معرفی و بررسی نثر مقاصدالأولیاء فی محاسن‌الأنبیاء اثر محمود فاریابی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد بروجرد

چکیده

مقاصدالأولیاء فی محاسن‌الأنبیاء اثر محمود فاریابی ـ نویسندۀ سدۀ ششم ـ است که زندگی پیامبران و داستان‌هایی از ایشان را به‌شکل ادیبانه بیان کرده‌است. این اثر تاکنون تصحیح و چاپ نشده‌است. نثر آن به نثر فنّی معتدل نزدیک شده‌است. غنای دایرۀ واژگانی، بیان کنایی، کثرت ترکیبات بدیع و شاعرانه، انواع جناس، تلمیح، تضمین‌المزدوج، واج‌آرایی، موازنه و ترصیع، استفادۀ هنرمندانه از آیات و گاه تأویل ذوقی آنها، وفور تصاویر، نثر روان و آهنگین و ... از برجسته‌ترین ابزارهایی است که شاعرانگی این اثر را چشمگیر کرده و بدان ارزش ادبی و هنری والایی بخشیده‌است. بر پایۀ موارد یادشده تلاش نویسندگان این مقاله بر آن است با روش مطالعه و تحلیل محتوا، ویژگی‏های اصلی نثر این اثر را از لابه‌لای تصاویر متعدّد و پیچ‏و‏خم‌های زبانی و بیانی استخراج کنند و بدین‌طریق زمینۀ معرفی این نثر ارزشمند و ناشناخته را برای محقّقان و علاقه‌مندان این دسته موضوعات فراهم آورند. چون فاریابی انگیزۀ تألیف این اثر را درازسخنی کتب پیشین بیان کرده، قصّه‌های مربوط به هرکدام از انبیاء، به‌جز قصّه‌های مفصّلِ حضرت یوسف (ع)، حضرت محمّد (ص) و حضرت موسی (ع)، مختصر و مجمل است و روایت و انتقال معنا فدای لفظ نشده‌است و سجع‌پردازی و درازآهنگی نسبی برخی جمله‌ها از نوع اطناب ممل نیست، بلکه جانب لفظ و معنا در آن در حالت اعتدال است.

کلیدواژه‌ها


معرفی و بررسی نثر مقاصدالأولیاء فی محاسن‌الأنبیاء      
اثر محمود فاریابی

پروین رضایی (استادیار گروه زبان و ادبیّات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد بروجرد)

چکیده

مقاصدالأولیاء فی محاسن‌الأنبیاء اثر محمود فاریابی ـ نویسندۀ سدۀ ششم ـ است که زندگی پیامبران و داستان‌هایی از ایشان را به‌شکل ادیبانه بیان کرده‌است. این اثر تاکنون تصحیح و چاپ نشده‌است. نثر آن به نثر فنّی معتدل نزدیک شده‌است. غنای دایرۀ واژگانی، بیان کنایی، کثرت ترکیبات بدیع و شاعرانه، انواع جناس، تلمیح، تضمین‌المزدوج، واج‌آرایی، موازنه و ترصیع، استفادۀ هنرمندانه از آیات و گاه تأویل ذوقی آنها، وفور تصاویر، نثر روان و آهنگین و ... از برجسته‌ترین ابزارهایی است که شاعرانگی این اثر را چشمگیر کرده و بدان ارزش ادبی و هنری والایی بخشیده‌است. بر پایۀ موارد یادشده تلاش نویسندگان این مقاله بر آن است با روش مطالعه و تحلیل محتوا، ویژگی‏های اصلی نثر این اثر را از لابه‌لای تصاویر متعدّد و پیچ‏و‏خم‌های زبانی و بیانی استخراج کنند و بدین‌طریق زمینۀ معرفی این نثر ارزشمند و ناشناخته را برای محقّقان و علاقه‌مندان این دسته موضوعات فراهم آورند. چون فاریابی انگیزۀ تألیف این اثر را درازسخنی کتب پیشین بیان کرده، قصّه‌های مربوط به هرکدام از انبیاء، به‌جز قصّه‌های مفصّلِ حضرت یوسف (ع)، حضرت محمّد (ص) و حضرت موسی (ع)، مختصر و مجمل است و روایت و انتقال معنا فدای لفظ نشده‌است و سجع‌پردازی و درازآهنگی نسبی برخی جمله‌ها از نوع اطناب ممل نیست، بلکه جانب لفظ و معنا در آن در حالت اعتدال است.

کلیدواژه‌ها: مقاصدالأولیا فی محاسن‌الأنبیا، محمود فاریابی، سبک‌شناسی نثر ادبی.

۱ـ مقدّمه

نسخۀ خطّی مقاصدالأولیاء فی محاسن الأنبیاء اثر عمادالدّین ابوالمحامد محمودبن احمدبن ابی‌الحسین فاریابی نویسندۀ متشرّع و حنفی‌مذهب سدۀ ششم هجری است. به عقیدۀ برخی (3 :Friedman, 2010) وی کتاب معروف دیگری با عنوان تهذیب خالصةالحقائق و نصاب غامضةالدقائق در اخلاق و حکمت دارد که در سال (۵۹۷ ھ.) نگاشته‌است. در کتاب اخیر دلبستگی‌های عقیدتی فاریابی نظر خواننده را بیش از هر چیزی به خود معطوف کرده‌است. این نویسنده در جوانی از زادگاهش ـ فاریاب جوزجان در شمال تاجیکستان امروزـ به بخارا مهاجرت و در مکاتب حنفی آن دیار کسب علم کرد. علی‌رغم بررسی منابع و مآخذ فراوان، اطّلاعی بیش از این، از احوال وی به‌دست نیامد.

