌حال هنجارهایی را فرومی‌گذارد و هنجارهای جدیدی پدید می‌آورد. هنجارهای تازه از آنجا پذیرفته می‌شوند که گویشوران برای پدیدآورندگان و کاربران آنها در عرصۀ زبان نوعی مرجعیت قائل‌اند. ازهمین‌روی می‌توان گفت که هر فردی که تحصیل‌کردگان نثر او را مطلوب و مقبول بدانند و نوشته‌هایش را در یک گفتمان معیّن مناسب و مفهوم بیابند، صورت‌های مورد استفاده‌اش معیار است.

زبان معیارِ نوشتاریِ فارسی از انقلاب مشروطه به بعد که کارکردهای جدیدی، مانند بیان گفتمان‌های سیاسی و اجتماعی و هنری و علمی، بر عهده‌اش نهاده شد تاکنون دستخوش تحوّلات بنیادینی گردیده و بسیاری از سنّت‌های دست‌وپاگیر را فرو نهاده و البته هنجارها و سنّت‌های جدیدی نیز بنا کرده‌است. برای مثال، در حوزۀ واژه‌سازی، یک قرن پیش سنّت این بود که از الگوهای زبان عربی بهره بگیرد و واژه‌هایی مانند معرفة‌الارض و میزان‌الحراره و ذوفلقتین بسازد. امّا امروز این سنّت را به‌کلّی فرو گذاشته و سنّت جدیدی را بنیاد نهاده و بر اساس هنجارهای جدید، آن واژه‌ها را به زمین‌شناسی و دماسنج و دولپه‌ای تبدیل کرده‌است. بنا بر این، زبان معیار نه می‌تواند یکسره مبتنی بر زبان پیشینیان باشد و نه می‌تواند به‌کلّی سنّت‌های پیشین را نادیده بگیرد و ناگزیر است در هر مرحله از تحوّل از میان صورت‌های جایگزین‌پذیر برخی را مرجح بداند و شماری را کنار بگذارد. حال این پرسش پیش می‌آید که ملاک این ترجیح چیست. به گمان من، برای دست یافتن به چنین ملاک‌هایی باید سیر تحوّل زبان فارسی در یک قرن گذشته را مدّ نظر قرار داد و از رهگذر آن گرایش‌های گوناگونی را که در آن وجود دارد بازشناخت. در زبان معیار فارسی سه گرایش عمده، که یکدیگر را تکمیل می‌کنند، به چشم می‌خورد.

۱) حرکت به‌سوی سادگی ـ زبان نوشتاریِ معیار درمجموع به‌سوی زبان گفتاری معیار و در تحلیل نهایی به‌سمت ساده‌تر شدن در تحوّل بوده‌است. این نکته را با خواندن نمونه‌هایی از نوشته‌های پیش از مشروطه و نوشته‌های امروز به‌سهولت می‌توان دریافت. فرایند ساده‌تر شدن در سطوح مختلف زبان روی داده‌است، ازجمله در سطح واژگان و در سطح دستور. در سطح واژگان بسیاری از واژه‌های عربی‌تبار که در گفتار به کار نمی‌رفتند از زبان نوشتار حذف شده‌اند و جای خود را به واژه‌های فارسی‌تبار و عربی‌تبار موجود در گفتار سپرده‌اند. برای مثال، امروز کمتر به عبارت‌هایی مانند «ملل راقیه» و «مستغنی از تعریف» و «به قید کتابت در آورد» و «جواهر مکنونۀ مکتومۀ امور غریبه» بر می‌خوریم.