در تدوین این مقاله از نسخۀ شمارۀ ۸۳۲۴ کتابخانۀ گنج‌بخش پاکستان، که کاتبی به نام سید محمّد فرزند سید علی معیرخان در سال (۱۰۳۳ھ.) به خطّ نستعلیق آن را کتابت کرده و دارای ۳۳۲ صفحه است، استفاده کرده‌ایم. این کتاب دربارۀ زندگی پیامبران و وقایع برجستۀ حیات آنان به نثری شیواست و در پایان نیز مختصری دربارۀ خلفای چهارگانه و جنگ‌های حضرت علی (ع) آورده شده‌است. نویسنده معتقد است چون تا عصر او اغلب آثار موجود در این زمینه مطّول و ملال‌آور بوده، ضرورت تألیف کتابی موجز و مفید که الفاظ و معانی آن منقّح و مهذّب باشد و خوانندگان را تصدیع ندهد، وی را بر آن داشته‌است تا همّت به تألیف این کتاب شریف گمارد. هدفش از تألیف کتاب آن است که «خصایص افعال و نفایس اقوال انبیاء و صفات محمود آنان را در دفتری جمع آورد تا در کمال فصاحت برای علاقه‏مندان این وادی صحیفه‌ای متقن باشد و او نیز از این میان برکات و مثوباتی اندوخته باشد» (فاریابی، ۱۳۰۳: ۲).

فاریابی کتابش را، که «روزنامۀ سعادت» نامیده (همان، ۱۳۰۳: ۳)، در زمان الپ قتلغ خاقان ابوالمظفر ابراهیم، از پادشاهان سلجوقی نوشته‌است[1]. وی امید داشته‌است که کتابش مقبول جهان رغایب گردد و با ارائۀ حسن تعلیلی هوشمندانه معتقد است چون مطالعه و متابعت مآثر پیشینیان از لوازم شریعت است، مطالعۀ این «گنج معانی» برای شریعت‌جویان ضروری است (همان).

این کتاب، در کنار کتاب‌هایی چون کشف المحجوبِ هجویری و مرصادالعبادِ رازی که از نظر زبانی شبیه‌اند و به عصر مؤلّف نزدیک‌اند، در حوزۀ علوم دینی و اعتقادی و شریعت نوشته شده‌است، با سطوری چند مشتمل بر تحمیدیه‌ای زیبا در ستایش پروردگار آغاز می‌شود و با نعت پیامبر اسلام ادامه می‌یابد. مقاصد‌الأولیاء به‌دلیل نثر پخته و ادیبانه‌اش ارزشمند است و گذشته از سلاست کلام و آسانی روایات، گاه به مدد تخیّلات شاعرانه و سجع‌پردازی و کلام آهنگین، رنگ شعر می‌گیرد و با نثری پخته و آراسته به نثرهای مسجّع و مصنوع پهلو می‌زند. علاوه بر مؤلّفه‌هایی که مرحوم بهار (۱۳۷۰: ج ۲/۲۲۹ـ۳۲۰) برای نثر فنّی برشمرده‌است، ازجمله وجود آرایه‌های لفظی و معنوی، موازنه، ازدواج، سجع، تناسب‏ها، کنایات، تشبیهات، تمثیلات، استعارات و ... فراوانی سجع‌هایی با لخت دوم قرآنی سبب تمایز این کتاب از سایر کتاب‌هایی روایی حیات انبیا شده‌است.

۲ـ پیشینۀ پژوهش

مقاصد‌الأولیاء تاکنون تصحیح نشده، ولی در فهرستوارۀ دستنوشتههای ایران (دنا) (درایتی، ۱۳۸۹، ج ۹/۱۱۰۲)، وبگاه آقابزرگ تهرانی (http://www.aghabozorg.ir) و فهرست نسخ کتابخانۀ گنج‌بخش پاکستان (منزوی، ۱۳۵۷: ج ۴؛ تسبیحی، ۱۳۶۴: ۷۲۸) معرفی شده‌است. نگارنده در قالب رسالۀ دکتری در دانشگاه اصفهان این کتاب را تصحیح کرده‌است (نک. رضایی، ۱۳۹۶).

۳ـ مطالب مقاصدالأولیاء

این اثر در بر دارندۀ روایت‌های تاریخی در ذکر محاسن انبیای الهی است. مطالب اصلی کتاب ذیل عنوان‌های زیر بیان شده‌است:

«قصّۀ آفرینش عالم، قصّۀ آدم صفی، شیث، ادریس، نوح، هود، صالح، ابراهیم، لوط، یعقوب، یوسف، ایوب، شعیب، موسی، سامری، ذبح بقره، قارون، قصّۀ زیارت طور، یوشع، الیاس، الیسع، ذوالکفل، شموئیل، داوود، لقمان، سلیمان، هدهد، هاروت و ماروت، ذوالقرنین، یونس، اصحاب کهف، قصّۀ بئر معطله، تُبَّع ملک، صبا، بخت‌النصر،
اصحاب الاخدود، عُزَیر، زکریا، مریم، یحیی، عیسی، اصحاب فیل، محمّد رسول‌الله، معراج، حرب بدر، حرب احد و خلفای راشدین (عمر، عثمان و علی)»؛ از این میان، طولانی‌ترین قصّه‌ها (بیش از ۱۵ صفحه) به یوسف (ع)، محمّد (ص)، موسی (ع)، سلیمان (ع)، ابراهیم (ع) و سپس عیسی (ع) اختصاص یافته و برخی اولیا یک یا دو صفحه بیشتر بدان‌ها اختصاص نیافته‌است.

کتاب این‌گونه آغاز می‌شود:

سپاس و ستایش مر خدای را که یاقوت قوّ‌ت ناطقه را در اطراف لسان انسان ودیعت او نهاده‌است، و دُرج خاطر خطیر ارباب حکمت را جایگاه دُرَر و لآلی دانش گردانیده و نور دیدۀ خردمندان را قُوّت معرفت نَور شجرۀ صنایع داده، قادری که جز برید علم قدیمش به عرصۀ عالم عدم نمی‌رسد، کریمی که جز فیض عاطفتش رایت ارشاد و هدایت نصب نمی‌کند و دُرود او بر مشتریِ فلک رسالت و سهیل یَمَن نبوّت محمّد مصطفی ـ علیه‏الصلوة و السَّلام ـ و بر یاران او که دیباچۀ کتب ایمان و عنوان صحیفۀ اسلام‌اند ‏‏و سلّم تسلیماً کثیراً. املا کنندۀ این کتاب محمودبن احمدبن الحسَن الفاریابی ـ اتم الله مرامه و اطال بقائه و ایامه ـ می‌گوید که: نزدیک خردمندان و اصحاب دانش متابعت مآثر گذشتگان و تقیُّل نمودن به آثار ایشان از لوازم شریعت عقیدت است، علی‌الخصوص به احوال انبیا و مجاری امور ایشان بدان وسایل که همگنان، صبح معالی را از مطلع مشایعت رسل مطالعه کرده‌اند. و آفتاب صدق مقصود را بر فلک حسن هدایت به ارشاد ایشان دیده به‌حکمِ این سوابق، جزوی چند از خصایص افعال و نفایس اقوال انبیا علیهم‌السلام ‏بی ‏‏سوابق سوادی در این بیاض جمع کرده آمد و مساعی حمیده هریک را به لفظ عَذب و موجز در سلک تحریر منخرط گردانیده شد (فاریابی، ۱۰۳۳: ۱ـ۲).

کتاب این‌گونه پایان می‌پذیرد:

به حول و قوۀ ملک عطوف و پادشاه رئوف ـ جلّت‏ آلائه ـ این درر و لآلی غرایب‏ الألفاظ و بدایع ‏المعانی را بی‏سابقه و لاحقه بیاض و سواد املا کرده شد. غرض حال و مآل طلب رضای دوستان بود و حسن دعای کسانی که این واسطۀ عقد فضایل را به نظر اشفاق و حفاوت مطالعه کند و ازسرِ صدق و عواید و افضال ذیل عفو و تجاوز بر چهرۀ قبایح و مقابح حقیقت و مجاز عبارات و استعارات وی پوشند. امّا اگر بی‏صرف تأمّل و تأنی تفصّی کند یا تصرف تأمّل را از نقصان حال منشی دانند خود را در ورطۀ «إِنَ‏ بَعْضَ‏ الظَّنِّ إِثْم» (حجرات: آیۀ ۱۲) آورده باشند ثقت به فیض فضل مفضل بر اطلاق ـ جلّت ‏عظمته ـ آن است که این خلاصۀ فصاحت و زبدۀ بلاغت مقبول جهان رغایب گردد و از قدح و طعن مصون و محروس ماند إن شاء الله تعالی تمم بالخیر (فاریابی، ۱۰۳۳: ۱۶۲).

۴ـ روایت‌نگاری فاریابی

نقل روایات انبیا و اولیای الهی و سرگذشت آنان در قالب روایت و داستان و برش‌هایی داستان‌وار از حیات ایشان شنیدنی‌تر، ادبی‌تر و پسندیده‌تر است. برای آشنایی با بخش روایت در ذکر قصّۀ انبیا و محتوای آن بخش‌ها و آگاهی از سبک روایت و نثر مؤلّف، بخش‌هایی از کتاب راجع‌به حضرت محمّد (ص) و حضرت موسی (ع) نقل می‌شود:

از قدوۀ زمرۀ اهل تفسیر عبدالله‌بن عباس ـ رحمة الله عنها ـ چنین آورده‏اند که آن سیاره چون بعد مسافت به قرب رسانیدند و به بطحای مکه رسیدند، حلیمه از مطیۀ خود پیاده شد، در پناه‏جای به تبدیل کسوت مشغول گشت. چون به ابنای سبل ملحق شد، هودج محمّد ـ صلّی‌الله علیه‌وسلّم ـ را از وی خالی یافت. واله‏وار در اطراف و حواشی آن جایگاه و وادی دوان شد و از صادر و وارد خبر باکورۀ بستان شرف پرسیدن گرفت. به هر ممر که گذر کرد از مطلوب خود نشانی ندید. متوجّع‏وار انین و حنین دردناک از صمیم سینه برمی‏آورد و چون باد در جست‏و‏جوی دیباچۀ صحیفۀ رسالت سرگشته می‏بود و منهیان کاروان خبر غایب شدن طغرای منشور سروری به سمع عبدالمطلب رسانیدند. با اشراف قریش و اعیان بنی‌هاشم به طلب مهتر بیرون آمد و آن سوار ساعد احسان را مقربان ملک به فرمان ملک‏الملوک بر براق دولت سوار گردانیده، به سایۀ شجری رسانیده بودند و بر اوراق دل پاکش به قلم الطاف مبدع غرایب حروف و کلمات «أَلَمْ نَشْرَحْ‏ لَکَ صَدْرَک» (الشرح: آیۀ ۱) ثبت کرده، بعد از شبانروزی هادی توفیق پادشاه رئوف عبدالمطلب را به زیر آن درخت رسانید، قرتی به‌واسطۀ نور جمال نیّر سپهر پیامبری در چشم جهان‌بین او بیفزود. سؤال کرد من انت؟ ای واسطۀ عقد سعادت از کدام دوده‏ای؟ زفان مبارک ... برگشاد و گفت: أنا محمّد‌بن عبدالله‌بن عبدالمطلب. منم جگرگوشۀ مهترانی که مشاهیر عرب عقایل سعادات و جلایل موهبات خدمت عتبۀ بارگاه ایشان را دانسته‏اند ‏‏و چهرۀ منتهای مقاصد از ورای نقاب اصطناع ایشان مشاهده کرده‏‏‏. منم پسر عبدالله حافد عبدالمطلب. این بشارت از لفظ همایون مبشر بشر به سمع جدّش رسید. از بالای مرکب به نشیب آمد و گردی که به گرد محیای میمون سید رسل محیط گشته بود به کُمّ اشفاق و اکرام کم گردانید و بر جزع ملوز و مقبل مبارک وی بوسه داد و سحاب‏وار قطرات اشک شادی بر اطراف وجنات خود باران کرد و سید را ـ علیه‏السّلام ـ در حجر حفاوت گرفته از روی زمین بر پشت مرکب آمد و در چند ساعت معدود آن کیمیای سعادت را به مکه رسانید (فاریابی، ۱۰۳۳: ۱۳۰ـ۱۳۱).