برای حرکت به‌سوی سادگی در سطح دستور مثال‌های زیر را می‌توان شاهد آورد: کاربرد بسیار کمتر صورت‌های مثنای واژه‌های عربی (مانند طرفین و ضدین)؛ گرایش به جمع بستن اسم با استفاده از «ـ ها» و «ـ ان» به‌جای جمع مکسر و جمع با «ـ ات» و «ـ ین» و «ـ ون» (مانند اساتید و مباحثات و مخالفین و صلیبیون). البته کنار گذاشتن جمع بستن با پسوندهای عربی‌تبار مطلق نیست. مثال دیگر کنار گذاشتن مطابقت صفت و موصوف ازنظر شمار و جنس است، مانند «صفات رذیله» و «صنایع مستظرفه». مهم‌تر از همۀ اینها روندی است که در حوزۀ واژه‌سازی شاهدیم: الگوهای عربی به‌کلّی کنار گذاشته شده‌اند و جای خود را به فرایندهای واژه‌سازی فارسی سپرده‌اند[2] (برای آشنایی با این روند، نک. طباطبائی، ۱۳۹۷).

نکته‌ای که در ارتباط با حرکت زبان نوشتار به‌سمت سادگی و نزدیک شدن به زبان گفتار باید در نظر داشته باشیم این است که درهرحال نوشتار و گفتار دو رسانۀ متفاوت‌اند و دست‌کم در برخی گفتمان‌ها حتّی ماهیت‌های متفاوتی می‌یابند و از‌همین‌رو نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که درنهایت تمامی تفاوت‌هایشان از بین برود و بر هم منطبق شوند. درمجموع می‌توان گفت که زبان نوشتار بعد از مشروطه از نثر منشیانه بسیار فاصله گرفته‌است و رساندن پیام و به بیان دیگر معنی، و نه نمایش توانایی در کاربرد آرایه‌های ادبی، به هدف اصلی آن تبدیل شده‌است و عموماً هر آنچه این هدف را تحت‌الشعاع قرار دهد کنار گذاشته می‌شود.

۲) سره‌گرایی ـ در زبان معیار نوعی سره‌گرایی، به هنجارِ مسلط تبدیل شده‌است. سره‌گرایی را در اینجا به معنای منفی به کار نمی‌بریم و مرادمان از آن گرایشی است که برحسبِ آن نویسندگان می‌کوشند تاآنجاکه به امر تفاهم آسیب نمی‌رسد از کاربرد واژه‌هایی که تبار بیگانه دارند و نیز ساخت‌های نحوی‌ای که به نظر می‌رسد از زبان‌های دیگر به فارسی راه یافته‌اند، مانند کاربرد بیش از اندازۀ ساخت مجهول، پرهیز کنند. همۀ تلاش‌هایی را که در صد سال گذشته در زمینۀ برابریابی برای واژه‌های غربی صورت گرفته‌است می‌توان در ذیل سره‌گرایی گنجاند. این سره‌گرایی در وجه غالب خود از افراط به دور است و تنها از هویّت‌طلبی و ملّی‌گرایی مایه نمی‌گیرد، بلکه بی‌تردید پویش‌های درونی خود زبان و عوامل شناختی نیز در آن تأثیر بسیار داشته‌است.

۳) عقل‌گرایی ـصاحب‌نظرانی که دغدغۀ زبان دارند، عموماً در توجیه مرجح دانستن یک صورت بر صورت دیگر از دلایل عقلانی بهره می‌گیرند. نحوۀ استدلال پرویز ناتل خانلری (۱۳۶۹: ۳۱۲ـ۳۱۶)، که در زیر آن را نقل می‌کنیم، به‌روشنی این نکته را نشان می‌دهد:

غلط عجیبی که اخیراً در بعضی نوشته‌ها متداول شده و گاهی به شیوۀ گفتار هم سرایت کرده جمله‌هایی از این قبیل است:

یکی از بهترین کارخانۀ پارچه‌بافی ...