چنان‌که ملاحظه می‌شود، با اینکه مؤلّف در برخی جاها لفظ‌پردازی کرده، امّا به کوتاه‌نویسی نیز پای‌بند بوده‌است. بخشی از ذکر قصّۀ موسی (ع) در این کتاب نیز بدین شکل است:

اِشفاق و حفاوت مادرانه و سابقۀ عاطفت «وَ أَوْحَینا إِلى‏ أُمِ مُوسى» (قصص: آیۀ ۷) الآیه او را بر آن آورد که درحال تابوتی بساخت و فرزند را سیرشیر گردانید و در آن سفینه، که سکینۀ سعادت بود، بنهاد و بر شطّ رود نیل ایستاد و گفت: خداوندا! برید کرمت را رفیق موافق این رضیع بیچاره گردان! به حبایل توکل اعتصام نمود و تابوت را در آب انداخت. حفظ ملک رئوف حارس و معاون او گشت و دایۀ رحمت هنگام تقاضای نفس از پستان احسان شیر تسکین دلْ دادن گرفت و از جام جهان‏نمایمواهب عمیم ملک کریم به میقات احتیاج شربت خوشگوارکه مبقی حیات گشتی، می‏نوشید و [بطی] حرکت آب آن تابوت را بعد از ایّام و لیالی در باغ خاص فرعون آورد. چون اجزای تباشیر صبح چهرۀ قیرگون شب را نقاب سیماب‌رنگ در رویکشید، جماعتی از جواری، که بر سماط مطاوعت ثابت‌قدم بودندی، بیرون آمدند و آن دُرّ صدف عصمت را از روی آب برداشتند و نزدیک فرمان‏دهندۀ خود رسانیدند. آسیه یافتِ آن سلاله را ازخلاصۀ مفاخر ایّام شمرد و رغبت بهتربیت وی صادق گردانید. خبرِ یافتِ آن واسطۀ عقد پاکی به ولید پلید رسید. بیامد و گفت: نباید که به ازدرا و حقارت او ما را نایبه بر وی آید و ذات دولت، که گوش اخلاص را به حلقۀ بندگی آراسته گردانیده‌است، پشت خود به ما نماید. آسیه به براهین ساطع آن نقار از خاطر ویبرداشت. گفت که شواهد صفای باطن بر صفحات این فرزند لامع است و دلایل حسن سیرت بر صفحۀ بشرۀ ویپیدا، چون در کنار اغتناء ما پرورش یابد، عرق ظاهرش زاجر افعال ناپسندیدۀ وی گردد (فاریابی، ۱۰۳۳: ۴۸).

ایجاز در بیان سرگذشت پیامبران از نکات مهم سبکی این اثر است. ماجرای کشته شدن یکی از کفار بنی‌اسرائیل به‌دست موسی (ع) بدین شکل موجز و ادبیانه روایت شده‌است:

از حضیض طفلی قدم بر سر مرقات صَبی نهاد و به اوج فلک بلوغ رسید. روزی در بازار مصر طواف می‏کرد، گروهی از اَشِدای کفار و اشقیای قبط یکی از بنی‏اسرائیل را می‏رنجانید و به ایعاد و تهدید بر اقدام مکروهی تحریض می‏کرد. صلابت سابقۀ پیغامبری طاووس اَیکۀ رسالت و عندلیب گلشن نبوّت، موسی کلیم‌الله را بر آن داشت که آن ضعیف را از ورطۀ تعدی و تعرّض ایشان بیرون آرد و به مرحلۀ خلاص و مناص رساند. چون به متضرر آن مظلوم رسید، «فَاسْتَغاثَهُ‏ الَّذی مِنْ شیعَتِهِ عَلَى الَّذی مِنْ عَدُوِّه» (قصص: آیۀ ۱۵) از تعذیب متعسف به کرم وی پناه جست «فَوَکَزَهُ مُوسى‏ فَقَضى‏ عَلَیه» (قصص: آیۀ ۱۵) لطمه‏ای بر چهرۀ وجود قبطی زد؛ چنان‏که روان دوان از پیش او به دروازۀ عدم شد (فاریابی، ۱۰۳۳: ۴۳).

۵ـ سبک‌شناسی نثر کتاب

در این اثر، مؤلّف بیشتر به نثر فنّی گرایش دارد. در نمونه‌های زیر گاه به‌دلیل اطناب و اغراق، معنی فدای لفظ شده‌است:

... وتر بی‏‏‏مرادی انسان را که در گوشۀ کمان آسمان است، بدانست، بزغالۀ سال‌خوردۀ انجم را در چراگاه منطقۀ بروج بدید، دلو چاه حوادث و طوارق را بی سابقۀ اعتصام رشا پیش دیده آورد، به شستِ طول تفکّر و تأمل، ماهی دریای پاشگونۀ افلاک بگرفت، خوشۀ مروارید ثریا را به نظر صدق تفکّر نگاه کرد ... و به وجه استدلال در آن زمان که سعد اکبر از طارم سرای ششم چهرۀ خود بنمود و طلیعۀ کیوان را بر گوشۀ بام جهان بایستانید و ... (فاریابی، ۱۰۳۳: ۶۱ـ۶۲).

 

بااین‌حال، نویسندۀ مقاصد‌الأولیاء کوشیده‌است تا بهترین و استوارترین تعابیر را برای ارائۀ مطلب برگزیند و اثرش را تا سطح نثرهای پخته و فنّی زمان خود برکشاند. در این کتاب نویسنده بیشتر به ظاهر الفاظ توجه دارد و عنصر ذاتی آن ابداع الفاظ و ترکیبات نو و برساخته است. جز سجع که عنصر ذاتی نثر مصنوع و متکلّف است، تمامی مختصات دیگر نثر فنّی را در این کتاب می‌توان دید.

۵ـ۱ـ بررسی سبک نثر مقاصدالأولیاء

فاریابی پیرو سبک جمعی نثرنویسانِ مصنوع است و مقاصد‌الأولیاء را می‌توان در شمار کتاب‌هایی چون کلیله و دمنه قرار داد. تصنعات ادبی و تکلّفات شاعرانۀ آن بسیار بیشتر از ترسلات نصرالله منشی است. نشانه‌های عربی‌مآبی در نثر پررنگ است و لغات فارسی را تحت‌الشعاع خود قرار داده‌است. کتاب بیش از آنکه راوی تاریخ زندگی پیامبران باشد، نموداری از قلم‌پردازی و خودنمایی‌های ادبی است. فاریابی از میان آرایه‌های لفظی بیش از هر چیز به تناسب میان کلمات، واج‌آرایی، جناس اشتقاق و شبه اشتقاق و تضمین‌المزدوج گرایش دارد و از بین صور خیال تشبیه، استعاره و کنایه را بیشتر پسندیده و به تزاحم تصاویر اهتمام جدّی داشته‌است.

فاریابی مانند دیگر نویسندگان سدۀ ششم، از زبان عربی برای بیان تشبیهات و استعارات و کنایاتِ درهم‌تنیده استفاده کرده‌است.

این کتاب به سنّت سایر زندگی‌نامه‌های پیامبران با مبحث «آفرینش عالم» آغاز شده‌است و بیانی بسیار شاعرانه و تعبیراتی فصیح و جزیل دارد. فاریابی کوشیده‌است به کمک آیات و احادیث و استعارات و تشبیهات گوناگون و گاه نقل اشعار و شواهد عربی و فارسی و به‌کار بردن لغات مهجور و کهن فارسی در میان انبوه واژه‌های عربی، کلام خود را به شیوه‌ای خاص و به پیرایۀ ادب و صنایع لفظی و معنوی بیاراید. وی درعین‌حال، با کاربرد عناصر و زبان شعر در نثر ـ که در دورۀ رواج سبک مصنوع عراقی به اوج خود رسید ـ نثرش را تا سرحدّ ممکن با صبغۀ عربیّت و آیات و احادیث و امثال عربی پرداخته و آراسته، امّا از اطناب ممل و مترادفات پی‌درپیِ بسیار دوری جسته‌است. برای این مؤلّف که درازسخنی کتاب‌های پیشین در این زمینه را انگیزۀ تألیف مقاصد‌الأولیاء دانسته‌است، روایت و وصف و بیان داستان در برابر لفظ‌پردازی‌های بسیار رنگ نباخته‌است و کفۀ معنا و انتقال مقصود تاریخی و روایی نیز برجسته و آسان‌یاب است.

در زیر نمونه‌وار به موارد سبک‌شناسانۀ دیگر کتاب از دیدگاه دستوری (نحوی)، نگارشی و زبانی پرداخته‌ایم:

۱) کاربرد واژه‌های کهن فارسی: زفان به‌جای زبان (فاریابی، ۱۰۳۳: ۳۱، ۴۸، ۱۰۷)، باکوره به معنی «میوۀ نارس» (همان: ۹).

۲) مطابقت صفت و موصوف: (کاربرد صفت مؤنث برای اسم‌های جمع و مؤنث به‌سیاق دستور زبان عربی): حبّات نامیه (همان: ۴، ۳۴)، تصاویر معطله (همان: ۴۶)، ناقۀ سلیمة الاطراف (همان: ۳۵).

۳) کاربرد فعل‌های آغازین با فعل «گرفت»: محو کردن گرفت (همان: ۵۸)، گردانیده گرفت (همان: ۱۱۲)، مطالبت کردن گرفتند (همان: ۱۸۶)، برخواندن گرفت (همان: ۱۲۵)، رفتن گرفت (همان: ۱۴۳).

۴) کاربرد جمعِ جمع: نسوانات (جمع نسوان) (همان: ۲۱۰).

۵) کاربرد قیدها و صفت‌های نادر و برساخته: مستوفزوار (پیروزمندانه) (همان: ۱۳۴)، پُردل (کاملاً) (همان: ۱۴۱)؛ واله‌وار و متوجّع‌وار و متوجّعانه (همان: ۱۳۰ـ۱۳۱ و ۱۴۹)، ذلول‏وار خود را مرکب او گردانید (همان: ۷۵).

۶) کاربرد ترکیبات کم‌کاربرد: انسان‌العین به‌جایِ مردمِ چشم: «فرزندان او را که هریک نور دیدۀ اسلام بل انسان‏العین وی بودند ...» (همان: ۴۴).

۵ـ۱ـ۱ـ عربی‌مآبی افراطی در نثر مقاصدالأولیاء

در برخی قسمت‌های مقاصد‌الأولیاء عربی‌مآبی در نثر رنگ افراط به‌خود می‌گیرد. نظیر این جمله‌ها که در وصف حضرت یوسف (ع) است:

بعد از آنکه چشم جهان‌بینمحیا میمون پدر قرّتی تمام یافت، سَر حُقۀ سرّ خود بگشاد و گفت: «یا أَبَتِ إِنِّی رَأَیتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَیتُهُمْ لی‏ ساجِدینَ‏» (یوسف: آیۀ ۴). بعضی از مشاعل نور بام جهان را، که روشن‌کنندۀ سرای سرور اخیار انسان و عقلای آدمیان‏اند، ‏‏بی ‏زحمت قالب، به انسان‏العین روح پاک خود دیدمیکه مرا سجده کردندی. یعقوب ـ علیه‌السّلام ـ به نور نبوّت سطر آخر جریدۀ عاقبت کار یوسف را بدید. حسن نصیحتی به جای آورد که «یا بُنَی لا تَقْصُصْ رُؤیاکَ عَلى ‏إِخْوَتِکَ فَیکیدُوا لَکَ کَیداً إِنَّ الشَّیطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوّ ٌمُبینٌ» (یوسف: آیۀ ۵)... که ثمرۀ شجرۀ حسد بی‏نهایت است و حَسَک سعدان بادیۀ غیرت، خلنده و معربد. ابلیس بر در مصطبۀ غرور و فریب استاده و حارّۀ سبل را به اغرا و تحریض راه اقدام منهیات و محظورات می‏نماید. نباید که مقدحۀ حقد، به سنگ تسویل او آسیب یابد و نایره‏ای مشتعل گردد که دمار از دیار اصطبار من و تو برآرد. به مرور ایام و تصرم اعوام ایشان را از آن حال وقوفی به‌حاصل آمد (فاریابی، ۱۰۳۳: ۷۰).