نخست باید دانست که یکی از معانی حرف اضافۀ از بیان جزء و قسمت چیزی است. در چنین موردی ناگزیر باید اسمی که بعد از آن می‌آید به صیغۀ جمع باشد تا بتوان جزئی از آن را جدا کرد و دربارۀ آن حکمی کرد؛ خاصه که کلمۀ یکی پیش از آن آمده باشد و پیداست که یکی را از چند تا جدا می‌توان کرد امّا جدا کردن یکی از یکی بی‌معنی است ...[3].

خانلری به دنبال این استدلال برای اثبات نظر خود شواهد تاریخی نیز می‌آورد.

در ارتباط با کاربرد عقل‌گرایی در ترجیح صورت‌های جایگزین‌پذیر به این نکته توجه داریم که در موارد اندکی صورت‌هایی در زبان رواج یافته‌است که منطقاً نادرست می‌نمایند. برای مثال، دو واژۀ «ناغافل» و «نامحروم» معنایی خلاف معنای ظاهری‌شان را می‌رسانند. امّا شمار چنین نمونه‌هایی بسیار اندک است و طبیعتاً اصل عقل‌گرایی را بی‌اعتبار نمی‌سازد. ازقضا یکی از همین دو مثال به‌روشنی نشان می‌دهد که عقل‌گرایی ملاک کارآمدی است. به‌این‌ترتیب که این اصل حکم می‌کند که از میان دو صورت جایگزین‌پذیر زیر، دومی، یعنی «محروم»، را برگزینیم:

خدا هیچ کودکی را از محبّت مادر «نامحروم» / «محروم» نکند.

سه گرایشی که در بالا آوردیم ممکن است از جهاتی با یکدیگر همپوشانی داشته باشند، ولی ما برای روشنی بیشتر ترجیح دادیم آنها را در سه عنوان جداگانه بگنجانیم.

به گمان ما، نویسندگان و مترجمان باتجربه‌، که بی‌تردید شمار نظرگیری از آثار نویسندگان برجستۀ معاصر را خوانده‌اند، این سه گرایش را دست کم به‌صورت ناخودآگاه بازشناخته‌اند و بر اساس آنها به گزینش دست می‌زنند. هرکس نیز بخواهد زبان معیار نوشتاری امروز را فرابگیرد باید شماری از این آثار را بخواند. خواندن متون کهن البته در مواردی یاری‌رسان است، امّا استفاده از صورت‌هایی که در این آثار به کار رفته و اکنون از رواج افتاده‌اند به نوشتار رنگ و بوی کهن و تقلیدی می‌دهد و از سبک خاصی حکایت دارد که برای متون علمی و اجتماعی امروزین مناسب نمی‌نماید.

اینک با توجّه به آنچه در بالا آوردیم، دربارۀ دو نمونه از صورت‌های جایگزین‌پذیر که محل کشمکش است داوری می‌کنیم.

الف) عبارت وصفی ـ مراد از عبارت یا وجه وصفی صفت مفعولی‌ای است که به‌جای فعل به کار می‌رود و با فعل دیگری که غالباً بعد از آن می‌آید و با آن دارای نهاد مشترکی است هم‌نشین می‌شود، مانندِ

او به خانه رفته و غذا خورد.

این ساخت با ساخت دیگری جایگزین‌پذیر است: به‌جای «رفته» از «رفت» می‌توان استفاده کرد:

او به خانه رفت و غذا خورد.

ساخت وصفی علی‌رغم اینکه در متون کهن نیز به کار رفته‌است (غالباً بدون «و»)، امّا هیچ‌گاه وارد زبان گفتار نشده‌است و بنابراین، با گرایش اوّل، که حرکت به‌سمت سادگی است، در تعارض است. چنین ساختی با گرایش سوم نیز تعارض دارد: ازآنجاکه این دو صورت با «و» به هم عطف شده‌اند، عقل حکم می‌کند که هر دو از یک مقوله باشند، مثلاً هر دو فعل باشند یا صفت. در اینجا اوّلی صفت است و دومی فعل. بنابراین، بر حسب گرایش‌های بالا جملۀ «او به خانه رفت و غذا خورد» ارجحیت دارد.