۵ـ۱ـ۲ـ استشهاد فراوان به آیات

شاید کمتر برگی از مقاصد‌الأولیاء را بتوان یافت که آیه‌ای در آن نباشد. نویسنده با توسع نگرش به قرآن فراتر از ذکر سادۀ آیات و استناد بدان‌ها غرض خود را به‌نوعی متعالی‌تر ساخته‌است.

در قرن ششم به تقلید از نثر عربی، استشهاد به آیات و احادیث قدسی باب شد. در شاهد زیر بخشی از آیۀ ۳۱ سورۀ بقره را به واژۀ «قوّت» اضافه کرده‌است: «زبان او [آدم] به ذرایع مدد قوّتِ «و علّم آدم الاسماء کلّها» به ذکر مسمیّات ناطق شد» (فاریابی، ۱۰۳۳: ۶).

۵ـ۱ـ۳ـ کاربرد هنرمندانۀ کلمات، ترکیبات و عبارات

آنچه جنبۀ هنری مقاصد‌الأولیاء را برجسته می‌سازد، ساختار آهنگین و هنرمندانۀ جملاتی است که در جای‌جای این کتاب، به‌ویژه در آغاز قصّه‌ها و حکایات آن، به چشم می‌خورد:

۵ـ۱ـ۳ـ۱ـ جناس (اشتقاق و شبه‌اشتقاق)

گونه‌های مختلف جناس از زمرۀ صنایع پرکاربرد در این اثر است که بارزترین حاصل آن، ایجاد طنین و موسیقی مناسب در کلام و تأثیر بیشتر در خواننده است:

ـ سبحانی که سحبان فضائل او هرگاه که زبان نطق برگشاید، مقامع مسامع را پر درّ فصاحت گرداند. عقارب اقارب سینۀ صدق گفتار او را به شوک تکذیب خستن گرفتند (فاریابی، ۱۰۳۳: ۲۲۳).

ـ افاضت رحمت خود را درقه (= سپر) و بدرقۀ ما گردانیده‌است (همان: ۱۱۹).

ـ رقاب وی را قراب شمشیر قهر خود گردانید (همان:۲۵۰).

ـ طول و عرض ارض غور و نجد شام را به ذراع اخمص (= پای کوچک) پیمود (همان: ۲۴۳).

ـ بارگاه تقدیر خداوندی که سنان رمح سطوت قهرش، آب از قراب رقاب اعدا خورد (همان: ۱۳۴).

ترکیبات مبتنی بر جناس را هم در بطن جملات کتاب می‌توان دید: سجن سجین
(= بندیخانۀ دوزخ) (همان: ۵۱)، حقّۀ حدقه (= کاسۀ چشم) (همان: ۵۳)، جلباب تراب (= پردۀ خاک) (همان: ۳۸).

ـ از این زیادت و کَم، ذیل و کُمِّ حرص پر نگردد؛ ... کثرت نِعم و توالد و تناسل نَعم آنگاه به حاصل کرد (همان: ۴۶).

۵ـ۱ـ۳ـ۲ـ تضمین‌المزدوج

سجع‌های دو یا چندگانه در بطن جملات آرایۀ تضمین‌المزدوج را ایجاد می‌کند که آن را به‌وفور در مقاصد‌الأولیاء می‌توان سراغ گرفت:

ـ انعام نامتناهی او از گوشۀ سفرۀ افاضت رحمت و اشاعت عاطفت، بندگان درمانده را در قعر چاه و میان زندان، وظیفۀ رزق کریم و نعیم مستقیم رساند (همان: ۶۵).

ـ به هنگام رسیدن نفحات نسیم سحر و هبوب صاحب دلال شمال ناقۀ نافۀ مشک شریعت در حالت سرعت سیر زانو زد (فاریابی، ۱۰۳۳: ۳۰۰).

ـ روا مدارید که آن رنج مال خسران حمّال آمال مآل شما گردد (همان: ۴۶).

ـ صبح نهار بهار از مطلع غیبی طالع شد (همان: ۴۷).

۵ـ۱ـ۳ـ۳ـ تتابع اضافات

زبان فاریابی در بیان قصّه‌ها و به‌ویژه تحمیدیه‌های آغازین و گاه‌گاه در خلال حکایات، وی را بر آن داشته‌است تا تزاحم تصاویر را به مدد تتابع اضافات و درهم‌تنیدگی واژه‌ها به نمایش بگذارد. تتابع اضافات سبب روان‌خوانی و آهنگین‌تر شدن کلام می‌شود. در این کتاب، این آرایه را گاه در ترکیباتی با بیش از سه یا چهار واژه هم می‌بینیم:

            ـ جلایل حرز عفاف (فاریابی، ۱۰۳۳: ۶۱).

            ـ درج خاطر خطیر ارباب حکمت (همان: ۱).

            ـ ما قارونِ صاحبِ ثروت را به آهنگِ نهنگ زمین از رویِ شادروان اغبر در قعر قلیب عذابِ ابد جای دادیم (همان: ۱۳۸).

            ـ ثقت به فیضِ فضلِ مفضلِ بر اطلاق جلّت عظمته آن است که این خلاصۀ فصاحت و زبدۀ بلاغت مقبول جهان رغایت گردد و از قدح و طعن مصون و محروس ماند (همان: ۳۲۴).

مؤلّف در کتاب خود آرایۀ تشبیه نیز به‌کار برده‌است، به‌ویژه تشبیهاتی از نوع محسوس به محسوس یا محسوس به معقول‌:ِ ناوک قهر (همان: ۲۰)، سفینۀ سینه، نایرۀ غیرت، کانون ضمیر (همان: ۳۱)، اقدام تمییز (همان: ۴۸).

در این کتاب قصّۀ آفرینش جهان زبانی سلیس و ساختار نحوی سالمی دارد و به مدد اضافه‌های پی‌در پی کلام آن مسجع و آهنگین شده‌است:

کُراتِ اربعه را، که عناصرِ موجودات‌اند، ‏‏در میدانِ جهان سرگردانِ چوگان حکم خود گردانید. نسیمِ بادِ لاقح دایۀ حبّاتِ نامیه شد. طفلانِ رضیعِ نبات به حدّ بلوغ رسید. چشمِ نیم‌خوابِ نرگس بیدار شد. شَمالِ شِمال زلفِ مشوشِ بنفشه را بر هم آورد. عارضِ خوب‌رویِ جهان به خطِّ سبزِ سبزه مزیدِ طراوت یافت. شقایقِ نعمان کسوتِ سهل و جبل شد. لالۀ دل‌سوخته لب بِه وِردِ «وَ إِنْ‏ مِنْ‏ شَی‏ءٍ إِلاَّ یسَبِّحُ بِحَمْدِه» (إسراء: آیۀ ۴۴) برگشاد (همان: ۲).

۵ـ۱ـ۴ـ بیان کنایی در روایت‌ها و وصف‌ها

کنایه سخنی است که علاوه بر معنای حقیقی (زبانی)، دارای معنای مجازی (هنری) نیز باشد. فاریابی در مقاصد‌الأولیاء به فراخور مضامین و محتوای حکایات، کنایاتی ساخته‌است که عموماً بی‌سابقه و زاییدۀ ذهن اوست. بیشترین کنایات را در توصیف صحنه‌ها (هنگام پدیدار شدن روز یا آمدن شب) و اتّفاقات (مرگ کسان و نظایر آن) می‌بینیم. برای مثال، اهم کنایات آمدن صبح عبارت‌اند از:

ـ عیوق، مهرۀ شهرت خود از روی بساط نیلگون سپهر برچید (فاریابی، ۱۰۳۳: ۴۲).

ـ صبح نهار بهار از مطلع غیبی طالع شد (همان: ۹۳).

برخی از کنایات غروب و فرارسیدن شب:

ـ دست مشاطۀ تقدیر گیسوی عروس شب را تار تار گردانید (همان: ۱۰۲).

ـ نافۀ مشک شب گشاده شد و گرد قوایم نائقۀ ظلمات به هوا برآمد (همان: ۲۹۴).

یکی از جاهایی که مؤلّف به کنایه‌های متنوع (نک. همان: ۸، ۹، ۱۰، ۲۹) متمسّک شده برای بیان مرگ و پایان حیات انبیاست. در ذکر حیات و مرگ یوشع چنین نوشته‌است:

یوشع سال‌ها شرایط استخلاف کلیم را برین نسق و نمط اقامت کرد و به زجر و تعریک، فساق قوم را از تقدیم منهیات باز داشت. «ثم قَضى‏ نَحْبَه» (احزاب: آیۀ ۲۳) نذر خود را درگذارد[2]، امانت زندگانی به‌جا آورد[3] و پشت و شکم زمین و آسمان را قرارگاه جان و تن خود گردانید[4] (فاریابی، ۱۰۳۳: ۴۳).

در بیان عملکرد و رسالت الیاس نبی نیز بیان کنایی به‌کار برده‌است:

الیاس چون دانست که نفس بدفرمای آن زمره، به محبس نقصان اسباب معیشت مرتاض گشته است، به نزدیک ایشان آمد و به دست [ارشاد] و هدایت، کلاه کفر از سر گردن‏کشی هریک برگرفت و به یمن ایمان، درِ بستان رخص و راحت بر ایشان گشاد شد (فاریابی، ۱۰۳۳: ۷۶).

۵ـ۱ـ۵ـ آفرینش و استخدام مفردات

در متن واژه‌های کم‌کاربرد و شاذ بسیاری به‌کار رفته‌است، ازجمله: بطایح و آجام به معنی «مرداب‌ها» و «بیشه‌ها» (همان: ۵)، باکوره به معنی «میوۀ نارس» (فاریابی، ۱۰۳۳: ۹ و ۲۵۹)، استیلاد به معنی «تولد» (همان: ۲۲۸)، اهاب به معنی «پوست» (همان: ۲۲۳ و ۲۰۲).

علاوه‌بر این، ترکیبات مترادف و متضاد بسیاری نیز در متن دیده می‌شود، مانند مترادف‌های مفاصل و اواصل (همان: ۱۳۷)، مستحث و متقاضی (همان: ۱۴۲)، توی و تلف (همان: ۱۴۳)، خول و خدم (همان: ۱۱۶، ۸۹)، مستخوف و متخجّل (همان: ۲۳۶) و متضادهایی چون سعت و غلایب به معنی «فراخ‌سالی و قحطی» (همان:۷۰)، ذکورت و انوثت (همان: ۲۱۶)، حلو و حامض به معنی «شیرین و ترش» (همان: ۲۴۸).

۵ـ۱ـ۶ـ تزاحم تصاویر

رویکرد شاعرانۀ فاریابی در گردهم‌آوری جملاتی ادیبانه در ساحت نقل داستان پیامبران، مهم‌ترین وجه امتیاز او از سایر نویسندگان کتاب‌های روایی است. وی با کثرت تصاویر بکر و بدیع و خلق پی‌درپی مضامین به نثر خود ظرافتی آگاهانه و هنرورانه بخشیده‌است که مخاطب را با دعوت به تماشای ناخودآگاه تصاویر، از ملال‌زدگی در بستر حکایات به دور می‌دارد:

ـ راح جام شریعت را، که با روح در مجرای عروق هم‌عِنانی کردی، در مسامع ایشان ریخت (همان: ۲۲۰).