ب) جمع عربی ـ زبان فارسی در طول سده‌های گذشته شمار بسیار زیادی اسم را همراه با صورت جمع آنها از زبان عربی به وام گرفته‌است. این صورت‌های جمع هم شامل جمع مکسر می‌شود و هم شامل جمع بستن با تکواژهای «ـ ون» و «ـ ین» و «ـ ات»: کتاب کتب؛ مادی مادیون؛ معلم معلمین؛ کمال کمالات. کاربرد هریک از این روش‌های جمع بستن در زبان عربی قواعد مشخصی دارد. دربارۀ استفاده از این روش‌ها در زبان فارسی دو پرسش مطرح می‌شود: نخست اینکه آیا بهتر است وام‌واژه‌های عربی را با استفاده از روش‌های همین زبان جمع ببندیم یا استفاده از پسوندهای جمع فارسی ارجحیت دارد؛ دوم اینکه آیا در هنگام استفاده از صورت‌های جمع عربی باید قواعد خاص این زبان را هم در جمع بستن در نظر بگیریم؟ برای مثال، آیا اگر بخواهیم یک واژۀ عربی‌تبار را با «ـ ات» جمع ببندیم، باید قواعد زبان عربی را رعایت کنیم و مثلاً واژه‌های سه‌حرفی یا کوچک‌تر از آن را با آن جمع نبندیم؟

اکنون می‌توانیم با توجه به سه گرایش بالا به این پرسش‌ها پاسخ دهیم. دو گرایش «سادگی» و «سره‌گرایی» ما را بر آن می‌دارد که تا حدّ امکان تنها پسوندهای فارسی را برای جمع بستن به کار ببریم، صرف نظر از اینکه واژۀ مورد نظر فارسی‌تبار باشد یا نباشد. به‌این‌ترتیب، بهتر است به‌جای کتب، کتاب‌ها و به‌جای معلمین، معلمان به کار رود. امّا این ترجیح مطلق نیست و در بسیاری از موارد ناچاریم صورت‌های عربی را به کار ببریم. مثلاً هر فارسی‌زبانی می‌داند که رابطۀ میان مقدمه و مقدمات و تأسیس و تأسیسات رابطۀ مفرد و جمع نیست.

در پاسخ به این پرسش که آیا در جمع بستن واژه‌های عربی‌تبار باید قواعد زبان عربی را رعایت کنیم، باید بگوییم که سادگی و سره‌گرایی ایجاب می‌کنند که قواعد دستوری زبان‌های بیگانه را نادیده بگیریم. توضیح اینکه ساخت‌هایی که از یک زبان بیگانه به وام گرفته شده‌اند اگر زایایی داشته باشند، قواعد کاربرد آنها مستقل از زبان مبدأ عمل می‌کنند. ازهمین‌رو، نمی‌توان گفت که مثلاً احجام یا اقشار غلط‌اند، به این دلیل که در عربی حجوم جمع حجم و قشور جمع قشر است.

به گمان این نگارنده اگر دربارۀ صورت‌های جایگزین‌پذیر بر اساس سه گرایش بالا داوری کنیم، هم از ملاک‌هایی قابل دفاع بهره جسته‌ایم و هم به فرایند نهادین شدن زبان معیار، که بنا به طبیعت خود همواره فرایندی است ناتمام، یاری رسانده‌ایم.

سردبیر




۱. فردینان دو سوسور (۱۳۷۸ [۱۹۸۳])، دورۀ زبان‌شناسی عمومی، ترجمۀ کورش صفوی، تهران: هرمس.

۲. علاءالدّین طباطبائی (۱۳۹۷)، «واژه‌گزینی»، دانشنامۀ زبان و ادب فارسی، ذیل، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی.

۳. پرویز ناتل خانلری (۱۳۶۹)، دستور زبان فارسی، تهران: توس.