نمونۀ جملاتی که موضوع آنها تحمیدیه است و به‌دلیل اشتیاق و استعداد ذاتی نویسنده در این عرصه، تصویرسازی‌های موجود در آن گاه تا مرز تعقید معنوی پیش رفته‌است:

ـ حکیمی که بی سابقۀ مماسۀ حرکات اصابه، نبض ضمیر بیماران دل را به واجبی بشناسد (همان: ۱۶۲).

البته این مختصه را در کتاب‌های صوفیانۀ نزدیک به عصر فاریابی هم می‌توان دید که دلیل اصلی این رمزگرایی و ابهام‌گویی صوفیان و عارفان را دشواری بیان مکاشفات و تجربه‌های روحی آنان دانسته‌اند. گویا فاریابی هم در جامۀ متشرّعی عاشق، هشیارانه زبان عشق را برای بیان آنچه در ضمیر دارد برگزیده‌است. تلاش چنین نویسندگان رمزگرایی آن است که عالمی درونی و دور از دسترس را با استفاده از نمادها، محسوس و ملموس سازند. طبیعی است که آنان در این مسیر، از تعابیر مادی و عشق مجازی ـ که ظاهراً تجربه‌ای همگانی است ـ بهره جویند «زیرا آنان که بی‌پروا اسرار هویدا کرده‌اند، یعنی به زبان رمز سخن نگفته‌اند، جان باخته‌اند» (ستاری، ۱۳۸۴: ۱۴۸). امّا در نقطۀ مقابل این تلقّی، به عقیدۀ پورنامداریان (۱۳۷۵: ۶۳) «آنچه فهم این متون را دشوار می‌کند نه بیان رمزی، بلکه بیان شاعرانه‌ای است که مملو از اصطلاحات صوفیانه است که فهم متن را موکول به فهم آن می‌کند». با دقّت در کیفیت ساختار جملات، یکی دیگر از رازهای دشواری معنا را می‌توان ترکیبات و تشبیهات موجود در جملات دانست که خود از نوع اضافی و استعاری هستند و با اضافه شدنشان بر همدیگر و تنیدگی و فشردگی تصاویر و درنتیجه غرابت معنا، فهم و ادراک نهایی آن بر خواننده با دشواری روبه‌رو می‌شود. علاوه‌بر این، تتمیم و تکمیل اضافه‌ها با آیات و اشارات و تلمیحات قرآنی، درجۀ دشواری را فراتر برده‌است:

ـ ای کریمی که مشیمۀ مادر عدم را حکم قدیمت حیّز جنین وجود گردانیده‌است و پستۀ لب عقیق نهاد خندان معشوق را لطف عمیمت سبب گریۀ بادام چشم نرگس هیئت عشاق کرده (فاریابی، ۱۰۳۳: ۱۳۹).

 


۱. برای آگاهی از کیفیّت نام‌گذاری شاهان سلجوقی (نک. طاهر و افشار، ۱۳۷۸: ج ۱/۲۰۸).

۲. «نذر خود را درگذارد» کنایه از اینکه «دَین و وظیفۀ خود را به‌جا آورد»؛ یعنی «مرد کشته شد در راه خدا، گویی مرگ نذری بوده‌است بر گردن وی» (دهخدا و همکاران، ۱۳۷۷: ذیل نحب).

۳. «امانت زندگی به‌جا آورد» کنایه از «مردن با رعایت وظایف».

۴. «پشت و شکم زمین و آسمان را قرارگاه جان و تن خود گردانید»، به‌طریقِ صنعت ادبی «لف و نشر» مرگ تن را به پشت زمین نسبت داده و صعود جان را به شکم آسمان.

منابع
بهار، محمّدتقی (۱۳۷۰)، سبک‌شناسی یا تاریخ تطوّر نثر فارسی، ج ۲، تهران: امیرکبیر.
پورنامداریان، تقی (۱۳۷۵)، رمز و داستان‌های رمزی، تهران: علمی و فرهنگی.
تسبیحی، محمّدحسین (۱۳۶۴)، فهرست الفبایی نسخههای خطّی کتابخانۀ گنج‌بخش، اسلام‌آباد: مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان.
درایتی، مصطفی (۱۳۸۹)، فهرستوارۀ دستنوشتهای ایران (دنا)، تهران: کتابخانۀ موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.
دهخدا، علی‌اکبر و همکاران (۱۳۷۶)، لغتنامه، تهران: مؤسسۀ لغت‌نامۀ دهخدا.
رضایی، پروین (۱۳۹۶)، تصحیح نسخۀ خطّی مقاصدالأولیاء فی محاسن الأنبیاء محمود فاریابی، رسالۀ دکتری زبان و ادبیّات فارسی، دانشکدۀ ادبیّات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان.
ستّاری، جلال (۱۳۸۴)، مدخلی بر رمزشناسی عرفان، تهران: نشر مرکز.
طاهر، غلامرضا و ایرج افشار (۱۳۷۸)، المختارات من الرسائل، ج ۱، تهران: فروست.
فاریابی، محمودبن احمد، مقاصدالأولیاء فی محاسن الأنبیاء، نسخۀ خطّی شمارۀ ۸۳۲۴ کتابخانۀ گنج‌بخش پاکستان، تاریخ کتابت: ۱۰۳۳ هجری.
ــــــــ (۱۳۷۹)، تهذیب خالصة الحقائق و نصاب غامضة الدقائق، بیروت: دار ابن حزم.
منزوی، احمد (۱۳۵۷)، فهرست نسخه‌های خطّی کتابخانۀ گنج‌بخش، ج ۴، اسلام‌آباد: مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان.
Friedman. Y. (2010), The Nusayri-‘Alawis: An introduction to the religion’, History and Identity of the Leading Minority in Syria, Leiden: Brill.